نمایش گزینه ها بر اساس برچسب: شهید بهشتی

داود فیرحی استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست، اظهار کرد: اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ این اصل قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که تصویب نشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی استاد دانشگاه تهرانبه گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، شامگاه جمعه، ششم تیرماه، در نشست علمی مجازی «شهید بهشتی، فقه و قانون» که در مؤسسه مفتاح کرامت برگزار شد، در سخنانی بیان کرد: در دوره‌ای که بنده طلبگی خودم را آغاز کردم، هر کدام از طلاب بنابر سلیقه خودشان به سبک زندگی و آموزش و منش شخصیت‌های مختلف روی می‌آوردند. برخی شیفته شهید مطهری و دیگران و برخی شیفته شهید بهشتی می‌شدند و در میان همه شخصیت‌های آن دوره، شهید بهشتی دل بنده را ربود.
وی با اشاره به کتاب ۵ گفتار مرحوم بهشتی، اضافه کرد: در ابتدای این کتاب، وی دست نوشته‌ای با عنوان زندگینامه در حد مختصر داشت و اشاره به رفت‌وآمد وی بین تهران و قم کرده بود؛ برای من در آن شرایط سخت بود که یک طلبه چگونه می‌تواند بین قم و تهران رفت‌وآمد کند. همین سبک و سلیقه طلبگی او برای من جذاب بود.
الگوی شخصیتی و مدیریتی شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: ذهن تشکیلاتی و سازنده و تسلط علمی مرحوم بهشتی بر فقه و تفسیر از دیگر جذابیت‌های شخصیتی وی بود؛ مجموعه گفت‌وگوهای وی در قانون اساسی هم، تسلط ایشان بر ادبیات فقهی و علوم جدید را نشان می‌داد، بنابراین الگوی شخصیتی، وضعیت مدیریتی و تسلط ایشان بر متون فقهی و مسائل جدید سه موضوعی است که سبب علاقه‌مندی بنده به شهید بهشتی شد.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: امام(ره) در مورد وی فرمودند که او مظلوم زیست و شهید شد و او یک ملت بود؛ واقعاً بهشتی الان هم مظلوم است، زیرا تلاش‌های وی برای جاانداختن اصول دموکراسی و حاکمیت ملی در قانون اساسی اصلاً شناخته شده نیست؛ او از ولایت فقیه سخن گفت و دفاع مهمی هم از این اصل کرد، اما او دیدگاه جامعی داشت و آن اینکه او حتی مفهوم رهبری فقیه را زیرمجموعه حاکمیت ملی می‌دانست.
رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست
وی افزود: وی بودن فقیه در مناصب رهبری را ضروری می‌دانست، ولی رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست؛  اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ اصل ۵۶، قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که البته مصوب نشده است.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: اصل پیشنهادی ایشان این بود که حاکمیت ملت، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته است؛ انسان این حق خداداد را بر شناخت و انتخاب شرع و قانون الهی و رهبر و اداره امور کشور از راه قوایی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند و هیچ کسی نمی‌تواند این حق را از او بگیرد و در اختیار فرد و یا گروه خاصی قرار دهد.
دفاع جانانه بهشتی از اصل ۵ قانون اساسی
فیرحی با بیان اینکه بهشتی جانانه از اصل ۵ قانون اساسی یعنی ولایت فقیه و ولایت انتخابی دفاع کرده است، اضافه کرد: البته در تفکر ایشان، این اصل بر سایر اصول حاکم نیست، برای بهشتی آزادی چیزی است که دین آن را جزء ادله و انتخاب‌های برتر قرار داده و هیچ انتخابی نمی‌تواند اصل آزادی را از بین ببرد.
فیرحی ادامه داد: وی با صراحت این جمله را دارد که رهبری ادامه سنت مرجعیت و راهنمای فکری دولت و نه به عنوان یک قوه اصلی است؛ ساختار قانون اساسی هم به همین روش چیده شده بود؛ در قانون اساسی قبلی، رهبر بیشتر به عنوان عام امامت مطرح بود. وی معتقد است فقیه چه رهبر باشد و چه نباشد، چون دنبال احکام است، خیلی در تشخیص موضوع دخالت نمی‌کند.
مظلومیت شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: شهید بهشتی از جمله شخصیت‌های تأثیرگذار مظلوم بود، از این جهت مظلوم است که بزرگترین خدمت را در قانون اساسی انجام داده و آن کاشتن اصول حقوق مردم بود.
