دکتر یوسفی:رسول خدا می فرماید هنگامی که کسی مسئولیت گرفت و دیگران را بر اساس روابط در موقعیت مدیریت جامعه قرار داد و باعث هدر دادن منابع جامعه شود، لعنت خدا بر او باد و خدا از او هیچ چیزی را در ازای خطایش نمی پذیرد و وارد جهنم می شود.
گزارش سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدرضا یوسفی شب بیست و هشتم ماه صفر در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
بسمه تعالی
«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ...»
یکی از مسائل مطرح فساد گسترده در جوامع اسلامی است که باعث اعتراضات گسترده ای در کشورهایی مانند عراق لبنان و ... شده است. به همین دلیل جای دارد در شب رحلت پیامبر گرامی اسلام برای شناخت راههای مبارزه با فساد، درباره شیوه مدیریتی ایشان سخن گفته شود.
سوء استفاده از قدرت امری است که معمولا وجود دارد که اگر مدیریت نشود فساد گسترده در پی دارد. سخن از فساد در زمان پیامبر اسلام با فساد امروزه متفاوت است ولی می توان برای جلوگیری از آن  به شیوه های مدیریتی پیامبر مراجعه کرد چراکه زمینه های فساد در زمان های مختلف می تواند مانند هم باشد.
از مسائل مهم این است که هرچه قدر جامعه اخلاقی تر شود فساد کمتر می شود یا هرچه برابری در جامعه بیشتر شود ایجاد فساد کمتر خواهد بود و برعکس هرچه شکاف طبقاتی و نابرابری بیشتر شود زمینه های ایجاد فساد گسترده آماده تر می شود.
از عواملی که زمینه فساد را آماده می کند مسئولیت افراد ناشایسته است؛ کسانی که شایستگی اخلاقی ندارند و کسی به این بی اخلاقی آنان توجه نداشته باشد باعث فساد خواهد شد. از دیگر زمینه های فساد عدم توانایی مدیریتی مسئولان است که باعث سوء استفاده اطرافیان می شود.
در قرآن آمده است «تودوا الامانات الی اهلها» که از مصادیق آن سپردن مدیریت به اهلش است. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد و آدم نالایق به مسئولیت برسد فساد رخ می دهد و منابع تلف می شود.
رسول خدا می فرماید اگر امانت ضایع شود منتظر قیامت باشید یعنی منتظر عذاب خداوند باشید. کسی از رسول خدا سوال کرد چگونه امانت ضایع می شود که رسول خدا فرمودند وقتی کار به دست غیر اهلش سپرده شود.
سیستم حکومتی باید به گونه ای ترتیب یابد که شایستگان حاکم شوند؛ بنابراین زمانی که مسئولیت ها بر اساس روابط داده شود و ضوابط در نظر گرفته نشود می توان گفت امانت ضایع شده است. به این گونه مسئولیت دادن، مسئولیت دادن از روی محابات گفته می شود.
رسول خدا می فرماید هنگامی که کسی مسئولیت گرفت و دیگران را بر اساس روابط در موقعیت مدیریت جامعه قرار داد و باعث هدر دادن منابع جامعه شود، لعنت خدا بر او باد و خدا از او هیچ چیزی را در ازای خطایش نمی پذیرد و وارد جهنم می شود.
وقتی آیه زکات نازل شد و مستحقین آن مشخص شدند که یکی از آنها عاملین و ماموران جمع آوری زکات بودند عده ای اصرار داشتند که مامور جمع آوری زکات شوند چراکه مزایای زیادی داشت و زمینه فساد نیز وجود داشت. امام صادق علیه السلام می فرماید زمان رسول خدا برخی این مسئولیت را می خواستند که پیامبر به آنها نداد چون صلاحیت نداشتند.
انس بن مالک می گوید پیامبر روی امانت داری بسیار تاکید داشت و می فرمود کسی که امانت دار نیست ایمان ندارد. بنابراین مسئولیت یک امانت است که باید به اهلش واگذار شود.
از دیگر مسائل درباره رسول خدا این بود که اگر احساس می کرد کسی می خواهد مسئولیتی را با اصرار تصاحب کند و شیفته آن بود، آن مسئولیت را به آن شخص نمی داد. از جمله این موارد ابو موسی می گوید ما با عده ای از خویشان وارد بر پیامبر شدیم و شخصی از ما از رسول خدا مسئولیت عمارت جایی را خواست و رسول خدا مخالفت کرد و گفت ما به آدمی که حرص حکومت دارد مسئولیت نمی دهیم. (به وضعیت خودمان نگاه کنیم که برای انتخابات چه حربه هایی به کار می بریم و از هر طریقی می خواهیم به قدرت برسیم....)
از دیگر کارهای رسول خدا حاضر کردن یاد قیامت برای کسی بود که به مسئولیت می رسید و به او نصیحت می کرد و امر اخلاقی را به او گوشزد می کرد. از جمله زمانی سه نفر را برای مسئولیت پیشنهاد داد و بعد از نصایح پیامبر به آنها، هر سه نفر به دلیل سختی کار از قبول مسئولیت کناره گیری کردند.
در روایتی از پیامبر آمده است هر کسی مسئولیتی بگیرد و او به اندازه یک سوزن و کمتر از آن از اموال بیت المال بردارد کسی است که روز قیامت به عنوان خیانت کار شناخته می شود. از دیگر کارها پیامبر تامین مسئولیت معیشت کارگزاران بود تا دست به خیانت نزنند
از دیگر زمینه های فساد در زمان پیامبر خدا هدایا بود. مثلا ماموران زکات گاهی هدایایی می گرفتند. رسول خدا نسبت به این مسئله حساس بود و اجازه دریافت هدایا را نمی داد. راوی می گوید شخصی مامور دریافت زکات شد. رفت و برگشت و رسول خدا اول او را محاسبه کرد که چگونه رفتار کرده. بعد از حسابرسی معلوم شد اموالی که آورده بیشتر از میزان زکات است. شخص مامور گفت مردم به من هدیه دادند. رسول خدا به او گفت اگر در خانه ات بودی آیا این هدایا را می گرفتی. بعد از این ماجرا پیامبر روی منبر رفت و همه مردم را خطاب کرد تا همه مردم نسبت به راه های فساد در جامعه آگاه شوند و در آینده راه فساد بسته شود و گفت اگر کسی چنین مالی را وارد اموال خود کند روز قیامت وبال او خواهد شد. بنابراین از مهم ترین راه های جلوگیری از فساد شفاف کردن راه های فساد و راه جبران خطا است.
