Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
هادی سروش
دو سخن غیر مستند و فاقد دلیل در این روزها از دو شخص مطرح در عالَم "سیاست" و عالَم  "خطابه" در فضای مجازی دیده شد که جای بررسی و تامل دارد ؛
اولی سخنی از آقای میرباقری است که عضو خبرگان است و ظاهرا رسانه ملی !  همتی دارد که ایشان شناخته شود ! و جان کلام ایشان این است: "«دیگر از مرحله قرنطینه عبور کرده‌ایم و به وضعیت ایمن‌سازی رسیده‌ایم. ما در ماه مبارک رمضان نیز کوتاهی کردیم. ضرورتی نداشت که ما مسأله قرنطینه را مقدم براجرای برگزاری مراسم‌هابدانیم.»
خوب ، پاسخ روشن است ؛ بیماری کرونا و پیشگری و درمان آن ، از اموری که کارشناسی آن ارتباطی به روحانیت ندارد . و در فقه این یک اصل مسلّم است که ؛ «واجب است "غیرخُبره" به "خبره" ، یعنی کارشناس مربوطه مراجعه کند.» و این وجوب ، وجوب عقلیِ است که بوسیله "وجوب شرعی" تایید شده است .
چه زیبا این معیار عقلانی از سخن آفتاب گونه امام علی (ع) قابل استفاده است که فرمود: "رحمت الهی بر آن شخصی که دانایی و دارایی و ظرفیت خود را ارزیابی کند و از آن خارج نشود ؛ -  رَحِمَ اللهُ امْرءً عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَهُ."
دومی سخن جناب آقای شیخ حسین انصاریان است که جان کلام ایشان چنین است ؛ «نترسید، مراسم محرم را برگزار کنید. عزاداری و گریه برای ایشان از افضل قربات است ولی در شرایط فعلی به جان امام حسین قسم می‌خورم که از افضل واجبات است و فراتر از این حرف‌ها رفته است.»
 گرچه بنده به ایشان علاقمندم اما اجازه دهید در بررسی علمی، خارج از علاقه ها ، صحبت کنیم .
پاسخ این سخن هم روشن است؛ در اینکه مراسم محرم یعنی عزاداری و گریه از "افضل قربات" است بحثی نیست. چون از نظریه مبانی فقاهت که علم شریف "اصول فقه" عُهددار آن است ؛ افضل قربات هم می‌تواند واجبات را شامل شود و هم می‌تواند مستحبات را زیر پوشش خود داشته باشد. خوب سوالاتی اینجا مطرح است؛
آیا مراسم محرم ، واجب شرعیِ تعبدی است؟ بسیار خوب ؛ فرض بر این باشد که به دلیل اطمینان بخشِ فقهی ، عزاداری ، واجب شرعی باشد ، آیا یک عمل واجب فردی است یا اجتماعی و یا اجتماعی که باید به شکل انبوه برگزار شود؟ بفرمایید ؛ در صورت "تزاحم" با خطر جانی که مستند به نظریه کارشناسی شده باشد ، چه حُکم فقهی پیدا میکند؟
سوال دیگر اینکه ؛ چگونه مراسم محرم از "افضل واجبات" دانسته شده؟ نشانه افضلیت این است که واجب افضل که اصطلاحا "راجح" نامیده می‌شود باید بتواند بر واجب غیر افضل یعنی بر  "مرجوح" ، ترجیح و سیطره پیدا کند و احیانا آن واجبات غیر افضل را ، تعطیل کند. آیا "افضل واجبات" ، با قسم به جان امام حسین (ع) از دیدگاه فقهی، مستدل و مستند می‌شود؟
بله ؛ منکر نیستم اگر فقیهی یک "عملی" را "افضل واجبات" معرفی کند، چون نظریه اش مبتنی بر نظریه کارشناسی فقهی اوست ، برای او و مقلدانش محترم و مجزی است.
نکته پایانی ؛ امروز که همه صداها شنیده می‌شود و مردم و خصوصا جوانان ما از اندیشه و دانش بهرمند هستند ، ضروری است که هر چهره ی دینی که دارای تریبون و یا شهرتی و یا سِمتی است و خصوصاً  "روحانیت" ، با استنادات شرعی و عقلیِ قابل اعتنا به دفاع از مکتب و حریم اهلبیت علیهم السلام بپردازند.
خدای مهربان لحظه ای ما از معرفت و محبت و عرض ارادت به ذوات مقدسه معصومین(ع)وعلی الخصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، در دنیا و آخرت محروم نفرماید. آمین
چگونگی جمع‌ و تألیف قرآن
محمدعلی کوشا
جمع، ترتیب، نظم و عدد آیات در هر سوره، در زمان حیاتِ پیامبر اکرم(ص) و با دستور آن بزرگوار انجام یافته است. بنابراین چنین کاری توقیفی یعنی به دستور شخص پیامبر(ص) تنظیم می‌شده است و باید تعبداً آن را پذیرفت و به همان ترتیب در هر سوره تلاوت نمود.
