گفتار

دلایل رویش داعش

دکتر فیرحی در گفت وگو با شفقنا: پدیده داعش بالذات بیماری داخلی خاورمیانه ای است
حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و محقق دینی و اندیشه های سیاسی است که تحقیقات بسیاری درخصوص ریشه های پیدایش جنبش های سلفی و تکفیری از جمله داعش انجام داده است. فیرحی در گفت وگو با شفقنا می گوید: در ادبیات داعش، مسلمانان با غرب نمی جنگند بلکه مسلمان با مسلمان در حال جنگ است یعنی مسلمان برادر دینی دیروز خود را امروز کافر می داند و ما اگر می بینیم غربی ها را می کشند نباید فکر کنیم که غرب را دشمن اول خود می دانند بلکه داعش بالذات کاری با غرب یا اسراییل ندارد فقط آن غربی را که به مسلمان های به تعبیر داعش کافر شده این منطقه کمک می کند را می کشد.
فیرحی با اشاره به رویکردهای داعش در دشمن پنداری مسلمانان یادآوری می کند: تا این بیماری منطقه ای که رخ داده را نتوان توضیح داد نمی توانیم علاجی برای آن پیدا کنیم.
در ادامه بازنشر گفت و گوی شفقنا با دکتر فیرحی که پیش از این در آذر 93 منتشر شده بود را می خوانید:
*تروریسم، افراط گری و داعش این روزها به یکی از شاخه ها و مشکلات اصلی منطقه خاورمیانه تبدیل شده است به طوری که قدرت های منطقه و دنیا تشکیل ائتلاف جهانی را راه حل مقابله با آن می دانند. به نظر شما پیدایش داعش چه ریشه هایی می تواند داشته باشد؟
فیرحی: اتفاقی که در خاورمیانه رخ داده است پدیده ایست که از چند جهت قابل بررسی است اول اینکه یکی از ویژگی های این منطقه این است که خاورمیانه به لحاظ ژئوپلیتیکی یک منطقه هژمون است یعنی منطقه ای است که مسایل منطقه ای آن جهانی است و هر موقع اتفاقی در این منطقه رخ دهد، همه کشورهای جهان در آن حضور پیدا کرده و دخالت می کنند.
* کدام ویژگی ها این منطقه را از دیگر مناطق متمایز کرده است؟
فیرحی:چند دلیل دارد که یکی از آنها موقعیت جغرافیایی است. جغرافیای خاورمیانه از قدیم مرز جنگ سرد بوده است و این منطقه بین شوروی و بلوک غرب قرار داشت بنابراین هر کدام از آنها سعی می کردند که در این منطقه حضور داشته باشند تا دیوار حائلی برای آنها باشد. به عنوان مثال در جنگ اول عراق زمان صدام وقتی از یک سرباز آمریکایی در کویت دلیل حضورش در جنگ را پرسیدند گفت"اینجا آمدیم جنگ کنیم که جنگ به خانه هایمان کشیده نشود" یا وزیر خارجه روسیه جمله معروفی دارد که می گوید" ما در دمشق حضور داریم تا مجبور نباشیم در دروازه های آسیای مرکزی درگیر جنگ شویم". این اتفاق از زمان های گذشته هم وجود داشته است چنانچه شاهد هستیم در سال 1907 و 1914 ایران به سه منطقه متفاوت و دو منطقه نفوذ روسیه و انگلیس تقسیم شد زیرا خاورمیانه منطقه ای بود که هر کدام از آنها سعی می کردند که از آن به عنوان سپری در مقابل تهدید دشمن علیه منافع خود استفاده کنند همانطور که انگلیس از ایران برای حفاظت از هند استفاده کرد یا سپری برای روسیه برای آسیای مرکزی بود پس قدرت های بزرگ جهانی مرزهای فرضی امنیت خود را در خاورمیانه می بینند و از این حیث خاورمیانه به نوعی هارتلند و قلب جهان است.
