Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
رسول جعفریان
همه ما به عنوان عضوی از یک جامعه مذهبی، یا یک حزب سیاسی، مدافع دیدگاههایی هستیم، اما این که عرض کردم نگاه از بالا، یعنی این که اگر در شرایطی، اختلاف نظر تبدیل به چیزی شد که قدرت و توان یک قوم یا دو قوم درگیر با هم را نابود کند، چه باید کرد؟ چه راه خلاصی خواهد بود؟ اگر معنای آیه این نیست، پس چیست؟ راه این است که آن قدر اختلاف را توسعه دهیم که همه از بین برویم؟
همیشه فکر می کنم جمله معروف و منسوب به رسول (ص) «اختلاف امتی رحمة» به چه معناست؟ اگر اینجا، اختلاف، یعنی اختلاف نظر، با آن آیه ای که می فرماید: و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» چه نسبتی دارد. معانی دیگری هم برای اختلاف گفته اند که از آنها می گذریم. شاید بشود گفت: دو نوع اختلاف هست، یکی اختلافی که رقابت زا و رو به ترقی باشد، دیگری اختلافی که به نابودی دو طرف، و دست کم به توقف منتهی می شود. البته آیه بر نابودی توان دو طرف در صورت اختلاف اشاره دارد.
اکنون سراغ مثالهای تاریخی برویم. یک وقتی مشروطه خواهی و ضدیت با مشروطه، دو جریان نیرومند شده بود، دو طرف دهها رساله علیه یکدیگر نوشتند. هر کدام، قدرت را در دست گرفتند، دیگری را اعدام کردند. عاقبت هم از دل آنها، بساط دیگری درآمد که هیچ ربطی به آنها نداشت. این توقف بود، اگر نه نابودی. حال اگر سراغ مباحث متکلمان قرون نخستین اسلامی که قرن شکوفایی هم خوانده می شود بروید، خواهید دید که مباحث جدلی آنها، هیچ وقت سرو سامانی نیافت و به جایی نرسید. این متکلمان، و در رأس آنها معتزله، آن قدر ادعاهای تو در تو و متضاد و چالش برانگیز داشتند، و آن قدر حرفهای شگفت متعارض میان خودشان بود، که عاقبت همه شان از بین رفتند و چیزی از آنان جز چند کتاب نماند.
منازعات فرقه ای در دنیای اسلام، تا حد زیادی همین حالت را دارد. همه برای خود دلیل دارند، دلایل محکم و استوار، اما غالبا دلایلی است که حداکثر می تواند افراد داخل فرقه را راضی نگاه دارد، اما در بیرون، کمتر کسی تسلیم می شود. خوب، اگر واقعا گوش می داد، شاید می پذیرفت. ممکن است بگویید این تسلیم نشدن، به دلیل انس گرفتن هر کدام با آراء و افکار جاری میان خودشان است. البته چنین است، و این مهم هم هست، اما اگر کسی به صد حدیث استناد کرد، و طرف دیگر به دویست حدیث استناد کرد، چه باید کرد؟ او می گوید احادیث تو ساختگی است و به عکس. اگر شما یک طرف بحث باشید، خواهید گفت: نکند شما طرفدار دیگری شده اید؟ خواهیم گفت نه، اما وقتی از بالا نگاه می کنیم، این منازعات را، اغلب، گرفتار وضعی می بینیم که ضمن این که هر کدام هزاران صفحه علیه یکدیگر می نویسند، نمی توانند کاری از پیش ببرند. این وضع موجود جهان اسلام، شاهد آن است، خودتان آزمایش کنید.شاید بهتر باشد افراد داخل گروه خودمان را نگاه داریم و در برخورد با دیگران، به آنان تسامح را یاد دهیم.
حالا واقعا، اگر قضایای اصلی فکری در یک جامعه، قضایای رایج در یک علم، در میان متفکران مختلف، حالت جدلی الطرفینی کانتی پیدا کرد، و هیچ کدام نتوانستند دیگری را تسلیم کنند، آیا نتیجه آن جز یک کلاف سردرگم است که باید با قدرت باز شود؟ یعنی اگر متوکل به دفاع از احمد بن حنبل برخاست، می شود گفت مذهبی حنبلی رواج خواهد یافت، و اگر مأمون از معتزله دفاع کرد، آنها با قدرتی که دارند احمد بن حنبل را تعزیز خواهند کرد؟ این قدرت است که تصمیم گرفته نه اندیشه.