تفکیک هر سوره با سوره دیگر با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» مشخص می‎شده یعنی هر سوره با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» آغاز می‌شده است، جز سوره توبه که بدون «بَسْمَلَه» نازل شده است. بنابراین چینش آیات هر سوره طبق دستور رسول خدا(ص) بوده است.
اما در بارۀ نظم و ترتیب سوره‎ها میان اهل نظر اختلاف وجود دارد. کسانی مثل سید مرتضی علم‌الهدی و آیت‌الله خویی برآنند که نظم و ترتیب سوره‎ها نیز همچون آیات، در زمان رسول خدا(ص) و به دستور آن حضرت بوده است؛ زیرا جماعتی در آن زمان، حافظ قرآن بوده‎اند و بعید می‎نماید که مسئله‎ای با این اهمیّت مغفول پیامبر(ص) بوده باشد.
اما این نظر مورد قبول عده‎ای نیست؛ زیرا حافظ قرآن بودن دلیلی بر ترتیب سوره‎ها نخواهد بود و کسی که حافظ بوده، بدون ترتیب سوره‎ها هم، مسئله حفظ برایش قابل تحقق بوده است. بنابراین لازمه حفظ همه قرآن، لزوما ترتیب آنها نیست. بلکه آنچه مهم است مستقل بودن و تکمیل بودن هر سوره نسبت به سوره دیگر است تا آیه‎های هر سوره با سورۀ دیگر اشتباه نشود ولی اثبات ترتیب سوره‎ها از حمد تا ناس به شکل کنونی در زمان پیامبر(ص) کار آسانی نیست؛ زیرا دلیل متقن و روشنی بر این امر دلالت ندارد و روایاتی که بر ترتیب دادن سوره‌ها به امر پیامبر(ص) در عصر نزول دلالت دارد تنها در مورد همان مورد روایت قابل استناد است نه تمامی سوره‌های قرآن! البته این معنا مانع از این نیست که شماری از سوره‎ها در زمان رسول خدا(ص) طبق ترتیب کنونی پشت سر هم قرار گرفته باشند ولی سخن بر سر ترتیب همۀ آنهاست نه تعدادی مشخص.
از این روی بیشتر محققان علوم قرآنی برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر(ص) انجام گرفته است. روشن‎ترین دلیل در این باره، جمع‎آوری قرآن به دست امیرالمؤمنین(ع) پس از وفات پیامبر اکرم(ص) است که سوره‎ها را بر اساس زمان نزول مرتب و منظم ساخت و نیز نظم و ترتیبی که دیگران در زمان خلفای راشدین از سوره‎ها داشتند خود دلیل دیگری بر این امر است که ترتیب سوره‎ها در زمان پیامبر(ص) به طور کامل انجام نگرفته است.
ویژگی‌های مصحف امام علی(ع)
در فهرست «ابن‌ ندیم» چنین آمده است: «ابن منادی» گوید: حسن بن عباس برای من نقل کرد که وی از عبدالرحمن بن ابوحماد و او از حَکَم بن زهیر سدوسی و او از عبد خیر از علی(ع) شنیده است که در وقت رحلت پیامبر(ص) در مردم حالت یأس و بدبینی مشاهده می‌نماید از این رو سوگند یاد می‌کند که جامه از تن برنگیرد مگر پس از جمع‌آوری قرآن، و به همین منظور سه روز در خانه نشست و به جمع‌آوری قرآن پرداخت و او اول کسی است که از حافظه خود قرآن را جمع‌آوری کرد و آن قرآن در خاندان جعفر نگهداری می‌شد و من نزد ابو یعلی حمزه حسنی قرآنی به خط علی بن ابی طالب دیدم که چند ورقی افتاده داشت و این مصحف را فرزندان حسن از یکدیگر به ارث می‌بردند.
۱. این مصحف، ترتیب سوره‎هایش بر اساس زمان نزول از آغاز تا انجام آنها بوده است که طبعاً در آن، آیات مکی مقدم بر آیات مدنی و آیات ناسخ، مؤخر از آیات منسوخ بوده است.
۲. در این مصحف، رسم‌الخط و قرائت واحدی بوده است، یعنی درست بر اساس قرائت شخص پیامبر(ص) از آیات، تحریر شده بود نه قرائت‎های گوناگون که بعداً بُروز و ظهور نمودند؛ زیرا تنها کسی که نزدیک‎ترین فرد به رسول خدا(ص) بود و در تمام صحنه‎های مهم زندگی با آن حضرت همراه و همگام بود امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است که عالم‎ترین فرد به قرآن کریم و سنت بود.