استاد دانشگاه تهران اضافه کرد: شهید بهشتی متوجه این مطلب بود که نباید هیچ اصلی از اصول قانون اساسی، ضایع شود، زیرا عقلایی نیست که در قانون ملی کشور اصلی باشد که مورد توجه نیست؛ بهشتی می‌گوید اصل ولایت و امامت احتیاج به قانون ندارد، چون جامعه آن را قبول دارد؛ او با صراحت می‌گوید که قانون اساسی مقداری از ولایت آینده را محدود می‌کند؛ یعنی ولایت و دولت نمی‌تواند قانون اساسی را محدود کند.
نگاه متوازن بهشتی به قانون اساسی
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: وی معتقد است که رهبر در هیچ جایی مستقیماً وارد دخالت در امور نشود؛ یعنی رهبر، محدودکننده وظایف ذاتی قوای ثلاثه نیست وگرنه مطالبات مردم از بین می‌رود، مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست.
وی افزود: مرحوم بهشتی حتی رهبری را حاکم بر احزاب هم نمی‌کند و معتقد است که رهبری از فعالیت‌های درون احزاب بیرون می‌آید، بهشتی حکمرانی مدرن را نهادی و مبتنی بر قانون می‌دید؛ همچنین معتقد بود اصلی را الی الابد ندانیم؛ چون اگر بخواهیم قانون اساسی را از جامعیت بیندازیم، این قانون مرجعیت خود را از دست می‌دهد و هر گروهی بخشی از آن را ابزار برای اهداف خود قرار می‌دهد.
 
منتشر شده در گفتار
آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه شهید بهشتی معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست گفت: آیت‌الله بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است.
آیت‌الله شهید سیدمحمد حسینی‌بهشتی، یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار و مطرح تاریخ معاصر ایران به‌شمار می‌رود. شخصیتی که علاوه بر تحصیل در علوم اسلامی و حوزوی در علوم جدید نیز تحصیل کرد و رهسپار غرب شد تا ضمن آشنایی با اندیشه‌ها و مکاتب جدید، اندیشه‌ و فرهنگ اسلامی را بسط دهد. وی بعد از انقلاب نیز در جایگاه یکی از پیشگامان تراز اول انقلاب در سمت و مسئولیت‌های مختلفی فعالیت کرد و نقش مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. در سالروز شهادت شهید بهشتی ایکنا اصفهان، گفت‌وگویی با آیت‌الله سیدحسین موسوی‌تبریزی، مجتهد، فقیه، استاد سطوح عالی حوزه، دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل انقلاب در دوران رهبری امام خمینی(ره) انجام داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ به نظر شما مهم‌ترین ویژگی‌ برجسته اخلاقی در شخصیت و منش شهید بهشتی، چه بود؟
از سال ۴۲ تا زمان شهادت شهید بهشتی، افتخار آشنایی و دیدار با ایشان را داشتم. یکی از بهترین ویژگی‌های اخلاقی شهید بهشتی، این بود که به طرف مقابل حق می‌داد حرف خود را بزند و در عین حال، وظیفه خود می‌دانست که حرف طرف مقابل را گوش کند، ولو اینکه حرف او درست نباشد. به عنوان مثال بعد از انقلاب که هنوز مجاهدین خلق ترور را شروع نکرده بودند، اما فعالیت‌های تبلیغاتی را علیه روحانیون انقلاب و به خصوص افراد خاص مثل آیت‌الله بهشتی آغاز کرده بودند، آنها تهمت‌های زیادی به بهشتی می‌زدند، مثلاً بعد از درگذشت آیت‌الله طالقانی، مجاهدین از تشییع پیکر آیت‌الله طالقانی سوءاستفاده کرده و شعار می‌دادند: «بهشتی، طالقانی را تو کشتی». مجاهدین خلق برای تخریب شخصیت شهید بهشتی، این مسئله را همه جا مطرح می‌کردند. یادم هست روزی به عنوان قاضی تبریز، برای دیدار با آیت‌الله بهشتی به شورای انقلاب رفته بودم. در اتاقی در حال صحبت بودیم، همان لحظه مسئول حفاظت شورای انقلاب، وارد شد و گفت خانم جوانی آمده و می‌گوید می‌خواهم آقای بهشتی را ببینم و اگر نگذارید، خودم را آتش می‌زنم. آیت‌الله بهشتی گفتند بروید و این خانم را به اینجا بیاورید. دختر خانم ۲۲ یا۲۳ ساله‌‌ای بود که از ته دل عصبانی بود و گریه می‌کرد و بعد شروع کرد به شهید بهشتی ناسزا گفتن که «خدا تو را لعنت کند، آیت‌الله طالقانی را تو کشتی، تو سرمایه‌دار بزرگی هستی، تو آمریکایی هستی!» و از این تهمت‌ها که منافقین به شهید بهشتی می‌زدند، اما آیت‌الله بهشتی با کمال میل نشسته بودند و حرف‌های این دختر را گوش کردند و چیزی نگفتند، تا اینکه حرف‌هایش را زد و ساکت شد. آیت‌الله بهشتی گفت، دخترم حرف دیگری ندارید که بگویید؟ سپس پاسخ دادند و گفتند اینکه می‌گویید من آیت‌الله طالقانی را کشتم، چرا باید اینکار را انجام دهم!؟ ما سال‌ها با هم دوست و هم‌رزم بودیم و شروع کردند از آیت‌الله طالقانی تعریف کردن، یا اینکه می‌گویند من سرمایه‌دار هستم صحیح نیست، اواخر زمان شاه، خانه‌ای خریدم و ۳۰ هزار تومان از بانک قرض گرفتم و هرماه قسط آن را می‌دهم و غیر از آن خانه هم چیز دیگری ندارم. آیت‌الله بهشتی به همه حرف‌های آن دختر جواب دادند و هنوز حرف‌های‌شان تمام نشده بود که آن دختر باز شروع به گریه کرد و می‌خواست به پای شهید بهشتی بیافتد که  او را ببخشد، آیت‌الله بهشتی فرمودند این کار درست نیست، آن کار اول هم انتقاد از من بود و ایرادی نداشت، اما این کار درست نیست. شما کار خوبی کردید که به من انتقاد کردید و من هم جواب دادم.
این اتفاق برای من قابل تحسین و درس بزرگی بود، زیرا گوش کردن به حرف طرف مقابل و یا مخالف و یا حتی کسی که می‌خواهد ما را بکشد و ترور کند، خیلی مهم است. در قرآن آمده است: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ به سخن گوش فرا مى‏‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند، اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان» و در آیه‌ای دیگر آمده که خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «یا رسول‌الله این‌ها که می‌آیند با شما صحبت می‌کنند و ظاهراً دشمن شما هستند به حرف آن‌ها گوش کن. وقتی گوش کنی و با استدلال جواب بدهی، زیرا ....كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ كسى كه بين تو و او دشمنى بود، گويى دوستى مهربان است‏». شهید بهشتی آن روز به این آیه قرآن عمل کرد و به من درس بزرگی داد.
ویژگی دوم ایشان، قانون‌گرایی بود و حرف حق را برای اجرای قانون گوش می‌کردند. آیت‌الله بهشتی به منتقدین با کمال میل گوش می‌داد. بعد از امام(ره)، هیچ کس را ندیدم که مثل شهید بهشتی انتقادپذیر باشند و به حرف طرف مقابل گوش دهد، البته دیگران هم مثل آیت‌الله مطهری و آیت‌الله طالقانی این‌طور بودند. ای کاش امروز ما نیز اینگونه بودیم. علم داشتن، سخنران و سخن‌ور بودن، ظاهر زیبا، عمامه بزرگ، مسجد و محراب، کتابخانه، تألیفات و مسئولیت داشتن یک مسئله است، اما انسان بودن مسئله دیگر. همه آن‌ها آسان است، اما انسان بودن مشکل است. شهید بهشتی یک انسان متعالی بود و توجهی به خود نداشت، بلکه توجه او معطوف به انسانیت بود.
ایکنا ـ مرحوم بهشتی بعد از انقلاب در قامت یک قانون‌گذار مسئولیت داشت، به نظر شما ایشان چه راهکارها و مواضعی برای تحقق و حاکمیت قانون در جامعه داشت؟
شهید بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است. اگر سخنرانی‌های ایشان را در مجلس خبرگان که بیشتر از سوی ایشان اداره می‌شد، ببینید، متوجه می‌شوید که در مرحله اول مسئله قانون‌گرایی، تابع قانون بودن و مصلحت قانون فراگیر را مدنظر داشتند و معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست، بلکه باید مصلحت تمام مردم ولو اینکه غیرمسلمان هم باشند در نظر گرفته شود. آن‌ها که علیه نظام جمهوری اسلامی برنامه‌ریزی کرده بودند، می‌دانستند باید چه کسانی را هدف بگیرند، به همین دلیل بهترین شخصیت‌های نظام را مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و ... به شهادت رساندند.