مساله دوم ویژگی اقتصادی و نفت خاورمیانه است. دنیا هر قدر صنعتی تر می شود و به رغم پیشرفت های خیلی زیادی که در انرژی های پاک و موارد دیگر پیدا می کند اما وابستگی به نفت همچنان وجود دارد بنابراین برای قدرت های جهانی مهم است که این منطقه نفت خیز امن باشد یا نه. به همین دلیل همه آنها در خاورمیانه حضور دارند در حالی که شاید این کشورها در دیگر بحران های جهان مانند بحران کره حضور نداشتند، ما همزمان با داعش در آفریقا جنوبی بوکوحرام را داریم که جنایتی کمتر از داعش انجام نمی دهد اما صدای آن کمتر است و کسی هم به این منطقه لشگرکشی نمی کند. پس دومین ویژگی این منطقه مسایل نفت و اقتصاد است و به لحاظ فکری و روانی کشورهای جهان احساس می کنند که چون نفت در آنجا جاریست این منطقه را به خودی خود مهم می کند.
سومین ویژگی این منطقه این است که خاورمیانه منطقه ای عقب افتاده و استعمار زده است دولت های این منطقه کم و بیش سکوی استعمار بودند که این خصوصیت یک آگاهی ضد استعماری به مردم می دهد و از چند سال پیش ما شاهد جنبش های ضد استعماری در این منطقه هستیم و این جنبش ها به صورت اتوماتیک خود را تفسیر مذهبی نیز می کنند یعنی سعی می کنند که مناقشه با آمریکا را مناقشه اسلام و مسیحیت معرفی کنند مثلا داعش اطلاعیه ای تحت عنوان ادله آشکار در کفر تمام کسانی که از صلیبیون و مسیحی ها حمایت می کنند صادر کرده است. پس دولت های خاورمیانه که دولت های ناکام و سکوی استعمار هستند باعث می شود که مردم خود را سرکوب کنند و به جای آن هم جایگزینی به مردم خود نمی دهند زیرا در بعضی از مناطق ممکن است که مردم آزادی نداشته باشند ولی حداقل در رفاه هستند ولی در منطقه خاورمیانه نه آزادی وجود دارد و نه رفاه در واقع تنها دولت های استبدادی وجود دارند.
چهارمین ویژگی این منطقه مهاجرخیز بودن آن است نیروی کار و مهاجرین اکثر کشورهای بزرگ دنیا از این منطقه تامین می شوند بنابراین هر حادثه در خاورمیانه باعث می شود که مهاجران هم از خود عکس العمل نشان دهند مثلا هر اقدامی توسط آمریکایی یا انگلیسی ها در خاورمیانه با عکس العمل مهاجران نسل دوم و سومی که اجدادشان در این منطقه بودند رو به رو می شود پس ممکن است دست به عملیات تروریستی هم بزنند.
اینها چهار ویژگی بزرگی هستند که این منطقه را تبدیل به منطقه مهم جهانی کرده است بنابراین باید گفت هر اتفاقی که در اینجا رخ می دهد بازتاب جهانی دارد.
*آیا درست است که تنها عامل شکل گیری داعش را به نفوذ غرب در منطقه خلاصه کرد؟ آیا این بحران ریشه های دیگری از جمله ریشه های تاریخی ندارد؟
فیرحی: بله! داعش ریشه های تاریخی و مذهبی دارد بسیاری معتقد هستند که داعش و دیگران دست ساز کشورهای غربی هستند و باید گفت این تحلیل از زاویه ای درست است زیرا اگر یک نیرویی به این شکل پیدا شود طبیعتا دولت ها در آن طمع می کنند مثلا کشورها با مشاهده اختلاف در کشوری که مخالف آن دولت هستند، سعی می کنند از اغتشاشات آن کشور به نفع خود استفاده کنند؛ این خصلت دولت ها است همانگونه که مسایل داخلی در سوریه با حمایت عربستان و اخوانی ها مانند ترکیه، تونس و قطر همراه بود چون این کشورها مخالف نظام سوریه هستند یا اگر اتفاقی در ایران رخ دهد جریان هایی که مخالف نظام سیاسی ایران هستند سعی می کنند که آن را برجسته کنند پس این تحلیل که غرب حداقل در برخی جهات در پدیدۀ داعش دست داشت، تا حدودی درست است چون کشورهای غربی هم دنبال منافع خودشان هستند و به طور غریزی هم منافعشان را دنبال می کنند اما مطالعاتی که من داشتم نشان می دهد که این پدیده بالذات محصول همین منطقه است یعنی بیماری داخلی خاورمیانه ای است بنابراین باید ماهیت آن را شناخت زیرا نسبت دادن این بحران تنها به اینکه چه کسانی آن را ساختند در واقع انحراف در معالجه این پدیده است.