۳. در حاشیه این مصحف، شأن نزول هر آیه و یا سوره، همراه با توضیحات لازم از آن آیه به قلم علی(ع)‌ نگارش یافته که به وسیله آنها رفع اجمال و احیاناً ابهام می‎شده است تا خواننده به درستی مقصد و مقصود آیه را دریابد. اما دستگاه خلافت وقت، به هر دلیل چنین کاری را از آن حضرت نپذیرفت و هرگز رسمیّت هم نیافت!
مصحف زید بن ثابت
ابوبکر از زید بن ثابت خواست تا قرآن را جمع‎آوری کند. زید می‎گوید: سنگینی این کار که بر من تحمیل شده بود از تحمل کوهِ گران سخت‎تر بود، ولی به ناچار آن را پذیرفتم و قرآن را که بر صفحاتی از چوب خرما و سنگ صاف نوشته شده بود، جمع‎آوری کردم. زید آیه‎ها و سوره‎های قرآن را جمع‎آوری کرد، هر سوره که کامل می‎‏شد در صندوقچه مانندی از چرم به نام «رَبْعَه» قرار می‎داد تا آنکه سوره‎ها یکی پس از دیگری کامل شد، ولی هیچ‎گونه نظم و ترتیبی میان سوره‎ها به وجود نیاورد. این مجموعه پس از ابوبکر به عمر انتقال یافت و پس از او نیز به دخترش حفصه رسید تا اینکه در زمان عثمان به عنوان یکی از منابع، برای مقابله با نسخه‎های دیگر مورد استفاده قرار گرفت. ولی با مرگ حفصه، مروان که از جانب معاویه والی مدینه بود، آن را از ورثۀ حفصه گرفت و نابودش کرد.
یعقوبی ‎گوید: زید بن ثابت کار جمع‎آوری قرآن را با کمک ۲۵ نفر انجام داد و خود بر کار آنان نظارت می‎کرد و هر آنچه از نُسَخ جمع‎آوری می‎کردند می‎بایست به تأیید دو شاهد برسد. ولی شهادت خزیمة بن ثابت انصاری درباره دو آیه سوره توبه به تنهایی پذیرفته شد، زیرا پیامبر اکرم شهادت او را به جای شهادت دو نفر قرار داده بود.
دیگر مصاحف
علاوه بر زید بن ثابت دیگر صحابه نیز به جمع قرآن پرداختند، از جمله: عبدالله بن مسعود، اُبیّ بن کعب، مقداد بن اسود، سالم مولی ابی حذیفه، معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری.
گویند: نخستین کسی که سوره‎های قرآن را مرتب نمود، سالم مولی ابی‌حذیفه بود که به پیشنهاد گروهی نام «مصحف» را به اعتبار اینکه هر سوره یا چند سوره در صحیفه‎ای قرار گرفته بود، بر آن نهادند.
علامه طباطبایی گوید: آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‎شود انکار کرد این است که اکثر سُوَر قرآنی پیش از رحلت پیامبر(ص) در میان مسلمانان رایج و معروف بوده‎اند، در ده‎ها و صدها حدیث از طرق اهل سنت و شیعه در وصف تبلیغ پیغمبر اکرم(ص) با یارانش و همچنین در وصف نمازهایی که خوانده و سیرتی که در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‎ها آمده است و همچنین نام‎هایی که برای گروه گروه این سوره‎ها در صدر اسلام رایج بوده مانند «سور طِوال»، «مئین»، «مثانی» و «مفصّلات» در احادیثی که از زمان حیات پیغمبر اکرم(ص) حکایت می‎کند بسیار به چشم می‎خورد.
تقسیمات اصطلاحی سوره‌ها
۱. السّبع الطِوال (الطُوَل): بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال و توبه (سوره‌هایی که طولانی هستند که در اینجا انفال و توبه یک سوره به حساب آمده است).
۲. المئون: مؤمنون، انبیاء، حجر، کهف، اِسراء، یوسف، نحل، طه، شعراء، صافات، هود، یونس (سوره‎هایی که بیش از صد آیه‎اند).
۳. المفصّلات: مفصّل طوال: از حجرات یا ق تا نبأ و بروج؛ مفصّل اوساط: از نبأ یا بروج تا ضحی یا بیّنه؛ مفصّل قصار: از ضحی یا بیّنه تا ناس.
۴. المثانی: سوره‎هایی که کمتر از صد آیه هستند. مثل عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبأ و فاطر.
از این روی آنها را مثانی نامیده‎اند که از لحاظ ترتیب شمارۀ آیات پس از مئون قرار می‎گیرند.
۵. الحوامیم: به سوره‎هایی اطلاق می‎شده که با حروف مقطّعه «حم» آغاز می‎شوند. مانند: غافر، فصّلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف.
۶. الممتحنات: شامل سوره‎های: فتح، حشر، سجده، طلاق، قلم، حجرات، مُلک، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جنّ، نوح، مجادله، ممتحنه، تحریم.(سوره‌ها با هم مناسبت محتوایی دارند و یکی از آن‌ها سوره ممتحنه است).