در روایت دیگری ابوعبید ساعدی می گوید رسول خدا نماینده ای به یمن فرستاد تا زکات را دریافت کند و شخص دیگری را فرستاد تا محاسبه کند و بعد معلوم شد که آن آقا مبالغی زیادتر آورده که حضرت همان حرف ها را تکرار کرد. بنابراین کنترل مالی مسئولان از مهم ترین راههای جلوگیری از فساد است.
عدم واگذاری مسئولیت به اشخاصی که یک بار دچار فساد شده اند نیز از شیوه های دیگر پیامبر اسلام بود تا از بروز فساد جلوگیری کند.
از داستان های گفته شده سه نکته می توان دریافت: 1- آشکار کردن فساد برای مردم 2- بیان پیامدهای فساد برای مردم 3- گرفتن اموال شخص فاسد.
امروزه هم مجاری فساد در جامعه مشخص است و اگر اراده ای تعلق گیرد می توان از آن جلوگیری کرد.
از دیگر داستان ها درباره مبارزه پیامبر اسلام با فساد مالی عدم نماز خواندن آن حضرت بر پیکر شخصی بود که تخلف مالی داشت و این را علنی بیان کرد. همین مساله باعث شد برخی دیگر که دارای تخلفاتی بودند از عاقبت کار خود ترسیده به گناه خود اعتراف کنند و توبه کنند. وقتی رسول خدا این طور جدی با فساد مبارزه می کرد بقیه جامعه هم از فساد اجتناب می کردند و یا اگر دچار خطا شده بودند از خطای خود بازمی گشتند.
مساله دیگر پاسخگویی است. در جریان فتح طائف رسول خدا خمس اموال را برداشت و مابقی را بین مردم پخش کرد بعد از آن خمس اموال را به تازه مسلمانان از جمله ابوسفیان داد که این مساله باعث ایجاد شبهه میان مردم به ویژه انصار شد و ناراحتی خود را به رسول خدا عرضه داشتند. رسول خدا در مقابل بدون اینکه از جواب گویی طفره رود به گونه ای علت کار خود را توضیح داد که انصار از بدگمانی خود پشیمان شدند و گریه کردند.
این ها برخی از روش هایی بود که رسول خدا برای مبارزه با فساد به کار می برد.
رسول خدا در آخرین منبری که برای مسلمانان در اواخر عمر خود ایراد کرد به والی بعد از خود چنین توصیه کرد که کاری نکیند که نتیجه کار شما فقر و گرستگی مردم باشد چراکه ورود فقر به جامعه باعث خروج ایمان از سوی دیگر خواهد شد و  می داند که فقر یعنی بی بندوباری و ...
منتشر شده در ویژه نامه محرم
دکتر یوسفی، استاد اقتصاد دانشگاه مفید بر این نظر است که دلیل عدم توسعه نیافتگی کشورهای مسلمان در منابع اندک نیست. زیرا بخش اعظم انرژی و منابع طبیعی جهان در این کشورها وجود دارد. بلکه دلیل آن در نحوه اداره کشور و ضعف نهادهای مدنی است. وی گفت: از ۴۵ کشور توسعه نیافته ۳۵ کشورش مسلمان هستند/ کشورهای مسلمان ۷۰ درصد انرژی و ۶۵ درصد ذخایر طبیعی جهان را در اختیار دارند / مشکل این کشورها در نحوه اداره آنهاست
در ادامه سخنان این استاد دانشگاه مفید را می‌خوانیم:
 تقسیم‌هایی که بر اساس توسعه انسانی صورت گرفته است، کشورها را در سه سطح قرار داده است، در این رتبه‌بندی ۴۵ کشور در پایین‌ترین سطح توسعه انسانی قرار گرفته‌اند که متاسفانه ۳۵ کشور مسلمان در این بین دیده می‌شوند. این سوال مطرح می‌شود که چرا کشورهای مسلمان در این جایگاه قرار گرفته‌اند، دلایل متعدد برای این امر وجود دارد. در اینجا برخی از مسائل داخلی این کشورها را مورد توجه قرار می‌دهیم و به مسائل خارجی آن نمی‌پردازیم.
یکی از ویژگی‌های این کشورها فقر گسترده است، درصد بالایی از جمعیت در این کشورها زیر خط فقر زندگی می‌کنند. از ۳۰ درصد، ۴۰ درصد ۶۰ درصد و حتی برخی از کشورهای مسلمان تا ۸۰ درصد جمعیتشان در زیر خط فقر هستند. درصدی از جمعیت این کشورها هم به فقر شدید مبتلا هستند، به معنای این که شب را گرسنه به صبح می‌رسانند. و به بیان دیگر دغدعه نان شب را دارند. در برخی از کشورها حدود ۱۷ درصد مردم با این دغدغه زندگی می‌کنند بنابراین یک مسئله مهم در این کشورها فقر گسترده است.
دومین ویژگی این کشورها نابرابری شدید در موارد گوناگون است. از جمله این موارد، نابرابری در درآمد را می‌توان اشاره کرد. در اقتصاد این شاخص را با معیار ضریب جینی می‌سنجند. این ضریب در کشورهایی که از وضعیت مناسبی برخوردار هستند ۲۰ صدم تا ۳۵ صدم است و کشورهایی که وضعیت نامناسب تری دارند از ۳۵ صدم تا ۵۰ صدم در نوسان هستند. این ضریب در خیلی از کشورهای مسلمان بین ۴۰ تا ۵۰ است یعنی در وضعیت نابرابری شدیدی از نظر درآمدی قرار گرفته اند. گروهی اندک دارای درآمد بسیار بالا و گروهی در نان شب خود محتاج هستند. نابرابری منطقه ای هم در این کشورها حائز اهمیت است. در این کشورها هر چه از پایتخت دور می‌شویم سطح امکانات، سطح فرهنگ، سطح آموزش، سطح بهداشت و سایر مسایل تقلیل شدید پیدا می‌کند.‌ به این امر اصطلاحا در اقتصاد پدیده دوگانگی می‌گویند
اگر این دو مسئله را کنار هم قرار دهیم با انبوهی از مشکلات مواجه می‌شویم. افراد ثروتمند خود را با کشورهای پیشرفته تطبیق می‌دهند و مسئله تجمل‌خواهی و... رخ می‌دهد. از آن طرف فقر شدید باعث آسیب‌های اجتماعی بالایی از جمله فحشا نزاع های خیابانی می‌شود.
