Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
دکتر داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با تشریح گفتمان‌های دینی اسلام دوره امام حسین(ع) را به دو گفتمان اسلام شام(اموی) و اسلام مدینه(علوی) تقسیم کرد و گفت: با کاهش نقش صحابه به عنوان نهاد مدنی، احادیث جعلی در راستای قدرت یافتن نظام سیاسی شام افزایش یافت.
به نقل روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هشتمین نشست مجازی از سلسله‌نشست‌های «چراغی دیگر» به مناسبت دهه محرم و عزادارای سرور و سالار شهیدان با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر داود فیرحی برگزار شد.
در این نشست که با موضوع «عاشورا و اصلاح دین» انجام گرفت، دکتر فیرحی در مقدمه سخنان خود اظهار کرد: تاریخ فکر را می‌توان به دو دوره بزرگ تقسیم کرد. دوره اول معروف به عصر بیداری و تقریبا ۲۰ تا ۳۰ سال قبل از مشروطه در ایران، بعد از آن در مصر و هند که با ادبیات مرحوم سیدجمال‌الدین اسدآبادی گره خورده و به مرور پرورده شده و در آثار بزرگان عصر مشروطه هم نمایان است.
وی دوره دیگر را قبل از این بیدار دانست و افزود: در دوره قبل از بیداری اسلامی معمولا بحث اصلاح دینی مطرح نیست. چون فرض بر این است که آنچه از دین می‌فهمیم درست است و تاثیر تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و اقتصاد در دین و فهم دین کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. اما از دوره بیداری به بعد به تدریج این سوال مطرح شد که آیا ما دین را متفاوت از آنچه که هست می‌فهیم و پرسشی که به تبع آن واقع شد این بود که آیا ما می‌توانیم حقیقت آنچه هست بفهیم یا محکوم به تفسیر هستیم. پس از این اندیشمندان در فهم سنتی عاشورا تردید کردند و تلاش برای تبیین‌های جدید برای پژوهش‌ در عاشورا آغاز شد.
 امر دینی یا امر سیاسی؟
حجت‌الاسلام فیرحی در ادامه گفت: بدین ترتیب پس از عصر بیداری اسلامی ما شاهد دو تلنگر اصلاح‌گرایانه هستیم؛ اصلاح امر سیاسی و اصلاح امر دینی. از این رو، این پرسش وجود دارد که کدام مقدم بر دیگری است. که در این بین، چهار رویکرد مطرح شد.
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد: نظریه‌ای که اولویت را بر اصلاح سیاسی قرار می‌داد و معتقد بود که اگر ما حکومت قوی، سالم و درست داشته باشیم این حکومت می تواند کارگزاری اصلاح دینی را به عهده بگیرد. ایده‌ای که از دل آن اخوان‌المسلمین بیرون آمد و بعد در ادبیات جماعت تبلیغ در پاکستان و حتی در انقلاب اسلامی در ایران دیده شد که با شعار «الاسلام هو الحل» که اسلام را تنها راه حل می‌دانست و به دنبال تثبیت یک نظام سیاسی قدرتمند بود. این یکی از نظریات قوی است که پشت آن یک ایده دولت‌گرایی نهفته است.
وی اضافه کرد: نظریه دیگر، بر اصلاح دین تکیه دارد که در ادبیات مرحوم محمد عبده جرقه اولیه آن زده شد و به ادبیات اندیشمندان مسلمان معاصر راه یافت. چنین رویکردی را به خصوص در آثار بدیع‌الزمان نورچی در ترکیه می‌توان دید که زمینه را برای اصلاحات دموکراتیک در ترکیه فراهم آورد که آخرین نتایج آن را در ایده‌های حزب عدالت و توسعه (آک.پارتی حزب متبوع اردوغان) می‌بینیم. فرض این نظریه بر این است که برای داشتن دولت قوی باید انسان مسلمان قوی به مثابه فرد و جامعه قوی داشته باشیم.
فیرحی با بیان ارای مختلف در این باره اظهار کرد: در نظریه سوم، نوعی رابطه دوری بین دو دیدگاه اول مطرح شد که معتقد بودند این دو یکدیگر را کامل ‌کنند. اما در نظریه چهارم از این دست، بر شرایط زمان و مکان تاکید داشت که  نه قطعیتی درباره اولویت بر اصلاح دینی یا اصلاح سیاسی وجود دارد و نه این دو ملازمه هم باشند. بلکه متفکران هر جامعه‌ای با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن جامعه می‌توانند تشخیص دهند که چه رویکرد اصلاحی را در پیش بگیرند و از اصلاح دینی شروع کنند یا اصلاح سیاسی.
عاشوراپژوهی و بازنگری در امر دینی و سیاسی
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران تصریح کرد: امروزه باید از چند جهت خوشحال باشیم که بر دوش سه تجربه بزرگ ایستاده‌ایم؛ نظریه‌های بزرگ علوم انسانی، تجربه انقلاب‌های بزرگ در جهان اسلام و روشنفکران و مصلحانی از حوزه و دانشگاه که در صد سال اخیر راه را برای ما هموار کرده‌اند و امروزه دید ما نسبت به دین‌شناسی و دین‌پژوهی افزایش پیدا کرده است.
متفکران جامعه‌شناسی دین همیشه بین یک مثلث فرد، جامعه و دولت در رفت‌وآمد هستند و نسبت آنان با دین یا به طور کلی‌تر در حالت دوگانه نسبت دولت و دین و نسبت دولت و جامعه مسئله‌ای است که دیدگاه‌های مختلفی در مورد آن مطرح است؛ نسبت‌هایی که گاهی موجب تنش و گاهی موجب توسعه در باورها و آرای متنوع می‌شوند.
دولت قوی و جامعه قوی
حجت‌الاسلام فیرحی با بیان اینکه دراین باب فرض‌هایی مطرح است، بیان کرد: ممکن است جامعه و دولت قوی باشد، در این صورت فرد هم قوی است؛ ذهن خلاق و دیدگاه انتقادی دارد، احساس امنیت کرده و نظر خود را بیان می‌کند؛ در چنین جوامعی اعم از سکولار و مذهبی، کم و بیش نهاد مذهب بخش بزرگی از جامعه مدنی است و اگر جامعه و دولت قوی باشد، نهاد دین هم قوی است.  وی تاکید کرد: لذا دین در تعادلی با دولت و جامعه قرار دارد که می تواند نقش خود را ایفا کند و این جامعه ایده‌آلی است که وقتی به دولت کشورهایی مثل آلمان یا انگلستان و نروژ نگاه می‌کنیم حضور قوی کلیسا در جامعه را احساس می‌کنیم. یعنی ذهن دین‌پژوهی چنان توسعه پیدا کرده و با مدیریت سیاسی و اداره دموکراتیک زندگی گره خورده است مذهب نه تنها مانع توسعه نیست بلکه مقدمه لازم آن است.
دولت ضعیف و جامعه ضعیف
دکتر فیرحی خاطرنشان کرد: گاهی یک کشور در شرایطی قرار می‌گیرد که  دولت و جامعه هر دو ضعیف هستند. برای مثل در افغانستان امروزی و بخش‌هایی از شمال پاکستان و یا بخش‌هایی از سوریه امروز که نقش دولت کمرنگ است و حضور ندارد، جامعه در شیب آنارشیسم قرار می‌گیرد.
دولت ضعیف و جامعه قوی
وی ادامه داد: در شرایطی که دولت ضعیف باشد و جامعه قوی، معمولا چنین دولت‌هایی زیاد دوام نمی‌آورند. نمونه آن را می‌توان در حکومت وایمار آلمان بود که چنین سرنوشتی داشت.