مسلما همه ما به عنوان عضوی از یک جامعه مذهبی، یا یک حزب سیاسی، مدافع دیدگاههایی هستیم، اما این که عرض کردم نگاه از بالا، یعنی این که اگر در شرایطی، اختلاف نظر تبدیل به چیزی شد که قدرت و توان یک قوم یا دو قوم درگیر با هم را نابود کند، چه باید کرد؟ چه راه خلاصی خواهد بود؟ اگر معنای آیه این نیست، پس چیست؟ راه این است که آن قدر اختلاف را توسعه دهیم که همه از بین برویم؟
این اختلاف می تواند کلامی یا فلسفی یا دینی یا حتی سیاسی باشد. آیا باید نزاع، به نقطه ای برسد که جنگ شود و مثلا در مثال ما، به جایی برسد که معتزله نابود شوند، یا باید راهی برای آن یافت که به نقطه جنگ که نقطه نابودی است نرسد؟
بحث بنده سیاسی نیست، و کاری به مسائل روز هم ندارم، به عکس می خواهم آن را به عنوان اصلی در مباحثات جاری در تمدن اسلامی مطرح کنم. ما در میان اختلاف نظرهای فکری، تا کجا پیش رفتیم. یعنی منهای مداخله قدرت؟  به نظر بنده، مجموعه مباحث در تمدن اسلامی، پیشرفت مختصری را نشان می دهد، اما آن اندازه عقل و درایت در کار نیست تا اینها در یک مسیر درست پیش برود. شاید همه دنبال پیروزی صددرصدی فکری هستند، همه چیز را سیاه و سفید می بینند، انعطاف ندارند و از نظر دینی انعطاف را نابودی و شکست می دانند.
تا وقتی ما نتوانیم از کلاف های سردرگم فکری، در حوزه علوم درآییم، پیشرفتی نخواهیم داشت. ممکن است همیشه پنج درصد مخالف خوان باشند، این اشکال ندارد، اما جامعه برای نجات راهی ندارد جز این که انتخاب کند، و جامعه را بر اساس انتخاب خود به پیش ببرد. این مسأله باید راه حلی داشته باشد، چرا که برخی به این نقطه رسیده اند، و پیش رفته اند، اما ما هنوز در همان کلاف سر در گم هستیم و هنوز مشغول استدلال کردن و داد و فریاد، و منادی باطل بودن دیگران و اصرار بر درستی هر چه داریم و....
بسم الله الرحمن الرحیم
ومن يعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب
جريان عاشورا و ايستادگي امام حسين (ع) و يارانش در برابر حكومت ظالمانه و استبدادپيشه امويان، بي‌ترديد از رويدادهاي  بزرگ تاريخ است و شكي نيست كه بايد اين حادثه بزرگ همواره در تاريخ زنده نگه داشته شود تا هميشه پرچم توحيد و عدالت در برابر شرك و سياهي و ستم برافراشته باشد. از پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره نقل است، «حسینٌ منّى و انا مِن حسینٍ؛ حسین از من است و من از حسینم.» یعنى نه تنها حسین فرزند من است، بلکه بقاى دین و آیین من نیز از اوست و اسلام به واسطه فداکارى و جانبازى او و یارانش باقى مى‌ماند.
پوشيده نيست تقابل امام حسين(ع) با حاكمي مانند يزيد تقابل عدل در برابر ظلم است و اين منحصر به دو شخص و يك برهه از تاريخ نيست. حفظ شعاير عاشورا يعني ايستادگي در برابر ستم و استبداد و تحقق عدالت و حفظ كرامت انسان‌ها. نيك واضح است اگر امام حسين (ع) حكومت امويان كه روح جاهلي و قبيلگي داشت و در قالب اسلام شكل گرفته بود را رسوا نمي‌ساخت، مردم، اسلام توحيدي و ظلم‌ستيز پيامبر را به گونه‌ای ديگر مي‌شناختند؛ اسلامي كه در زمان خليفه سوم شكل گرفت و از حقيقت خود تهي و تحريف شد و معاويه وارث آن گشت. به تعبير امام علي (ع) اسلام مقلوبي بود كه مانند پوستين وارونه بر اندام جامعه اسلامي پوشيده  شد.