سومین مسئله در کشورهای اسلامی فساد گسترده در دولت هاست. یک ضرب‌المثل کهن در کشور هند وجود دارد با این مضمون که اگر شما توانستید عسل را روی نوک زبان قرار دهید و بعد از آن مزه مزه نکنید یک دولت‌مرد هم می‌تواند از امکانات دولتی که در اختیار دارد سوءاستفاده نکند. یکی دیگر از مسائلی که این کشورها با آن درگیر هستند پدیده رانت‌خواری در میان دولتمردان و فساد گسترده حکومتی در میان آنها، رشوه‌خواری و امثال این‌هاست.
زمانی گفته می‌شد کشورهایی توسعه پیدا نمی‌کنند که منابع اندک در اختیار دارند. اما کشورهای مسلمان دارای منابع گسترده‌ای هستند. ۷۰ درصد انرژی جهان و حدود ۶۵ درصد ذخایر طبیعی جهان در اختیار مسلمانان است. اما با این وجود ۳۵ کشور از میان ۴۵ کشور توسعه‌نیافته را تشکیل می‌دهند. لذا گفته می‌شود مشکل کشورهای جهان سوم از جمله این کشورهای مسلمان در اداره این کشورهاست. باید در نحوه اداره این کشورها تجدید نظر کرد تا بتوان اتفاق‌های مثبت برای آنها رقم زد.
منتشر شده در گفتار
دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
منتشر شده در گفتار
محمد رضا یوسفی، عضو هیات علمی دانشگاه مفید می‌گوید تورم افسارگسیخته در پایان سال رخ نخواهد داد. به گفته او، قیمت دلار به طور طبیعی باید کاهش پیدا کند و با محاسبات گوناگون بین ۶ تا ۷ هزار تومان خواهد بود. یوسفی، کاهش قیمت کالاها را نیز منوط به نرخ ارز، ثبات و نیز تخلیه روانی می داند. به گفته او، پیش بینی تورم افسارگسیخته در پایان سال، نادرست است چراکه از شهریور ماه اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورده و نرخ ارز کاهش یافته و از این پس هم روند کاهنده خواهد داشت.
مشروح گفت و گوی «انتخاب» با یوسفی را در زیر می خوانید.
به نظر شما اقتصاد کشور توان هضم دلار ۱۰ هزار تومانی را دارد؟ ادعای ورشکستگی اقتصاد با این نرخ چه میزان علمی است؟
در سوالی که مطرح شده کلمه هضم معنای روشنی ندارد. اما اگر بخواهیم توضیحی درباره اصل بحث داشته باشیم، باید بگوییم چندین ماه است که عملا دلار بالاتر از ده هزار تومان قرار گرفته و اقتصاد هم به گونه ای در حال تطبیق خود با این وضعیت جدید است. تداوم دلار بالاتر از ده هزار تومان روی اقتصاد اثر می‌گذارد و تعادل جدیدی را ایجاد می‌کند که این تعادل جدید، اثرات نامیمونی را بر اقتصاد خواهد داشت. به عنوان مثال، رکود تورمی، نابرابری، فقر و کسری بودجه دولت را تشدید خواهد کرد در نتیجه مسائل یادشده زمینه برای نارضایتی و اعتراض عمومی بیشتر می‌شود.
ابزارهای تحریم و فشار آمریکا بر اقتصاد ایران تنها منحصر به ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه این فشار از منافذ مختلفی مانند روزنه های فرهنگی و سیاسی بر کشور وارد می شود. تمامی تلاش آنها این است که بر فضای یاس و نا امیدی دامن بزنند. طبیعتاً این فضاها انتظارات منفی در جامعه را تشدید می‌کند. بنابراین تداوم نرخ های بالا از جهات مختلف، کاهش نرخ رشد و منفی شدن آن، افزایش بیکاری و فقر در جامعه، زمینه های بروز فضای اعتراضی را فراهم می کند. رسالت مهم دولت این است که تلاش کند نرخ ارز را به نرخ تعادلی خودش برگرداند و آن بار روانی که باعث شده بود تا نرخ ارز برای مدت کوتاهی حدود 19 هزار تومان  برود، تخلیه شود.
در حال حاضر هم که نرخ ارز به کانال ده و یازده آمده، باز هم بار روانی وجود دارد و جا دارد دولت و بانک مرکزی باز هم تلاش خود را بکند تا از این بار روانی کاسته شود.
در پرسش شما تعبیر ورشکستگی شده است، ورشکستگی، تعبیر صحیحی نیست. این کلمه برای بنگاه ها و شرکت ها معمولا به کار می رود و برای مباحث کلان اقتصاد این تعبیر قابل فهم نیست. البته واقعیت این است که ما در شرایط بدی قرار داریم و در مجموع، فشار زیادی به کشور وارد می شود. با این وجود به نظرم باید از تعابیری که به ایجاد فضای یاس و ناامیدی در کشور دامن می‌زند اجتناب کرده و سعی کنیم از به این جو حداقل دامن نزنیم.
پیش‌بینی قیمت دلار و نرخ تورم در سال ۹۸؛ اوضاع زندگی و کسب و کار مردم چگونه خواهد بود؟ برخی مخالفان دولت معتقدند افزایش قیمت ارز برنامه دولت برای جبران کسری بودجه بوده. به نظر شما این تحلیل چقدر با واقعیات هم‌خوانی دارد؟
برای اینکه پاسخ این سوال را بدهیم، باید سیر نرخ رشد ارز را نگاه کنیم. رشد نرخ ارز عمدتا بعد از تحریم های آمریکاست. بعد از تحریم ها، محدودیت های پول کاغذی و فضای روانی که در کشور ایجاد شد، و آن بحث تابستان داغ، همگی آثار روانی بی سابقه ای ایجاد کردند. دولت هم به ویژه در ابتدا به صورت منفعلانه با این موضوع برخورد کرد. این مسائل خیلی روشن به ما می‌گوید که سیاست دولت این نبود، بلکه آثار و نتیجه تحریم آمریکا و فضای روانی ناشی از آن و برخی بی تدبیری ها بوده است.
ممکن است تصور شود که افزایش نرخ ارز منجر به افزایش درآمد دولت شده و از این طریق بخشی از کسری بودجه در دوره ای کاهش می یابد اما باید توجه داشت که کسری بودجه در ایران یک پدیده ی دائمی است؛ کافی است به تاریخ مکتوب بودجه کشور مراجعه کنیم تقریبا به جز دو، سه سال در طول دهه ها پدیده کسری بودجه وجود داشته است. بنابراین اینکه دولت همین امسال با وجود خطرات ناشی از تحریم و فشار روانی حاصل از آن بخواهد با این سیاست کسری بودجه خود را کاهش دهد، به هیچ وجه عقلایی نیست. 