دولت قوی و جامعه ضعیف
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران تصریح کرد: اما در صدر اسلام ما شاهد فرض دیگری هستیم که در آن ما شاهد دولت قوی و جامعه‌ای رو به ضعف هستیم. زمانی که جامعه نحیف‌ می‌شود نخبگان آن هم لاغر می‌شوند. بنابراین در این دولت‌ها که جامعه مدنی در حال ضعیف شدن است و دولت شیب بر می‌دارد این جوامع در معرض استبداد قرار دارند.
دولت قوی و شیب تند استبداد
وی با اشاره به اینکه نمونه این امر را در صدر اسلام در دوران معاویه می‌بینیم، اظهار کرد: ما شاهد شیب تند این استبداد از سال ۴۱ هجری تا سال ۶۱ هجری هستیم. معاویه شخصیت بزرگ و بااقتداری است اما شخصیت او چنان دولت را قوی کرد که دولت جامعه را خورد. در چنین شرایطی عناصر تشکیل دهنده جامعه مدنی که انسان قوی، نهادهای مدنی قوی، مذهب قوی و رهبران فکری و مذهبی قوی است افت می‌کنند.
فیرحی افزود: بنابراین، رفته رفته به جای اینکه رهبران مذهبی بتوانند با استقلال معیاری برای اداره جامعه و ارزیابی مشروعیت دولت باشند مجبور اند برای حفظ خودشان دنباله روی دولت باشند.
وی خاطرنشان کرد: چنین اتفاقی از زمان امام حسن(ع) تا ظهور دولت یزید در حال اتفاق است و متنی که امام حسین(ع) در خطبه منی دارد تابلویی از این وضعیت است که در جنگلی که همه درختان آن کوتاه است معدود سروهایی هم که وجود دارند از گزند باد و بوران در امان نیستند.
این پژوهشگر دینی یادآور شد: این اتفاقی است که در داستان اباعبدالله رخ داده است. یعنی امام حسین(ع) مجبور است حرکتی را رقم بزند اما  نهاد مذهب، صحابه، علما و نخبگان توان پشتیبانی از او را ندارند و حتی نامه‌نگاری‌ها هم پنهانی و بی امضا است. کما اینکه پنهان بودن امضا در یک جامعه نشان از ضعف جدی ساختار مدنی آن است.
اصلاح دین در زمان امام حسین(ع)
حجت‌الاسلام فیرحی اظهار کرد: وقتی می‌گوییم جامعه زمان اباعبدالله(ع) نه تقدیر پیشرفت‌گرایانه و نه تقدیر پسرفت‌گرایانه ندارد به این معناست که طبق این الگوی جامعه ضعیف، نهاد مدنی ضعیف و مسلمان ضعیف در حرکت است. در زمان خلیفه دوم، اسلام در دوران اقتدار قرار داشت برخلاف سال‌های بعد؛ چرا که از صحابی که در دوره عمر جلوی او می‌ایستادند و به رفتارهایش معترض می‌شدند در دوره امام حسین(ع) خبری نیست.
یک خطبه می تواند یک زمانه را توضیح دهد
وی با بیان اینکه یک خطبه می تواند یک زمانه را توضیح دهد، به خطبه منی اشاره کرد که برای حدود چهل روز قبل از عاشورا است و گفت: امام حسین(ع) در خطبه مِنی به خطبه‌ای از امام علی(ع) اشاره کرده است که امام(ع) در بخشی از این سخنان، تعبیر «فاعتبروا» را به کار برده است؛ یعنی یک حادثه قبلاً به وقوع پیوسته و فاعلان آن از بین رفته‌اند، ولی آثار آن باقیمانده است. در دوره معاویه و یزید شرایطی است که امام، مردم را به عبرت از آن دعوت کرده است؛ به تعبیری این جامعه یک جامعه آفت زده است که در آن نماز و روزه و زکات و ظواهر وجود دارد، ولی یک تکان بخورد می‌شکند و از این مسلمانی نمی‌توان استفاده چندانی برای خود و جامعه داشته باشیم.
استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه در دوره امام حسین(ع)، سن‌زدگی و قحطی ایمان وجود داشت، گفت:  در این دوره افراد تأثیرگذار جامعه ضعیف و در نتیجه گفتمان دین تضعیف شده بود؛ به دین استناد می‌شد تا وضع خراب جامعه، توجیه شود و نهاد صحابه هم تخریب شده بود و صحابه شام برای توجیه و حمایت از قدرت معاویه شکل گرفته بود، البته رگه‌های این مسئله یعنی مکتب صحابه شام، از دوره خلیفه سوم شروع شد؛ امام حسن(ع) وقتی صلح کردند، فوراً به مدینه رفتند تا هسته‌ای تشکیل دهند که مدینه هم به بلای شام گرفتار نشود و چند نفری باشند تا سنت پیامبر(ص) را حفظ کنند که در رأس آن بعد از دوره امام حسن(ع)، امام حسین(ع) بود؛ لذا وقتی امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و کربلا رفتند این افراد هم سست شدند.
کاهش نقش صحابه و افزایش قدرت اسلام شام
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با اشاره به اینکه در دوره امام، شاهد اسلامِ شام در مقابل اسلام مدینه بودیم و اسلام مدینه نحیف بر دوش چند نفر بود، اضافه کرد: امام(ع) در این خطبه خطاب به صحابه فرموده که شما پشت سر کسی که قدرت داشت، ایستادید و آنچه را که فکر می‌کردید حق خودتان است، آن را گرفتید؛ شما برای حفظ سنت پیامبر(ص) از نفستان و مالتان مایه نگذاشتید و جالب که فکر می‌کنید، شما بهترین آدمی هستید که کلید بهشت را به شما خواهند داد و چون فکر می‌کنید که نماز می‌خوانید و ظواهر را هم حفظ کرده‌اید بر سر خدا منت می‌گذارید و تصور دارید که در ملا اعلی همنشین پیامبر(ص) هستید.
وی افزود: آنچنان که از گفته امام حسین(ع) درباره صحابه که بازیگران و نخبگان جامعه خود بودند، گفتمان دینی را با توجیه کردن بازتولید می‌کند چرا که وقتی توجیه در شرایط ضعف روی می‌دهد منفی است.
فیرحی در ادامه اظهار کرد: امام حسین(ع) فرمود که اگر شما کمی سختی را تحمل می‌کردید، نتیجه متفاوتی داشت؛ اگر شما جایگاه خود را از ظلمه نگه می‌داشتید و تمکین نمی‌کردید، امروز این وضع جامعه نبود؛ شما باید مفسر امر خدا می‌شدید، ولی تفسیر آن را به حاکمان دادید و حاکمان هم مجری و هم قاضی و هم مفسر شدند، مسیر عوض شد و شهوات گسترش یافت. حضرت فرمود که من برای نجات سنت پیامبر(ص) و احیای آن حرکتم را شروع کردم و اگر مردم نخواستند، من کسی را مجبور نمی‌کنم؛ لذا حضرت دو بیعت داشت، یکی مجموعه‌ای و دیگری یک به یک.
معاویه آنچنان که از مدینه زمان اائمه اول می‌ترسید از شایر بلاد نمی‌ترسید. چراکه هنوز تعدادی از نخبگان و صحابه اندیشمند در آن حضور داشتند که نمونه اعلی آن امام حسین(ع) بود و همین که امام از مدینه‌خارج شد کم کم این صحابه هم به حاشیه رفتند.
وی ادامه داد: در همین دوره احادیث جعلی با تکنیک قدیمی‌سازی شکل گرفت که به نظام سیاسی وقت مشروعیت بدهد و آن را قوی جلوه دهد و دینداری را مشروط به دستگاه خلافت اموی کرده بود که در واقع می‌توان گفت ما شاهد اسلام شام هستیم که در مقابل اسلام مدینه سر بر می‌آورد. چنانکه اسلام مدینه نحیف شده و اسلام شام قوت می‌گیرد و امام حسین(ع) در حالی که می‌بیند علما ضعیف شده‌اند خود سعی در تقویت ارکان اسلام مدینه در مقابل گفتمان حاکم می‌کند.