غالب حاكمان اسلامي پس از امويان، حكومت بيداد و استبدادي خود را در قالب اسلام شكل دادند و با حفظ شعاير اسلامي، عدالت، عزت و كرامت انساني را زير پا گذاشتند، اما تفسير درست عاشورا اين حقیقت را بر ما روشن مي سازد، كه اسلام محمدي غير از اسلام اموي، عباسي، صفوي، عثماني وحاكمان بيدادپيشه تاريخ است؛ به همین جهت بر اين باوريم كه بايد اين حماسه بزرگ تاريخ را در جهت اسلام پيامبر و تعاليم قرآن تفسير كرد و جنبه تقابل عدل با ظلم و عقل با جهل و جمود با تحرك را در اين تراژدي بي‌نظير نشان داد.
از آنجا كه در آستانه ماه محرم قرار داريم و امسال به خاطر پديده ويروس كرونا برگزاري مراسم شكل ديگري به خود مي‌گيرد، نكاتي را متذكر مي‌شويم :
۱. همانطور كه اشاره شد حفظ شعاير حسيني تنها يك هويت شيعي نيست، بلكه حفظ اين خاطره و اين حادثه  براي حفظ حيات آدمي و از شعایر مهم اسلامي است تا بشر همواره در برابر ستم بايستد و با عدالت و كرامت زندگي كند .
۲. هرچند تحريف واقعه عاشورا از همان سال‌هاي نخست به دست حاكمان و جاهلان آغاز شد ولي متاسفانه سال‌هاست كه اين تحريف در قالب‌هاي مختلف تشديد يافته و برخي با عنوان مداحي و عزاداري ‌آن‌را در مسير ديگري هدايت كرده‌اند كه ممكن است تار و پود آن چيزي جز جهل و جمود نباشد .
۳. با كمال تاسف در سال جاري برگزاري مراسم عاشورا با پديده اپيدمي كرونا همراه شده و متخصصان و پزشكان برگزاري مراسم را به شكل و شيوه سابق صلاح نمي‌دانند و اعلام خطر مي كنند. مي‌دانيم حفظ جان انسان در اسلام از مقاصد شريعت و از اصول عقلايي است؛ يعني اگر چيزي در تضاد با جان و سلامت انسان قرارگیرد، باید حفظ حيات و سلامت انسان را بر آن مقدم داشت. شريعت اسلام اين اصل را در تمام احكام پيش‌بيني كرده است. اصل ديگري كه اسلام آن را صحه گذاشته اين است كه اگر احتمال يك چيزي كم ولي محتمل مهم باشد بايد احتمال را جدي شمرد. اگر احتمال داده شود كه برگزاري مراسم به شيوه سابق ويروس را گسترش مي‌دهد به حكم عقل و شرع بايد از آن اجتناب کرد و مراسم را به شكل مجازي برگزار نمود، يا به تعبير برخي مراجع بزرگ خانه‌ها را با حفظ رعايت مقررات به حسينيه تبديل كرد .
۴. كساني كه در اين ايام نذري بر عهده دارند مي‌توانند آن را به صورت بسته‌بندي شده يا به صورت خام به آسيب‌ديدگان و نيازمندان برسانند تا از تشکیل صفوف و ازدحام كه موجب سرايت ويروس است جلوگيري شود.
 ۵. شكي نيست كه در اين‌گونه مساِئل نظر كارشناسان و پزشكان و كساني كه تمام وقت خود را براي حفظ جان مردم گذاشته‌اند، مقدم است. بايد احساسات كنار گذاشته شود و يكي از مقاصد مهم شريعت كه حفظ جان است در هر امري لحاظ شود.