نکته دیگر اینکه با توجه به شرایط اقتصادی و فشاری که روی کشور وجود دارد، هیچ دولت خردمندی دست به این کار نمی زند، چرا که وارد یک بازی خطرناک می‌شود. این کار، نوعی خودکشی محسوب می شود. زیرا به طور طبیعی با افزایش نرخ ارز، انتظارات تورمی هم افزایش پیدا می‌کند و باعث می‌شود که هزینه های خود دولت هم افزایش یابد. یکی از جهاتی که هزینه های دولت را افزایش می‌دهد این است که دولت یکی از خریداران اصلی است. یعنی هزینه های دولت در پروژه های عمرانی بالا می رود. هزینه های جاری دولت هم افزایش پیدا می‌کند. بنابراین اگر درآمد دولت از یک طرف دارد بالاتر می‌رود هزینه هایش هم از سوی دیگر بالا می‌رود. علاوه بر این، فشار روی دولت برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر هم بالا می‌رود. یعنی توقع از دولت این است که سبد کالا تعریف کند و به طور مثال، حقوق کارمندان را اجبارا 20 درصد افزایش دهد. از سوی دیگر، به دلیل وابستگی شدید صنعت ما به خارج، وقتی نرخ ارز بالا می‌رود، رکود تورمی در اقتصاد شکل می‌گیرد. در نتیجه نرخ بیکاری افزایش پیدا می‌کند، تورم بالاتر می‌رود و نارضایتی های اجتماعی بالا می رود؛ آن هم در حساس ترین برهه زمانی که یک کسی مثل ترامپ با تمامی وجودش به تقابل با جمهوری اسلامی آمده است.
البته موضوع دیگر آن است که برخورد دولت به ویژه در ابتدا یک برخورد انفعالی بوده، برخی از دولتمردان و مشاورین اقتصادی دولت در این شرایط بحرانی بحث از مکانیزم آزاد قیمت ها را مطرح کرده بودند و دولت نیز واکنش فعالی نداشت. از این رو بهتر است بگوییم ضعف نظام تدبیر نیز در تشدید مشکلات اخیر نقش مهمی داشته است. اما اینکه کسی بگوید تمامی این داستان ها برای جبران کسری بودجه دولت بوده، با منطق سازگاری ندارد.
به نظرتان تأثیر افزایش قیمت ارز بر صادرات و واردات را چگونه باید سنجید؟
در اقتصاد تعبیری وجود دارد که میگوید: افزایش نرخ ارز می‌تواند منجر به بهبود تراز تجاری شود. چرا که وضعیت نسبی کالاهای صادراتی را بهبود می‌بخشد و از طرفی مانع از ورود کالاهای خارجی می‌شود زیرا دیگر ورود کالاهای خارجی مقرون به صرفه نخواهد بود. ولی نکته حائز اهمیت این است که این حرف در مورد ایران صدق نمی کند. البته امسال که نرخ ارز چند برابر شد تا پایان آبان ماه تراز تجاری ما مثبت شد؛ یعنی صادرات مان بهبود یافت و واردات مان کاهش پیدا کرد. ولی هر چقدر که به آخر آبان و آذر می‌رسیم، نرخ رشد صادرات کاهش بیشتری پیدا می کرد. یعنی توان صادراتی ما کاهش پیدا می‌کند.
این موضوع، چند دلیل دارد؛ اول همان محدودیت هایی که برای واردکنندگان ایجاد می‌کنند و باعث می‌شود که  نتوانیم صادرات خودمان را داشته باشیم. دوم اینکه توان صادراتی ما محدود است. یعنی ما در هر حالتی پتروشیمی، فولاد و امثال این ها داریم که از منابع رانتی دولت استفاده و صادرات می کنند. از طرفی، وضعیت جدید نرخ ارز باعث شده برخی افراد از این موقعیت استفاده کنند و بعضی از مواد خوراکی، میوه و امثال اینها که امکان صادر کردن شان وجود دارد را به کشور های اطراف صادر کنند. برخی کالاها که  روی صادرات آنها حساب نمی‌کردیم، به دلیل افزایش نرخ ارز اکنون صادر می شوند. اما از آنجا که با برنامه این کار را نکردیم، کالاهای صادراتی به نوعی از بازار داخلی جمع می شوند. به طور مثال، مرغی را که به اندازه مصرف داخلی با قیمت مناسب تولید میکردیم، اکنون از بازار جمع و صادر می‌کنیم که خود کمبودی در میان مصرف کنندگان ایجاد می‌کند. گوسفندان ماده، سوخت قاچاق می شود. نکته دیگر اینکه برای داشتن تراز تجاری مثبت نیازمند اصلاحات ساختاری هستیم. باید فضای کسب و کار را بهبود ببخشیم، نظام بسته بندی را بهتر کنیم و بازارهای بین المللی را بیشتر بشناسیم. بازاریابی بین المللی را به خوبی انجام دهیم. این موضوعات برای صادرکننده ها به آن معنا وجود ندارد و در نتیجه این افزایش صادرات، یک امر هیجانی است که خیلی زود فروکش می کند و فقط آثار تورمی اش باقی می ماند.
در همین جنوب کشور در آبادان، با افزایش نرخ ارز، در روزهای تعطیلات عراقی ها می آمدند و جنس های خیلی زیادی را می خریدند زیرا به صرفه بود. در نتیجه شهر از نظر کالا خالی می شد و مردم در تنگنا قرار می‌گرفتند و کسی به فکر نبود. اینها در واقع آذوقه شهری بود. البته عقلانیت حکم می کرد که مدیریت شده و فضای رونق شهری صورت گیرد اما چون تدبیری در این رابطه وجود نداشت نه تنها استفاده ای نشد بلکه یک سری حواشی هم ایجاد شد. در واقع می شد هم کالا را صادر کرد هم مردم را در تنگنا قرار نداد اما استفاده نکردند.
 با توجه به ادعای اقتصاددانان نهادگرا مبنی بر اینکه افزایش قیمت ارز سبب تشدید رکود و بیکاری می‌شود، چه تحلیلی می‌توان در خصوص نسبت قیمت ارز و وضعیت اشتغال ارائه داد؟
به طور کلی، ما مردم به لحاظ ذهنی آمادگی صادرات به گونه ای که در کشورهای با اقتصاد باز صورت می گیرد را ندارند. لذا وقتی به عنوان مثال چندی پیش با افزایش صادرات پیاز، قیمت آن در داخل افزایش پیدا کرد، فضای روانی در جامعه به گونه ای شد که دولت جلوی صادرات آن را گرفت. چرا باید جلوی صادرات را می‌گرفتند؟ چون برنامه ریزی و آمادگی تولید برای صادرات وجود ندارد. دولت نز ساختارهای مناسب را فراهم نکرده است. در نتیجه با افزایش نرخ ارز، یکباره گروهی کلاهایی که با نگاه به بازار داخلی تولید شده بودند را از بازار جمع می کنند و در نتیجه قیمت  داخلی افزایش می یابد و نارضایتی عمومی فزونی می گیرد. دولت نیز به دلایلی تسلیم جو شده صادرات آن را منع و یا محدود می کند. در این شرایط امکان برنامه ریزی برای صادرات کاهش می یابد.