*اهداف غرب در به وجود آوردن این پدیده در منطقه خاورمیانه چه بود آیا صرفا دنبال نفت این منطقه هستند یا هدف، استعمار کشورهایی مثل سوریه و عراق است؟
فیرحی: غرب به دنبال همه این موارد است؛ برای غرب مطلوب این است که خاورمیانه یک نظم و ثباتی داشته باشد و کسی نیز در جریان انرژی آن اختلالی ایجاد نکند و همینطور بازارهای آن هم گشوده باشد البته این سیاست همه کشورهاست که همانند چین و روسیه به دنبال بازاری برای فروش کالاهای خود هستند و از این جهت نمی توان اعتراضی به آن داشت ولی مساله مهم این است که باید متوجه باشیم که در درون جوامع اسلامی چه بحرانی در حال رخ دادن است که از درون آن رادیکالیسم در حال جوشیدن است.
*افراد داعش با وعده بهشت و با تفکر جهاد در راه خدا دست به خشونت می زنند و سر می برند. این افراد چرا این تفکرات را دارند؟
فیرحی: هیچ پدیده ای رخ نمی دهد مگر اینکه چهار دلیل یعنی علل اربعه ارسطویی را داشته باشد: علت اول علت فاعلی است یعنی کسی که اقدامی را انجام می دهد مانند افراد داعش که عملیات انتحاری انجام می دهند یا سر می برند. علت دوم صورت قضیه است به این معنا که آن را چطور انجام می دهد مثل اینکه بمبی را در منطقه ای منفجر کند یا سر ببرند. علت سوم مادی است مانند استفاده از مواد منفجره و علت اصلی و نهایی علل غایی یا هدف هر کاری است. در ظاهر ما می بینیم فاعل خشونت هایی که انجام می گیرد خصوصا آن خشونت هایی که رسانه ای شدند بومی این منطقه نیستند یعنی آن شخصی که با نقاب سر روزنامه نگار آمریکایی را می برد، مشخص است که لهجه آمریکایی، فرانسوی یا انگلیسی دارد یعنی تولید کنندگان خشونت حداقل آنهایی که در سطح رسانه ها می بینیم که در افراطی ترین حالت خشونت را پیش می برند، اکثرا بومی این مناطق نیستند.
*چرا این افراد به خاورمیانه آمدند و دست به این اقدامات می زنند درحالی که مثلا اعضای جنبش هایی مانند القاعده از خاورمیانه برای اقدامات جهادی به دیگر کشورهای جهان می رفتند حالا چرا این قضیه برعکس شده است؟
فیرحی: در واقع یک دگرگونی در فاعل خشونت یعنی آنها که کارگزار خشونت هستند ایجاد شده است؛ معمولا غریبه خشونت بیشتری را اعمال می کند دلیلش هم این هست که غریبه باید دیگران را طرد کند و حقوق انسانی را کنار بگذارد تا بتواند انسانی را بکشد. همانطور که در خبرها داشتیم که داعش چند عضو یک قبیله را یکجا کشت این نشان می دهد که در واقع هدف این خشونت نه فقط ترور شیعیان و نه اروپا و آمریکایی ها است، حتی خود اهل سنت را هم دربر می گیرد. داعش علیه اهل سنت خشونت بیشتری به کار می برند چون معتقد هستند سنی ها دچار استحاله شدید شدند و از آنها دفاع نکردند پس یکی از ویژگی های خشونت جدید، دگرگونی در ذهنیت و عمل فاعل خشونت است.