مجمع مدرسین و محققين حوزه علميه قم، هرساله با برگزاری مراسم عزاداری و سخنرانی این روزها را گرامی می‌داشت؛ ولی امسال به خاطر شرایط خاص کرونایی، برنامه‌هایی تهیه و در فضای مجازی منتشر خواهد کرد.
در پایان ضمن ضروری دانستن برگزاري مراسم عاشورا از آحاد ملت تقاضا مي‌شود تا دستورات پزشكان و كارشناسان را محترم شمرده و به سخن كساني كه مي‌خواهند مراسم را به شيوه سابق و با هر پيش‌آمدي برگزار كنند، توجه ننمايند.
این مجمع از همه پزشكان، پرستاران، كاركنان بيمارستان‌ها و كساني كه در چند ماه گذشته زندگي خود را وقف سلامت بيماران كرده‌اند تشكر می‌کند و از خداوند براي آنان صبر و سلامتي طلب دارد و از خداوند متعال براي كساني كه در اين راه جان خود را فدا كردند و شهيد راه سلامت شدند، رضوان و مغفرت و براي بازماندگانشان صبر و اجر طلب مي‌نمايد.
مجمع مدرسین و محققين حوزه علميه قم
۲۲/۵/۱۳۹۹
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
حضرت آیت الله میر سید محمد یثربی
خبر در گذشت والده مکرمه  تان موجب تاثر و تألم گردید. آن مرحومه با تربیت فرزندان صالح  و مصاحبت با مرحوم مغفور آیت الله سید مهدی یثربی از علمای بزرگ  و خدمت گذار کاشان،  خدمات شایسته ای به انجام رساند.
این مصیبت وارده را به حضرتعالی و خانواده معزز یثربی و کلیه علاقمندان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومۀ مغفورۀ علو درجات و حشر با فاطمه زهرا )سلام الله) علیها خواستاریم
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
11/ 5/ 1399
پنج شنبه, 09 مرداد 1399 06:05

کوه دماوند جزو اموال عمومی است

آیت‌الله ایازی: برخی از امامزاده‌های دماوند از علمای زیدیه هستند و اصلا امامزاده نیستند
یک مفسر قرآن کریم با اشاره به سوره انفال در قرآن کریم گفت: کوه دماوند مثل جنگل ها و دریاها جز انفال است و کسی نمی تواند دست ملکیت روی آن ها بگذارد.
آیت الله سیدمحمدعلی ایازی، در گفت وگو با خبرنگار ایلنا، در خصوص مباحث مربوط به واگذاری بخشی از کوه دماوند به سازمان اوقاف و بعد تکذیب این موضوع و واگذاری کامل آن به منابع طبیعی، به آیات قرآن کریم در سوره انفال اشاره کرد و اظهار داشت: در ابتدا باید گفت که دماوند یک اسم کلی است که وقتی به آنجا می رویم، می بینیم که چندین روستا زیرمجموعه آن قرار دارند؛ مشابه این در مورد کوه سبلان هم هست؛ و چون بحث موضوعی است باید به صورت دقیق مشخص شود که کجای دماوند مورد بحث بوده است؛ اگر خود کوه باشد که مثل مراتع، جنگل ها و دریاها، این ها جزء انفال هستند و جنبه شخصی ندارد؛ البته می‌توانند اجاره دهند؛ مثل گذشته که برخی انفال را اجاره می‌دادند.
 عضو برجسته مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در توضیح بیشتر لغت انفال گفت: انفال در لغت به معنی کار غیر واجب است اما در اصطلاح به اموالی گفته می‌شود که در اختیار دولت‌هاست و در اختیار شخص خاصی نیست و کسی هم نمی‌تواند این اموال را در اختیار و انحصار خودش بگیرد و دست ید ملکیت بر آن بگذارد؛ مثل مراتع، جنگل‌ها، کوه‌ها، آب دریاها، دریاچه‌ها و ... که این‌ها به اصطلاح امروزی اموال عمومی هستند.