به همین دلیل، طرف قرارداد خارجی نمی‌تواند در بلند مدت روی صادرکننده ایرانی حساب باز کند. در نتیجه آثار این رشد کوتاه مدت خواهد بود مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد. در نهایت با توجه به ساختار فعلی اقتصاد ایران و از آنجا که اهتمام لازم برای اصلاح این ساختار وجود ندارد این افزایش قیمت ها بیشتر اثر تخریبی و تورمی بر اقتصاد دارد. ساختار صنعت ما یک ساختار وابسته است. بنابراین افزایش نرخ ارز؛ هزینه های تولید را افزایش داده، بنگاه ها را با مشکل سرمایه در گردش مواجه می کند و منجر به ورشکستگی بنگاه ها می شود. در نتیجه اشتغال نیز کاهش پیدا می‌کند و رشد اقتصادی محدود می‌شود.
 سهم تحریم خارجی و افزایش نقدینگی داخلی در افزایش نرخ ارز چقدر است؟
اگر زمان شروع این حرکت را حدودا دی ماه سال قبل بدانیم، یکسال از این ماجرا می‌گذرد. با اجرای قانون پولشویی در امارات در سال 2018 و ایجاد محدودیت هایی برای مبادلات ارزی ما، نرخ ارز افزایش پیدا کرده و بعد از عید هم با جنگ روانی آمریکا، این مسئله تشدید شد و نرخ ارز افزایش پیدا کرد.
البته دولت سالیان سال نرخ ارز را کنترل میکرد تحت این فشارها امکان تداوم این کنترل از دست دولت خارج شد و مثل یک فنری که شما پایین نگه دارید یکباره آزاد شد.
به دنبال آن، انتظارات منفی که در جامعه شکل گرفت اعم از انتظاراتی که نسبت به ثبات و بی ثباتی حاکمیت و انتظاراتی که نسبت به نرخ ارز و تورم و نسبت به خیلی از متغیر های اقتصاد به وجود آمده منجر به افزایش نرخ ارز شده. بنابراین اصل مسئله این هست که در این دوره واقعا عامل اصلی مسلط تحریم ها است. گرچه ضعف دولت هم در ومواجهه با آن قابل کتمان نیست.
آیا در پایان سال تورمی بین ۸۰ تا ۱۰۰ درصد خواهیم داشت؟
نه، چنین وضعیتی را نخواهیم داشت. در ابتدای سال با توجه به فضای افسارگسیخته انتظارات و این که دولت راهی برای مدیریت آنها نداشت تورم رشد زیادی داشت. اما از شهریور ماه اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورده و نرخ ارز از حدود 19 تومان برگشته و اکنون در کانال 11 هزار تومان است و احتمالا روند کاهنده خواهد داشت. از طرفی،  به طور طبیعی تخلیه هیجانات را هم خواهیم داشت و بنابر این تصور این است که نرخ تورم سال بسیار کم تر از آنی است که در سوال شما آمده، باشد.
چرا کاهش قیمت ارز سبب کاهش قیمت کالا نمی‌گردد؟
دلیل آن به چسبندگی قیمت ها برمی گردد. وقتی نرخ ارز افزایش می یابد، روشن است که بی ثباتی به وجود آمده و در نتیجه انتظارات منفی در اقتصاد شکل می گیرد و به طور طبیعی قیمت ها افزایش پیدا می کند. اما با افزایش قیمت ها، نرخ دلار هم بالا می رود. بازگشت قیمت ها تحت تاثیرچند عامل است. یکی از این عوامل خود نرخ ارز است. از آنجا که تولید کننده با نرخ ارز مثلا 15 هزار تومانی اجناس خود را خریده به راحتی نمی تواند آن را با نرخ ارز 10 هزار تومانی بفروشد. نکته دوم ثبات است. درست است که نرخ ارز روند کاهنده دارد، اما مسئله مهم تر این است که هنوز به نرخ با ثباتی دست پیدا نکرده ایم. خوشبختانه دامنه نوسانات دلار هم در حال کاهش است. نوسان روزانه بسیار کم تر از مقدار سابق است؛ با این حساب این روند کاهنده هست. آخرین نکته تخلیه روانی است؛ تخلیه بار روانی بسیار انجام شده ولی هنوز کامل نیست. البته این موضوع به عوامل بیرونی بستگی دارد. به هرحال ما جامعه ای هستیم که به لحاظ فرهنگی و اقتصادی از گذشته متفاوت شده. به دلیل این که بسیاری از مخاطبان ما در این جامعه با رسانه ملی ما قهرند و اطلاعات را از رسانه های دیگر دریافت می کنند.
گفته شده بیش از 300 شبکه خارجی فارسی زبان وجود دارد که اکثرشان در مقام تخریب هستند. بنابراین تخلیه روانی هیچ وقت صفر نمی شود؛ مگر این که ما رویکرد های فرهنگی مان را بر اساس یک استراتژی جدید بنا بگذاریم، یعنی رسانه ملی واقعا معنای ملی پیدا کند. بنابراین تخلیه روانی تا وقتی که در جامعه برخی از این گروه ها هستند این مشکل خواهد بود. مجموع این ها عواملی است که به چسبندگی قیمت می رسد. هرقدر زمان کاهش نرخ ارز بیشتر طول بکشد، چسبندگی قیمت ها هم بیشتر خواهد بود.
 روند تورمی کنونی چه نسبتی با روند کاهشی قیمت ارز دارد؟
یکی از عوامل تورم مخصوصا در اقتصاد ایران نرخ ارز است که از طرق مستقیم و غیر مستقیم روی تورم اثر می‌گذارد. نرخ ارز منجر به کسری بودجه می شود؛ کسری بودجه نیز منجر به رشد پایه پولی و آن نیز منجر به رشد نقدینگی می شود. از طرف دیگر خود نرخ ارز قیمت تمام شده کالا ها را هم افزایش می دهد.
قیمت واقعی ارز چه میزان است و کاهش نرخ ارز تا کجا ادامه دارد؟
نحوه محاسبات متفاوت است. بر اساس شاخص PPP یا قدرت برابری خرید، نرخ ارز چیزی حدود 6 هزار تومان پیش بینی می شود. گروه دیگری بر اساس شاخص رشد نقدینگی و تناسب آن با نرخ رشد اقتصادی این رقم را محاسبه می کنند که حدود  7  هزار تومان قرار میگیرد.