فیرحی در ادامه خطبه منا را تشریح کرد و پس از آن با ذکر اینکه امام حسین(ع) قبل از عاشورا احتجاجاتی دارد، از جمله در مورد مالیات‌ها و ... و دائما ًمعترض به شرایط هستند، تصریح کرد: نعمان بن بشیر با اینکه منصوب معاویه در کوفه بود، در برابر معاویه که به رفتار او و سستی و ضعف او در مواجهه با امام معترض بود، جواب جالبی دارد و گفته من ترجیح می‌دهم که متهم به ضعف در برابر حسین(ع) باشم، ولی در معصیت خدا قوی نباشم؛ یعنی یک فردی که مقداری عُرضه دارد چه تأثیری می‌گذارد؛ نعمان می‌گوید که کوفه کوفه است و باید از فشار شام حفظ شود؛ لذا کسانی که در حکومت معاویه و تاریخ‌نویسی آن، متهم به ضعف هستند افراد قوی‌ای بودند.
فیرحی در پایان با بیان اینکه به تعبیر امام علی(ع)، جامعه قوی جای بازی اراذل نیست، بلکه مزرعه ویرانه جای حشرات است، تأکید کرد: در چنین جوامعی رهبران تضعیف می‌شوند و هنر امام حسین(ع) بود که شهادتش را به تابلوی همگانی تبدیل و کاری کرد که بر سر زبان‌ها بیفتد.
دکتر فیرحی: نظم اجتماعی که پیامبر(ص) ایجاد کرده بود مبتنی بر انسان آزاد مؤمن بود؛ این انسان جامعه را به درستی می سازد. پیامبر(ص) دولت را براساس توافق و قرارداد و جامعه مدنی شکل داده بود و دولت کوچک در کنار جامعه بزرگ را شکل می داد. اما بنی امیه جامعه را لاغر کرد و حقوق مردم و آزادی انسان ها را کاهش داد و دولت را فربه و مطلقه کرد.
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه فساد از نظر امام حسین(ع) کم و زیاد شدن سنت پیامبر(ص) است، گفت: نظم اجتماعی که پیامبر(ص) ایجاد کرده بود مبتنی بر انسان آزاد مؤمن بود؛ این انسان جامعه را به درستی می سازد.
به گزارش خبرنگار جماران، حجت الاسلام و المسلمین داود فیرحی در سلسله نشست های مجازی کانون توحید در خصوص «مفهوم فساد و اصلاح در نهضت عاشورا» گفت: در نهضت عاشورا کلمه «اصلاح» زیاد استفاده می شود و بعضا این کلمات در طول زمان معنایش تغییر می کند. معنای مدرن اصلاح تحت تأثیر انقلاب های جدید است و اصلاح در برابر انقلاب به کار می رود. اصلاح به معنای مدرن آن به عنوان یک حرکت تدریجی و محافظه کارانه در برابر انقلاب است که عمیق و ناگهانی است.
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران افزود: برخی متفکران چپ قبل از انقلاب، به جای نهضت و اصلاح حسینی از کلمه «قیام» استفاده می کردند که بار چریکی و نظامی دارد؛ در حالی که کتاب «نهضت حسینی» چنین ادبیات و حالتی را ندارد. مرحوم شریعتی برای حرکت حسینی واژه «انقلاب» را به کار می برد و در واقع تعبیر انقلاب در آن زمان، لازمه جمع آوری تسلیحات و نیروی نظامی است. از همین رو چنین فضایی را ایجاد کردند که حرکت امام حسین(ع) قیام است. در حالی که در ادبیات امام حسین(ع) واژه «خروج» وجود دارد و خروج یعنی حرکت و از جای خود تکان خوردن. امام حسین(ع) همچنین واژه اصلاح را به کار بردند.
وی با اشاره به اینکه اصلاح در ادبیات سنتی در برابر «فساد» یا «افساد» است، اظهار داشت: در نظریات کلاسیک فساد دو گونه است. نوع اول به صورت تدریجی است؛ مثل زنگ زدن آهن. یعنی حکومت خود به خود از درون به صورت تدریجی فاسد می شود. نوع دوم حالت فساد دفعی و بیرونی دارد که به آن افساد می گویند؛ مثل اینکه بر آهن اسید بریزیم.
فیرحی یادآور شد: در یک تقسیم بندی دیگر هم فساد دو گونه است. یک نوع کم شدن محتوا و لاغر شدن و یک نوع افزودن غیر به محتوا و آلودن است و اصلاح در هر نوع فساد باید عکس آن اتفاق باشد؛ یعنی اگر محتوای صحیح کمرنگ شده باشد باید آن را تقویت و اگر افزوده های خارجی داشته باشد باید آنها را پیراست و زدود.
وی با اشاره به اینکه هر جامعه ای معیار خودش را دارد و فسادی که رخ می دهد در تغییر آن معیار است، تصریح کرد: معیار حسین بن علی(ع) که نگران تغییر آن بود و فساد را تغییر آن می دانست، سنت پیامبر(ص) بود و فساد از نظر امام حسین(ع)، یعنی کم و زیاد شدن سنت پیامبر و اصلاح از نگاه ایشان یعنی بازگشت به سنت پیامبر(ص).
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد: در سال های پس از پیامبر(ص) دو مولفه تغییر کرد؛ یکی اینکه تفسیر وحی عوض شد و دیگری هم این بود که سیره پیامبر(ص) را تحریف کردند. از نظر امیرمؤمنان(ع)، فساد یعنی از جا درآمدن سنت و سیره پیامبر(ص). نظم اجتماعی که پیامبر(ص) ایجاد کرده بود مبتنی بر انسان آزاد مؤمن بود؛ این انسان جامعه را به درستی می سازد.
وی افزود: زمان خلیفه دوم، عمر گفت اگر من کج رفتم چه می کنید؟ گفتند با شمشیر راستت می کنیم؛ یعنی معیار و شاقول مشخص آن دوران سیره و سنت پیامبر(ص) بود. در زمان پیامبر(ص) انسان ها آزاد بودند. اگر پیامبر دو معجزه داشت یکی قرآن و دیگری حکومت مبتنی بر قرارداد و توافقات بود. حتی در اختلاف و جنگ با یهود هم مبدأ پیامبر نیست بلکه اختلاف با اوس و خزرج بود که پس از افول تنش، پیامبر حقوق یهود را برمی گرداند. در مورد مسیحیان بیش از این است و پیامبر می گوید شما مثل مایید.
فیرحی تأکید کرد: پیامبر(ص) دولت را براساس توافق و قرارداد و جامعه مدنی شکل داده بود و دولت کوچک در کنار جامعه بزرگ را شکل می داد. اما بنی امیه جامعه را لاغر کرد و حقوق مردم و آزادی انسان ها را کاهش داد و دولت را فربه و مطلقه کرد. سیدالشهدا(ع) در خطبه ای که در مکه قبل از سفر به کربلا یا سال قبل بیان می کند، تفسیر و تصویر دقیقی از جامعه نشان می دهد. در متن مدینه هم که به عنوان وصیتنامه امام است شرایط مدینه تشریح شده است.
وی افزود: چون راه خروج بر امام(ع) بسته شده است، ایشان ناگهانی و به صورت پوششی از مدینه و مکه خارج می شود و می فرماید من بی دلیل یا از سر خوشی خروج نکردم بلکه می خواهم به سیره جدّم باز گردم. می فرماید من در این مسیر نظرم را خواهم گفت؛ هرکس خواست بپذیرد و هرکس خواست رد کند و من صبر می کنم تا تقدیر الهی رخ دهد.
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران یادآور شد: در ابتدای حکومت امیرمؤمنان(ع) هم شعار اصلی بازگشت به سیره پیامبر(ص) است اما آنقدر سیره تغییر کرده که کسی نمی داند سیره پیامبر(ص) چیست. این به اصطلاح تغییر دی ان ای جامعه است؛ این یک حرکت چریکی نیست بلکه یک حرکت گفتمانی و روشنگرانه است.