این قرآن پژوه خاطرنشان کرد: البته الان گاهی به نقاطی مثل شمال کشور که می رویم، می‌بینیم که قسمتی از جنگل‌ها مالک شخصی دارند و اصلا جز محدوده یک روستای خاص محسوب می‌شوند؛ یعنی درست است که جنگل است، اما اینطور نیست که مالک شخصی نداشته باشد؛ و از این رو فقط یک سری جاهای عمومی هست که ملکیت آن شخصی نبوده و مالکیت آن عمومی است.
آیت الله ایازی خاطرنشان کرد: حالا که بحث دماوند مطرح شده، بد نیست اشاره شود که امامزاده‌ای در یکی از روستاهای محدوده دامنه کوه دماوند گذاشته‌اند که من برای اولین بار در ۴۰ - ۵۰ سال اخیر شنیدم و آن مسئله امامزاده هارث است؛ بحق اسم‌های عجیب و غریب است که می شنویم! این هم خودش مسئله‌ای است که این اصلا وجه تملکش برای کجا و چی بوده که این جای بحث است. این اصلا روشن نیست که بتوانیم راجع به آن صحبت کنیم.
وی افزود: امامزاده‌های زیادی در محدوده دماوند هستند که اکثرشان علمای زیدیه هستند و اصلا امامزاده نیستند، حتی همین امامزاده بالای روستای کن یعنی امامزاده داوود هم همینطور است. من یکباری که به این مکان رفتم و شجره نامه آن را نگاه کردم، دیدم که تقریبا با ۱۳ واسطه به امام معصوم می‌رسد و بعد هم تحقیق کردم دیدم ایشان از علمای زیدیه هستند؛ یعنی ایشان با یک، یا دو یا حتی سه واسطه به امام معصوم نمی‌رسد که لفظ امامزاده به آن اطلاق شود، بلکه با ۱۳ واسطه به امام معصوم می رسد و از علمای قرن چهارم هست؛ امامزاده هارث هم ممکن است مثل ایشان باشد.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همین‌طور در اصفهان هم امامزاده‌هایی هستند که اصلا جزو دراویش هستند؛ دراویش دوره متأخیر قرن چهارم و پنجم و حتی برخی برای قرن دهم هستند که حالا عنوان امامزاده روی آن گذاشته اند.
هادی سروش
دو سخن زیبا از شیخ اشراق
"فلسفه اسلامی" دارای دو روش بوده: یکی ؛ "مشّاء" که بزرگانی چون فارابی و ابن سینا دارد. دیگری "اشراق" است که سرسلسله او "شیخ اشراق" است و بزرگی چون حکیم خواجه نصیرالدین طوسی را به خود جذب کرده. البته بعدها "حکمت متعالیه" که فلسفه صدرایی است ، مانند موجی آمد و تمام افکار آندو را با تلفیق و عرضه تفکر بسیاربالاتری به کنار نهاد.
 شیخ اشراق دارای مباحث و ابتکاران فنی در حوزه فلسفه است . اما آنچه در این گفتار قابل عرضه و استفاده است دو کلام مهم از شیخ اشراق است :
 ۱ ) میفرماید :  "شما" نور هستید ، پس از این نور بهرمند بوده و روشنایی بخش باشید. "شیخ اشراق" بر این باور است که تمام موجودات از نور به وجود آمده اند؛
قرآن میفرماید :"اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" (نور/۳۵)
این موجودات که نوراند دارای این خصوصیت اند که میتوانندانوارشان را محدود به خود نکرده و به یکدیگر نیز بتابانند .در "فلسفه اشراق" ؛ این تابش متقابل ، به «اشراق» نامیده میشود. پس موجودات هم نوراند و دارای اشراق اند یعنی هم روشن اند و هم روشن میکنند.
زیباترین "اشراق" در نگاه این شیخ بزرگوار در آنجا شکل میگیرد که نور ضعیفی از نور قویی "اشراق" بگیرد و روشن تر شود. و اینجاست که میبینیم در "نصوص دینی" مانند قرآن و احادیث آمده که خود را به "نور الهی" روشن و منور کنید. مهمترین و پرفروغ ترین مصداقِ آن نور الهی که "نور قوی" است و نورش، نورِضعیف را قوی میکند ؛ نور قرآن ، نور اهلبیت (ع) است.
امام صادق(ع)در تفسير آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ» مى فرمايد : "آیه نور مَثَلی است که خدا برای ما قرار داده ؛ پیامبر و ائمه نشانه های الهی اند که دیگران را به توحید و دین راهنمایند  ؛ -   هُوَ مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللّهُ لَنا ، فَالنَّبِيُّ و الأْئِمَّةُـ مِن دَلالاتِ اللّهِ وَ آياتِهِ الَّتي يُهتَدى بِهَا إلَى التَّوحِيدِ وَ مَصالِحِ الدِّين .. " (توحید صدوق)
کسانیکه خودرا در معرض نوری مانند قرآن و اهلبیت (علیهم السلام) قرار دادند و میدهند به نورِ علم و معرفت نورانی شده ، و نیز ؛ برای دیگران نور و اشراق -که انعکاس نور است - خواهند داشت.
 
 ۲ ) سخن دیگر جناب شیخ اشراق در رابطه با «ذوق» است ، که میگوید: "اهل ذوق شویدراه باز است". "ذوق" به معنای چشیدن است، اما در ادبیات جناب شیخ اشراق بمعنای دریافت معارف و حقائق و اخبار، بصورت بلاواسطه از عالَم غیب است.
شیخ اشراق سهروردی قائل است؛ ارتباط و اتصال به جهان غیب و عالم ربوبی اختصاصی به افراد خاصی ندارد ، بلکه هر کسی بر اساس تهذیب نفس که با تقوا و سلوک معنوی ایجاد میشود، میتواند از آن سوی عوالم "خبرها و حرفهایی" را بگیرد. این "ذوق" یعنی شنیدن های ملکوتی ، که نصیب انسانهای وارسته میشود، نتیجه ی اشراقات "نورالانوار" است که خدای متعال میباشد. و این "ذوق" و یا ارتباط و شنیدن های ملکوتی ، که نفس وارسته ی انسان های مهذّب دریافت میکنند ، در سیره وزندگی و نوشته ها و سخنان آنان ظهور میکند.
 آنچه از کلام شیخ اشراق درباره ارتباطات ملکوتی و بهرمندی از معارف غیبی ملاحظه نمودید ، ریشه در نهج البلاغه دارد. امیرالمومنین (ع) فرمود : « همیشه در دنیا افرادی هستند که خداوند در باطن ضمیرشان با آنها حرف می زند  ؛ - وَ ما بَرِحَ لِلّهِ عَزَّتْ آلاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فی اَزْمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُمْ فی فِکرِهِمْ وَ کلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقولِهِمْ» (خطبه ۲۲۰) و این اوجِ انتظار اهل بیت (ع) از عالمان و اندیشمندان دینی است که ؛ عالمان ربانی به رتبه ای از "علم و معرفت و خلوص"  رسیده باشند که از باطن شان ، با آنان حرف زده شود و آنان از آن حقائق باطنی خبردار شوند - " انا لا نعد الفقیه منکم فقیها حتی یکون محدثا.." .
این مقام عالمانی است که به آنان معارف و حقائق از جای دیگری تفهیم می‌شود، چراکه روح‌ شان بر اساس آن نورانیت چنان باز شده و دارای سعه صدری است که نور را گرفته و بدیگران بصورت اشراق منتقل میکنند.
استاد مطهری بر این باور زیباست که : "اینان عالمانی هستند که مافوق عدالت را واجدند،واز حد یک عالم عادی بالاتراند، یک صفا و معنویت و نورانیتی دارند که همان نورانیت مؤیدشان است و آنان را تأیید میکند. و در این مهم ؛ تنها مجهز بودنِ دستگاه فکری کافی نیست، بلکه باید دستگاه روحی و معنوی او هم مجهز باشد."
راه رسیدن به آنچه شیخ اشراق آموزش مان داده این حدیث است :رسول الله (ص) فرمود: "بر قلبي که با شهوات و فساد هاي اخلاقي انس گرفته ، حرام است که در ملکوت آسمانها سير و حرکت کند ؛ - حرام على كل قلب عزي بالشهوات أن يجول في ملكوت السماوات"(مجموعه ورام ، ج۲/ص۱۲۳)
صفحه5 از412
بازگشت به بالا