* چه اتفاقی می افتد که این خشونت تعبیر جهادی پیدا می کند؟
فیرحی: این کار به دگرگونی در درون جنبش های سلفی باز می گردد. جنبش های سلفیه از مدت ها پیش با یک بیماری به نام تکفیر مواجه هستند و این بیماری تکفیر در واقع کافر دانستن کسانی است که قبلا مسلمان بودهاند و نهایتا آنان اجازه کشتن آنها را دارند که از نظر داعش این کار همان جهاد است.
*چه اتفاقی می افتد که در درون سلفیه یک بحرانی به نام خود کافرسازی مسلمان ها یعنی حکم دادن به شرک و ارتداد و در نتیجه واجب القتل بودن یک هم مسلک و هم کیش به وجود می آید؟
فیرحی: فرقی که داعش با القاعده دارد این است که القاعده غیرمسلمان ها را دشمن می دانست و در صدد درگیر شدن گردان های القاعده با جماعت یهودی و مسیحی بود در واقع مسلمان ها علیه غیر مسلمان ها می جنگیدند. در حالی که در در ادبیات داعش، مسلمانان با غرب نمی جنگند بلکه مسلمان با مسلمان در حال جنگ است یعنی مسلمان برادر دینی دیروز خود را امروز کافر می داند و ما اگر می بینیم غربی ها را می کشند نباید فکر کنیم که غرب رادشمن اول خود می دانند بلکه داعش بالذات کاری با غرب یا اسراییل ندارد فقط آن غربی را که به مسلمان های به تعبیر داعش کافر شده این منطقه کمک می کند را می کشد.
* پس داعش دشمن اصلی خود را مسلمانان می داند نه غرب و استعمار؟
فیرحی: بله القاعده غرب را دشمن می دانست اما داعش خود مسلمان ها را دشمن می داند و می کشد وقتی که می بینیم که یک غربی را سر می برد به این معنی نیست که آنها ضد غرب هستند بلکه داعش می گوید من علیه مسلمان های کافر شده موصل و کوبانی می جنگم اما شما چرا به این افراد کمک می کنید بعد یک مکانیزمی پیدا می شود و می گوید که یک غیریتی هست که وقتی غربی ها به این افراد کمک می کنندبه این معنی است که مردم این مناطق مسلمان نیستند چون اگر مسلمان بودند غرب نباید به آنها کمک می کرد و بنابراین حمله هواپیماهای غربی به "گردان های داعش" مجوزی برای تئوری پردازان داعش می شود تا باز هم با انرژی بیشتر مسلمان ها را بکشند. این خصلت صوری قضیه است که رخ می دهد یعنی خشونتی که غیر بومی ها در این منطقه مرتکب می شود به لحاظ صوری ادبیات جهادی پیدا می کند و ادبیات جهادی اینبار جهاد علیه کفار نیست بلکه جهاد علیه کافر شده های قبلا مسلمان این منطقه است. هدف غایی هم بازگشت به یک نوع خلافت ناب یا به گفته خودشان بازگشت به قبل از فرقه گری هاست. به همین دلیل بغدادی را خلیفه پنجم بعد از پیامبر، ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علی(ع) می دانند یعنی دنبال یک چنین نظامی هستند. این هدف غایی است و هدف مادی هم جنگ است. داعش معتقد است "تا آبی گل آلود نباشد صاف نمی شود" و بنابراین در این جنگ ممکن است کسانی هم که بی گناه هستند کشته شوند اما برای داعش آن غایت مهم و ضروری است مثل اینکه معتقد باشیم نگه داشتن درخت خوب است اما برای درست کردن صندلی و استفاده از آن باید بریده شود به این ترتیب فاعل این خشونت ها مخصوصا آنهایی که در منتهی الیه خشونت هستند نیروهای غیرمنطقه ای هستند و آنهایی که از خود منطقه هستند اغلب چنین کشتارهای خشنی انجام نمی دهند، بعید است. پس غایت هم اصلاح جامعه مسلمانی و تخلیه کردن منطقه از به ظاهر مسلمان هاست در واقع می توان گفت این آتشی در نیستان است که خود مسلمان ها را می سوزاند.