گروه دیگری نیز دقیقا بر اساس نرخ تورم، نرخ ارز محاسبه می کنند که بر اساس آن،  نرخ ارز را پایین تر از این ارقام در نظر می گیرند. همه این گروه ها معتقدند که نرخ فعلی ارز که در کانال 10 تا 11 هزار تومان است تحت تاثیر روانی قرار دارد و به طور طبیعی باید کاهش پیدا کند.
عملکرد رییس جدید بانک مرکزی در ایام کوتاه اخیر رو چگونه ارزیابی می‌کنید؟
از زمانی که آقای همتی آمده اند نرخ ارز روند کاهنده ای داشته است و باز هم توقع این است که کاهش پیدا کند. این کاهش الزاما از طریق عرضه ذخایر ارزی صورت نگرفته، بلکه از طریق اعمال سیاست هایی بوده که باعث میشود که فضاهای سودا گری محدود شود. لذا می توانیم از عملکرد ایشان در این مدت، ارزیابی موفقی داشته باشیم.
منتشر شده در گفتار
محمدرضا یوسفی: رشد اقتصادی مناسب در جامعه، قطعاً میزان فقر را کاهش می‌دهد ./ تفسیر روایت «کاد الفقر أن یکون کفرا»
شفقنا- نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛ این حدیث از پیامبر(ص) را بارها شنیده‌ایم و هر کسی از زاویه دید خود تفسیری بر آن داشته است. یکی این فقر را معنوی و دیگری مادی می‌داند؛ بویژه غالب اندیشمندان گذشته، این فقر را فقر نفس تعبیر کرده‌اند؛ اما مقصود فقر در این روایت چیست و پیامبر(ص) در این عبارت به دنبال هشدار دادن نسبت به چه مساله‌ای است؟ فقر در بسیاری از احادیث، مورد نکوهش  استو در مقابل، احادیث فراوان دیگری نیز آن را ستایش کرده‌اند؛ پس فقر، افتخار و قرب به خداست یا به سمت کفر می‌کشاند؟ ارتباط فقر با کفر چیست؟ اگر فقر را به معنای فقر نفس تعبیر کنیم، آیا بی‌ارتباط با فقر اقتصادی است یا خیر؟
حجت‌السلام‌والمسلمین دکتر محمدرضا یوسفی عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم که از اساتید اقتصاد است، در گفت‌وگویش با شفقنا پیرامون نسبت میان فقر و ایمان در حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» می‌گوید: واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی‌اعتقادی و آسیب‌های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
متن کامل گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا یوسفی را بخوانید:
*از جنبه‌های مختلفی حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» را تفسیر کرده‌اند، نگاه شما به این موضوع چیست و فکر می‌کنید چه نسبتی میان فقر و ایمان برقرار است؟
یوسفی: در مورد این حدیث از جهات مختلفی بحث شده است. ابتدا نگاهی به رویکرد روایات و تاریخ به این حدیث داشته باشیم تا بتوان قضاوتی در ارتباط با آن داشت. تحولی در تفسیر این روایت وجود دارد؛ در کتاب اصول کافی این روایت از رسول خدا ذکر شده است که «کاد الفقر أن یکون کفرا و کاد الحسد أن یغلب القدر».  این روایت که روایتی معتبر نیز به شمار می‌رود بدین معناست که ممکن است فقر به کفر بیانجامد و از سوی دیگر نیز حسد ممکن است قضا و قدر را بر هم زند. با توجه به ترتیب بیان این دو عبارت در یک روایت در کنار همدیگر، بعضی اندیشمندان این گونه برداشت کرده‌اند که بحثی کاملاً اخلاقی در حال بیان است و اساساً بحث فقر اقتصادی مدنظر نیست.
سُیوطی از مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نیز در نقل این روایت با معنای اخلاقی، آن را بیان می‌کند. راغب اصفهانی، معانی مختلفی برای آن ذکر می‌کند؛ به اعتقاد وی یک معنای فقر، فقر نفس است یعنی انسان از درون احساس تهی بودن، کوچکی و خواری کند؛ معنای دیگر فقر نیز در نظر راغب اصفهانی، حرص و آز است. این روایت را نیز با در نظر گرفتن معنای حرص برای فقر، تفسیر می‌کند. دلیلی که برای این تفسیر عنوان می‌کند نیز آن است که در این روایت در ابتدا در مورد فقر و سپس درباره‌ی حسد صحبت شده است بنابراین معنای فقر در بخش ابتدایی روایت، حرص است. به این معنا که از فقر نفس، منظور نوعی تهی بودن است و فردی که آن غنای شخصیتی را نداشته باشد، سعی می‌کند با ظواهر بیرونی، تهی بودن درون  خود را جبران کند و در نتیجه حرص می‌زند. چرا که فکر می‌کند داشتن مال، مقام، شهرت یا دیگر ظواهر بیرونی می‌تواند آن خلاء شخصیتی درونش را پر کند.
در روایتی از امام حسن(ع) در مورد همین روایت سوال شده است که معنای فقر را در این روایت از امام جویا شدند. حضرت در پاسخ می‌فرماید که «الحرص و الشره» که به همان حرص اشاره می‌کنند. بر اساس همین معنا نیز برخی تعبیر کرده‌اند که فقر در اینجا به معنای فقر نفس است و هیچ ربطی به اقتصاد ندارد. در گذشته برداشت، همین بود؛ به ویژه این که در کنار کاد الحسد ان یغلب القدر بیان شده است.