ایکنا ـ شهید بهشتی پس از انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ و مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. به نظر شما نگاه و اندیشه‌ ایشان در خصوص مردم‌سالاری و حاکمیت مردم چگونه بود؟
شهید بهشتی همیشه می‌گفت اگر مردم را نداشته باشیم، ما هیچ نیستیم. شهید بهشتی در جایگاه‌ و مسئولیت‌های مختلف، مثل رئیس شورای انقلاب، مجلس خبرگان و دیوان عالی کشور، همیشه از حقوق مردم سخن می‌گفت، حتی در مواجهه با ظالم‌ترین آدم‌ها که به اصطلاح دشمن نظام، غیر مسلمان و به گروه‌های مسلحانه وابسته بودند، خارج از قانون رفتار نمی‌کرد.
ایکنا ـ نوع رویکرد و مشی شهید بهشتی در قبال گروه‌هایی مثل مجاهدین خلق چگونه بود؟
زمانی که آیت‌الله بهشتی به شهادت رسیدند، همزمان با شروع ترورهای ناجوانمردانه منافقین بود. در آن موقع هنوز دادگاه‌های مربوط به گروه‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. چون ترورها در خرداد سال ۶۰ در زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر شروع شد و ایشان در ۷ تیر سال ۶۰ شهید شدند. یکی از عملیات‌های اصلی مجاهدین خلق، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر سال ۶۰ بود که در آنجا علاوه بر شهید بهشتی، بیش از ۶۰ نفر از همراهان وی نیز به شهادت رسیدند. در واقع هنوز دادگاه‌ها درباره گروهک‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. شهید بهشتی تا قبل از اینکه مجاهدین خلق دست به ترور بزنند، با اینکه رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی هم بودند، نمی‌گفتند گروه مجاهدین خلق غیرقانونی است و باید منحل شود، اما مجاهدین خود را رقیب حزب جمهوری اسلامی می‌دانستند، به همین دلیل اولین جنایتی که مرتکب شدند، مربوط به انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود. در آن مقطع بنی‌صدر هم با مجاهدین خلق هماهنگ شده بود و از آن‌ها استفاده می‌کرد و بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی هم به همراه مسعود رجوی از ایران فرار کردند.  آیت‌الله بهشتی پیش از اینکه مجاهدین دست به ترور بزنند با اینکه هر روز در خیایان‌ها تجمع می‌کردند و حتی جریان امجدیه هم پیش آمد، ایشان دخالتی نداشت و مدام آن‌ها را نصیحت می‌کرد. این نشان‌دهنده بزرگواری شهید بهشتی در آن زمان بود.
ایکنا ـ به مسئله قانون‌گرایی اشاره کردید، شهید بهشتی در این زمینه با کسانی که خارج از قانون رفتار می‌کردند، چه نوع مواجهه‌ای داشتند؟ ظاهراً ایشان با مرحوم خلخالی اختلافاتی داشتند، منشأ اختلافات چه بود که باعث شد ایشان را از قضاوت برکنار کنند؟
مرحوم بهشتی اختلاف شخصی با مرحوم خلخالی نداشت. مرحوم خلخالی که خداوند از تقصیرات ایشان بگذرد، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. آقای خلخالی در سال ۵۸ به دلیل دادگاه‌هایی که برگزار می‌کرد و سخنرانی‌هایی که علیه خلق مسلمان و شخص آیت‌الله شریعتمداری داشت، باعث ناراحتی برخی از اعضای جامعه مدرسین قم شدند و به همین دلیل آن‌ها خدمت حضرت امام و شهید بهشتی رفته و اعتراض خود را نسبت به تندروی‌ها و برخی بی‌نظمی‌ها در کارهای آقای خلخالی اعلام کردند، لذا حضرت امام(ره) آقای خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند و مدتی گذشت تا اینکه بنی‌صدر، رئیس جمهور شد. در آن زمان نماینده دوره اول مجلس بودم. در آن مجلس عده‌ای از روحانیون که بیشتر از پنج یا شش نفر نمی‌شدند، طرفدار بنی‌صدر بودند که یکی از آن‌ها آقای خلخالی بود. بنی‌صدر تلاش کرد که خلخالی رئیس دادگاه‌های مربوط به مواد مخدر شود. مرحوم خلخالی دوباره کارهایی کرد که حضرت امام(ره) ایشان را کنار گذاشت. منظور این است که این مسائل ربطی به آیت‌الله بهشتی نداشت، زیرا اختلافات ایشان با مرحوم خلخالی درباره مسائل شخصی نبود، بلکه صرفاً مربوط به بی‌توجهی به قانون‌گرایی و یا قانون‌گریزی وی بود. از این جهت علاوه بر آقای بهشتی، بسیار دیگری از بزرگان و علما و جامعه مدرسین هم در این زمینه اعتراض داشتند که در نهایت امام(ره) مرحوم خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند، اما همچنان به عنوان نماینده مجلس فعالیت داشت. مرحوم بهشتی با کسانی که خارج از قانون حرکت می‌کردند، مخالفت می‌کردند.