وی اظهار داشت: امام حسین(ع) در خطبه منا می فرماید «شما ای نخبگان دینی و اجتماعی کاری کردید که هیبت جامعه شکسته شد و بازی را باختید. همه چیز در اختیار حکومت قرار گرفته و دین را طوری که می خواهد ارائه می دهد. اعتبارتان را از دست ندادید جز به خاطر اختلافتان در حق و سنت پیامبر(ص) که موجب گم شدن سیره و راه درست شد.
فیرحی با بیان اینکه در هرکشوری چهار وضعیت ممکن است به وجود بیاید، تصریح کرد: جامعه قوی و دولت قوی، که هر کدام کار خود را می کند؛ مثل دولت های اروپایی. جامعه ضعیف و دولت ضعیف، نه جامعه می تواند دولت را تغییر دهد و نه دولت جامعه را؛  مثل یمن. جامعه قوی و دولت ضعیف، که جامعه، دولت را سرنگون می کند.
وی ادامه داد: نوع چهارم دولت قوی و جامعه ضعیف است که دولت همه فضای فرهنگی، دینی، آزادی و حرکت های اجتماعی را تصرف می کند؛ دولت هم قانونگذار است و هم مفسر و جامعه را لاغر می کند و به اصطلاح خون جامعه را می مکد. در این شرایط مردم چاره ای جز چاپلوسی دولت ندارند تا باقی بمانند. نخبگان جامعه در چنین شرایطی به سمت سوء استفاده می روند. نخبگان و علمای دین شرایط دین را تحریف می کنند تا با سلیقه حکومت تطبیق پیدا کند.
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران افزود: امام حسین(ع) می فرماید، «جامعه توانش را از دست داد و تبدیل به مستضعفانی شد که در برابر اربابان مطیعند و به خاطر نان شب، کمر خم کردند. مستضعف یعنی کسی که توسط قدرت و حکومت ضعیف شده و جامعه را لاغر و ضعیف کردند تا در حکمرانی هر تقلبی که بخواهند بتوانند انجام دهند و حقایق را وارونه کنند و هر خط و سیاستی که می خواهند می گذارند. هرکس شرورتر و زورگوتر، استوارتر. به هر شهری بروی، منبرهایی وجود دارد که با صدای بلند استبداد را توجیه می کنند. دین در واقع وسیله حکومت شده و بی اعتمادی مردم به نخبگان دینی به دین سرایت می کند و اعتقاد مردم به خدا از دست می رود».
وی با اشاره به اینکه در کوفه نیز شاهد متنی هستیم، گفت: کوفیان به دلیل ترس از شام به امام حسین(ع) تمایل داشتند اما جرأت میدانداری را نداشتند. به همین دلیل فرزدق به امام می گوید: «قلوب کوفیان با توست اما شمشیرهایشان با امویان است». این تناقض کامل درون مردم، نتیجه عملکرد انحرافی حکومت است و سیدالشهداء(ع) می فرماید، «درست است و مردم بنده اموالشان هستند و اگر تناقضی بین دنیا و دین باشد، به سوی دین نمی آیند».
دکتر میرموسوی: تفسیر اتوپیایی از عاشورا بر تفسیر ایدئولوژیک برتری دارد. / عضو هیئت علمی دانشگاه مفید بیان کرد: در نگاه اتوپیایی، قیام امام حسین(ع) به عنوان الگویی برای اعتراض به وضع موجود و مبارزه با نظم مستقر و انقلاب مطرح و جریان مقابل به عنوان جریان یزیدی تصویر می‌شود و بر این اساس وظیفه مبارزه با آن مورد توجیه می‌شود. نگاه ایدئولوژیک، برعکس با نوعی شبیه‌سازی تاریخی از امام حسین(ع) در راستای توجیه وضع موجود بهره می‌برد. به نظر می‌رسد هر دو نوع تفسیر اگرچه با اهدافی متفاوت با خطای شبیه‌سازی تاریخی، روبه‌رو باشند، هر چند بی‌تردید تفسیر اتوپیایی بر ایدئولوژیک برتری دارد.
در میان رویکردها و قرائت‌های مختلفی که از واقعه عاشورا انجام شده است، نوعی تفسیر و قرائت مبتنی بر تحلیل جنبه‌های عرفی و قدسی از این واقعه وجود دارد که درصدد است تا ابعاد و جنبه‌های عرفی و قدسی و نسبت و ارتباط بین این دو را در واقعه عاشورا مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. در این میان برخی به چنین دوگانه‌ و تقسیم‌بندی باور دارند و برخی نیز  قائل به چنین تقسیم‌بندی و قرائتی از واقعه عاشورا نیستند. خبرنگار ایکنا اصفهان در همین رابطه گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی میرموسوی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، داشته که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ نهضت امام حسین(ع) نوعی قیام به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی است یا حرکتی اصلاح‌طلبانه با رویکرد امر به معروف و نهی از منکر تعریف می‌شود؟
ماجرای عاشورا رخدادی تاریخی است که فهم و تفسیر آن در چارچوب اسلوب و روش‌های تاریخی انجام می‌شود. یکی از نکات مهمی که در تفسیر رخدادهای تاریخی باید به آن توجه کرد، پرهیز از زمان‌پریشی است. زمان‌پریشی به این معناست که رخدادهای تاریخی را بر اساس مفاهیم و ارزش‌هایی که در دوران کنونی مطرح است، تفسیر و تعریف کنیم. «کروچه» از تاریخ‌نگاران برجسته ایتالیایی می‌گوید: «تاریخ راستین، تاریخ معاصر است»؛ یعنی ما گذشته را همواره با عینک امروز می‌بینیم، ولی توجه به شرایط و موقعیت تاریخی رویدادی که در گذشته اتفاق افتاده، نیز لازم است. بر این اساس در تفسیر رویدادهای گذشته باید احتیاط به خرج داد و بر اساس مسائل و مفاهیمی که در آن شرایط اندیشه‌ناپذیر بودند، تفسیر نکنیم. البته از دید جامعه‌شناسانه می‌توان زمینه‌های اجتماعی را که به بروز این حرکت منجر شد و همین‌طور زمینه‌های فکری منتهی به این حرکت را تحلیل کرد، ولی با مفاهیم امروزی خیلی نمی‌توان آن را توضیح داد. این مفاهیم اصلاً در آن شرایط اندیشه‌ناپذیر بودند. شاید شباهت‌های کلی مثلاً میان انقلاب با حرکت امام حسین(ع) پیدا کنیم، ولی به این معنا نیست که بتوان آن را در این چارچوب‌ها توضیح داد. بنابراین استفاده از مفاهیمی مثل نافرمانی مدنی، اصلاح‌طلبی و انقلاب برای توضیح حرکت امام حسین(ع) درست به نظر نمی‌رسد.
بی‌تردید حرکت امام سرشت سیاسی داشت، زیرا در برابر نظم سیاسی مستقر و شیوه حکمرانی موجود به پا خاستند و هدفشان نیز جلوگیری از فساد و انحرافی بود که در حکومت و ساختار قدرت وجود داشت. مرحوم سیدجعفر شهیدی در کتاب ارزشمند «پس از پنجاه سال»، ابعاد این فساد و انحراف را به خوبی بیان کرده است و در جمله‌ای کلیدی می‌گوید: «در طول این پنجاه سال اوضاع به گونه‌ای دگرگون شده بود که به جای اینکه حکومت و زمامداران در پی جلب رضایت مردم باشند، مردم به دنبال جلب رضایت حکمرانان و حکومت بودند». خود امام(ع) نیز با تعابیر مختلفی ماهیت حرکت خود را توضیح دادند که می‌توان گفت از دیدگاه ایشان، این حرکت نوعی مقاومت اصلاح‌طلبانه بود که بر اساس وظیفه امر به معروف و نهی از منکر آن را انجام دادند.
البته اصلاح‌طلبی در آن شرایط با امروز تفاوت داشته و اصلاح در بینش اسلامی در برابر افساد قرار دارد. در قرآن از دو نوع فساد یاد شده است؛ فساد کلان یا در زمین و فساد خرد یا جزئی. در واقع اصلاح در آنجا به معنای جلوگیری از فساد بود، ولی در ادبیات سیاسی امروز، اصلاحات نوعی رویکرد به تغییر است که با محافظه‌کاری و انقلاب تفاوت دارد. اصلاحات نوعی تغییر بدون خشونت و آرام در راستای بهبود اوضاع و انقلاب نوعی تغییر بنیادین همراه با خشونت و محافظه‌کاری، دفاع از وضع موجود یا حفظ آن است. بنابراین به نظر می‌رسد حرکت امام حسین(ع) نوعی اصلاح‌طلبی در چارچوب مفاهیم رایج در آن زمان است، نه در چارچوب مفاهیمی که امروز در ادبیات سیاسی مطرح می‌شود. در واقع امام در زمانه عسرت و در شرایطی که نخبگان در برابر فساد کلان مهر سکوت بر دهان نهاده بودند از پذیرش بیعت سرباز زدند و به مقاومت در برابر حکومت جور پرداختند. امام مصداق گروهی اندکی بودند که در آیه ۱۱۶ سوره هود از آنان به عنوان «نجات یافتگان» یاد شده است و در مقابل اکثریتی از نخبگان قرار می‌گیرند که به فساد و ظلم تن می‌دهند و از آن جلوگیری نمی‌کنند.
امام حسین(ع) در خطبه‌ای که در منا ایراد کردند، با گلایه از علما و سکوت آنها در برابر ستم و فساد حکومت، تفسیری سیاسی از امر به معروف و نهی از منکر ارائه و مقاومت و ایستادگی در برابر فساد را در این چارچوب توجیه کردند. امام(ع) در این خطبه می‌فرمایند: «خدایا تو می‌دانی که ما در پی ستیز بر سر قدرت و دنیاطلبی نیستیم، بلکه در پی بازگرداندن نشانه‌های فراموش شده دین و آشکار کردن اصلاح در شهرها و برپایی حدود تعطیل شده تو هستیم». در نامه به محمد حنفیه می‌فرمایند: «حرکت من از سنخ اقدامات افراد شورشی یا آنهایی که به دنبال رفاه خود هستند یا از قبیل ستم و فساد نیست، بلکه حرکتی اصلاح‌طلبانه در امت جدم در راستای امر به معروف و نهی از منکر و تداوم سیره جد و پدرم است». همچنین در نامه به سران بصره می‌فرمایند: «حرکت من نوعی ایستادگی در برابر سلطان جائر است، زیرا اگر کسی سلطان جائری را ببیند که به وظایف الهی پایبند نیست و بر مردم ستم می‌کند و در برابر او ایستادگی نکند، همانند اوست و سزد که خداوند با وی همچون سلطان ظالم رفتار کند. از این رو من بر پایه وظیفه اخلاقی و دینی خودم شایسته‌ترین فرد برای ایستادگی در برابر این حکومت و تغییر آن هستم».
ایکنا ـ تعریف شما از امر عرفی و قدسی چیست و این دو چه نسبتی با واقعه عاشورا دارند؟ از این دو منظر چه تحلیلی از واقعه عاشورا می‌توان ارائه داد؟
دوگانه قدسی و عرفی در موارد زیادی به کار می‌رود. به گفته هابز، قدسی در مورد هر آنچه به کار می‌رود که به چیزی مقدس به ویژه خداوند مربوط باشد. امور قدسی رازآلود و غیر قابل چون و چرا هستند و با عقل بشری قابل تحلیل نیستند. در برابر امور عرفی به چیزی مقدس منسوب نیست و با خرد بشری قابل فهم و تحلیل است. در این جا عرفی می‌تواند به این معنا باشد که امام حسین(ع) بر اساس روش عقلایی، تصمیم‌گیری و اقدام کرد و حرکت و قیام او با خرد بشری قابل فهم و تحلیل است. در برابر قدسی یعنی این حرکت بر اساس فرمانی مخصوص و برنامه‌ای مشخص از سوی خداوند انجام شده و رمز و راز آن با خرد بشری قابل فهم نیست و هیچ اصل تعمیم پذیری نیز نمی‌توان از آن به دست آورد. بنابراین بحث بر سر این است که آیا امام در حرکت خود بر اساس شیوه‌ای عقلایی تصمیم‌گیری و اقدام کردند یا این که برنامه‌ای از پیش تعیین شده و فرمانی غیبی و خاص را اجرا کردند؟
بی‌گمان این بحث تازه‌ای نیست و از گذشته همواره مطرح بوده است. برخی مثل سیدبن طاووس معتقد بودند نمی‌توان از راز این حرکت سر درآورد، به دلیل اینکه فرمان و برنامه‌ای الهی بوده و امام نیز موظف به انجام آن بودند. تفاسیر عرفانی از ماجرای عاشورا نیز با نگاهی قدسی به آن نگریسته‌اند. از این دیدگاه عاشورا واقعه‌ای تراژیک بوده که تنها می‌توان با آن همدلی کرد و در سوگ آن گریست، ولی نمی‌توان از آن چندان درسی آموخت. سیدبن طاوس بر همین اساس کتاب خود را «اللهوف علی الطفوف» نام نهاد، که به آهی سوزان بر مزار شهیدان ترجمه شده است.
در برابر دیدگاهی دیگر وجود دارد که حرکت امام را بر بنیان فرمان‌های عمومی خداوند و محاسبه عقلایی استوار می‌داند که برای خرد بشری قابل فهم است. تفاسیر سیاسی از این دیدگاه به واقعه عاشورا می‌نگرند و آن را الگویی پایدار برای ایستادگی و مبارزه با ظلم معرفی می‌کنند. از گفت‌وگوهای امام حسین(ع) با نخبگان زمان خود و کوشش برای متقاعد کردن آنان برای همراه‌سازی آنان با حرکت خود و پاسخ‌های آنان می‌توان دریافت که ایشان خود را بازیگر برنامه‌ای از پیش تعیین شده نمی‌دانستند، بلکه بر پایه وظیفه عمومی دینی و اخلاقی و نوعی عقلانیت ارزشی این اقدام را انجام دادند. تفاوت عقلانیت ارزشی با عقلانیت ابزاری این است که در عقلانیت ابزاری بر اساس صرف سود و زیان تصمیم گرفته می‌شود، ولی در عقلانیت ارزشی این کار بر اساس وظایف اخلاقی انجام می‌گیرد. امام حسین(ع) در آن شرایط احساس می‌کرد که تکلیفی اخلاقی برعهده دارد. تکلیف اخلاقی را می‌توان هم بر اساس دلایل دینی و هم غیردینی توجیه کرد.
ایکنا ـ یعنی نمی‌‌توان گفت که حرکت امام حسین(ع) ترکیب و تلفیقی از امر قدسی و عرفی است؟
بستگی به مراد از قدسی و عرفی دارد. اگر مراد از قدسی امر دینی باشد و عرفی امر بشری و بحث بر سر این باشد که مقاومت امام صرفاً براساس اخلاق دینی بوده و یا اخلاق سکولار، قابل جمع به نظر می‌رسند؛ یعنی امام هم بر اساس اخلاق دینی و غیر دینی احساس تکلیف می‌کردند. سخن امام در روز عاشورا که اگر دین ندارید دست‌کم آزاده باشید، نشان می‌دهد که امام به اخلاق غیردینی نیز نظر داشته‌اند، اما اگر امر قدسی را به معنای فرمان غیبی در نظر بگیریم، به نظر این دو قابل جمع نیستند.
ایکنا ـ به نظر شما می‌توان گفت که امروز دو نوع نگاه به شخصیت امام حسین(ع) وجود دارد؛ یکی رویکرد ابزاری که به دنبال امروزی کردن ایشان است و دیگری که به دنبال حسینی کردن امروز است و بیشتر کشف حقیقت و واقعیت حرکت امام را برجسته می‌کند؟
تعبیر امروزی کردن امام حسین(ع) و یا حسینی کردن امروز دقیق و سودمند به نظر نمی‌رسد. اگر این تعبیر با استناد به بحث «عصری کردن دین» و «دینی کردن عصر» ارائه شده باشد، اصلاً چنین قیاسی نادرست است، زیرا در آن جا بحث بر سر این است که آیا ما باید زمانه کنونی را با دین منطبق کنیم و یا دین را با زمان کنونی منطبق کنیم. این تعبیر معنی دارد و درست است، اما به نظر می‌رسد نمی‌توان چنین تقسیم‌بندی درباره امام حسین(ع) به عنوان یک شخصیت تاریخی و پیشوای دینی مطرح کرد. بنابراین بهتر است این‌ گونه به طرح پرسش پرداخت که آیا باید اقدام امام و واقعه عاشورا را با هدف عبرت‌آموزی بررسی کرد و یا صرفاً به عنوان یک رخداد تاریخی به آن توجه داشت؟ این پرسش درباره کلیت تاریخ مطرح است و چند دیدگاه درباره آن وجود دارد. برخی تاریخ را کیش واقعیت می‌دانند، یعنی ما در تاریخ باید صرفاً به دنبال فهم واقعیت‌ها باشیم و تاریخ نیز هیچ‌گونه بُعد درس‌آموز و عبرت‌آموزی برای امروز ندارد. به این دیدگاه واقع‌گرایانه گفته می‌شود. دیدگاه دیگری وجود دارد که تاریخ را به عنوان آزمون‌گاهی که تجربه‌هایی برای بشر دارد و می‌تواند برای امروز عبرت‌هایی داشته باشد، می‌داند. عنوان «تاریخ چراغ راه آینده است» از این دیدگاه ناشی شده است. دیدگاه سومی نیز وجود دارد که معتقد است از تاریخ نمی‌‌توان خیلی عبرت گرفت، چون شرایط امروز با شرایط و اقتضائات تاریخ مورد نظر مثل هم نیستند، ولی از آن می‌توان به منظور دست‌یابی به بینشی رهایی‌بخش از تفاسیر ایدئولوژیکی که ساختار قدرت ارائه می‌کند، بهره برد. البته در این جا تفکیک تاریخ قدسی یا اعتقادی و انتقادی نیز سودمند است. تاریخ قدسی با نگاهی اعتقادی به گذشته آن را مورد تأویل و تفسیر قرار می‌دهد، ولی تاریخ انتقادی، بدون پیش‌فرض اعتقادی به تحلیل رخدادهای گذشته می‌پردازد. واقعه عاشورا از همه این دیدگاه‌ها قابل تفسیر و تحلیل است. با وجود این به دلیل بزرگی و اهمیت استثنایی آن، هم درس‌آموز است و هم الگو و بینش ارائه می‌کند.
ایکنا ـ با توجه به اینکه جهان به سمت عرفی شدن و به تعبیری سکولار شدن پیش می‌رود و جامعه و انسان مدرن با بحران‌های متعددی مثل بحران هویت، اخلاق و معنویت مواجه است، واقعه عاشورا چه پیام و دستاوردی برای رهایی انسان و جامعه مدرن از این بحران‌ها دارد؟
عاشورا الگویی استثنایی و بی‌نظیر برای مقاومت در برابر نظام سیاسی فاسد و شیوه نادرست حکمرانی است که خرد را حیران می‌کند. در دوران جدید نیروهای آزادی‌خواه مسلمان و حتی کسانی مثل گاندی که رهبری جنبش‌ آزادی‌بخش را برعهده داشتند، از واقعه عاشورا الهام گرفته‌اند. اخلاق مقاومت، آزادمنشی و رهایی‌بخشی در بستر جریان عاشورا نمایان است. رهاوردی که عاشورا برای انسان مدرن دارد، اخلاق مقاومت، آزادمنشی و رهایی‌بخشی است. در مقاله‌ای نوشته‌ام که نواندیشی دینی در شرایط کنونی باید با سه تحریف مقابله کند؛ نخست تحریف عاشورا از سوی نظام‌های استبدادی، دوم از سوی خرافه‌گرایان و سوم از سوی جریان تندروها. در طول تاریخ نظام‌های استبدادی تلاش کرده‌اند تا از عاشورا برای بقا و حفظ خود بهره ببرند. در زمان صفویه، تأکید زیادی به عزاداری داشتند و در راستای تحکیم نظام استبدادی خود از عاشورا بهره می‌بردند. نواندیشی دینی نباید در قبال سوء‌استفاده از عاشورا بی‌تفاوت باشد. از سوی دیگر دیانت عامیانه نیز با تفسیری خرافی، قیام رهایی‌بخش امام حسین(ع) را از ماهیت واقعی خود مسخ می‌کند و در ترویج اندیشه‌های خرافی و پوچ از آن بهره می‌برد. مرحوم استاد مطهری از نو اندیشانی بود که ستیزی کم‌نظیر با این نوع تفسیر انجام داد. با کمال تأسف امروز شاهد گسترش این نوع خرافات هستیم و نواندیشی دینی وظیفه‌ای جدی برای ایستادگی در برابر آن دارد. ماجرای عاشورا همچنین دستاویزی برای نیروها و جریان‌های تندرو برای توجیه تندروی و خشونت نیز بوده است. در حالی که قیام امام حسین(ع) هرگز حرکتی تند و خشونت‌آمیز نبود، بلکه امام با وجود این که همه تدابیر برای جلوگیری از جنگ و خشونت را اندیشیدند، تنها هنگامی دست به شمشیر بردند که در میانه ذلت و شهادت ناگزیر به انتخاب شدند.
ایکنا ـ اگر بخواهیم واقعه عاشورا را براساس نگاه و رویکرد اندیشه‌های اتوپیایی گسترده کل‌نگر و یا وظیفه‌‎گرایی امکان‌محور و جزئی‌نگر مورد بررسی قرار دهیم، چه تفاوت‌هایی ایجاد می‌شود. در خصوص مفاهیم «اتوپیا» و «وظیفه‌گرایی» در چهره‌ها (مسئولیت اگزیستانسیالیستی، تکلیف‌مداری دینی و ...) و مبانی آن‌ها و تأثیرشان بر اندیشه‌های معاصر توضیح دهید.
بحث اتوپیا و ایدئولوژی بسیار مهم است. اتوپیا به معنای ترسیم یک وضعیت آرمانی و جستجوی آرمان‌شهر با هدف نقد وضع موجود و تغییر آن به سمت یک وضعیت آرمانی است. اتوپیا همواره دغدغه نیروهای انقلابی بوده و همواره از دل اتوپیا، انقلاب برمی‌آید. از طرف دیگر، در برابر اتوپیا، ایدئولوژی قرار دارد. ایدئولوژی تفسیری است که ساختار قدرت از واقعیت ارائه می‌کند و در راستای توجیه اعمال قدرت مطرح می‌شود. در رابطه با واقعه عاشورا، هم نگاه اتوپیایی وجود دارد و هم نگاه ایدئولوژیک. در نگاه اتوپیایی، قیام امام حسین(ع) به عنوان الگویی برای اعتراض به وضع موجود و مبارزه با نظم مستقر و انقلاب مطرح و جریان مقابل به عنوان جریان یزیدی تصویر می‌شود و بر این اساس وظیفه مبارزه با آن مورد توجیه قرار می‌گیرد. نگاه ایدئولوژیک، برعکس با نوعی شبیه‌سازی تاریخی از امام حسین(ع) در راستای توجیه وضع موجود بهره می‌برد. به نظر می‌رسد هر دو نوع تفسیر اگر چه با اهدافی متفاوت با خطای شبیه‌سازی تاریخی، روبرو باشند، هر چند بی‌تردید تفسیر اتوپیایی بر ایدئولوژیک برتری دارد.
در تفسیر وظیفه‌گرایانه با توجه به تفاوت شرایط تاریخی، وجه الهام‌بخش و الگویی این حرکت مدنظر قرار می‌گیرد. از این دیدگاه قیام امام حسین(ع) به عنوان انجام وظیفه‌ای ناگزیر نگریسته می‌شود که در شرایط و موقعیت تاریخی خاص بر دوش ایشان قرار داشت. امام در برابر برخی از کسانی که چشم‌انداز ناکامی را خیرخواهانه به ایشان گوشزد می‌کردند، این وظیفه و مسئولیت را یادآور می‌شدند. در افق و چشم‌انداز امام، اهمیت و ارزش انجام چنین وظیفه و مسئولیت به اندازه‌ای بود که با هزینه‌های قطعی و احتمالی امکان ترک آن وجود نداشت. بی‌نظیر بودن حرکت امام حسین(ع) در تاریخ بشریت نیز از این روست که در راه انجام چنین وظیفه‌ای از هیچ نوع ازخودگذشتگی خودداری نورزیدند. اگرچه امام کوشیدند تا حد امکان اقدام خود را کم هزینه‌تر سازند، ولی در شرایطی که در دوراهی ذلت و شهادت قرار گرفتند دومی را برگزیدند. در دوران معاصر نیز بسیاری از کسانی که در انجام وظیفه‌های رهایی‌بخش خود هزینه‌ها را به جان خریده‌اند، از این دیدگاه به عاشورا نگریسته‌اند.
محمدجعفرسعیدیان فر  
عاشورا کلاس درسی است که واحدهای عملی تفسیر قرآن در آن به درس‌آموزان مکتب اهل بیت(ع) آموخته می‌شود؛ امام حسین (ع) در جای‌جای قیام خود به آیات قرآن استشهاد می‌کنند تا آنکه آموزه‌های قرآن در ظرف عاشورا تجسم عینی می‌یابد. ارتباط قلبی و عملی سیدالشهدا(ع) با قرآن آن قدر شفاف و عمیق است که فلسفه قیام ایشان و فلسفه عاشورا را می‌توان به طور کلی تفسیر قرآن دانست.
زمانی که امام حسین(ع) سفر خود را آغاز کردند در منزلگاه‌های مختلف آیات قرآن را قرائت و به آن استناد می‌کردند تا فلسفه قیام خویش را نشان دهند در مسير حرکت امام حسين (ع) از مدينه تا کربلا اتفاقات و حوادث قابل تأمل و شگفتي رخ داد و حضرت در مقابله و مواجهه با هر کدام با تأسي و استفاده از قرآن حرکت خود را قاطعانه و محکم پيش مي بردند
آیاتى كه امام حسین (ع)در مسیر حرکت خود به آنها استناد فرمودند :
1. در مدينه هنگامي که مروان نماينده يزيد مأمور شده بود تا از امام حسين (ع) هر طور که شده بيعت بگيرد وحتی سخنان درشت وتهدید آمیزی بر زبان آورد امام(ع) رو به مروان کرد و فرمود: واي بر تو، تو پليدي در حالي که ما خانواده اي هستيم که خدا در مقام و منزلت ما فرموده: جز اين نيست كه خدا مى‏خواهد پليدى را از شما «اهل بيت»  بزداید و شما را چنان که باید پاك  و پاکیزه گرداند: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهِیرا. (احزاب(33)آیه:33)پس از آن از بيعت اجباری با يزيد  امتناع کردند و به سوي مکه حرکت نمودند
۲. امام حسین ع در پایان وصیت نامه اى که قبل از حرکت به کربلا نوشتند به این آیه استناد کردند: وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ هود(11)آیه:88) توفیق من جز به اراده خداوند نیست که براو توکل کرده ام وفقط  به سوی او برمی گردم..
۳. همین که براى امتناع از بیعت اجباری با یزید (در ۲۸ رجب) از مدینه به سوى مکه خارج شدند این آیه را تلاوت فرمودند: القصص : 21 فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ(قصص(28)آیه:21) 21. پس، [موسى‏] ترسان و نگران از شهر بيرون شد. وگفت: پروردگارا! مرا رهايى بخش از مردمى كه ستمكارند.
۴. هنگامی که امام حسین(ع) به سوی مدینه رهسپار شدند، این د و آیه را تلاوت فرمودند : یک: أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ ا لْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ (نساء(4)آیه:78) هر كجا باشيد، مرگ شما را درمى‏يابد؛ هر چند در ميان دژهايى استوار باشيد. د و : قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ (آل‏عمران(3)آیه:154 ) بگو:  ا گر در خا نه هایتان هم بودید، کسانی که کشته شدن برآنها مقرّر شده بود ، به سوی آرامگاه خود بیرون می آمدند؛
۵. هنگامى که امام حسین ع شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند این آیه را تلاوت فرمود وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني‏ سَواءَ السَّبيلِ (القصص(28) آیه :22 ) و چون به [شهر] مدين روى نهاد، [با خود] گفت: اميد است پروردگارم مرا به راه راست رهنمون گردد.
۶. امام حسین(ع) هنگامی که در مکه که با ابن عباس گفتگو می‌کردند درباره بنی‌امیّه این آیات-چهارآیه- را تلاوت فرمودند: 1-  أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ (التوبة(9)آیه54)  آنان به خداوند و پیامبر او کفر ورزیده ونماز را جز از روی بی میلی انجام نمی دهند وجز از روی کراهت انفاق نمی کنند 2- ‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلاً (نساء(4)آیه :142 ): برای مردم- ریاکاری- خود نمایی می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند 3- مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً ( نساء(4) آیه: 143)در این میان (بین کفر و ایمان) دو  دلند، نه  به این گروه(مؤمنان) تمایل دارند و نه به  آن گروه؛ وخدا هرکه را گمراه کند هرگز برای او راهی نخواهی یافت 4- كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُددْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (آل‏عمران(3)آیه : 185)هر كسى چشنده مرگ است؛ و روز رستاخيز پاداشهاى شما به تمامى داده خواهد شد؛ آنگاه هر كه را از آتش دور كنند و به بهشت درآورند، بى‏گمان رسته؛ و زندگانى دنيا نيست مگر كالايى فريبنده.
۷. در آستانه عيد قربان که امام حسين (ع) به دليل شدت فشارها و ناامني موجود تصميم به خروج از مکه و حرکت به سوي کربلا گرفتند، نماينده يزيد که مأمور شده بود يا بيعت از امام بگيرد يا او را به شهادت برساند در راه مکه راه را بر امام و اهل بيتش بست و درگير شدند. به امام حسين (ع) گفتند: مي ترسيم شما بين مردم شکاف بيفکني! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لي‏ عَمَلي‏ وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَري‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ( يونس(10)آیه:41) و اگر تو را تكذيب كردند، بگو: «عمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما از آنچه من انجام مى‏دهم غير مسئوليد، و من از آنچه شما انجام مى‏دهيد غير مسئولم.»
۸. در وسط راه بود که خبر خيانت مردم کوفه و شهادت پسرعم امام (مسلم بن عقيل) به ايشان رسيد. فرزدق شاعر معروف در بين راه مکه و عراق به امام چنين گفت: چگونه به طرف عراق مي روي در حالي که پسرعموي تو را کشته اند؟ امام بلافاصله پس از شنيدن خبر فرمودند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (بقرة( 2)آیه: 156): بی گمان ما از خداییم  وما فقط به سوی او باز می گردیم
۹. در نزدیکى کربلا همین که حر به امام گفت: چرا آمده اى؟ فرمود: نامه هاى دعوت شما مرا به این جا آورد ولى حالا پشیمان شده اید و این آیه را تلاوت فرمود: فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً : (فتح (48)آیه:10 ) :پس هر كه پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى‏شكند،
۱۰. در مسیر کربلا هنگامى که خبر شهادت نامه رسان خود «قیس بن مسهر صیداوى» را شنید، گریه کرد و این آیه را تلاوت فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً (احزاب(33)آیه : 23) : برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين‏] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.
۱۱.  هنگامی که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمى براى حر فرستاد که راه را برامام حسین (ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت امام این آیه را تلاوت فرمود: وَ جَعَلْنا هُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِييامَةِ لا يُنْصَرُونَ (قصص(28)آیه:41): وآنان را پیشوایانی قرار دادیم که که به سوی آتش دعوت می کنند وروز قیامت یاری نمی شوند
۱۲. امام حسین (ع )در کربلا درباره لشکر یزید براى دخترش سکینه این آیه را تلاوت فرمود: اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ( مجادله(58)آیه :19 ): شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است.
۱۳. امام حسين(ع) شب عاشورا هنگامی که اطراف خيمه‌ها قدم می زدند اين آيه را مکرر تلاوت می نمودند وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ(آل عمران(3)آیه:178) وکسانی که کفر ورزیده اند   هرگز مپندارند اينكه مهلتشان مى‏دهيم به سود شان است،   جز این نیست که مهلتشان  می دهیم تا درنتیجه برگناه خود بیا فزایند ما تنها مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناهشان بيفزايند، و كيفرى دارند خوار كننده. و همين آيه بود که توسط زينب کبري(س) در مقابل يزيد قرائت شد.
۱۴.  ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ آل عمران(3)آیه:179 چنین نیست که خدا موءمنان را براین حالتی که شما  دارید رها کند، تا اینکه پلید را ازپاک جداسازد؛ وچنین نیست که خدا شمارا ازغیب آگاه کند، ولی خدا ازپیامبرانش هرکه را بخواهد برمی گزیند، پس به خدا وپیامبرانش ایمان بیاورید،واگر ایمان بیاورید وتقوی پیشه کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود 
آیاتی که روزعاشورا امام حسین(ع) قرائت نمودند.
۱۵. در روز عاشورا نيز در بحبوحه جنگ آياتي را تلاوت فرمودند که علاوه بر رسوا کردن دشمن، به بيان اهداف و مقاصد خويش از جنگ پرداختند تا آنان که در لشکر يزيد بودند اين کلمات را شنيده باشند و خود راه خود را انتخاب کنند. فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ (یونس(10)آیه: 71) پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما پوشیده نماند، سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد.» در ادامه فرمودند:  إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ (اعراف (7)آیه:196 ) بى‏گمان ،  یاور وسرپرست من آن خد ا یى است كه  این کتاب را نازل کرده  است، و ا و شايستگان را سر پرستی وکار سازی می کند.ودرانتها فرمودند: ‏إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ (غافر(40)آیه:27) من از هر متكبّرى كه روز حساب را باور ندارد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم.
آیت‌ا... سید حسین موسوی تبریزی: راه‌حل اینکه مسئولان در هر جایی مجاب به پاسخگویی باشند ایستادگی، مطالبه‌گری و پرسشگری مردم است؛ ولی متاسفانه در جامعه هنوز تشکل‌های قوی و احزاب قدرتمند وجود ندارد. مهم‌ترین مسئولیت احزاب مساله امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر است. چرا که امروزه مثل سابق نیست که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر فردی فایده چندانی داشته باشد. تنها راهی که بخواهیم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را در جامعه احیا کنیم بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر جمعی است. تنها راه این مساله نیز داشتن احزاب قوی‌، قدرتمند، قانونی و پاسخگو است. اینها می‌توانند با پرسشگری مسئولان را پاسخگو کنند.
 اصل پاسخگویی نه تنها خوب است بلکه وظیفه مسئولان است. برای اینکه مسئولان از سوی مردم و با رای آنها به مناصب و موقعیت‌های مختلف دست پیدا می‌کنند. اما زمانی که مسئولان پاسخگو نباشند یا خدای ناکرده امر پاسخگویی به جامعه را به‌درستی انجام ندهند این مساله تاثیرات منفی خود را در جامعه خواهد گذاشت. هر چند عدم پاسخگویی درست خیلی بدتر از پاسخگو نبودن است. اینکه برخی در ظاهر نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشند اما پاسخ‌های درست و صحیحی ندهند تاثیرات به مراتب بدتری در جامعه خواهد داشت. نتیجه این نوع رویکرد این خواهد شد که مردم نسبت به صدق گفتار مسئولان شک و تردید خواهند کرد.
نباید این نکته مهم را از یاد برد که ادامه این نوع رویکرد و رفتار ولو نامرئی جز اینکه به بدبینی و ناامیدی مردم نسبت به عملکرد مسئولان و برخی ارکان حاکمیت دامن زند نتیجه دیگری نخواهد داشت. لذا مسئولان شرعا باید نسبت به عملکرد خود به مردم پاسخگو باشند چرا که همه اعضای حکومت به نحوی با رای مردم روی کار آمده‌اند. مثلا کسی که از رئیس‌جمهور برای فعالیت در منصبی حکم می‌گیرد با رای مردم آمده یا استانداری که از وزیر کشور حکم می‌گیرد، وزیر کشوری که از مجلس رای اعتماد گرفته و از رئیس‌جمهور حکم می‌گیرد نیز در واقع در سلسله مراتب با رای مردم انتخاب شده‌اند. به همین جهت، همه مسئولان باید در برابر مردم جوابگو باشند.
یکی از بهترین راه‌های استحکام نظام نیز این است که مسئولان در هر حوزه‌ای نسبت به امور جاری کشور به مردم پاسخ دهند. بدین صورت که مردم جست‌وجو‌گر باشند و پرسشگری کنند و مسئولان نیز مبتنی بر پرسش‌های پاسخ‌های متناسب و صحیحی دهند. این مهم‌ترین راه برای ایجاد اعتماد هر چه بیشتر در جامعه نسبت به حاکمیت است. وقتی پاسخگویی نباشد شک و تردیدها نسبت به روندها و عملکردها زیاد می‌شود و به علتی که به کسی پاسخگو نیستند، روند عملکردهای نامطلوب روزبه‌روز بیشتر می‌شود.
نگاهی به پرونده‌های تخلفات اقتصادی که اخیرا مطرح می‌شود به دلیل همین امر پاسخگو نبودن افراد نسبت به عملکردهایشان است. البته راه‌حل اینکه مسئولان در هر جایی مجاب به پاسخگویی باشند ایستادگی، مطالبه‌گری و پرسشگری مردم است. ولی متاسفانه در جامعه هنوز تشکل‌های قوی و احزاب قدرتمند وجود ندارد. مهم‌ترین مسئولیت احزاب مساله امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر است. چرا که امروزه مثل سابق نیست که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر فردی فایده چندانی داشته باشد. تنها راهی که بخواهیم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را در جامعه احیا کنیم بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر جمعی است. تنها راه این مساله نیز داشتن احزاب قوی‌، قدرتمند، قانونی و پاسخگو است. اینها می‌توانند با پرسشگری مسئولان را پاسخگو کنند. در این میان نقش مجلس و دستگاه قضائی بسیار مهم است چرا که این قوا می‌توانند از دولت هم بازخواست کرده و پاسخگویی مطالبه کنند. از این رو به نظر می‌رسد نخستین مساله‌ای که باید تقویت شود داشتن احزاب قدرتمند و مطبوعات مستقل و آزاد است. احزاب و مطبوعات نیز باید واقعا احساس وظیفه و مسئولیت کنند و وظایف خود را به‌خوبی انجام دهند.
صفحه3 از412
بازگشت به بالا