*بنابراین غالب نظرات مفسران از فقر بر معنای فقر نفس در این روایت تأکید دارد؟
یوسفی: بله! اندیشمندان گذشته اعم از سیوطی، راغب اصفهانی و … بر معنای فقر نفس در این روایت اتفاق نظر دارند. در روایتی از امام حسن مجتبی(ع) در کتاب «معانی الاخبار» مرحوم  صدوق نیز معنا را به این سمت می‌برد. دلیل هم آن است که این روایت از پیامبر(ص) در کنار سایر نکات اخلاقی ذکر شده است. مرحوم مجلسی هم در توضیح این روایت در شرح اصول کافی کتاب «مرآت العقول» خود، سه معنا برای فقر بیان می‌کند. یکی را از قطب راوندی، یکی را  از غزالی و یکی را نیز از خود نقل می‌کند و بعد می‌گوید که هر سه معنا یکی است؛ آن معنا در نظر وی این است که فقر یعنی نیاز به مردم و اتکا نکردن به خدا. این یک فقر است که انسان به خدای خود اتکا نداشته باشد و خود را از خدا خالی ببیند. با همین نیز قسمت دوم روایت را تعریف می‌کند. کسی که در زندگی اش خدا نباشد و به همین دلیل نتواند به خدا تکیه کند، مجبور است کارهای دیگری از جمله امور خلاف اخلاق و … انجام دهد. گذشتگان، بیشتر به این جنبه‌ها توجه داشتند اما با توجه به افزایش مطالعات علمی و گسترده شدن توجهات به جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی، با مراجعه به این روایت، فقر اقتصادی را از آن برداشت شده است. از نظر اقتصادی و اجتماعی، شواهد فراوانی در جامعه‌ی امروز وجود دارد که ارتباط میان فقر و آسیب‌های اجتماعی و امثال آن را نشان می‌دهد، در نتیجه فقر را به معنای فقر اقتصادی نیز تعبیر کرده‌اند.
تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد
یوسفی: در مطالعات و ضمایم قرن بیستمی، فقر را به معنای گرسنگی و نداشتن گرفتند، اما گذشتگان به همان معنای اخلاقی در نظر گرفته اند. این نکته را باید مورد توجه قرار داد. در این جا می‌توان براساس نگاه گذشتگان به این روایت که فقر را فقر نفس تعبیر می‌کنند، پاسخ این پرسش را بررسی کرد که ارتباط فقر با کفر چیست؟ مساله‌ی دیگری که می‌توان مورد سوال قرار داد، آن است که اگر فقر را  به معنای فقر نفس گرفتیم، آیا می‌تواند بی‌ارتباط با فقر اقتصادی باشد یا خیر؟ نکته‌ی مهم آن است که فقر نفس پیش آمده برای انسان که در آن فرد از درون، احساس تهی بودن می‌کند، منشاهای مختلفی اعم از عاطفی، روانی و … دارند. واقعیت این است که بخشی از آن‌ها واقعیت اجتماعی و اقتصادی دارند. به تعبیر امیرالمومنین(ع) انسانی که به لحاظ مالی فقیر باشد، در شهر خود نیز غریبه است یعنی هویت اجتماعی و جایگاه مهمی در شهر خود ندارد. یک فرد فقیر با توجه به شرایطی که در اجتماع با آن مواجه می‌شود، به مرور احساس تهی بودن هم به او دست می‌دهد. در حقیقت در زمان مواجهه با افراد ثروتمند، خود را کوچک می‌داند. بر این اساس تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد و این گونه افراد در مقایسه با دیگران، احساس تهی بودن و کوچکی می‌کنند و دچار خلأ شخصیتی می‌شوند. انسانی که از درون احساس تهی و کوچک بودن می‌کند، ممکن است موازین اخلاقی را زیر پا گذارد. در نتیجه حتی اگر این روایت را بر اساس تفسیر گذشتگان به معنای فقر معنوی هم در نظر بگیریم، این فقر معنوی هم حتماً ریشه‌هایی دارد. بویژه در قرن حاضر که مناسبات اجتماعی به گونه‌ای است که چشم انسان‌ها بیشتر نسبت به اموال دیگران باز است و اطلاعات بیشتری از دنیای بیرونی دارد. به طور طبیعی به  این دسته از افراد، بیشتر احساس فقر، خواری و کوچکی دست می‌دهد.
*تضاد موجود میان برداشت فقر اقتصادی از معنای این حدیث و اثرگذاری آن بر فقر روحی با روایات دیگری از پیامبر مانند مباهات ایشان به فقر یا گنجینه‌ای نزد خدا دانستن فقر و روایاتی دیگر با این رویکرد را چطور توضیح می‌دهید؟
یوسفی: مباحث و قوانین اجتماعی با  قوانین فیزیک و شیمی متفاوت است. برای مثال وقتی گفته می‌شود آب در صد درجه می‌جوشد، یعنی آب حتماً به صد درجه که رسید، می‌جوشد. در حالی که در حوزه‌ی مباحث اجتماعی و اقتصادی، قوانین صد در صد نیستند بلکه منظور آن است که این امر، زمینه‌ساز آن هست. واقعیت هم این است که به طور طبیعی غالب مردم در اثر فقر اقتصادی، دچار فقر روحی نیز می‌شوند. گرچه موارد نقض آن هم وجود دارد و افرادی هستند که خود، فقر را انتخاب می‌کنند و فقیر می‌مانند یا حتی بعضی افراد که دچار فقر می‌شوند، چنان شخصیت بزرگی دارند که به آن فقر روحی دچار نمی‌شوند. مسایل اجتماعی، مسایل غالبی و اکثریتی و نه صد در صدی است. از این جهت می‌توان مواردی را نیز مثال زد که فلان فرد فقیر بوده اما هرگز دچار خلأ شخصیتی نبوده است بلکه شخصیت بزرگی است. این‌ گروه دو دسته هستند؛ یک دسته‌ خود نخواستند که ثروتمند شوند یعنی ترجیح دادند به دنبال عبادت خدا بروند در حالی که اگر کار دیگری انجام می‌دادند، وضعیت مالی خوبی داشتند. این دسته، گروهی خاص هستند. برای مثال در مورد انبیا و اولیا چنین نگاهی مطرح است. سلمان و ابوذر یا افراد مشابه این بزرگان روح بسیار بزرگی دارند و دنیایی که این بزرگان برای خود ترسیم کرده‌اند، دنیایی دیگر است. گروه دوم نیز آن دسته از فقرا هستند که تمایل به داشتن ثروت دارند اما با روحی که دارند، هیچ گاه دچار آن خلأهای درونی نمی‌شوند. این دو دسته از فقرا در اقلیت قرار دارند و عموم مردم اینگونه هستند که وقتی دچار فقر می‌شوند، به دنبال آن مشکلات هم برای آن‌ها ایجاد می‌شود و ناخودآگاه در مقایسه‌ با افراد ثروتمند دچار این خلاء شخصیتی می‌شوند.