۷. المسبّحات: اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلی.(سوره‌های که ابتدای آنها با ماده تسبیح شروع شده است).
۸. سورالعتاق: اسراء، کهف، مریم، طه، انبیاء.(عتاق: جمع عتیق، یعنی قدیم که مراد از آن سوره‌های نسبتاً بزرگ دورانِ اوّل نزول است).
۹. العزائم: سجده، فصّلت، نجم، علق.(سوره‌های سجده دار).
۱۰. الزّهراوان: بقره، آل عمران.(دو سوره‌ای که از جهت محتوا درخشندگی خاصی دارند).
۱۱. طواسین: شعراء، نمل، قصص.(سوره‌هایی که با حروف مقطعه «طاسین» و «طاسین‌میم» شروع شده است).
۱۲. قَرینَتَین: انفال، توبه.(دو سوره‌ای که در کنار هم و قرین یکدیگرند).
ادامه دارد
چگونگی کتابت و جمع‌آوری قرآن
محمدعلی کوشا
بی‌گمان برای کتابت قرآن و نوشتن آیات نورانی آن، وجود و تهیه «نوشت‎افزار» امری لازم و ضروری بوده تا به کمک آن، نوشتن و کتابت تحقق پیدا کند. در قرآن کریم نیز نام شماری از نوشت‎افزارها ذکر شده و بیانگر این واقعیت است که مردم شبه‌جزیره عربستان با آن مأنوس بودند و درک روشنی از مفاهیم آن داشتند.
پیامبر اکرم(ص) اصحاب خویش را به خواندن و نوشتن تشویق می‎فرمود. گفته‌اند: در آن روزگار در تمام قبیله قریش، تنها هفده تن خواندن و نوشتن می‎دانستند. بر اثر تشویق رسول اکرم، مسلمانان به خواندن، نوشتن و جمع‌آوری قرآن روی آوردند. کلمۀ «جمع» در این مقام در دو معنا به کار می‎رود: الف. حفظ کردن و به حافظه سپردن؛ ب. گردآوری کردن و در مجموعه‎ای فراهم آوردن.
محمد بن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ ق) در الطبقات الکبری فصلی دارد با عنوانِ «ذِکْرُ مَنْ جَمَعَ القرآنَ عَلی عَهْدِ رَسُولِ الله(ص)» که مراد از جمعِ قرآن، همان «حفظ و اخذ» و «به حافظه سپردن» آن است. از این رو به آن دسته از صحابی که قرآن را از حفظ داشتند «حُفّاظ قرآن» یا «جُمّاع قرآن» می‎گفتند.
بنابراین در زمان رسول خدا، جمع قرآن هم به معنی حفظ کردن و هم به معنای نوشتن و گردآوری آیات در سوره‎ها و احیاناً ترتیب و تنظیم سوره‎هاست.
سوره‌ها و آیات قرآنی که بر پوست و امثال آن نگاشته می‌شد در مجموعه‌ای که به آن «ما بین الدَّفَّتَینْ» می‌گفتند، نگهداری می‌شد. مراد از «دَفّ» در این تعبیر این است که در آغاز، نوشته‎ها را جهت نگهداری، میان دو جلدِ پوستی می‎گذاشتند و به کتاب هم «مجموعٌ ما بَینَ الدَّفَّتَین» می‌گفتند، یعنی جلدی که از پوست حیوان است. «ما بَیْنَ اللَّوحَیْن» نیز یعنی آنچه میان دو لوح از چوب یا استخوان یا چیز دیگر بوده است.
بی‌گمان، برای کتابتِ قرآن کریم و نوشتن آیات نورانی آن، وجود و تهیۀ «نوشت‎افزار» امری لازم و ضروری بوده تا به کمک آن، نوشتن و کتابت تحقق پیدا کند. در قرآن کریم نیز نام شماری از نوشت‎افزارها ذکر شده و بیانگر این واقعیّت است که مردم شبه جزیرۀ عربستان با آن مأنوس بوده و درک روشنی از مفاهیم آن داشته‎اند؛ فهرست نوشت‎افزارها در قرآن کریم عبارتند از:
۱. «کِتاب»: مادّۀ «کتاب» با مشتقّاتش جمعاً ۲۸۴ بار در قرآن کریم ذکر شده که اهمیّت نوشته و نوشتن را به درستی بیان می‎دارد.
۲. «قلم» و جمع آن «اقلام»: به معنای خامۀ تراشیده که چهار بار از آن سخن به میان آمده است:
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ خدایی که با قلم تعلیم داد.
این دو آیه اهمیّت و عظمت نوشتن را به روشنی بیان می‎دارد.
۳. «حریر»: که گاهی برای نوشتن به جای کاغذ به کار می‎رفته است. در قدیم نامه‌های پادشاهان و معشوقان را بر حریر چینی می‌نوشتند.
۴. «دِهان»: جمعِ دُهن به معنی ادیم یا پوست و چرم سرخ‎رنگ. البته به معنای روغن نیز آمده است.
۵. «رَقّ»: پوست رقیق و نازکی که بر آن می‎نوشتند.
۶. «سِجِلّ»: به معنای طومار، صحیفه، پیمان‎نامه.
۷. «صُحُف»: جمع صحیفه به معنای کاغذ نوشته شده و صفحه کتاب که هشت‌ بار در قرآن آمده است.
۸. «قِرطاس»: کاغذ. جمعش «قراطیس».
۹. «مِداد»: به معنی مرکّبی است که در نوشتن به کار می‎رود.
اینها نامِ نوشت‎افزارهایی است که در قرآن آمده است؛ ولی اشیای دیگری نیز وجود دارد که طبق نقل کتاب‎های تاریخ و علوم قرآنی، نوشت‎افزارِ آن روز محسوب می‎شدند از جمله:
«رِقاع»: جمع رُقعه که چیزی از پوست، برگ و یا کاغذ بوده است.
۲. «لِخاف»: جمع لَخْفَة که صفحه‎هایی نازک و سفید رنگ از سنگ بوده است.
۳. «عُسُب»: جمع عَسیب که چوب بی‎برگ و پهن درخت خرما بوده است.
۴. «اَکْتاف»: جمع کَتْف، استخوان شانۀ گوسفند یا شتر بوده است.
۵. «اَضلاع»: جمع ضِلع به‌معنای دنده یعنی همان استخوان‎های صاف دندۀ حیوانات.
۶. «اَدیم» یا «قِطَع ادیم»: به ‌معنی تکّه‎های چرم و پوست دبّاغی شده.
۷. «اَقْتاب»: جمع «قِتْب» یا «قَتَب» تخته چوب‎هایی که بر پشت شتر می‎نهادند.
۸. «لَوْح»: صفحۀ پهنی از چوب یا استخوان یا غیر آن بوده که بر آن می‎نوشتند.
۹. «قَضیم»: یا «صحیفۀ بیضا» که همان پوست سفید رنگ بوده است.
اینها نام وسایلی بوده که آن روز برای نوشتن داشتند و کاغذ نیز در دسترس بوده است. آن روز کاغذ از هند به یمن و از آنجا توسّط کاروان‎های تجاری به شام و روم و حجاز می‎آمده است. اینکه در قرآن می‎فرماید: بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً؛ بلکه هر مردی از ایشان می‎خواهد که نامه‎هایی سرگشاده دریافت کند؛ بیانگر این است که وحی در آن هنگام بر صفحات پهن نوشته می‎شده است.
حتی آیات فراوانی وجود دارد که نشان از نسخه‎برداری از وجود کتاب و نوشت‎افزار در زمان پیامبر(ص) دارد: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ ما از آنچه می‎کردید، نسخه برمی‎داشتیم و نیز سخن از نوشتن و نسخه‎برداری و کتابت است: حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ؛ تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم.
تشویق و دلگرمی دادن رسول خدا(ص) سبب شد که مردم خواندن و نوشتن را بیاموزند و در میان نویسندگان نام بیش از چهل نفر به عنوان کاتبان وحی ثبت شده است.
خطّ مرسوم عصر پیامبر(ص)
خطّ رایج در عصر پیامبر اکرم(ص)، خطّ اهل یمن بوده که به آن «مُسند» یا «حِیری» می‎گفته‎اند.
دکتر جواد علی در کتاب المفصّل فی تاریخ العرب می‎نویسد: «از نوشتۀ افرادی که برخورد با خطوط قدیمه داشته‎اند استفاده می‎شود که خطّ «مسند»، قلم عربی اصیل و ابتدایی عرب است و اهالی جزیرة العرب با آن خطّ، مطالب خود را می‎نوشتند ولی هنگامی که مبشّرین نصارا به این جزیره قدم گذاشتند، قلم و خطّ «ارمی» متأخّر را که قلم کنیسه‎های شرقی بود وارد جزیره کردند، و چون این خطّ سهل و آسان بود در میان مردم، طرفداران بیشتری پیدا کرد.
خطّ در جزیرة العرب
مردم شبه جزیرۀ عربستان در دوران پیش از اسلام کم و بیش با خطوطی از جملۀ «خطّ جزم» آشنا بوده‎اند و بعدها نسخه‎هایی از قرآن بر اساس این خطّ نوشته شد، این نامگذاری بدین جهت است که ریشۀ آن، «خطّ مسند» است و از آن گرفته شده و چون این خط از خطّ مسند جدا و بریده شده است آن را «جزم» نامیدند که به‌معنای قطع است. از مردم مکّه کسانی چون سفیان بن امیّه و ابوقیس بن عبد مناف خطّ را از حرب بن امیّه آموختند. نخستین کسانی که خطّ عربی را نوشتند از نصارای حیره بودند.
نوشته‎های دوران جاهلی به طور کلّی به دو نام «مُسنَد» و «نَبَطی» نامیده می‎شده است. خطّ مردم یمن را مخصوصاً «مسند» می‎شناخته‎اند. حروف در خطّ مسند از همدیگر جدا و منفصلند و مانند حروف الفبای کنونی ما به هم چسبیده نبودند لذا برای تشخیص میان کلمات، در پایان هر کلمه، خطّی عمودی رسم می‎کردند و معمولاً از راست به چپ می‎نوشتند. فاصلۀ میان جملات و عبارات و علامات دیگری از قبیل استفهام و تعجّب وجود نداشت. اِعراب و مدّ و سکون و تشدید هم در آن لحاظ نمی‎شده است، در نتیجه، آموختن و خواندن چنین خطّی تا حدودی سخت و دشوار بوده است.
خطّ نَبَطی
این خط بیشتر خطّ نگارش یهود و نصارا بوده و غیر از مردم جنوب عربستان، بقیّه مردمان آن روزگار کم و بیش با این خط آشنایی داشته‎اند. هنگام فتح عراق به دست مسلمانان، مدارس فراوانی برای تعلیم خواندن و نوشتن، این خطّ را به جوانان می‎آموختند. مستشرقان این خطّ را به نام خطّ عربی شمالی می‎شناسند که بعداً قرآن کریم هم بیشتر با همین خط نگارش یافت.( تاریخ قرآن رامیار، ص ۴۹۶).
از خطّ نَبَطی، خطّ «نسخ» به وجود آمد که امروزه خطّی معروف و شناخته شده است. و از خطّ سُریانی، خطّ «کوفی» پیدا شد که خطّ «حِیری» نامیده می‎شد. یعنی به «حِیره» که شهری قدیمی و عربی در مجاورت کوفه است، منسوب بود؛ زیرا تغییر و تحوّل در خطّ سُریانی در حیره رخ داد. این خطّ، زمانی طولانی میان عرب معروف و متداول بود.
عرب‎ها کم و بیش از هر دو خطّ حِیری و نَبَطی در نامه‎ها و نوشته‎های خود استفاده می‎کردند. یک دلیل بر آنکه خطّ کوفی تحوّل یافتۀ خطّ سُریانی است، این است که «کتاب» را به صورت «کتب» و «رحمان» را به صورت «رحمن» یعنی بدون الف می‎نوشتند که هنوز در کلمات فراوانی این رسم الخطّ در عربی معمول است. چنان‎که «ظالمین» را «ظلمین» و «اسماعیل» را «اسمعیل» و «سماوات» را «سموات» و «شیطان» را «شیطن» و «ضلال» را «ضلل» و «غافلون» را «غفلون» و... می‎نوشته و می‎نویسند.
و در یک کلمه، خطّ کوفی، تأثیر خودش را بر خطّ نَبَطی (نسخ) نهاد و تا کنون تفکیک کاملی میان این دو خط ـ آن‎گونه که باید ـ انجام نگرفته است.
برای طایفۀ اَنباط که در شمال حجاز ساکن بودند خطّی به نام نَبَطی بوده که آسان‎تر از خطّ «مسند» بوده است. قرآن کریم ابتدا با خطّ نسخ که تکامل یافتۀ خطّ نَبَطی بوده نوشته شده است، سپس با خطّ کوفی که تکامل یافتۀ خطّ «مُسند» بود و آن را «حِیری» نیز می‎نامیده‎اند، نوشته می‎شد؛ تا اینکه در اواخر قرن چهارم، ابن مُقله (خطّاط مشهور) خطّ نسخ را تکامل بخشید و با آن، قرآن را نوشت و پس از او دیگران قرآن را به خطّ نسخ می‎نوشتند. ابوعبدالله زنجانی نیز می‎نویسد: قرآن در عصر پیامبر اکرم(ص) با خطّ نسخ نوشته می‎شده است.
دکتر محمدرضا یوسفی استاد دانشگاه مفید در جلسه شرح نهج‌البلاغه گفت: یکی از خصوصیات حاکم اسلامی این است که تا جای ممکن چشم بر روی خطاهای دیگران ببندد؛ مبادا همیشه پرونده برخی وقایع را باز بگذاریم.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، در ادامه مباحث شرح نهج‌البلاغه، به شرح خطبه ۹۶ پرداخت و گفت: بخش اول خطبه در مورد خداوند است که فرموده «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْءَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْءَ بَعْدَهُ، وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْءَ فَوْقَهُ، وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْءَ دُونَهُ.» که مباحث کلامی و فلسفی را می‌طلبد.