ایکنا ـ شهید بهشتی اوایل انقلاب با وجود سمت‌های بالایی که داشتند به راحتی با گروه‌های مختلف چپ به مناظره و گفت‌وگو می‌پرداختند. به نظر شما نوع مواجهه شهید بهشتی با روشنفکران و دگراندیشان چگونه بود؟
البته تنها شهید بهشتی چنین ویژگی نداشت، بلکه جایگاه آیت‌الله طالقانی در این زمینه ویژه و برجسته‌تر است. یعنی چنین ویژگی در شخصیت آیت‌الله طالقانی از شهید بهشتی بیشتر بود. آیت‌الله طالقانی به دگراندیشان اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌ها و انتقادهای آنان گوش می‌داد و چنین خصلتی در شخصیت ایشان برجسته‌تر بود. البته مرحوم امام(ره)، آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری نیز چنین ویژگی برجسته‌ای داشتند. در اینجا باید از امام(ره) یادی بکنم و آن هم اینکه در اوایل سال ۵۸ که ایشان در قم تشریف داشتند، موسی خیابانی، مسعود رجوی و یکی دیگر از اعضای مجاهدین خلق برای دیدار با امام از دفتر ایشان وقت ملاقات خواسته بودند. امام(ره) نیز به آن‌ها اجازه دادند که به دیدار ایشان بیایند. در آن زمان بنده و بعضی از دوستان از جمله مرحوم ابایی و مرحوم فاکر که در زمان شاه با برخی از اعضای مجاهدین خلق در یک زندان بوده و در آنجا شاهد برخی رفتارهای نادرست و تندروی‌های آنها بودیم، سؤال پیش آمده بود که امام(ره) چطور حاضر شده‌اند و به مجاهدین اجازه دیدار دادند. این شد که به دیدار حضرت امام رفتیم، امام حرف‌هایمان را گوش دادند و فرمودند به سه دلیل به آن‌ها اجازه ملاقات دادم. اول اینکه ممکن است حرفی داشته باشند که در بین آن‌ها حرف حقی هم باشد و باید آن حرف حق را گوش کنم، اگر گوش نکنم، ممکن است آن‌ها بیشتر منحرف شوند و این وظیفه من است. دوم اینکه حرف‌هایی داشتم که باید به آن‌ها می‌گفتم که اگر فردا روزی کار خلافی انجام دادند و به علیه آنها اعتراض و یا اقدامی کردیم، نگویند که ما حرف‌هایی داشتیم که به امام بگوییم، اما شما اجاز ندادید. سوم اینکه بنده هم حرف‌هایی داشتم که به آن‌ها بزنم که فردا نگویند چرا این‌ها را از اول به ما نگفتید و یا اگر می‌گفتید، عمل می‌کردیم، در واقع خواستم با آنها اتمام حجت کرده باشم. مسئله اتمام حجت مسئله مهمی است که بزرگان باید در وهله اول آن را در نظر بگیرند. پیامبران و ائمه معصومین(ع) نیز چنین کاری می‌کردند. امام(ره) براساس این سه دلیل این کار را انجام دادند.