روایت دیگری نیز از پیامبر(ص) در اصول کافی نقل شده که مشابه این روایت اما گویاتر است که این فقر، فقر اقتصادی است. طبق برخی از نقل‌ها در آخرین خطبه‌ای که پیامبر(ص) در حالت بیماری در مدینه برای مردم خواندند، گفته شده است که «به کسانی که بعد از من می‌آیند و حکومت را به دست می‌گیرند و خلیفه می‌شوند، چند توصیه دارم». یکی از توصیه‌های پیامبر آن است که «لم یفقرهم فیکفرهم» یعنی«افرادی که بعد از قدرت را در دست می گیرند بترسند از این که سیاست‌هایی اتخاذ کنند که مردم را فقیر کند و در نتیجه آنان به کفر کشیده شوند». به این معنا که مراقب باشید سیاست‌ها، عمل و اداره‌ی کشورتان به گونه‌ای نباشد که منجر به فقر مردم شود. به دنبال آن می‌فرمایند که اگر شما به دلیل سیاست و اداره‌ی نادرست خود، فقر اقتصادی را در جامعه‌ به وجود آورید، مردم را به کفر می‌کشانید. در اینجا کاملاً مشخص است که فقر حتماً به معنای معنوی و احساس خلاء شخصیتی نیست بلکه به طور روشن پیامبر از فقر اقتصادی می‌گوید.
*پس فقر ممدوح به چه معناست؟
فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست
یوسفی: فقر ممدوح، فقر انبیاء و اولیا است. حضرت عیسی(ع)، حضرت یوسف(ع) یا سلمان را در نظر بگیرید. آن‌ها توانایی کار کردن دارند، کار هم می‌کنند و شاید درآمد خوبی هم داشته باشند، اما حاضر می‌شوند این فقر اقتصادی را به دلیل اهداف دیگری بپذیرند. آن انبیا و اولیا حاضرند فقیر بمانند و در عین حال به کمک محرومین بیایند و برای هدایت و اخلاق و نجات مردم وقت بگذارند. این فقر، آن مضرات را ندارد؛ فقری ممدوح و فقر اقتصادی است که خود فرد انتخاب کرده است. فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست، اما فقر دیگری که فقر روحی به دنبال دارد، از سر ناچاری است و با وجود کار و زحمت شبانه‌روزی در آخر از پس مخارج زندگی برنمی‌آید. آن فقر، مذمت می‌شود.
*با توجه به برداشت شما از این حدیث، پیامدها و ریشه‌های فقر مد نظر شما چه مولفه‌هایی را در بر می‌گیرد؟
یوسفی: اگر کفر را به عنوان پیامد فقر معنوی در نظر بگیریم؛ در این جا دو معنا برای کفر می‌توان قایل شد. وقتی شخص به لحاظ روحی دچار خلأ شد، ممکن است اساساً خدا را کنار بگذارد یعنی اعتقاد او نسبت به خدا کم شود یا خدا را نعوذبالله عادل نداند و  ظالم بداند. از نظر اعتقادی ممکن است این مسیر را طی کند. کفر دیگری که می‌توان در این بحث معنا کرد، کفر عملی است. منظور از کفر عملی این است که اگر از این شخص پرسیده شود خدا را قبول دارد یا خیر، پاسخ مثبت می‌دهد؛ حتی ممکن است نماز هم بخواند و عبادات ظاهری را انجام دهد اما خدا در زندگی این شخص دور است. به همین دلیل هرکاری می‌کند و ممکن است دزدی کند یا خلاف‌های دیگر چون بت او پول است و برای رسیدن به آن هر کاری انجام می‌دهد. خدای این شخص در زندگی عملی وی، پول و شهرت و مقام است. خدای واقعی که می‌گوید آن را قبول دارد را تنها در زمان رسیدن به بن‌بست صدا می‌کند اما در شرایط عادی به یاد او نیست و در عمل بت پول را می‌پرستد.
اگر فقر را به معنای اقتصادی نیز بگیریم، باز هم از نظر عملی مرتکب کفر می‌شویم یعنی گناه‌ها شیوع پیدا می‌کنند و به تعبیر امروزی‌ها آسیب‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. تقریباً پاییز سال ۱۳۹۰ که تحریم ها بر زندگی مردم اثر گذاشت از طرف نیروی انتظامی گزارشی داده شد مبنی بر اینکه در زمان افزایش نرخ ارز و بدتر شدن وضعیت مردم، میزان دزدی‌های کوچکِ حدود صد هزار تومان تقریباً دو برابر شده است. بر این اساس وقتی مردم دچار فقر می‌شوند، ممکن است جیب‌بری، برداشتن پنهانی اجناس مغازه‌ها و امثال آن افزایش پیدا کند. آمار آسیب‌های اجتماعی، وجود ارتباط بین این دو مولفه را تأیید می‌کند.
واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی اعتقادی و آسیب های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
*آیا واقعاً در جامعه‌ی امروز بشری راهکاری وجود دارد که از بروز فقر اقتصادی و به تبع آن از بعد معنوی آن جلوگیری کنند و به حالت تعادلی در جامعه برسند؟ اصلاً در طول تاریخ چنین تجربه‌ای وجود دارد؟
عیوسفی: بله! راه‌های فراوانی برای آن وجود دارد اما این راه‌ها، کوتاه مدت نیستند. بسیاری از جوامع تجربه‌های خوبی را در مبارزه‌ی با فقر (اقتصادی) داشتند. برای مثال زمانی چین، بیشترین تعداد فقرای جهان -حدود هفتصد میلیون نفر- را داشت اما حدود ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت  فقیر خود را در عرض یک دهه  کاهش داد. تجارب دیگری را نیز در مکزیک می‌توان مثال زد که دولت‌ها با طراحی برنامه‌هایی تلاش کردند فقرا را از فقر نجات دهند و تا اندازه‌ای نیز موفق شدند. در برزیل هم چنین تجربه‌ای وجود دارد و در برخی مکان‌ها نیز توانستند کمک کنند. راه‌حل مشکل، فقط این نیست که ما شکم آن‌ها را سیر کنیم؛ راه‌حل این است که بتوان زمینه‌های اشتغال آن‌ها را ایجاد کرد، توانمندی و مهارت‌های زندگی را در آن‌ها افزایش داد و روی بحث‌های فرهنگی آن‌ها کار کرد. چرا که عامل فقر، بیکاری، نداشتن مهارت یا فقدان فرصت‌های شغلی است. اگر رشد اقتصادی مناسبی در جامعه وجود داشته باشد، قطعاً میزان فقر کاهش پیدا می‌کند. در نتیجه به این شکل نیست که صفر شود زیرا بخشی از فقر هم به عوامل شخصی و رفتار انسان برمی‌گردد، اما می‌توان تا حد بالایی، آن را کاهش داد. بر فرض فردی که سراغ اعتیاد می‌رود یا دائم‌الخمر می‌شود، طبیعی است که عاقبتی مطلوب نداشته باشد. در همه‌ی جوامع، بخشی از مردم این گونه هستند. البته این دسته همیشه در اقلیت هستند و برای آن‌ها نمی‌توان کار چندانی انجام داد.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از7
بازگشت به بالا