Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
‌آیت الله موسوی تبریزی: «امروز کارخانه تولید یأس و ناامیدی در کشور راه افتاده که ناامیدی و بی‌انگیزگی را بین مردم تزریق می‌کند تا مردم را مأیوس کنند. هدف از تشکیل چنین کارخانه‌هایی نیز این است که به مردم تلقین کنند هیچ‌کاره هستند و این ما هستیم که هر کاری دوست داشته باشیم انجام خواهیم داد. این رویکرد در برخی مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و به خصوص در مجلس شورای اسلامی آشکار است. این عده متوجه این نکته نیستند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند وضعیت امنیتی در کشور شکل می‌گیرد که عواقب ناگواری برای کشور دارد».
آرمان ملی- احسان انصاری: آیت‌ا... سید‌حسین موسوی‌تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و رئیس سابق خانه‌احزاب است که در دوران حضرت امام دادستان کل انقلاب بوده است. ایشان پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ به ریاست کل دادگاه‌های انقلاب اسلامی استان‌های آذربایجان‌شرقی و آذربایجان‌غربی منصوب شده است. پس از آن در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرده و به سمت نماینده مردم تبریز در مجالس اول سوم انتخاب شده‌اند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی چشم‌انداز پیش‌روی کشور «آرمان ملی» با ایشان گفت‌وگو کرده است. در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.
در حالي که در ماه‌هاي آخر دولت آقاي روحاني به سر مي‌بريم شرايط سياسي کشور براي تغيير دولت و عبور از چالش‌هاي موجود را چگونه مي‌بينيد؟ آيا با توجه به وضعيت امروز مي‌توان چشم‌انداز روشني نسبت به آينده داشت؟
در شرايط کنوني کشور با چالش‌هاي مختلفي مواجه است. اين در حالي است که نهادهاي تصميم‌گيري مختلفي وجود دارد که در اغلب موارد موازي يکديگر فعاليت مي‌کنند. اين در حالي است که موانع مختلفي نيز براي حل کردن مشکلات موجود جامعه وجود دارد. به همين دليل اگر فردي مانند آقاي روحاني بخواهد براساس مطالبات واقعي مردم اقدام و تصميم‌گيري کند با مشکلات زيادي مواجه خواهد شد.به هر حال آقاي روحاني برنامه‌هاي زيادي در زمينه‌هاي مختلف داشت که بسياري از اين برنامه‌ها با موانع مختلف مواجه شد و به همين دليل عقيم ماند. از سوي ديگر برخي از مشکلات نيز ارتباطي به دولت ندارد و از بيرون از دولت براي آن تصميم‌گيري مي‌شود.به همين دليل نيز هر چه دولت تلاش کند اين مشکلات را حل کند با مانع مواجه مي‌شود و نمي‌تواند برنامه‌هاي خود را جلو ببرد. البته دولت آقاي روحاني در برخي زمينه‌ها داراي ضعف بوده و اين امکان را داشته که با تدابيري جدي‌تر برخي مشکلات کشور را حل کند که چنين نشده است. دولت آقاي روحاني از يک طرف با موانع بيروني مواجه بوده و از سوي ديگر با چالش‌هايي از درون روبه‌رو شده که در نهايت وضعيت کشور به اين نقطه رسيده است. به هر حال چند ماه بيشتر از عمر دولت باقي نمانده و هنوز مشخص نيست آيا در اين مدت امکان تحول جدي وجود دارد يا خير. بنده اميدوارم دولت آقاي روحاني از همه فرصت‌ها و ظرفيت‌هاي موجود استفاده کند و در نهايت بتواند کارنامه قابل قبولي از خود برجاي بگذارد.
گفتمان اعتدال آقاي روحاني چه سرنوشتي پيدا کرده و در آينده در چه وضعيتي قرار خواهد گرفت؟آيا اين دولت توانسته افراط و تفريط‌ها را در تصميم‌گيري‌ها کاهش بدهد و يک ميراث سياسي قابل‌قبول از خود برجاي بگذارد؟
متأسفانه هنوز افراط و تفريط‌ها در کشور وجود دارد و بسياري از تصميم‌گيري‌ها با همين مبنا گرفته مي‌شود.گفتمان افراط و تفريط يک‌شبه در کشور به وجود نيامده که يک‌شبه نيز از بين برود. اغلب کساني که دچار افراط و تفريط هستند کاسبکارند و کسب و کار آنها اين است. اين افراد با اين‌گونه اقدامات منافع فردي و گروهي خود را تأمين مي‌کنند.در چنين شرايطي بود که گفتمان اعتدال در کشور شکل گرفت. گفتمان اعتدال را نيز کساني شکل داده‌اند که رويکرد معتدل و ميانه‌روي داشته‌اند و به دنبال اين بوده‌اند که تصميم‌گيري‌هاي کشور با عقلانيت و دورانديشي صورت بگيرد. با اين وجود افراط و تفريط‌هاي خارج از دولت چنين اجازه‌اي به دولت نداد و ما شاهد بوديم در طول عمر دولت آقاي روحاني چه سنگ‌اندازي‌ها و مانع‌تراشي‌هايي در مسير حرکت دولت رخ داد. به هر حال گفتمان اعتدال براي برخي تندروها و کندروها مانع ايجاد کرد و منافع آنها را به خطر انداخت.به همين دليل نيز تا آنجا که مي‌توانستند در مسير گفتمان اعتدال سنگ‌اندازي کردند.اين مشکلات نيز ساختاري است و شرايط به شکلي نيست که دولت آقاي روحاني بتواند در ماه‌هاي پاياني دولت خود اقدام موثري براي رفع اين موانع انجام بدهد. تنها در صورتي مي‌توان به حل شدن مشکلات کشور اميدوار بود که گفتمان عقلانيت بر مديريت کشور حاکم شود و اين عقلانيت نيز بتواند براساس واقعيت‌هاي جامعه تصميم‌گيري کند.
عــدم‌تحقق مطالبات مردم توسط گفتمان اعتدال چه تاثيري روي جريان‌هاي سياسي گذاشته است؟ چرا جريان‌هاي سياسي از انگيره کافي براي تأثيرگذاري بر منلسبت سياسي و اجتماعي برخوردار نيستند؟
بايد بين دو جريان سياسي اصلاح‌طلب و اصولگرا در اين زمينه تفکيک قائل شد. به نظر مي‌رسد جريان اصولگرا از بسياري از مسائل اطمينان دارد و به همين دليل نياز به هياهو ندارد. اين عده معتقدند به دليل اينکه نهادهاي تصميم‌گير در اختيار آنها قرار دارد يا اينکه با آنها همراهي مي‌کنند دليلي براي نگراني نسبت به آينده وجود ندارد. به همين دليل نيز تلاش مي‌کنند جريان مقابل را تحريک نکنند که وضعيت فعلي از بين برود و منافع آنها به خطر بيفتد.در طرف ديگر اصلاح‌طلبان قرار دارند که در انتخابات سال 92 و 96 با دلسوزي وارد کارزار انتخاباتي شدند و از آقاي روحاني حمايت کردند. اين حمايت نيز به دليل جلوگيري از روي کار آمدن يک دولت افراط‌گرا بود. اصلاح‌طلبان به حمايت از آقاي روحاني به دنبال منافع ملي و حل شدن مشکلات مردم بودند. با اين وجود در شرايط کنوني اين جريان سياسي مأيوس شده و ديگر انگيزه کافي براي حضور در انتخابات ندارد. شرايط به شکلي رقم خورده که برخي از اين افراد به دليل حمايت از آقاي روحاني متهم شده‌اند. با اين وجود جريان اصلاحات به دليل موانعي که پيش‌روي خود مي‌بيند از انگيزه کافي براي حضور در صحنه انتخابات برخوردار نيست. بنده معتقدم مشکلات کشور بايد به صورت ريشه‌اي مورد بازبيني قرار بگيرد. بسياري از سنگ‌اندازي‌هايي که در مقابل دولت حسن روحاني صورت گرفته به دليل همين مشکلات ريشه‌اي بوده است. اين مشکلات مي‌توانست براي هر دولتي جز دولت آقاي روحاني نيز رخ بدهد. در شرايط کنوني جريان‌هاي سياسي چشم‌انداز‌هاي متفاوتي را پيش‌روي خود مي‌بينند. جريان اصولگرا از رويکرد شوراي نگهبان نسبت به اصلاح‌طلبان و کاهش انگيزه اصلاح‌طلبان براي حضور در صحنه خرسند و خشنود است. به همين دليل نيز تلاش مي‌کند بدون کمترين هزينه به اهداف خود دست پيدا کند. اين در حالي است که اين وضعيت براي جريان اصلاحات وجود ندارد و اين جريان براي حضور در انتخابات آينده رياست‌جمهوري با ابهامات و سوالات زيادي مواجه است. مهم‌ترين اين ابهامات نيز به رويکرد شوراي نگهبان باز‌مي‌گردد که آيا اجازه مي‌دهد گزينه‌هاي جريان اصلاحات در انتخابات حضور داشته باشند يا وضعيت مانند انتخابات مجلس يازدهم خواهد بود که اغلب گزينه‌هاي جريان اصلاحات رد صلاحيت مي‌شوند.
با توجه به اين شرايط به چه ميزان احتمال مشارکت بالاي مردم در انتخابات آينده وجود خواهد داشت؟
شرايط موجود چشم‌انداز مناسبي نسبت به آينده نشان نمي‌دهد و به نظر مي‌رسد چالش‌هاي کنوني در آينده نيز وجود خواهد داشت. در انتخابات مجلس يا رياست‌جمهوري گذشته مردم با اميد و انگيزه زيادي پاي صندوق‌هاي رأي حاضر مي‌شدند به اميد اينکه مشکلات آنها حل شود. اين در حالي است که در سال‌هاي گذشته اين اتفاق رخ نداده و کساني که وارد دولت يا مجلس شده‌اند در تحقق مطالبات مردم موفق عمل نکرده‌اند.از سوي ديگر رويکردي که در ردصلاحيت چهره‌هاي سياسي انجام مي گيرد در مشارکت مردم در انتخابات تأثيرگذار بوده است. هنگامي که مردم مشاهده مي‌کنند گزينه‌هاي مورد نظر آنها که مطالبات‌شان را پيگيري مي‌کنند در صحنه حضور ندارند انگيزه خود را براي حضور موثر در انتخابات از دست مي‌دهند. امروز کارخانه توليد يأس و نااميدي در کشور راه افتاده که نااميدي و بي‌انگيزگي را بين مردم تزريق مي‌کند تا مردم را مأيوس کنند. هدف از تشکيل چنين کارخانه‌هايي نيز اين است که به مردم تلقين کنند هيچ کاره هستند و اين ما هستيم که هر کاري دوست داشته باشيم انجام خواهيم داد.اين رويکرد در برخي مصاحبه‌ها، سخنراني‌ها و به خصوص در مجلس شوراي اسلامي آشکار است.اين عده متوجه اين نکته نيستند که اگر اين وضعيت ادامه پيدا کند، وضعيت امنيتي در کشور شکل مي‌گيرد که عواقب ناگواري براي کشور دارد. به همين دليل نيز بايد آزادي بيشتري به مردم داده شود.امروز بايد به سمتي حرکت کنيم که آرا و انديشه‌هاي مردم به صورت آزادانه مطرح شود و همه ارکان کشور نيز به سمت اين انديشه‌ها حرکت کند. هرچه مردم در بيان خواسته‌ها و مطالبات خود آزادتر باشند به همان اندازه اميد براي بهبود وضعيت کشور بيشتر خواهد شد. امروز چاره‌اي جز اين براي ما باقي نمانده که شرايط را براي آزادي مردم فراهم کنيم و مردم با علاقه و اشتياق در صحنه حضور داشته باشند. بي‌انگيزگي امروز جامعه به سود کساني است که مسبب اصلي اين بي‌انگيزگي هستند و همچنان نيز به توليد يأس و نااميدي در جامعه مبادرت مي‌کنند.
آيا اراده کافي براي بالا بردن انگيزه مردم به منظور مشارکت در انتخابات در بين نهادهاي تصميم‌گير وجود دارد؟
بعيد مي‌دانم چنين اراده‌اي وجود داشته باشد و‌گرنه تاکنون بروز و ظهور پيدا کرده بود. نخستين نمود اين اراده آزادي مردم و آزاد گذاشتن آنها براي حضور در صحنه انتخابات و تصميم‌گيري کشور است. اگر چنين اراده‌اي وجود داشته باشد بايد رويکرد کنوني در بررسي صلاحيت نخبگان کشور تغيير کند و به تبع آن يک انتخابات پرشور و رقابتي در کشور برگزار شود. اگر يک انتخابات واقعي برگزار شود بسياري از کساني که به دلايل اختلاف سليقه سياسي کنار گذاشته شده‌اند اين فرصت را پيدا مي‌کنند که خود در معرض آراي مردم قرار بدهند و مردم نيز از آنها حمايت کنند. مردم به دنبال کساني هستند که مشکلات آنها را حل کنند. به همين دليل نيز از کساني حمايت مي‌کنند که چنين توانايي در آنها وجود داشته باشد. عده‌اي به اين جمع‌بندي رسيده‌اند که اگر ميزان مشارکت مردم در انتخابات بالا باشد منافع آنها تأمين نخواهد شد. به همين دليل نيز تلاش مي‌کنند جامعه به سمتي برود. امروز کشور با يک مجلس يکدست مواجه شده که نه‌تنها به ضرر جايگاه مجلس است؛ بلکه به ضرر کل کشور نيز هست. در جايي که رقابت آزاد بين گروه‌هاي فکري و سياسي وجود نداشته باشد به ضرر کشور است. اين وضعيت درباره مجلس نيز صادق است. مجلس عصاره فضايل يک ملت است. هنگامي که گروه‌هاي مختلف فکري و سياسي در مجلس نماينده نداشته باشند تضارب آرا شکل نمي‌گيرد و در نتيجه يک گروه خاص به هر شکل که تمايل داشته باشد تصميم‌گيري مي‌کنند.اين رويکرد نيز به ضرر کشور تمام خواهد شد.کساني که امروز به دنبال روي کار آمدن امثال آقاي احمدي‌نژاد هستند تنها به دنبال اين هستند که اين افراد سر کار بيايند تا بتوانند اهداف و برنامه‌هاي فردي و گروهي خود را به پيش ببرند. به‌همين دليل نيز بايد آزادي درکشور افزايش پيدا کند تا تنها يک جريان خاص در معرض آراي مردم قرار نگيرد. در چنين شرايط مردم به کساني رأي خواهند داد که به معناي واقعي مطالبات آنها را پيگيري کنند.
– در پی ارتحال حضرت آیت الله صانعی، بیانیه ای از سوی دفتر ایشان صادر شد.
متن بیانیه به این شرح است:

إِنَّا للهِِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً(احزاب/۲۳)

در ایام شهادت حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) روح بلند آزاد مرد عرصه علم و اجتهاد، فقیه نواندیش، بقیه السلف شاگردان حضرت امام خمینی(سلام الله علیه)؛ حضرت آیت الله العظمی صانعی (قدس سره) به دیدار معبودش شتافت و کوله‌ باری از غم و اندوه را بر دل مشتاقانش قرار داد.

او که ارادت زایدالوصفی به اهل بیت (علیهم السلام) و علوم آل محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) داشت، بهترین ایام و اوقاتش مطالعه، تدریس و تألیف فقه و فقاهت بود و از این جهت آثار بجای مانده از ایشان سرمایه‌ای ماندگار برای حوزه‌های علمیه، جامعه اسلامی و جوامع بشری خواهد بود.

ضمن عرض تسلیت به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداء، ملت شریف و بزرگوار ایران، مراجع معظم تقلید و حوزه های علمیه، اعلام می‌دارد با توجه به وصیت آن عزیز سفر کرده، در ایام کرونا هیچگونه مراسم از تشییع و… برگزار نمی ‌گردد.
حجت‌الاسلام والمسلمین کاملان عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با بیان اینکه فرهیختگان باید فلسفه عاشورا را تبیین کنند،‌ اظهار کرد: دلیل گرایش بیشتر مردم به سوگواری و عمل به ظواهر این است که بیش از این درکی از پیام عاشورا ندارند.
عاشورا از جمله رویدادهای منحصر به فرد تاریخ اسلام است. این رویداد در متن جامعه اسلامی رقم خورد، ولی پیام‌ها و بازخوردهای جهانی پیدا کرد، زیرا درون‌مایه‌های معرفتی آن انسان‌ها را به اخلاق، آزادگی، ظلم‌ستیزی و دینداری سوق می‌دهد. پیام‌های عاشورا برای جامعه امروز نیز می‌تواند کارکردهای اثرگذاری داشته باشد.
خبرنگار ایکنا اصفهان، در همین رابطه گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدصادق کاملان، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ چرا فلسفه و اهداف واقعه عاشورا آن‌طور که باید و شاید در جامعه تبیین و نهادینه نشده است و هر سال در موسم عزاداری‌های محرم، جنبه احساسی و عاطفی واقعه کربلا بر جنبه باطنی آن غلبه دارد؟
حادثه عاشورا نقطه عطفی در تاریخ تشیع و اسلام محسوب می‌شود و امام حسین(ع) با نیت احیای سنت و سیره پیامبر(ص) که عمل به قرآن و وحی الهی و اخلاق بود، قیام کرد. این سیره و سنت بعد از پیامبر(ص) آرام آرام چهره قبیله‌ای، عربی و جاهلیت را به خود گرفت، یعنی در ظاهر اسلام بود، اما در باطن نبوت پیامبر(ص) به نام پادشاهی و حکومت بر مردم تعبیر شد و هر چه از وفات رسول‌الله(ص) گذشت، این انحراف بیشتر و حالت آسمانی بودن پیام اسلام کمرنگ‌تر شد.
ظواهر و مناسک دینی معمولاً باقی می‌ماند، چون توده مردم به آن پایبندند و حکومت‌ها نمی‌توانند مناسک را از مردم بگیرند، بلکه برای تحکیم موقعیت مناسک جعلی نیز ایجاد می‌کنند تا مردم را سرگرم سازند، ولی فلسفه نبوت و رسالت چیزی نیست که توده مردم بتوانند آن را دریافت کنند و به راحتی بفهمند، بلکه باید در این خصوص فرهنگ‌سازی شود، ولی این کار انجام نشده است.
بعد از وفات پیامبر(ص) رنگ عربیت، قومیت و جاهلیت حکومت مدام تشدید شد تا زمان معاویه و یزید که این دو اصلاً کاری به دین مردم نداشتند. البته معاویه ظواهر را حفظ می‌کرد، ولی نوبت به یزید که رسید، رسماً تعبیر «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل؛ هاشمیان با حکومت بازى مى‌کردند نه خبرى (از آسمان غیب) آمده و نه وحى نازل‌ شده است» را به کار برد. در اینجا، امام حسین(ع) که شیرازه دین را در حال فروپاشی دید، نهضت خود را آغاز کرد و با توجه به تشدید انحرافات، تصمیم به احیای سیره و سنت رسول(ص) گرفت. در نتیجه باید فلسفه این کار را برای مردم تبیین می‌کرد. این فلسفه تا حدی برای اصحاب پیامبر و تابعین قابل فهم بود، بنابراین امام حسین(ع) در سال ۵۸ هجری خطبه عجیبی برای اصحاب و تابعین در منا خواند و مسائل را بیان کرد. از طرف دیگر، معاویه با کسی تعارف نداشت و حتی اگر تعداد زیادی از صحابه نیز کشته می‌شدند، حاکمیت وی باید برقرار می‌ماند، بنابراین این‌طور نبود که همه صحابه بتوانند محتوای خطبه و فلسفه حرکت امام(ع) را برای دیگران بیان کنند، لذا برای توده مردم همان جنبه مصیبت و مشکلات خاندان پیامبر(ص) محسوس بود.
اینکه چرا مردم بیشتر به سوگواری می‌پردازند و به این ظواهر عمل می‌کنند، دلیلش این است که از جریان عاشورا بیش از این درکی ندارند. این فرهیختگان هستند که باید فلسفه قیام امام را درک و برای مردم بیان کنند. امروزه نیز همین‌طور است و درک مردم از این حادثه مثل مصیبت از دست دادن یک عزیز است و کمتر کسی فکر می‌کند اگر انسان موجودی میراست و می‌میرد و یک زندگی ابدی پیش رو دارد، پس باید از عمر خود برای آن زندگی ابدی بهره ببرد. تعداد اندکی از افراد هستند که از مرگ عزیزان‌شان چنین دریافت‌ها و برداشت‌هایی دارند.
ممکن است این سؤال پیش آید که چرا تفسیر فرهیختگان از این حادثه با هم تفاوت دارد، در پاسخ باید گفت برداشت و تفسیر افراد از یک حادثه به طور طبیعی با هم متفاوت است و به پیش‌فرض‌ها و دیدگاه‌های آنها نسبت به جامعه و فلسفه دین و نبوت بستگی دارد. افرادی که از دین جنبه حکومت و حاکمیت می‌فهمند و معتقدند پیامبر(ص) برای حکومت مبعوث شد تا در سایه آن بتواند احکام دین را اجرا کند ـ همان‌طور که در حال حاضر دیدگاه رایج در جامعه ما همین است و قبلاً نیز شیعه زیدیه چنین دیدگاهی داشته است ـ از حادثه عاشورا نیز دقیقاً همین تفسیر را دارند، یعنی معتقدند امام می‌خواست قیامی مسلحانه علیه حکومت یزید انجام دهد و حکومت را به دست بگیرد تا در سایه آن، انحرافات را اصلاح کند. عده‌ای این دیدگاه را قبول ندارند و معتقدند پیامبر(ص) اصلاً برای حاکمیت بر مردم مبعوث نشد، بلکه مبعوث شد تا پیام خداوند را به مردم ابلاغ کند و غایت و هدف رسالت انبیا این بود که جامعه صالحی تشکیل شده و مردم قائم به عدل و داد شوند. در واقع هدف، تهذیب روح و جان مردم از رذایل اخلاقی بود تا بتوانند عدالت را در زندگی فردی و اجتماعی پیاده کنند. در نتیجه، این دسته از افراد حرکت امام حسین(ع) را نهضتی اصلاحی و امام را مصلح می‌دانند. طبق این تفسیر، حکومت به امام فشار آورد و شرایط به گونه‌ای پیش رفت که ایشان دیگر نمی‌توانست به میان مردم آمده و با سلم و صفا به ایجاد اصلاحات بپردازد، بنابراین وقتی مانع امام حسین شدند، ایشان تصمیم به بازگشت گرفت، چراکه هدف امام حکومت تحت هر شرایطی بر مردم نبود.
ایشان نامه‌های مردم را به حرّ نشان داده و گفتند مردم از من دعوت کرده‌اند، اگر دعوت خود را پس گرفته‌اند، برمی‌گردم و نظر اصلاحی دارم. تعبیر «قیام» متعلق به همان گروه اول است که معتقد به حکومت و حاکمیت‌اند و در سخنان خود امام(ع) تعبیر قیام اصلاً مطرح نیست. قیام، تفسیری است که آنها از حرکت امام حسین(ع) دارند، امام تعبیر «خروج» را به کار می‌برد: «إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی اُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی؛ من برای جاه‌طلبی و کام‌جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم و می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم». ولی متأسفانه تعبیر قیام در زبان‌ها رایج شده است.
عده‌ای دیگر دیدگاه‌های باطنی و رموزی و عرفانی دارند و حرکت امام را ناشی از رابطه معنوی میان ایشان و خدا می‌دانند. طبق این دیدگاه، امام برای اینکه به مقام شهادت برسد، دست به این حرکت زد و به این مقام نائل نمی‌شد، مگر با همین ماجرایی که اتفاق افتاد. بنابراین برای ایشان مهم نبود که پیروز شود یا نه و کسی همراهی‌اش کند یا تنهایش بگذارد، بنابراین در شب عاشورا به یاران خود گفت که هر کس می‌خواهد، از تاریکی شب استفاده کند و برود.
هر کدام از این دیدگاه‌ها به گوشه‌ای از سخنان امام استناد می‌کنند، به همین دلیل تفسیرهای متفاوت از یک حادثه یا پدیده به عمل می‌آید و این تفسیرها به پیشینه ذهنی مفسر برمی‌گردد که اهل سیر و سلوک و عرفان باشد، یا فلسفه و کلام، یا فقه و یا سیاست. آنچه رایج و حاکم است، همان مسئله مصیبت و گریستن و جنبه عاطفی است، چون همه مردم آن را احساس می‌کنند و می‌فهمند؛ ولی سایر مباحث که به پیشینه ذهنی و مطالعه و بحث و بررسی نیاز دارد، اکثر مردم در این وادی نیستند و این مباحث زیاد هم برایشان جذابیت ندارد. اقشار تحصیل‌کرده و فرهیخته به دنبال پاسخ به سؤالات خود درباره نهضت امام حسین(ع) هستند.
ایکنا ـ آیا می‌توان گفت یکی از دلایلی که توده مردم به جنبه احساسی و عاطفی واقعه کربلا بیشتر اهمیت می‌دهند این است که در طول تاریخ قدرتمندان مانع تبیین و نهادینه شدن جنبه عقلانی و باطنی این واقعه شده‌اند؟
در اینکه حاکمان اعم از شیعه و سنی هر عاملی را که در تضاد با حکومتشان بود، تحمل نمی‌کردند، شکی نیست. در طول تاریخ این‌طور بوده و امروز نیز همین‌طور است، ولی سؤال شما ناشی از تحلیل گروه اول است، یعنی ابتدا باید گفت امام حسین(ع) می‌خواست انقلاب و به تعبیری قیام کند و حاکمیت معصومین را روی کار بیاورد. دیگران نیز باید ایشان را الگو قرار دهند و درس انقلابی از عاشورا بگیرند و قیام کنند، آن وقت حکومت‌ها مانع آنها خواهند شد. ولی اگر تفسیر عرفانی یا اصلاحی از نهضت اباعبدالله(ع) داشته باشید، دیگر این حساسیت‌ها درباره آن وجود نخواهد داشت. البته حکومت‌ها حتی اگر ببینند که برگزاری مناسک برایشان مشکل ایجاد می‌کند، آن را تحمل نخواهند کرد، مثل ماجرای خواندن نماز عید از سوی امام رضا(ع) زمانی که ولیعهد مأمون بود. بنابراین علت اینکه اجازه نمی‌دهند تفسیر واقعی از نهضت اباعبدالله(ع) به عمل آید این است که اگر اصلاحات مدنظر امام در جامعه پیاده می‌شد، به نفع حاکمیت‌ها نبود.
ایکنا ـ با توجه به اینکه جامعه و انسان عصر مدرن با بحران‌هایی نظیر هویت، اخلاق و معنویت مواجه است، به نظر شما نهضت امام حسین(ع) برای برون‌رفت از این بحران‌ها می‌تواند چه کمکی کند؟ آیا واقعه کربلا برای انسان عصر مدرن پیامی به منظور نجات از این بحران‌ها دارد؟
دقیقاً همین‌طور است. خطبه‌ها و نامه‌های امام تماماً مبتنی بر اصول اخلاقی است. جنگ و درگیری محل تعارف نیست که یک طرف بگوید من شروع‌کننده جنگ نخواهم بود و اگر طرف مقابل جنگ را شروع کرد، من هم اقدام می‌کنم. کسی که شروع‌کننده باشد به طور طبیعی مدیریت جنگ را به دست خواهد گرفت، ولی امام(ع) از ابتدا فرمودند من هرگز شروع‌کننده جنگ نخواهم بود. حتی وقتی حرّ مانع ایشان شد، امام از اسب پیاده شد و با او صحبت کرد و چون دید اسب‌های سپاه حرّ تشنه‌اند، دستور دادند از مشک‌های آبی که خود همراه داشتند به آنها آب دهند. اگر از آغاز نهضت امام دقت کنید، می‌بینید که ایشان برای فرار از بیعت با یزید از راه مستقیم خارج شدند و هیچ حرکت غیراخلاقی و همراه با دروغ و حتی توریه انجام ندادند و وقتی اوضاع و شرایط را علیه خود دیدند با شفافیت صحبت کردند. در شب عاشورا نیز صریحاً به یاران خود گفتند که این‌ها با من کار دارند، شما از تاریکی شب استفاده کنید و بروید. ایشان می‌توانست بگوید خداوند لطف کرده و ما پیروز خواهیم شد، ولی خیلی واضح و صریح همه چیز را بیان کردند. حتی به اباالفضل العباس(ع) گفتند که امان‌نامه را قبول کند، ولی آن حضرت قبول نکرد.
شعار امام(ع) ایجاد عدالت در جامعه بود، چون دست‌اندازی به بیت‌المال، کاخ‌نشینی، دروغ، غیبت، حرام‌خوری، تملق و چاپلوسی رواج داشت که همه خلاف دستورات اسلام بود و امام حسین(ع) می‌خواست این رویه را اصلاح و سنت پیامبر(ص) را احیا کند و همه این‌ها را مبتنی بر اخلاق انجام می‌داد. اخلاق هم چیزی نیست که بگوییم به زمان و حکومت و گروه خاصی تعلق دارد، بلکه احکامی عقلایی است که همه عقلا درباره آن اتفاق نظر دارند. بنابراین امروز نهضت اباعبدالله(ع) می‌تواند تابلویی اخلاقی و الگو برای جامعه‌ای باشد که تهی از اخلاق و عواطف است.
حجت‌الاسلام والمسلمین موسویان عضو هیئت علمی دانشگاه مفید: آیت‌الله طالقانی بر اساس آیات قرآن، نظریه شورا را مطرح کرد و تأکید داشتند اداره امور جامعه باید با رأی و نظر مردم باشد.
۱۹ شهریورماه سالروز درگذشت آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مفسر بزرگ قرآن کریم و از پیشگامان نواندیشی دینی و از فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران معاصر است. طالقانی از چهره‌های مهم و تأثیرگذار تاریخ معاصر ایران قلمداد می‌شود که به دلیل برخورداری از ویژگی‌های اخلاقی و فکری، محبوبیت خاصی بین مردم داشت و این محبوبیت پس از گذشت ۴۰ سال از درگذشت ایشان، همچنان وجود دارد، به همین دلیل از او به عنوان یک شخصیت اخلاق‌مدار، نواندیش و مردم‌باور یاد می‌شود. خبرنگار ایکنا اصفهان، در سالروز چهل و یکمین سال درگذشت آیت‌الله طالقانی، گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدابوالفضل موسویان، عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، داشته که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
آنچه در این گفت‌‌وگو می‌خوانید:
دنیا و آخرت‌ را از دست داده‌ایم
اراده مردم امری صوری نیست
راه نجات مسلمانان بازگشت به قرآن است
نباید چیزی به مردم تحمیل شود
ائمه(ع) فکری را به جامعه تحمیل نمی‌کردند
پیامبر(ص) به همه اجازه بیان نظرات می‌دادند
مشروطه‌خواهان مقصودشان از آزادی بی بند و باری نبود
آزادی لازمه فهم دین است
پرتوی از قرآن تفسیر اجتماعی از قرآن است
فهم غلط از آیات و روایات باعث عقب‌ماندگی جامعه می‌شود
ایکنا ـ آیت‌الله طالقانی چه قرائت و فهمی از دین داشت؟
این یک سؤال کلی است و نمی‌توانم کلیت این سؤال را به این صورت پاسخ دهم، فقط می‌توانم بگویم نظر آیت‌الله طالقانی درباره اسلام چه بوده است. به اعتقاد ایشان، دین اسلام با مباحث زندگی بشر مرتبط بوده و اگر انسان دیندار و متدین به دستورات دین عمل کند، باید به سعادت دنیا و آخرت دست پیدا کند. اگر قرائتی از دین داشته باشیم که صرفاً به درد آخرت بخورد، از نظر ایشان چنین قرائتی مردود است و معتقدند دین آمده تا زندگی دنیایی انسان را درست کند، نه اینکه صرفاً به فکر آخرت باشد. بنابراین از نظر آیت‌الله طالقانی، دین آن چیزی است که سعادت دنیا و آخرت را برای انسان تضمین می‌کند و بارها با آیات و روایات، این مطلب را بیان کردند.
ایکنا ـ سؤال ما دو قسمت دارد؛ یکی جنبه قرآنی اندیشه‌های آیت‌الله طالقانی که ذیل ایده بازگشت به قرآن، این اندیشه‌ها را تبیین می‌کردند و دیگری، نوع نگاه ایشان به مسائل امروزی جامعه مثل آزادی و حاکمیت مردم است. پیش از پاسخ به این سؤال با توجه به نوع نگاه آیت‌الله طالقانی به اسلام به نظر شما، این فهم و ایده بازگشت به قرآن، از چه منظری نشئت می‌گرفت و منظور ایشان از ایده بازگشت به قرآن چه بود و به دنبال تحقق چه چیزی بودند؟
همان‌طور که گفتم، ایشان معتقد بود دین برای سامان دادن به زندگی دنیوی و اخروی به وجود آمده است و سعادت دنیا و آخرت را هدف اصلی دین می‌دانستند. در جامعه خودمان مشاهده می‌کنیم که مردم از نظر دنیوی، دچار مشکلات عدیده‌ای هستند و در سایر جوامع اسلامی، مسلمانان وضع اسفباری دارند که این مسئله در اخلاق و روحیات آنها نیز تأثیر می‌گذارد و نمی‌توان گفت کسی که زندگی ناسالمی دارد و اهل کارهای خلاف است در قیامت به بهشت خواهد رفت، بنابراین نه سعادت دنیوی دارد و نه سعادت اخروی. ممکن است گفته شود غربی‌ها زندگی دنیوی خود را سامان داده‌اند، ولی در عوض آخرت خود را کنار گذاشته‌اند، البته این مسئله جای بحث دارد که آیا واقعاً آخرت خود را از دست داده‌اند یا خیر، حداقلش این است که زندگی دنیوی خود را سامان داده‌اند، ولی نه زندگی دنیوی ما درست است و نه آخرت‌. در جامعه خودمان می‌بینیم که انسان‌ها نه راحت می‌توانند زندگی کنند و نه با وجود تخلفات و خلاف‌های شرعی و عرفی که شاهد آن هستیم و چه بسا میزان آن از بسیاری جوامع دیگر بیشتر باشد، می‌توان گفت زندگی اخروی خوبی هم دارند. پس ما هم دنیای‌مان را از دست داده‌ایم و هم آخرت‌ را.
آیت‌الله طالقانی می‌گوید دلیل این مسئله این است که متأسفانه کسانی که می‌خواستند به خاطر منافعشان دین را از بین ببرند، آن را فقط به مسائل اخروی و قیامت منحصر ساختند. دنیای‌ ما را سیاست‌مداران، قدرتمندان و استعمارگران بر باد دادند و چون مفاسد، کژی‌ها و انحرافات در جامعه رشد کرد، آخرت را نیز این‌گونه از دست دادیم. بنابراین باید به قرآن برگردیم، چون قرآن می‌خواهد هم دنیا و هم آخرت را درست کند. این‌طور نیست که دنیای ما خراب باشد و آخرت‌ آباد و این تصور غلطی است که ما پیدا کرده‌ایم. چرا با وجود اینکه مسلمانان هر روز قرآن می‌خوانند و یکی از برنامه‌های جدی و روتین کشورهای اسلامی در رادیو، تلویزیون و مجامع مختلف، خواندن و قرائت قرآن است، ولی آنها را خوشبخت و سعادتمند نکرده و در زندگی‌شان حضور پیدا نکرده است؟
آیت‌الله طالقانی و طرفداران جریان اصلاحی که آغاز آن از زمان سیدجمال‌الدین اسدآبادی شروع شد، معتقد بودند که یک‌ سری خرافات رواج پیدا کرده که مانع فهم ما از قرآن و موجب انحراف جامعه از آن شده است. این خرافات در قالب برخی افکار و اندیشه‌ها کم نیستند، مثل کراماتی که برای برخی افراد قائل می‌شوند و مردم را به این سمت سوق داده‌اند که به جای یافتن روش‌های درست و عقلایی برای حل مشکلاتشان، سراغ خرافاتی بروند که هیچ اصل و اساسی ندارد. همین‌طور روایات دروغی که از همان دوره پیامبر(ص) منتشر می‌شد و خود ایشان می‌فرمودند: «دروغگویان نسبت به من زیاد می‌شوند». امیرالمؤمنین(ع) به دوره پیامبر(ص) استناد کرده و فرمودند در دوره‌های بعدی نیز همین‌طور است. پیامبر(ص) مورد قبول همه مسلمانان بودند و وقتی روایتی از ایشان نقل می‌شد به دیده احترام به آن نگاه می‌کردند. این روایات غلط در میان مردم منتشر شد و مردم نیز به دیده احترام به آنها نگاه می‌کردند، ولی متوجه نبودند که این روایات با آیات قرآن و اندیشه‌های صحیح اسلامی و مورد قبول پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) مغایر است. حتی قرآن را به چشم تبرک نگاه می‌کردند. می‌گویند شخصی که در حال مرگ بود، می‌گفت تمام روایاتی را که درباره فضایل آیات و سوره‌ها نقل کردم، برای این بوده که متوجه شدم مسلمانان به قرآن کم توجهی می‌کنند، بنابراین روایاتی را به پیامبر(ص) و دیگران نسبت دادم که مثلاً فلان آیه را برای شفای بیماری یا افزایش روزی بخوانید. یعنی نگاه به قرآن با وجود این روایات اساساً تغییر کرد، چه روایاتی که خلاف صریح آیات بود و چه روایاتی که قرآن را به دید تبرک نگاه کرده و آن را از دایره زندگی خارج می‌ساخت.
در واقع این روایات، قرآن را صرفاً برای حل مشکلات مادی و گرفتاری‌های مردم معرفی می‌کرد، نه اینکه آیات را باید فهمید و در زندگی جاری ساخت. حتی در میان اخباریون، برخی که خیلی تندرو بودند، می‌گفتند اصلاً قرآن را نمی‌توان فهمید و برای فهم آن باید به روایات متمسک شد. قرآن قابل فهم نیست، بلکه معماست. وقتی چنین نگاهی حاکم باشد، فقط باید قرآن را خواند تا خدا به ما ثواب دهد و اجر اخروی داشته باشیم، ولی اینکه آیات چه می‌خواهند بگویند، نمی‌توانیم بفهمیم و باید به روایات مراجعه کنیم تا آنها برای ما توضیح دهند. سند بسیاری از این روایات اشکال دارد، البته تعداد روایات صحیح نیز بسیار است، ولی تشخیص اینکه یک روایت درست است یا نه از عهده مردم خارج است. در حال حاضر، اغلب منبری‌ها روایاتی را از بحارالانوار برای مردم می‌خوانند، ولی نمی‌دانند این روایت درست است یا نه و منظور از این روایت چه بوده است، لذا برداشت‌های غلطی از این روایات به عمل آمده است و قرن‌ها عقب‌ماندگی مسلمانان در جهان به دلیل همین نگاه‌ها و تفکرات غلطی بود که به وجود آمد.
در همان روایات آمده است که اگر روایتی مخالف قرآن بود، آن را کنار بگذارید. معنای آن این است که می‌توان آیات قرآن را فهمید و اگر روایتی مغایر با قرآن بود، باید آن را کنار گذاشت. متأسفانه این تفکر بسیار افراطی به وجود آمد که نمی‌توان قرآن را شناخت و این روایات غلط نیز به وجود آمد، بنابراین افرادی باید معلومات لازم را کسب کنند تا تشخیص دهند که کدام روایت درست است.
دغدغه آیت‌الله طالقانی حاکمیت مردم بود / آزادی لازمه فهم دین است
آنچه بعداً به وجود آمد، غیب‌گویی‌هایی بود که برخی افراد انجام داده و می‌گفتند چنین و چنان خواهد شد، یا خواب‌هایی که برخی ساختند و از این طریق می‌خواستند دین را در جامعه ترسیم کنند و این خواب است که حجیت پیدا کرده، حتی در مقابل آیات و روایات. این‌ها مواردی است که در ذهن امثال آقای طالقانی بود و ایشان می‌خواستند بگویند برای نجات جامعه اسلامی هیچ راهی نداریم جز اینکه به قرآن یعنی تنها منبع مطمئن و مورد قبول برگردیم و آن را الگوی خود قرار دهیم. در این صورت است که هم دنیا و هم آخرت‌ را سامان می‌دهیم.
ایکنا ـ به رویکرد قرآنی آیت‌الله طالقانی اشاره کردید، با توجه به اینکه بیشترین حجم اندیشه‌ها و آثار قرآنی ایشان در تفسیر پرتوی از قرآن گنجانده شده است، به نظر شما آیت‌الله طالقانی در تفسیر قرآن چه روشی داشتند و این روش با سایر تفسیرهای قرآن در دوره معاصر، چه وجه تمایز و نقاط اشتراک و افتراقی دارد؟
برخی تفسیر خود را بر مبنای روایات تنظیم کردند که به آن تفسیر روایی گفته می‌شود،‌ روش برخی دیگر نیز اجتهادی است. یعنی می‌گویند باید درباره آیات قرآن بحث و عقل را فعال کرد تا مراد از آیات را فهمید. در این روش، عده‌ای به مباحث فلسفی رو آوردند و از نگاه فلسفه به آیات قرآن توجه کردند. برخی نیز با نگاه عرفانی به آیات پرداختند. تعدادی دیگر که مرحوم طالقانی نیز جزء آنهاست، نگاه اجتماعی به آیات قرآن دارند، یعنی مباحث اجتماعی مدنظرشان بوده و این مباحث را در قرآن تعقیب می‌کردند و با این نگاه به آیات قرآن توجه داشتند. روش تفسیری مرحوم طالقانی، روش اجتماعی است و بیشتر این مباحث در ذهنشان بود. علامه طباطبایی(ره) نیز تا حدودی مباحث اجتماعی را مطرح کردند و از این نظر، المیزان می‌تواند تفسیر اجتماعی باشد. در میان اهل‌ سنت نیز می‌توان به تفسیر المنار و تفسیر سید قطب اشاره کرد که با نگاه اجتماعی، آیات قرآن را مورد بحث قرار داده‌اند.
ایکنا ـ در اندیشه و آثار آیت‌الله طالقانی، یک‌سری واژه‌ها مکرر استفاده شده است که می‌توان گفت این واژه‌ها درون‌مایه فکری ایشان را شکل می‌دهد؛ مثل توحید، طاغوت، آزادی و استبداد. این واژه‌ها در اندیشه مرحوم طالقانی چه معنا و مفهومی دارد و ما امروز از این مقولات، چه استنباط و فهمی در حوزه نظری و عملی می‌توانیم داشته باشیم؟
مرحوم طالقانی به دلیل همین بینشی که از قرآن داشتند، نمی‌توانستند نسبت به مسائل اجتماعی و جامعه خود بی‌تفاوت باشند و ببینند که جامعه‌ای عقب‌افتاده هستیم و دنیا پیشرفت کرده است، ولی‌ ما گرفتار جهالت و خرافات و اندیشه‌های غلط هستیم. بنابراین دنبال مطرح کردن این مسائل بودند. معمولاً حکومت‌ها نمی‌پسندند چنین مسائلی مطرح شود،‌ بلکه می‌خواهند جامعه تسلیم آنها و راضی به همان چیزی باشد که برایشان تنظیم کرده است. اینکه شخصی به مردم بگوید از وضع دنیا چه خبر دارید که به چه سمتی می‌رود، دیگران چه می‌کنند و چه وضعی دارند و شما در چه اوضاعی زندگی می‌کنید برایشان آزار دهنده است، بنابراین این مسئله پیش می‌آمد که این وضعیت را چه کسی به وجود آورده است؟ یکی از مهم‌ترین این عوامل، حکومت‌ها هستند که اجازه نمی‌دهند رشدی حاصل شود و متفکران و اندیشمندان حرف خود را زده و نظراتشان را در راستای رشد و تعالی مردم بیان کنند. لذا مرحوم طالقانی متوجه شدند اولین موردی که در این جامعه وجود ندارد و باید باشد، آزادی است، چون به محض اینکه می‌خواهند مردم را با دین آشنا کنند، زندان و شکنجه انتظارشان را می‌کشد. به همین دلیل، ایشان یک بحث اسلامی مطرح می‌کردند و به زندان می‌افتادند.
این وضعیت، مرحوم طالقانی را متوجه این نکته ساخت که آزادی از مسائل اساسی و کلیدی است و اگر آن را نداشته باشیم و از طرف دیگر، مانع استبداد نشویم، آن وقت در کشور فقط یک نفر می‌تواند حرف بزند و حرف باید حرف او باشد و هیچ نگاه دیگری نمی‌تواند مطرح شود. تا وقتی این وضعیت حاکم باشد، نه می‌توان آیه قرآنی خواند و نه سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع) را مطرح کرد. بنابراین این‌ها از لوازمی است که برای فهم درست دین نیاز داریم.
ایکنا ـ در اندیشه آیت‌الله طالقانی، مردم چه جایگاهی دارند و ایده شورا که از سوی ایشان مورد تأکید قرار می‌گرفت، تا چه اندازه با مسئله دموکراسی در معنای امروزی آن همسو است؟
آیت‌الله طالقانی با توجه به مقدماتی که به آن اشاره کردیم، به این نتیجه رسیدند که باید نگاه اسلام را نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی تبیین کرد، از جمله مسئله شورا. اسلام به مسئله شورا اهمیت داده و آیاتی در قرآن وجود دارد که بر این مسئله تأکید کرده است؛ از جمله آیه «و شاورهم فی‌ الامر». این آیه مورد توجه آیت‌الله طالقانی قرار گرفت. در این آیه خداوند حتی به پیامبر(ص) که شخصیتی بالاتر از ایشان نداریم، دستور می‌دهند «و شاور هم فی‌الامر»، یعنی بر تو واجب است که در امور مربوط به مردم با آن‌ها مشورت کنی. شاور در اینجا صیغه امر است. بنابراین در اینجا تکلیف دیگران مشخص است، یعنی وقتی پیامبر(ص) موظف است با مردم مشورت کند، طبیعتاً هر حاکم، مسئول و مدیر دیگری هم موظف است که با مردم مشورت کند و کارها با نظر مردم پیش رود، زیرا این یک دستور دینی است که باید در جامعه اعمال شود.
مرحوم طالقانی بر اساس این آیه تأکید داشتند که اداره امور جامعه باید با نظر مردم باشد. البته در اینجا وقتی صحبت از اداره امور می‌شود، برخی سفسطه می‌کنند و می‌گویند مثلاً اگر با مردم مشورت کردیم و مردم گفتند نماز نخوانیم و یا خوردن شراب اشکالی ندارد، تکلیف چه می‌شود؟ در اینجا بحث‌ درباره احکام الهی نیست، زیرا دستورات الهی را خداوند صادر کرده و هر کسی که اعتقاد دارد و ایمان آورده، قطعاً از دستورات الهی تبعیت می‌کند. بحث در این جا مربوط به اداره امور جامعه است که باید با نظر مردم باشد، یعنی خواست و نظر مردم باید ملاک عمل قرار گیرد. در دوره مشروطه هم وقتی صحبت از آزادی شد، برخی گفتند آزادی یعنی بی‌بند و باری. در صورتی که مشروطه‌خواهان مقصودشان از آزادی بی‌بند و باری نبود، بلکه بحث بر سر این بود که نباید یک فکر آن هم تنها فکر حاکم وجود داشته باشد، بلکه دیگران نیز باید افکار و اندیشه‌های خود را مطرح کنند، زیرا ممکن است در این میان افکار برتری نیز پدیدار شود. این حکم قرآن است که می‌فرماید: «الَّذینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...». یعنی باید اجازه دهیم افکار و اندیشه‎های مختلف مطرح شود تا از بین آن‌ها بتوانیم بهترین فکر و اندیشه را انتخاب کنیم.
پیامبر(ص) به همه اجازه می‌دادند نظرات خود را مطرح کنند، این‌طور نبود که وقتی ایشان حرفی می‌زدند، شخص دیگری حق نداشت حرف دیگری بزند، بلکه اصحاب و یاران ایشان نظر می‌دادند. بنابراین آیت‌الله طالقانی تأکید داشتند که امور جامعه باید از سوی خود مردم اداره شود، این نوع رویه را می‌توان دموکراسی تعریف کرد. البته دموکراسی تعریف‌های مختلفی دارد، اما ما هر کدام از مدل‌های دموکراسی را که منطبق با آیات قرآن باشد، مورد توجه قرار خواهیم داد. در واقع معتقدیم باید تمام اداره امور جامعه بر اساس خواست مردم باشد، یعنی اگر مردم انجام کاری را نپذیرفتند، آن کار نباید انجام شود. امام علی(ع) فرمودند: «من حق ندارم و نمی‌توانم شما را بر چیزی که نمی‌خواهید، مجبور کنم، ولو اینکه به نظر خودم آن کار و یا فکر درست باشد». نمی‌توانم یعنی نه اینکه به لحاظ عملی قدرت آن را ندارم، بلکه از نظر شرعی چنین اجازه‌ای ندارم که چیزی بر شما تحمیل کنم. در طول تاریخ قدرت‌ها و حکومت‌های استبدادی نظر حاکم را بر نظر عموم تحمیل کردند و کاری به این نداشتند که مردم آن را قبول دارند یا نه. امام علی(ع) می‌فرمود من به لحاظ شرعی چنین حقی ندارم و اگر شما چیزی را نخواستید من کنار می‎روم، کما اینکه امام حسن مجتبی(ع) وقتی دیدند مردم با ایشان همراهی نمی‌کنند، کناره‌گیری کردند. این‌طور نبود که بگویند حکومت حق ماست و به هر طریق ممکن باید حاکم باشیم.
بنابراین این روش مورد تأیید قرآن و ائمه معصومین(ع) است که اداره امور جامعه باید بر مبنای خواست و اراده مردم باشد. اراده مردم نیز امری صوری نیست که برخی بگویند انتخابات فقط برای این است که ما به دنیا بگوییم چون شما دموکراسی دارید، مثلاً ما هم دموکراسی داریم. نه این‌طور نیست، زیرا در اسلام آمده که باید اداره امور با رأی و نظر مردم باشد و نباید چیزی به مردم تحمیل شود. بنابراین این دغدغه‌هایی بود که آیت‌الله طالقانی مطرح کردند و پیگیر آن بودند.
امروز باید بر شعار معروف آیت‌الله طالقانی تأکید کنیم که تنها راه نجات مسلمانان، بازگشت به قرآن است، آن هم قرآن اصیلی که به دور ار تفسیرهای غلط و انحرافی باشد، چون برخی درصدد هستند تا آیات قرآن را تحریف کنند. در این زمینه اندیشمندان و متفکران اسلامی باید مباحث اجتماعی قرآن را مورد بررسی قرار دهند. تا زمانی که به قرآن بازنگردیم، وضع همان خواهد بود که اکنون هست، زیرا اکنون شاهد انحراف، تشتت و آدم‌کشی در برخی جوامع اسلامی هستیم که بعضاً به نام اسلام هم رقم می‌خورد و این درد بزرگی برای جوامع اسلامی است. مرحوم طالقانی همواره دغدغه داشتند که چرا نگذاشتند، جوامع اسلامی قرآن را خوب بفهمند. دشمنان نگذاشتند چنین اتفاقی بیفتد، البته دشمنان فقط خارجی‌ها نیستند، بلکه همه کسانی را شامل می‌شود که می‌خواهند بر مردم حاکم شوند و نمی‌خواهند مردم آگاه شده و با اسلام واقعی آشنا شوند.
جلسه گفت‌وگو در مورد مسئولیت دولت اسلامی در بحث حجاب با حضور حجت‌الاسلام ایازی و حجت‌الاسلام سیدضیاء مرتضوی برگزار شد؛ ایازی معتقد است که حجاب مسئله‌ای فردی است که ربطی به عفت عمومی و اجتماعی ندارد و مرتضوی معتقد است که دولت حق دارد بسته به شرایط در این مسئله دخالت قانونی داشته باشد.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی، استاد دانشگاه آزاد اسلامی، در نشست علمی و مناظره «مسئولیت دولت اسلامی در موضوع حجاب با دو رویکرد فقهی»، گفت: اولین مسئله این است که حجاب یک مسئله قرآنی، مسلم و بدیهی میان مسلمین است و فقیهی از فقها در اصل حجاب مناقشه ندارند، بلکه اگر در برخی جزئیات محل بحث است، ولی در اصل بحث تردیدی نیست.
وی با بیان اینکه مسئولیت دولت این است که بستر آگاهی و توجه دادن مردم را فراهم کند، اضافه کرد: اگر حجاب واقعاً امری دینی است، همان طور که دوست داریم خانواده‌های ما به نماز، روزه و ... پایبند باشند دوست داریم به حجاب هم پایبند باشند؛ از این رو موضوع مورد بحث من الزام و اجبار کردن به حجاب است؛ یعنی اگر کسی این مسئله را رعایت نکرد پیگرد قانونی داشته باشد وگرنه بحث بنده نفی فرهنگ‌سازی و زمینه‌سازی نیست.
ایازی با بیان اینکه فلسفه حجاب بر اساس آیات سوره نور و احزاب، کرامت زن و عدم آزار و اذیت اوست، تصریح کرد: تقریباً می‌توان گفت که آیات این دو سوره تنها به این هدف و فلسفه حجاب اشاره دارد؛ بنده حدود ۸۰ تفسیر و کتب فقهی را بررسی کرده و دیدم چیزی غیر از این به عنوان فلسفه حجاب ندیده‌ام. پس مسئله حجاب یک امری برای حفظ خود شخصیت زن است.
ایازی اضافه کرد: امروز حتی در جوامع غیراسلامی نگرانی از آزار جنسی وجود دارد؛ لذا زن برای جلوگیری از این موضوع باید حجاب داشته باشد؛ قرآن کریم ابتدا مسئله «یُعْرَفْنَ» و بعد «یُؤْذَیْنَ» را مطرح و کاملاً به صورت اختیاری مطرح می‌کند؛ مراد از اختیاری بودن هم این است که حجاب بدون تردید امری شرعی و دینی مانند نماز است و اگر کسی بگوید من نمی‌خواهم نماز بخوانم و یا روزه بگیرم، نمی‌خواهم حج بروم، زکات و خمس بدهم؛ او تعبد نکرده و دستور شرع را زیرپا گذاشته، ولی دستورات اختیاری و تابع اراده انسان است.
استاد حوزه و دانشگاه با تأکید بر لزوم حجاب مؤمنانه ادامه داد: آیات بیان شده در مورد حجاب درباره مؤمنان است و نه غیرمؤمنان؛ لذا تمایز میان مؤمن و غیرمؤمن، زن کنیز و آزاده، تمایز میان افراد لاابالی و غیر آن و ... به عنوان فلسفه حجاب مطرح شده است.
دخالت در مسئله حجاب حق دولت اسلامی است
در ادامه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدضیاء مرتضوی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، گفت: در اینکه همه مسلمانان و دولت اسلامی برای زمنیه‌سازی، تبلیغ و ترویج احکام اسلامی از جمله حجاب وظیفه دارد مورد وفاق و اتفاق است.
وی با طرح این سؤال که آیا دولت اسلامی افزون بر فرهنگ‌سازی و  تبلیغ و ترویج آیا می‌تواند در موضوعی مانند حجاب جرم‌انگاری کرده و افراد را ملزم به پوشش اسلامی کند یا نمی‌تواند؟ افزود: یک فرض آن است که دولت اسلامی چنین حقی دارد و فرض دیگر آن است  که دولت حق اجبار، الزام و دخالت مستقیم ندارد، ولی مسئولیت دارد که حداکثر تلاش خود را در تبلیغ و ترویج آن انجام دهد. 
مرتضوی بیان کرد: دولت اسلامی حق دخالت و اجبار قانونی را در امر حجاب دارد، در عین اینکه مسئولیت فرهنگ‌سازی هم دارد؛ یعنی مسئله فرهنگ‌سازی را مستقل بگیریم و حق دخالت هم مستقل از مسئولیت فرهنگ‌سازی قابل بررسی است؛ مدعای بنده این است که اصل جواز دخالت دولت اسلامی ثابت است، گرچه امری تعبدی نیست، بنابراین با توجه به دلیل و هدفی که حجاب دارد باید موضوع بررسی شود؛ یعنی کارشناسان دینی و حقوقی و قانونی باید بررسی کنند آیا دخالت دولت اسلامی در مسئله حجاب باعث بهتر شدن آن است یا بدترشدن و با توجه به این وضعیت، دخالت دولت هم تعریف می‌شود.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با بیان اینکه امروز باید ببینیم که اگر دولت دخالت مستقیم کند به نفع حجاب است یا اینکه اساساً دولت نباید دخالت کند و صرفاً باید تبلیغ و توصیه و ترویج و فرهنگ‌سازی کند، اضافه کرد: از نظر بنده حق داشتن به معنای دخالت مستقیم نیست و اگر دولت دید دخالت مستقیم همراه با فرهنگ‌سازی و یا فرهنگ‌سازی ابتدایی و بعد دخالت، به نفع پوشش اسلامی است، باید این حق محفوظ باشد و نباید دست دولت را ببندیم. بنابراین مقصود از دخالت دولت این است که اولاً مشخص باشد که این حق را دارد در شرایط مناسب دخالت کند و دوم اینکه داشتن این حق لزوماً به معنای کیفر، شلاق زدن، تعزیر، جریمه و ... نیست.
ایازی: حجاب مسئله فردی است/ مرتضوی: دخالت در مسئله حجاب حق دولت اسلامی است
استاد حوزه علمیه بیان کرد: اینکه گفته می‌شود دولت حق دارد به معنای زندانی کردن، جریمه و ... نیست، ولی ممکن است برخی محرومیت‌های اجتماعی را دولت برای کنترل موضوع، وضع کند و دولت باید اصل این حق را داشته باشد. البته این سخنان به معنای تأیید برخی رفتارهای نادرست در سال‌های گذشته درباره پدیده بدحجابی نیست و بنده هم انتقاداتی نسبت به نحوه برخورد با مسئله حجاب داشته‌ام.   
فلسفه حجاب
مرتضوی افزود: یکی از فلسفه‌های مهم حجاب، ایجاد روابط سالم اجتماعی میان زنان و مردان است؛ بنابراین این مسئله دو رویه دارد که یک طرف آن مردان هستند و روابط کاری، خانوادگی و اجتماعی و ... باید بر مبنای صحیح باشد. همه احکام شرعی در مرحله اول وقتی متوجه جامعه ایمانی می شود مطلوب شارع این است که مردم با پذیرش و ایمان قلبی و اراده و اختیار خودشان این کار را بکند، و آن را در مرعی و منظر مراعات کنند، ولی بحث بر سر این است که اگر مواردی به هر دلیل مثلاً فرهنگ‌سازی نشده و یا فرهنگ‌سازی شده، ولی عده‌ای قصد رعایت آن را ندارند آیا شارع و دولت اسلامی ضمانت اجرایی علاوه بر ایمان درونی و الزام قانونی می‌تواند داشته باشد یا خیر؟
استاد حوزه علمیه اضافه کرد: اگر مشکل پایبندی به احکام با ایمان حل شود، طبیعتاً کسی سراغ الزام قانونی نمی‌رود، ولی اگر کسی از جرگه ایمانی بیرون رفت آیا نباید به هیچ وجه الزام قانونی باشد؟ در مورد حج هم این مسئله مطرح است که اگر در شرایطی حج به طور کلی تعطیل شد، آیا دولت اسلامی وظیفه ندارد برخی افراد را به حج بفرستد یا در روزه‌خواری آیا دولت حق ندارد، جلوی روزه خواری علنی را بگیرد. البته باز تأکید می‌کنم مراد بنده الزام قانونی در مسئله حجاب در هر شرایطی نیست.
اجبار به حجاب مستند شرعی ندارد
حجت‌الاسلام ایازی در سخنان مجدد خود تصریح کرد: گاهی در منابع دینی مطرح است که کسی نماز جمعه نمی‌رفته و یا روزه نمی‌گرفته او را شلاق می‌زدند، ولی ما در هیچ یک از منابع در تاریخ تفسیر و فقه نداریم که اگر کسی حجاب نداشت باید او را الزام کنیم؛ مثلاً بگوییم ما چنین زنانی را استخدام نمی‌کنیم. در باب احکام دیگر(مانند نماز و روزه و ...) هم این الزام را جایز نمی‌دانم، ولی در باب حجاب استنادی در منابع دینی هم نداریم؛ لذا بحث اینکه می‌گویند حجاب مسئله عمومی و اجتماعی است، گفته‌اند برای عفت عمومی است و از این منظر وظیفه و حق برای اقدام دولت شمرده‌اند گرچه معتقدم برای عفت عمومی هم دلیلی نداریم، اتفاقاً دلیل بر خلاف آن داریم.
استاد دانشگاه آزاد اسلامی بیان کرد: عفت زن و خانواده مؤمن داریم، ولی عفت جامعه مطرح نیست؛ زیرا در جامعه اسلامی دوره پیامبر و امام علی(ع) و خلفا، اهل کتاب اصلاً حجابشان را رعایت نمی‌کردند و کنیزان هم حجاب نداشتند، لذا اگر مسئله عفت عمومی مطرح بود پیامبر(ص) و امام علی(ع) باید برخورد می‌کردند، حتی کسانی مسلمان بودند ولی اهل مبالات نبودند و خیلی مراعات نمی‌کردند با اینکه آیات حجاب هم نازل شده بود؛ همچنین کسانی بودند که عقل نداشتند لذا تکلیف هم نداشتند.
حجاب ربطی به عفت اجتماعی ندارد
ایازی با بیان اینکه مسئله چشم‌چرانی از دیگر موضوعاتی است که در منابع به آن اشاره شده است، اضافه کرد: در آیات قرآن هم به مسئله چشم‌چرانی و منع آن اشاره شده است؛ زیرا حتی اگر حجاب هم رعایت شود، باز فرد چشم‌چران به او نگاه بیندازد و حتی به محارمش هم نگاه منفی داشته باشد. در مورد حج هم اگر رو به تعطیلی کشید، آیا دولت باید عده‌ای را اجبار کند که به حج بروند یا اینکه آنان را با دادن پول و فراهم کردن امکانات تشویق به رفتن به حج می‌کند.
وی با تأکید بر اینکه عفت مؤمن در مسئله حجاب ملاک است و نه عفت عمومی، افزود: بحث امر به معروف و نهی از منکر هم از مسائل دیگری است که وظیفه خود مردم است و اگر انجام شود نوبت به دولت نمی‌رسد.
صفحه2 از412
بازگشت به بالا