* راهکار مقابله با این بحران چیست؟
فیرحی: واقعیت این است که باید دید از درون جنبش سلفی چه چیزی به وجود آمده است که جامعه مسلمانی را به اینجا رسانده است؛ داخل جنبش سلفی غلغله ای رخ داده است درحالی که ما از دور نظاره گر هستیم و فکر می کنیم که این جامعه ساکت است اما دگرگونی هایی داخل جنبش سلفی رخ داده است و به نظر من دگرگونی و انتقال از جریان القاعده به تکفیری های جدید به بازگشت مجاهدان از افغانستان به کشورهای عربی باز می گردد مجاهدان از کشورهای عربی به جنگ با غیرمسلمان ها رفته بودند اما زمانی که بعد از استقرار دولت جدید در افغانستان به خانه هایشان بازگشتند متوجه شدند این دولتی که با آنها می جنگیدند همانند دولتی است که در خاورمیانه و خانه آنها حضور دارند؛ فرضا نیروهای شهروندان عربستان در افغانستان با آمریکا می جنگیدند درحالی که آمریکا کنار دولت عربستان در ریاض و جده بود بنابراین بحران مکه رخ داد و بعد ایده ای تحت عنوان تکفیر و کافر خواندن مسلمان ها پیدا شد که به نظر می آید که از سلفی گری به تکفیر رسیدند در واقع اهداف آنها این بود که به جای جنگ با دیگران همینجا یک محلی بسازید که مهاجران از دارالکفر بیایند و در این منطقه جا بگیرند یعنی دنبال باز کردن یک خلاء هستند که شبیه مدینه قبل از هجرت باشد تا مهاجران بتوانند آنجا جمع شوند پس تجمع نیرویی از هر نقطۀ جهان در این منطقه شکل می گیرد آن وقت می توان گفت سلفی افغانستان کشورش را رها می کند، سلفی عربستان هم عربستان را رها می کند و نهایتا همه این افراد دارالهجره جدید را مثل سرزمین یهود در اسراییل امروز یا مدینه زمان پیامبر حفظ می کنند. این سرزمین و اعتقاد به تأسیس و دفاع از آن برای این افراد همان هویت آنهاست و هر که آن را تهدید کند کشته می شود حتی اگر از قبیله خودشان باشد ما هنوز از این دگرگونی ها تحلیل درستی نداریم تا بتوانیم توضیح دهیم که چگونه خاورمیانه در فاز القاعده تروریسم صادر می کرد اما الان تروریسم وارد می کند؟ مثلا بر اساس آمار اعلام شده در یک مقطعی نزدیک به 2000 نفر از بریتانیا یا از طریق بریتانیا به داعش پیوستند؛ بنابراین سابقه نداشت که القاعده به صورت سازمان یافته با شیعه یا قبایل اهل سنت بجنگد اما الان خود دارالاسلام برای یک داعشی تبدیل به دار مرتدین شده است این مسایل نیاز به تحلیل های زیادی دارد که باید روی آن هم رسانه ها و سیاست گذاران فکر کنند. پس تا این بیماری منطقه ای که رخ داده را نتوان توضیح داد نمی توانیم علاجی برای آن پیدا کنیم.
گفت وگو از فهیمه ابراهیمی- شفقنا

خوانده شده 51366 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا