Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حجت‌الاسلام فاضل‌میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با ایکنا گفت: دغدغه معیشت بر دین اولویت دارد و اگر مسئله معیشت و امنیت حل شود، قطعاً مردم خودشان دیندار می‌شوند، اما اگر حل نشد و به نام دین بدتر شد، زمینه بی‌دینی نیز فراهم می‌شود.
دینداری مردم در گرو تامین معیشت است / فقر و تورم بی‌دینی به همراه دارد / جامعه را باید با عقل اداره کرد / وظیفه حکومت دینی، تامین امنیت و معیشت مردم است
دین و معیشت دو مقوله مهم و حیاتی در زندگی بشر است، اما در این میان تأمین معیشت در اولویت قرار می‌گیرد، زیرا  در غیر این صورت دین نیز در شخصیت انسان و در جامعه متجلی و نهادینه نخواهد شد. اسلام نیز بر این امر تأکید دارد که فقر و تنگ‌دستی، بی‌دینی به همراه می‌آورد. بر همین اساس وظیفه حکومت‌ها بیش از هر چیز تأمین معیشت مردم است. خبرنگار ایکنا اصفهان، در همین رابطه گفت‌و‌گویی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل‌میبدی، پژوهشگر دینی و عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، انجام داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ چه رابطه و نسبتی میان دغدغه معیشت و دغدغه دین وجود دارد؟ با توجه به شرایط اقتصادی کشور، برخی معتقدند که در حال حاضر مسئله اصلی مردم، نان و معیشت است و دیگر دغدغه دین ندارند. به نظر شما این استدلال قابل پذیرش است؟
مسئله معیشت، دغدغه همیشگی مردم در طول تاریخ بوده است و مردم پیش از دغدغه معیشت، دغدغه دین را نداشتند. بنابراین تا مسئله معیشت مردم حل نشود، مسائل مربوط به دین هم حل نمی‌شود و این یک واقعیت تاریخی است. اینکه قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» یعنی پیامبران آمده‌اند تا عدالت اجتماعی را برپا کنند، اگر در زندگی، عدالت اجتماعی نباشد، دینداری هم تحقق پیدا نمی‌کند. پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «كادَ الْفَقْرُ أنْ يَكُونَ كُفْراً»؛ یعنی فقر بی‌دینی می‌آورد. اگر معیشت مردم در جامعه حل نشود، نمی‌توانیم توقع دینداری داشته باشیم. امام علی(ع) هم در نهج‌البلاغه خطاب به فرزندش محمدبن حنفیه می‌فرمایند: از فقر بپرهیز؛ مسئله معیشت را حل کن؛ فقر سه اثر منفی به همراه دارد؛ عقل آدمی را خراب می‌کند، دوم دین انسان را خراب می‌کند و سوم هم شورش عمومی ایجاد می‌کند. بین دین و معیشت، دغدغه معیشت در اولویت اول است. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می‌فرمایند: «فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّیْنا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّیْنا فَرائِضَ رَبِّنا عَزَّ وَ جَلَّ؛ اگر نان نبود، نه نماز می‌خواندیم و نه روزه می‌گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا می‌کردیم».
قبل از انقلاب در جامعه اختلاف طبقاتی وجود داشت و مردم نیز برای برقراری عدالت اجتماعی قیام کردند، زیرا اقتصاد جامعه از بین رفته بود. به همین دلیل انقلاب شد تا مشکل اقتصاد و معیشت رفع شود و عدالت اجتماعی در جامعه تحقق پیدا کند. امروز اگر مشکل معیشت مردم حل نشود، نمی‌توان مسائل مربوط به دین را حل کرد. در قرآن تعداد آیاتی که درباره فقر، مسکین، انفاق، صدقه و زکات آمده، بیشتر از آیات مربوط به نماز است. خداوند در قرآن می‌فرماید: وای به حال کسانی که نماز می‌خوانند، اما به فکر معیشت مردم نیستند. «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ؛ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ؛ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ؛ وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ». یا می‌فرماید: کسانی دین خدا را تخطئه می‌کنند که به فکر معیشت مردم نیستند. بنابراین دغدغه معیشت مردم از مسائل اصلی و مهم بشریت بوده و قرآن و پیامبر(ص) هم تأکید کرده‌اند که مسئله معیشت مردم را حل کنید و بعد به مسئله دینداری بپردازید.
ایکنا ـ یعنی اگر معیشت مردم با مشکل مواجه شود سبب روی‌گردانی از دین و بدبینی به آن می‌شود؟
اگر در جامعه فقر وجود داشته باشد، مشکل اقتصاد مردم حل نشود، کسب و کار و درآمد نباشد و تورم وجود داشته باشد، زمینه برای بی‌دینی هم فراهم می‌شود. مردم از حکومت دینی، انتظار حل مسئله معیشت را دارند، در حقیقت یکی از وظایف اصلی حکومت دینی، تأمین امنیت و معیشت مردم است. اگر مسئله معیشت و امنیت حل شود، قطعاً مردم خودشان دیندار می‌شوند، اما اگر حل نشد و خدای ناکرده به نام دین بدتر شد، زمینه بی‌دینی نیز فراهم می‌شود.
ایکنا ـ متولیان دین همواره مدعی هستند که اسلام برای تمام عرصه‌های زندگی و مناسبات جامعه برنامه دارد، اما وقتی مردم در عمل ‌ببینند که مشکلات و چالش‌های متعددی مانند گرانی و تورم در حوزه اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی مثل فقر، شکاف طبقاتی، طلاق و ... وجود دارد، آیا این امر باعث بدبینی و روی‌گردانی از دین نمی‌شود؟
کسانی که این‌طور می‌گویند اشتباه می‌کنند. دین برای جامعه برنامه دارد، اما همه چیز در حدیث و روایات نیست. دین می‌گوید برای حل مشکلات جامعه از افراد متخصص و کاردان استفاده کنید. از عقل مردم استفاده کنید، چه مسلمان باشند و چه غیرمسلمان. مثلاً اگر بخواهند در کشور بیمارستانی مطابق با استانداردهای جهانی احداث کنند، از نقشه‌ بیمارستان‌هایی که استانداردهای جهانی دارند، استفاده می‌کنند، به حدیث و روایات که مراجعه نمی‌کنند. جامعه هم مثل اداره بیمارستان می‌ماند، زیرا جامعه شهرسازی، مسئله محیط زیست، قانون‌گذاری و ... دارد و همه این‌ها روش خود را دارد که آن را هم باید عاقلان و متخصصان تعیین و تأیید کنند. بنابراین نمی‌توان همه چیز را براساس حدیث و روایات ایجاد کنیم. شاید یکی از عواملی که باعث شده در برخی زمینه‌ها عقب بمانیم و یا شکست بخوریم این بوده که تصور کردیم همه چیز را فقط و فقط می‌توان با احادیث و روایات حل کرد؛ باید گفت این‌گونه نیست، چون خداوند به انسان می‌گوید من به شما عقل هم داده‌ام، دو پیغمبر داده‌ام؛ یکی پیغمبر ظاهر که حضرت رسول اکرم(ص) است و دیگری هم پیغمبر باطن که همان عقل آدمی است. در جامعه از پیامبر باطن‌ استفاده نکرده‌ایم و متقابلاً سخنان و احادیث پیامبر(ص) را هم به خوبی نفهمیده‎ایم.
ایکنا ـ یعنی شما معتقدید که دین برای همه ابعاد و شئون زندگی برنامه ندارد؟
دین می‌خواهد بشر با خیال راحت در جامعه‌ای سالم زندگی کند و امنیت و معیشت داشته باشد، اما اینکه این امنیت و معیشت چگونه حاصل شود، نسخه‌ای برای آن نمی‌پیچد. مثلاً اسلام تأکید دارد که مردم تمیز باشند و نمی‌گوید این تمیزی و شست‌وشو باید با استفاده از دوش باشد و یا از طریق خزینه‌های قدیم، یعنی روش را اسلام تعیین نمی‌کند، این عقل بشر است که تعیین می‌کند انسان باید از صابون استفاده کند و حتماً زیر دوش خود را شست‌وشو دهد و سایر روش‌هایی که مرتباً تغییر هم پیدا می‌کنند.
اینکه بگوییم دین برای همه ابعاد زندگی بشر نسخه پیچیده است حرف درستی نیست، اما دین می‌خواهد زندگی بشر درست و صحیح انجام شود. اسلام از مسلمان جسم سالم می‌خواهد، اما چگونگی آن را عقل و یا متخصصان تعیین می‌کنند. دین نمی‌گوید فلان بیمارستان باید چگونه ساخته شود و یا بهداشت چگونه باید رعایت شود، بلکه این‌ها را عقل بشر مشخص می‌کند. 
محمدتقی فاضل میبدی
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: یکی از خصلت‌های برخی دولتی‌ها این است که به مسائل فرعی بپردازند و مسائل اصلی را رها کنند. ما در این چند سال اداره کشور بیشتر به فروعات چسبیدیم و مسائل اصلی را رها کردیم. دغدغه ما این بوده که کی دارد معتاد می‌شود، کی دارد دوچرخه‌سواری می‌کند و کی به ورزشگاه می‌رود؟ ولی از اینکه عرصه اقتصاد و سیاست کشور به کدام سو حرکت می‌کند، غافل ماندیم. بیماری اقتصادی ما فرعی نیست بلکه ریشه‌ای است. مملکت باید از تحریم‌های ظالمانه بیرون آمده و با دنیا ارتباط قوی‌تر برقرار کند. سیاست‌های کلان اقتصادی با سیاست‌های کلی دیپلماسی ما در این چند سال به شکلی مطلوب جواب نداده است. تورم بالا رفته، مشکل مسکن زیادتر شده و به یأس جوانان گاه دامن زده است. آمار ازدواج و زاد و ولد پایین آمده و در عوض آمار طلاق بالا رفته و در حالی شاهد آسیب‌های اجتماعی هستیم که نشسته‌ایم ببینیم چه کسی مرتکب چه گناهی شده تا بگیریم و محاکمه‌اش کنیم. باید توجه کرد که اقتصاد یک مساله فرمایشی و از بالا نیست و نه با توصیه اخلاقی حل می‌شود و نه با دستورالعمل دولت. اقتصاد یعنی عرضه و تقاضا در جامعه و اینکه بالاخره بتوانید در جامعه چرخ‌های تولید را رونق دهید. در مملکتی که مرغدار و دامدار به دلیل گرانی توان فراهم کردن دانه و علوفه را به خوبی ندارند، قیمت تمام‌شده بالاتر می‌رود و با بالا رفتن شیر و مرغ، روی قیمت مسکن و اجاره‌بها هم اثر می‌گذارد. تمام نهادها باید برای حل مشکلات کشور همگام و همگون شوند. الان اکثر نمایندگان آماده در تقابل با دولت قرار گرفته‌اند و سیاست‌های دولت و مجلس با هم همگون و همسان نیست که دودش به چشم مردم می‌رود، آسیب به جامعه وارد می‌شود و تورم بالاتر می‌رود. برخی از آقایان در ساختمان‌های بالای شهر تهران نشسته‌اند، دستور می‌دهند و در کنارش با هم دعوا هم می‌کنند. غافل از اینکه اثر این تسویه‌حساب‌های جناحی در کوچه و بازار خود را نشان می‌دهد. دولت با دستور نمی‌تواند مشکل مسکن را حل کند همانطور که مشکل خودرو حل نشد. فقط عده‌ای سوءاستفاده‌گر ثبت‌نام کردند، منتفع شدند و به‌زودی خودروهایی که تحویل می‌گیرند را به چند برابر قیمت در بازار می‌فروشند و به دست کسی که نیاز به خودرو دارد، نمی‌رسد. بازار سکه چنان رها شده که هر قطعه سکه به بالای هشت میلیون تومان رسیده است. متاسفانه مسئولان فکر زیربنایی نکرده‌اند و تا این زیربنا حل نشود و سیاست‌های کلان اصلاح نگردد، مشکل مسکن و خودرو و مسائل دیگر حل نمی‌شود. تفکر سیاستمداران کشور باید تغییر کند. 40 سال است مساله مسکن مردم را حل نکرده‌ایم درحالی‌که اول انقلاب گفتیم همه صاحب خانه می‌شوند. تا مادامی که مساله سیاست خارجی ما با دنیا حل نشود، در بر همین پاشنه می‌چرخد. اقتصاد و سیاست و روابط بین‌الملل بهم ارتباط تنگاتنگی دارند. معتقدم سیاست و اقتصاد نه در ساختمان‌های مجلل بالای شهر حل می‌شود و نه صرفا در ساختمان‌های دولتی حل می‌شود. سیاست و اقتصاد جامعه در محافل علمی، آکادمیک و با حضور کارشناسان و با اظهارنظر آنها و در کنار مطبوعات مستقل و آزاد حل می‌شود.
داود فیرحی استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست، اظهار کرد: اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ این اصل قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که تصویب نشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی استاد دانشگاه تهرانبه گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، شامگاه جمعه، ششم تیرماه، در نشست علمی مجازی «شهید بهشتی، فقه و قانون» که در مؤسسه مفتاح کرامت برگزار شد، در سخنانی بیان کرد: در دوره‌ای که بنده طلبگی خودم را آغاز کردم، هر کدام از طلاب بنابر سلیقه خودشان به سبک زندگی و آموزش و منش شخصیت‌های مختلف روی می‌آوردند. برخی شیفته شهید مطهری و دیگران و برخی شیفته شهید بهشتی می‌شدند و در میان همه شخصیت‌های آن دوره، شهید بهشتی دل بنده را ربود.
وی با اشاره به کتاب ۵ گفتار مرحوم بهشتی، اضافه کرد: در ابتدای این کتاب، وی دست نوشته‌ای با عنوان زندگینامه در حد مختصر داشت و اشاره به رفت‌وآمد وی بین تهران و قم کرده بود؛ برای من در آن شرایط سخت بود که یک طلبه چگونه می‌تواند بین قم و تهران رفت‌وآمد کند. همین سبک و سلیقه طلبگی او برای من جذاب بود.