وی با بیان اینکه بخش دوم این خطبه در مورد شأن و جایگاه پیامبر(ص) است؛ «مُسْتَقَرُّهُ خَيْرُ مُسْتَقَرٍّ، وَ مَنْبِتُهُ أَشْرَفُ مَنْبِت، فِي مَعَادِنِ الْكَرَامَةِ، وَ مَمَاهِدِ السَّلاَمَةِ; قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَفْئِدَةُ الأَبْرَارِ، وَ ثُنِيَتْ إِلَيْهِ أَزِمَّةُ الأَبْصَارِ، دَفَنَ اللهُ بِهِ الضَّغَائِنَ، وَ أَطْفَأَ بِهِ الثَّوَائِرَ، أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً، وَ فَرَّقَ بِهِ أَقْرَاناً، أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ، وَ أَذَلَّ بِهِ الْعِزَّةَ، كَلاَمُهُ بَياَنٌ، وَ صَمْتُهُ لِسَانٌ»، افزود: بخش سوم این خطبه هم به اثرات اجتماعی دین و کارکردهای شخصیتی پیامبر پرداخته است.
یوسفی بیان کرد: یعنی پیامبر دل‌ها را شیفته خود کرده است؛ صُرِفَت فعل مجهول است و وقتی به کار برده می‌شود که انسان به یک طرف رو کرده و بعد از آن رو برگرداند؛ یعنی تا قبل از اینکه پیامبر مدعی نبوت باشد، دل‌های مردم هر کدام به یک طرف بود، ولی وقتی مبعوث شدند، دل از معبودهای دیگر کندند و میل به پیامبر و خدای او بستند.
 استاد دانشگاه مفید اظهار کرد: تعبیر «افئدة الابرار» را به کار برده که منظور دل‌های افراد نیک است؛ یعنی پیامبر دل افراد نیک را به خود جلب کرد؛ وقتی قرآن نازل می‌شد، چون مطابق با فطرت و عقل است، به سمت آن کشیده می‌شدند، ولی افراد لجوج و عنود در برابر تفکر قرآنی می‌ایستادند.
 یوسفی اضافه کرد: آنچه سبب شد تا مردم شیفته و جذب پیامبر شوند، نرم‌خویی و مهربانی او بود تا جایی که قرآن کریم فرموده است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ(۱۵۹/ آل عمران). البته این نرم‌خویی هم از رحمت‌های الهی به پیامبر بوده و اگر ایشان غلیظ القلب بود، مردم از دور او پراکنده می‌شدند.
 استاد دانشگاه مفید اظهار کرد: در جنگ احد، عده‌ای به دلایلی حضور نیافتند و عده‌ای هم در حین جنگ فرار کردند و پیامبر و مسلمین شکست خوردند؛ این گروه نادم شدند و تقاضای عفو کردند، پیامبر دستور عفو عمومی دادند؛ آیه شریفه در همین مسئله نازل شد و فرمود که نرم‌خویی تو سبب جذب مردم به تو هستند.
 مهربانی؛ علت جاذبه قوی پیامبر
 یوسفی بیان کرد: «فظ» به کسی گفته می‌شود که معمولاً سخنانش آزاردهنده، تند و خشن است و سخنانش مملو از توهین و تحقیر دیگران و خودبرتربینی است؛ «فظ» به جنبه‌های کلامی ولی غلیظ القلب به مباحث رفتاری باز می‌گردد، یعنی اگر در زبان و عمل خشک، بی‌عاطفه و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکنده می‌شدند.
 استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه هر حکومتی در اداره جامعه با بحران و مشکلات و معضلاتی روبرو می‌شود، اظهار کرد: رهبری جامعه با عفو و گذشت در این موارد باید خود را نشان دهد؛ هوشمندی و عطوفت ذاتی پیامبر در رفتار و گفتار سبب شد تا جامعه بعد از شکست در احد، مجدداً یکپارچه و جمع شوند.
یوسفی اظهار کرد: امام علی(ع) وقتی جنگ جمل تمام شد، عایشه را با احترام به مدینه برگرداند. برخی هم که در بصره ساکن بودند، به این شهر بازگشتند، حال این سؤال مطرح است که افراد بزرگی بودند که دچار لغزش‌ شدند و چگونه باید با آنان برخورد می‌شد؟ گزارشاتی به امام رسید که برخی افراد در جلساتی که ابن عباس و ... حضور دارند، به این افراد طعنه و کنایه می‌زنند و مراعات شخصیت آن‌ها را نمی‌کنند.
 استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: امام در این نامه توبیخ تندی خطاب به ابن عباس داشت و فرمود این رفتار کاملاً خطا است و باید با این افراد شکست خورده، مهربانی باشی و جمل را کنار بگذاری و با آنان طوری برخورد شود که مانند دیگران هستند و می‌توانند در جامعه به صورت آزادانه زندگی کنند.
 یوسفی تصریح کرد: یکی از خصوصیات حاکم اسلامی این است که تا جای ممکن چشم بر روی خطاهای دیگران ببندد؛ مبادا همیشه پرونده برخی وقایع را باز بگذاریم که الان متأسفانه در جامعه ما زیاد است و گاهی می‌بینیم که برخی افراد از برخی حقوقشان بعد از سالیان دراز محروم می‌شوند.
 استاد دانشگاه مفید اضافه کرد: در صدر اسلام میان قبائل اوس و خزرج و مدینه و مکه دعوا و کینه‌هایی وجود داشت و هنر پیامبر این بود که این کینه‌ها را برداشت و جامعه را یکپارچه کرد و این از خصوصیات حکومت‌هایی است که می‌خواهند راه فضائل اخلاقی را بروند. وی تأکید کرد: بنابراین تا جایی که می‌شود، باید کینه و دشمنی و جنگ را از میان مردم یک جامعه برداشت و مردم احساس کنند سرنوشت واحدی دارند و باید برای آن تلاش کنند؛ البته یکپارچگی به معنای نایده گرفتن سلیقه‌ها و برداشت‌های مختلف فکری نیست.
استاد حوزه و دانشگاه اضافه کرد: برخلاف این نوع رهبران، حاکمانی هستند که جامعه را گروه‌گروه کرده و اختلاف می‌اندازند تا مبادا جامعه وحدتی علیه حکومت پیدا کند، فرعون جامعه را طایفه‌طایفه کرده بود تا امکان وحت فراهم نشود، در حالی که امام علی(ع) فرمود کار پیامبر، همدل کردن و همراه کردن و ایجاد حس مشترک میان مردم بود و نتیجه آن برادری و ایجاد سرمایه اجتماعی بود.
رضا احمدی
جمعه 27 تیرماه سالروز پذیرش قرارداد 598 در سال1367 بود. شبکه افق مستندی درباره جنگ تحمیلی پخش کرد. در این مستند، آقایان هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، محسن رضایی، سرار علایی و.... درباره مسائلی سخن گفتند که تا به امروز جزء خطوط قرمز بود. بنابر گفته‌های آنها بعد ار فتح خرمشهر در سوم خرداد 1361، بسیاری اعتقاد به پایان جنگ داشتند. در مقابل، آقای هاشمی رفسنجانی و تعدادی از فرماندهان جنگ بر این باور بودند که باید منطقه‌ای استراتژیک از عراق در دست ما باشد تا بتوانیم در مذاکره امتیازات بهتری را به دست بیاوریم.
در این میان نفوذ هاشمی رفسنجانی موجب شد تا استراتژی جنگ، گرفتن بخشی از خاک عراق شود. در این راستا اولین عملیات برون مرزی با هدف فتح بصره در مرداد 1361 آغاز شد که نتیجه‌ای جز شکست سخت و تلفات زیادی انسانی در برنداشت. بعد از این شکست، عملیات‌های رمضان، خیبر، بدر، کربلای 4 و 5، والفجر 8  و... انجام شد و هیچ کدام به نتیجه دلخواه برای وارد شدن به فضای مذاکرات ایجاد نکرد.
در این زمان هرگونه سحن از مذاکره و صلح، نوعی کفرگویی تلقی و به سخت‌ترین روش با آن برخورد شد. و هنگامی که عده‌ای از خیرخواهان نامه‌ای به امام نوشتند و به ادامه جنگ اعتراض کردند، با آنها برخورد شد و در نماز جمعه هر هفته جلوی آقای هاشمی علیه آنها شعار داده  شد.
بعد از اینکه آقای هاشمی دریافت که آن استراتژی صحیح نیست، موضوع پذیرش قطعنامه را مطرح کرد. این درحالی بود که ایران در مقابل صدام حسین ضعیف شده بود. در 27 تیر1366 خبر پذیرش قطعنامه منتشر شد، اما لشکر صدام مرزهای جنوب را شکست و خود را به نزدیکی‌های اهواز رساند. در این زمان باز غیرت ایرانی و حس دینی جوانان این مرز و بوم بود که لشکر صدام را تا مرزهای بین‌المللی عقب راندند و در عملیات مرصاد جیره‌خواران صدام را منهدم ساختند.
از این ماجرا چند نتیجه می‌توان گرفت:
۱-  کسانی که استراتژی ادامه جنگ بعد فتح خرمشهر را تعیین و طی پنج سال به اجرا در آوردند خسارت مادی و معنوی به بار آوردند و طی آن هزاران شهید، جانباز، آزاده و مفقود الاثر روی دست ملت گذاشتند، برای این کار خود هیچ‌گونه بازخواست نشدند.
۲-  امور سیاسی و دنیایی زمانی که مقدس تلقی شود، نتیجه آن آسیب باورهای قدسی است.
۳-   درهشت سال جنگ تحمیلی تجارب گرانی که با لاله‌های سر بریده و اشک و آه مادران شهید به دست آمده باید برای همشیه در حافظه تاریخی ایرانیان بماند.
صفحه7 از412
بازگشت به بالا