الگوی شخصیتی و مدیریتی شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: ذهن تشکیلاتی و سازنده و تسلط علمی مرحوم بهشتی بر فقه و تفسیر از دیگر جذابیت‌های شخصیتی وی بود؛ مجموعه گفت‌وگوهای وی در قانون اساسی هم، تسلط ایشان بر ادبیات فقهی و علوم جدید را نشان می‌داد، بنابراین الگوی شخصیتی، وضعیت مدیریتی و تسلط ایشان بر متون فقهی و مسائل جدید سه موضوعی است که سبب علاقه‌مندی بنده به شهید بهشتی شد.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: امام(ره) در مورد وی فرمودند که او مظلوم زیست و شهید شد و او یک ملت بود؛ واقعاً بهشتی الان هم مظلوم است، زیرا تلاش‌های وی برای جاانداختن اصول دموکراسی و حاکمیت ملی در قانون اساسی اصلاً شناخته شده نیست؛ او از ولایت فقیه سخن گفت و دفاع مهمی هم از این اصل کرد، اما او دیدگاه جامعی داشت و آن اینکه او حتی مفهوم رهبری فقیه را زیرمجموعه حاکمیت ملی می‌دانست.
رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست
وی افزود: وی بودن فقیه در مناصب رهبری را ضروری می‌دانست، ولی رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست؛  اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ اصل ۵۶، قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که البته مصوب نشده است.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: اصل پیشنهادی ایشان این بود که حاکمیت ملت، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته است؛ انسان این حق خداداد را بر شناخت و انتخاب شرع و قانون الهی و رهبر و اداره امور کشور از راه قوایی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند و هیچ کسی نمی‌تواند این حق را از او بگیرد و در اختیار فرد و یا گروه خاصی قرار دهد.
دفاع جانانه بهشتی از اصل ۵ قانون اساسی
فیرحی با بیان اینکه بهشتی جانانه از اصل ۵ قانون اساسی یعنی ولایت فقیه و ولایت انتخابی دفاع کرده است، اضافه کرد: البته در تفکر ایشان، این اصل بر سایر اصول حاکم نیست، برای بهشتی آزادی چیزی است که دین آن را جزء ادله و انتخاب‌های برتر قرار داده و هیچ انتخابی نمی‌تواند اصل آزادی را از بین ببرد.
فیرحی ادامه داد: وی با صراحت این جمله را دارد که رهبری ادامه سنت مرجعیت و راهنمای فکری دولت و نه به عنوان یک قوه اصلی است؛ ساختار قانون اساسی هم به همین روش چیده شده بود؛ در قانون اساسی قبلی، رهبر بیشتر به عنوان عام امامت مطرح بود. وی معتقد است فقیه چه رهبر باشد و چه نباشد، چون دنبال احکام است، خیلی در تشخیص موضوع دخالت نمی‌کند.
مظلومیت شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: شهید بهشتی از جمله شخصیت‌های تأثیرگذار مظلوم بود، از این جهت مظلوم است که بزرگترین خدمت را در قانون اساسی انجام داده و آن کاشتن اصول حقوق مردم بود.
استاد دانشگاه تهران اضافه کرد: شهید بهشتی متوجه این مطلب بود که نباید هیچ اصلی از اصول قانون اساسی، ضایع شود، زیرا عقلایی نیست که در قانون ملی کشور اصلی باشد که مورد توجه نیست؛ بهشتی می‌گوید اصل ولایت و امامت احتیاج به قانون ندارد، چون جامعه آن را قبول دارد؛ او با صراحت می‌گوید که قانون اساسی مقداری از ولایت آینده را محدود می‌کند؛ یعنی ولایت و دولت نمی‌تواند قانون اساسی را محدود کند.
نگاه متوازن بهشتی به قانون اساسی
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: وی معتقد است که رهبر در هیچ جایی مستقیماً وارد دخالت در امور نشود؛ یعنی رهبر، محدودکننده وظایف ذاتی قوای ثلاثه نیست وگرنه مطالبات مردم از بین می‌رود، مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست.
وی افزود: مرحوم بهشتی حتی رهبری را حاکم بر احزاب هم نمی‌کند و معتقد است که رهبری از فعالیت‌های درون احزاب بیرون می‌آید، بهشتی حکمرانی مدرن را نهادی و مبتنی بر قانون می‌دید؛ همچنین معتقد بود اصلی را الی الابد ندانیم؛ چون اگر بخواهیم قانون اساسی را از جامعیت بیندازیم، این قانون مرجعیت خود را از دست می‌دهد و هر گروهی بخشی از آن را ابزار برای اهداف خود قرار می‌دهد.
 
آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه شهید بهشتی معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست گفت: آیت‌الله بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است.
آیت‌الله شهید سیدمحمد حسینی‌بهشتی، یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار و مطرح تاریخ معاصر ایران به‌شمار می‌رود. شخصیتی که علاوه بر تحصیل در علوم اسلامی و حوزوی در علوم جدید نیز تحصیل کرد و رهسپار غرب شد تا ضمن آشنایی با اندیشه‌ها و مکاتب جدید، اندیشه‌ و فرهنگ اسلامی را بسط دهد. وی بعد از انقلاب نیز در جایگاه یکی از پیشگامان تراز اول انقلاب در سمت و مسئولیت‌های مختلفی فعالیت کرد و نقش مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. در سالروز شهادت شهید بهشتی ایکنا اصفهان، گفت‌وگویی با آیت‌الله سیدحسین موسوی‌تبریزی، مجتهد، فقیه، استاد سطوح عالی حوزه، دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل انقلاب در دوران رهبری امام خمینی(ره) انجام داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ به نظر شما مهم‌ترین ویژگی‌ برجسته اخلاقی در شخصیت و منش شهید بهشتی، چه بود؟
از سال ۴۲ تا زمان شهادت شهید بهشتی، افتخار آشنایی و دیدار با ایشان را داشتم. یکی از بهترین ویژگی‌های اخلاقی شهید بهشتی، این بود که به طرف مقابل حق می‌داد حرف خود را بزند و در عین حال، وظیفه خود می‌دانست که حرف طرف مقابل را گوش کند، ولو اینکه حرف او درست نباشد. به عنوان مثال بعد از انقلاب که هنوز مجاهدین خلق ترور را شروع نکرده بودند، اما فعالیت‌های تبلیغاتی را علیه روحانیون انقلاب و به خصوص افراد خاص مثل آیت‌الله بهشتی آغاز کرده بودند، آنها تهمت‌های زیادی به بهشتی می‌زدند، مثلاً بعد از درگذشت آیت‌الله طالقانی، مجاهدین از تشییع پیکر آیت‌الله طالقانی سوءاستفاده کرده و شعار می‌دادند: «بهشتی، طالقانی را تو کشتی». مجاهدین خلق برای تخریب شخصیت شهید بهشتی، این مسئله را همه جا مطرح می‌کردند. یادم هست روزی به عنوان قاضی تبریز، برای دیدار با آیت‌الله بهشتی به شورای انقلاب رفته بودم. در اتاقی در حال صحبت بودیم، همان لحظه مسئول حفاظت شورای انقلاب، وارد شد و گفت خانم جوانی آمده و می‌گوید می‌خواهم آقای بهشتی را ببینم و اگر نگذارید، خودم را آتش می‌زنم. آیت‌الله بهشتی گفتند بروید و این خانم را به اینجا بیاورید. دختر خانم ۲۲ یا۲۳ ساله‌‌ای بود که از ته دل عصبانی بود و گریه می‌کرد و بعد شروع کرد به شهید بهشتی ناسزا گفتن که «خدا تو را لعنت کند، آیت‌الله طالقانی را تو کشتی، تو سرمایه‌دار بزرگی هستی، تو آمریکایی هستی!» و از این تهمت‌ها که منافقین به شهید بهشتی می‌زدند، اما آیت‌الله بهشتی با کمال میل نشسته بودند و حرف‌های این دختر را گوش کردند و چیزی نگفتند، تا اینکه حرف‌هایش را زد و ساکت شد. آیت‌الله بهشتی گفت، دخترم حرف دیگری ندارید که بگویید؟ سپس پاسخ دادند و گفتند اینکه می‌گویید من آیت‌الله طالقانی را کشتم، چرا باید اینکار را انجام دهم!؟ ما سال‌ها با هم دوست و هم‌رزم بودیم و شروع کردند از آیت‌الله طالقانی تعریف کردن، یا اینکه می‌گویند من سرمایه‌دار هستم صحیح نیست، اواخر زمان شاه، خانه‌ای خریدم و ۳۰ هزار تومان از بانک قرض گرفتم و هرماه قسط آن را می‌دهم و غیر از آن خانه هم چیز دیگری ندارم. آیت‌الله بهشتی به همه حرف‌های آن دختر جواب دادند و هنوز حرف‌های‌شان تمام نشده بود که آن دختر باز شروع به گریه کرد و می‌خواست به پای شهید بهشتی بیافتد که  او را ببخشد، آیت‌الله بهشتی فرمودند این کار درست نیست، آن کار اول هم انتقاد از من بود و ایرادی نداشت، اما این کار درست نیست. شما کار خوبی کردید که به من انتقاد کردید و من هم جواب دادم.
این اتفاق برای من قابل تحسین و درس بزرگی بود، زیرا گوش کردن به حرف طرف مقابل و یا مخالف و یا حتی کسی که می‌خواهد ما را بکشد و ترور کند، خیلی مهم است. در قرآن آمده است: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ به سخن گوش فرا مى‏‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند، اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان» و در آیه‌ای دیگر آمده که خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «یا رسول‌الله این‌ها که می‌آیند با شما صحبت می‌کنند و ظاهراً دشمن شما هستند به حرف آن‌ها گوش کن. وقتی گوش کنی و با استدلال جواب بدهی، زیرا ....كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ كسى كه بين تو و او دشمنى بود، گويى دوستى مهربان است‏». شهید بهشتی آن روز به این آیه قرآن عمل کرد و به من درس بزرگی داد.
ویژگی دوم ایشان، قانون‌گرایی بود و حرف حق را برای اجرای قانون گوش می‌کردند. آیت‌الله بهشتی به منتقدین با کمال میل گوش می‌داد. بعد از امام(ره)، هیچ کس را ندیدم که مثل شهید بهشتی انتقادپذیر باشند و به حرف طرف مقابل گوش دهد، البته دیگران هم مثل آیت‌الله مطهری و آیت‌الله طالقانی این‌طور بودند. ای کاش امروز ما نیز اینگونه بودیم. علم داشتن، سخنران و سخن‌ور بودن، ظاهر زیبا، عمامه بزرگ، مسجد و محراب، کتابخانه، تألیفات و مسئولیت داشتن یک مسئله است، اما انسان بودن مسئله دیگر. همه آن‌ها آسان است، اما انسان بودن مشکل است. شهید بهشتی یک انسان متعالی بود و توجهی به خود نداشت، بلکه توجه او معطوف به انسانیت بود.
ایکنا ـ مرحوم بهشتی بعد از انقلاب در قامت یک قانون‌گذار مسئولیت داشت، به نظر شما ایشان چه راهکارها و مواضعی برای تحقق و حاکمیت قانون در جامعه داشت؟
شهید بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است. اگر سخنرانی‌های ایشان را در مجلس خبرگان که بیشتر از سوی ایشان اداره می‌شد، ببینید، متوجه می‌شوید که در مرحله اول مسئله قانون‌گرایی، تابع قانون بودن و مصلحت قانون فراگیر را مدنظر داشتند و معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست، بلکه باید مصلحت تمام مردم ولو اینکه غیرمسلمان هم باشند در نظر گرفته شود. آن‌ها که علیه نظام جمهوری اسلامی برنامه‌ریزی کرده بودند، می‌دانستند باید چه کسانی را هدف بگیرند، به همین دلیل بهترین شخصیت‌های نظام را مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و ... به شهادت رساندند.
ایکنا ـ شهید بهشتی پس از انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ و مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. به نظر شما نگاه و اندیشه‌ ایشان در خصوص مردم‌سالاری و حاکمیت مردم چگونه بود؟
شهید بهشتی همیشه می‌گفت اگر مردم را نداشته باشیم، ما هیچ نیستیم. شهید بهشتی در جایگاه‌ و مسئولیت‌های مختلف، مثل رئیس شورای انقلاب، مجلس خبرگان و دیوان عالی کشور، همیشه از حقوق مردم سخن می‌گفت، حتی در مواجهه با ظالم‌ترین آدم‌ها که به اصطلاح دشمن نظام، غیر مسلمان و به گروه‌های مسلحانه وابسته بودند، خارج از قانون رفتار نمی‌کرد.
ایکنا ـ نوع رویکرد و مشی شهید بهشتی در قبال گروه‌هایی مثل مجاهدین خلق چگونه بود؟
زمانی که آیت‌الله بهشتی به شهادت رسیدند، همزمان با شروع ترورهای ناجوانمردانه منافقین بود. در آن موقع هنوز دادگاه‌های مربوط به گروه‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. چون ترورها در خرداد سال ۶۰ در زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر شروع شد و ایشان در ۷ تیر سال ۶۰ شهید شدند. یکی از عملیات‌های اصلی مجاهدین خلق، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر سال ۶۰ بود که در آنجا علاوه بر شهید بهشتی، بیش از ۶۰ نفر از همراهان وی نیز به شهادت رسیدند. در واقع هنوز دادگاه‌ها درباره گروهک‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. شهید بهشتی تا قبل از اینکه مجاهدین خلق دست به ترور بزنند، با اینکه رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی هم بودند، نمی‌گفتند گروه مجاهدین خلق غیرقانونی است و باید منحل شود، اما مجاهدین خود را رقیب حزب جمهوری اسلامی می‌دانستند، به همین دلیل اولین جنایتی که مرتکب شدند، مربوط به انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود. در آن مقطع بنی‌صدر هم با مجاهدین خلق هماهنگ شده بود و از آن‌ها استفاده می‌کرد و بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی هم به همراه مسعود رجوی از ایران فرار کردند.  آیت‌الله بهشتی پیش از اینکه مجاهدین دست به ترور بزنند با اینکه هر روز در خیایان‌ها تجمع می‌کردند و حتی جریان امجدیه هم پیش آمد، ایشان دخالتی نداشت و مدام آن‌ها را نصیحت می‌کرد. این نشان‌دهنده بزرگواری شهید بهشتی در آن زمان بود.
ایکنا ـ به مسئله قانون‌گرایی اشاره کردید، شهید بهشتی در این زمینه با کسانی که خارج از قانون رفتار می‌کردند، چه نوع مواجهه‌ای داشتند؟ ظاهراً ایشان با مرحوم خلخالی اختلافاتی داشتند، منشأ اختلافات چه بود که باعث شد ایشان را از قضاوت برکنار کنند؟
مرحوم بهشتی اختلاف شخصی با مرحوم خلخالی نداشت. مرحوم خلخالی که خداوند از تقصیرات ایشان بگذرد، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. آقای خلخالی در سال ۵۸ به دلیل دادگاه‌هایی که برگزار می‌کرد و سخنرانی‌هایی که علیه خلق مسلمان و شخص آیت‌الله شریعتمداری داشت، باعث ناراحتی برخی از اعضای جامعه مدرسین قم شدند و به همین دلیل آن‌ها خدمت حضرت امام و شهید بهشتی رفته و اعتراض خود را نسبت به تندروی‌ها و برخی بی‌نظمی‌ها در کارهای آقای خلخالی اعلام کردند، لذا حضرت امام(ره) آقای خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند و مدتی گذشت تا اینکه بنی‌صدر، رئیس جمهور شد. در آن زمان نماینده دوره اول مجلس بودم. در آن مجلس عده‌ای از روحانیون که بیشتر از پنج یا شش نفر نمی‌شدند، طرفدار بنی‌صدر بودند که یکی از آن‌ها آقای خلخالی بود. بنی‌صدر تلاش کرد که خلخالی رئیس دادگاه‌های مربوط به مواد مخدر شود. مرحوم خلخالی دوباره کارهایی کرد که حضرت امام(ره) ایشان را کنار گذاشت. منظور این است که این مسائل ربطی به آیت‌الله بهشتی نداشت، زیرا اختلافات ایشان با مرحوم خلخالی درباره مسائل شخصی نبود، بلکه صرفاً مربوط به بی‌توجهی به قانون‌گرایی و یا قانون‌گریزی وی بود. از این جهت علاوه بر آقای بهشتی، بسیار دیگری از بزرگان و علما و جامعه مدرسین هم در این زمینه اعتراض داشتند که در نهایت امام(ره) مرحوم خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند، اما همچنان به عنوان نماینده مجلس فعالیت داشت. مرحوم بهشتی با کسانی که خارج از قانون حرکت می‌کردند، مخالفت می‌کردند.
ایکنا ـ شهید بهشتی اوایل انقلاب با وجود سمت‌های بالایی که داشتند به راحتی با گروه‌های مختلف چپ به مناظره و گفت‌وگو می‌پرداختند. به نظر شما نوع مواجهه شهید بهشتی با روشنفکران و دگراندیشان چگونه بود؟
البته تنها شهید بهشتی چنین ویژگی نداشت، بلکه جایگاه آیت‌الله طالقانی در این زمینه ویژه و برجسته‌تر است. یعنی چنین ویژگی در شخصیت آیت‌الله طالقانی از شهید بهشتی بیشتر بود. آیت‌الله طالقانی به دگراندیشان اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌ها و انتقادهای آنان گوش می‌داد و چنین خصلتی در شخصیت ایشان برجسته‌تر بود. البته مرحوم امام(ره)، آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری نیز چنین ویژگی برجسته‌ای داشتند. در اینجا باید از امام(ره) یادی بکنم و آن هم اینکه در اوایل سال ۵۸ که ایشان در قم تشریف داشتند، موسی خیابانی، مسعود رجوی و یکی دیگر از اعضای مجاهدین خلق برای دیدار با امام از دفتر ایشان وقت ملاقات خواسته بودند. امام(ره) نیز به آن‌ها اجازه دادند که به دیدار ایشان بیایند. در آن زمان بنده و بعضی از دوستان از جمله مرحوم ابایی و مرحوم فاکر که در زمان شاه با برخی از اعضای مجاهدین خلق در یک زندان بوده و در آنجا شاهد برخی رفتارهای نادرست و تندروی‌های آنها بودیم، سؤال پیش آمده بود که امام(ره) چطور حاضر شده‌اند و به مجاهدین اجازه دیدار دادند. این شد که به دیدار حضرت امام رفتیم، امام حرف‌هایمان را گوش دادند و فرمودند به سه دلیل به آن‌ها اجازه ملاقات دادم. اول اینکه ممکن است حرفی داشته باشند که در بین آن‌ها حرف حقی هم باشد و باید آن حرف حق را گوش کنم، اگر گوش نکنم، ممکن است آن‌ها بیشتر منحرف شوند و این وظیفه من است. دوم اینکه حرف‌هایی داشتم که باید به آن‌ها می‌گفتم که اگر فردا روزی کار خلافی انجام دادند و به علیه آنها اعتراض و یا اقدامی کردیم، نگویند که ما حرف‌هایی داشتیم که به امام بگوییم، اما شما اجاز ندادید. سوم اینکه بنده هم حرف‌هایی داشتم که به آن‌ها بزنم که فردا نگویند چرا این‌ها را از اول به ما نگفتید و یا اگر می‌گفتید، عمل می‌کردیم، در واقع خواستم با آنها اتمام حجت کرده باشم. مسئله اتمام حجت مسئله مهمی است که بزرگان باید در وهله اول آن را در نظر بگیرند. پیامبران و ائمه معصومین(ع) نیز چنین کاری می‌کردند. امام(ره) براساس این سه دلیل این کار را انجام دادند.
حتی بعد از آن زمانی که مجاهدین عملاً دست به ترور زدند و جنگ مسلحانه را شروع کردند، پیام داده بودند که امام خمینی(ره) به ما اجازه دیدار دهند، با ایشان حرف داریم، امام(ره) هم در جواب گفته بودند که اگر از جنگ مسلحانه دست بردارند و اسلحه‌های خود را کنار بگذارند، خود به دیدار آن‌ها می‌روم. به هر حال شاگردان امام و کسانی که رفتار امام را می‌دانستند، به همین سبک عمل می‌کردند، اما برخی در این زمینه ممتازتر بودند که یکی از آن‌ها مرحوم آیت‌الله طالقانی بود. شهید بهشتی و شهید مطهری هم همیشه آماده بودند که حرف مقابل را بشنوند و این را وظیفه خود می‌دانستند که اگر این کار را نکنند فردای قیامت از آن‌ها سؤال می‌شود که چرا به حرف آن‌ها گوش نکردید، شاید اگر گوش می‌کردید، حرف شما را می‌پذیرفتند و در جامعه سلامت عمل در پیش می‌گرفتند.
ائمه(ع) نیز براساس چنین شیوه‌ای رفتار می‌کردند. امام علی(ع) هم به مخالفین خود اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌شان گوش می‌کردند. حتی بعضی‌ها به همین دلیل به امام(ع) اعتراض می‌کردند. امام حسین(ع) نیز تا شب عاشورا، جبهه مقابل را دعوت به صحبت کردند، البته صحبت کردن نه به معنای اینکه ایشان بخواهند بیعت کنند، بلکه می‌خواستند به نتیجه دیگری برسند و با آن‌ها اتمام حجت کرده باشند.
ایکنا ـ شهید بهشتی با لقب «بهشتی مظلوم» در جامعه شهرت داشت، اندیشه و منش شهید بهشتی امروز چه جایگاهی دارد؟
مظلومیت شهید بهشتی ناظر به این بود که برخی با عقده و ناراحتی که داشتند به ایشان حسادت می‌کردند و تهمت‌ می‌زدند، از جمله مجاهدین خلق که با حزب جمهوری اسلامی که شهید بهشتی دبیر کل آن بود، مخالف بودند و وقتی می‌خواستند حزب را تخریب کنند، تمام نقدها و تهمت‌ها را متوجه آقای بهشتی کردند و حتی در درون خود حزب جمهوری اسلامی هم برخی به ایشان حسادت داشتند. بهشتی واقعاً مظلوم بود، زیرا تهمت و افتراهای زیادی زده می‌شد که ایشان از همه آن‌ها مبرا بودند.
اندیشه و منش شهید بهشتی در جامعه نهادینه نشد. متأسفانه از این بزرگان یعنی از امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله مطهری و ... درس‌های اخلاقی را فرا نگرفتیم. متأسفانه گروه‌بازی‌ها، جناح‌بازی‌ها و ریاست‌طلبی‌ها نگذاشت که از آن اخلاقیات درس بگیریم. امروز حتی در رادیو و تلویزیون هم رفتارهای اخلاقی را بارز نمی‌کنند، بلکه برنامه‌ریزان، آنچه مدنظر خودشان است را مطرح می‌کنند. اگر خداوند در قیامت از ما سؤال کند که چرا با وجود حجت‌های خدا مثل آن‌ها با مردم رفتار نکردید و اخلاق آن‌ها برای شما درس نشد، ممکن است جوابی نداشته باشیم. این یک نوع تبعیض بزرگ است، زیرا رفتارهای ما در زمینه مسئولیت‌ها و رفتار با مردم، براساس رفتارهای امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، و آیت‌الله مطهری و ... نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
برادر فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش دام عزه العالی
خبر درگذشت همسر و همراهتان موجب تأثر و تألم فراوان شد. مجمع مدرسین و محققین این مصیبت وارده را به حضرت‌عالی، فرزندان و همه بازماندگان تسلیت عرض نموده، از خداوند جل و علا برای ایشان علو درجات و حشر با صدیقه کبرا مسألت دارند و برای همه بازماندگان صبر و اجر و برای جناب‌عالی عزت، سربلندی و خدمت به دین و میهن از خداوند متعال خواهانند. 
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
29/3/1399
صفحه9 از412
بازگشت به بالا