حتی بعد از آن زمانی که مجاهدین عملاً دست به ترور زدند و جنگ مسلحانه را شروع کردند، پیام داده بودند که امام خمینی(ره) به ما اجازه دیدار دهند، با ایشان حرف داریم، امام(ره) هم در جواب گفته بودند که اگر از جنگ مسلحانه دست بردارند و اسلحه‌های خود را کنار بگذارند، خود به دیدار آن‌ها می‌روم. به هر حال شاگردان امام و کسانی که رفتار امام را می‌دانستند، به همین سبک عمل می‌کردند، اما برخی در این زمینه ممتازتر بودند که یکی از آن‌ها مرحوم آیت‌الله طالقانی بود. شهید بهشتی و شهید مطهری هم همیشه آماده بودند که حرف مقابل را بشنوند و این را وظیفه خود می‌دانستند که اگر این کار را نکنند فردای قیامت از آن‌ها سؤال می‌شود که چرا به حرف آن‌ها گوش نکردید، شاید اگر گوش می‌کردید، حرف شما را می‌پذیرفتند و در جامعه سلامت عمل در پیش می‌گرفتند.
ائمه(ع) نیز براساس چنین شیوه‌ای رفتار می‌کردند. امام علی(ع) هم به مخالفین خود اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌شان گوش می‌کردند. حتی بعضی‌ها به همین دلیل به امام(ع) اعتراض می‌کردند. امام حسین(ع) نیز تا شب عاشورا، جبهه مقابل را دعوت به صحبت کردند، البته صحبت کردن نه به معنای اینکه ایشان بخواهند بیعت کنند، بلکه می‌خواستند به نتیجه دیگری برسند و با آن‌ها اتمام حجت کرده باشند.
ایکنا ـ شهید بهشتی با لقب «بهشتی مظلوم» در جامعه شهرت داشت، اندیشه و منش شهید بهشتی امروز چه جایگاهی دارد؟
مظلومیت شهید بهشتی ناظر به این بود که برخی با عقده و ناراحتی که داشتند به ایشان حسادت می‌کردند و تهمت‌ می‌زدند، از جمله مجاهدین خلق که با حزب جمهوری اسلامی که شهید بهشتی دبیر کل آن بود، مخالف بودند و وقتی می‌خواستند حزب را تخریب کنند، تمام نقدها و تهمت‌ها را متوجه آقای بهشتی کردند و حتی در درون خود حزب جمهوری اسلامی هم برخی به ایشان حسادت داشتند. بهشتی واقعاً مظلوم بود، زیرا تهمت و افتراهای زیادی زده می‌شد که ایشان از همه آن‌ها مبرا بودند.
اندیشه و منش شهید بهشتی در جامعه نهادینه نشد. متأسفانه از این بزرگان یعنی از امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله مطهری و ... درس‌های اخلاقی را فرا نگرفتیم. متأسفانه گروه‌بازی‌ها، جناح‌بازی‌ها و ریاست‌طلبی‌ها نگذاشت که از آن اخلاقیات درس بگیریم. امروز حتی در رادیو و تلویزیون هم رفتارهای اخلاقی را بارز نمی‌کنند، بلکه برنامه‌ریزان، آنچه مدنظر خودشان است را مطرح می‌کنند. اگر خداوند در قیامت از ما سؤال کند که چرا با وجود حجت‌های خدا مثل آن‌ها با مردم رفتار نکردید و اخلاق آن‌ها برای شما درس نشد، ممکن است جوابی نداشته باشیم. این یک نوع تبعیض بزرگ است، زیرا رفتارهای ما در زمینه مسئولیت‌ها و رفتار با مردم، براساس رفتارهای امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، و آیت‌الله مطهری و ... نیست.
منتشر شده در گفتار
شنبه, 18 فروردين 1397 15:02

شادی در اسلام (قسمت سوم)

سیدمحمدعلی ایازی
شادی در نگاه شهید بهشتی
شهید بهشتی: به استناد برخی از روایات صوفیانه که نمی تواند هیچ ارتباط اصیلی با قرآن و پیشوایان اسلام داشته باشد، قرن های متمادی تفریح کردن، داشتن نشاط در زندگی و امثال این امور برای یک مسلمان ارزنده، نقطه ضعف معرفی می کرده اند.
با مفهوم شادی و ضرورت آن آشنا شدیم و اهمیت شادی در دین اسلام نیز روشن گردید. در ادامه با دیدگاه شهید بهشتی آشنا می شویم که این شهید بزرگوار، شادی را جزء ضروریات زندگی بشر می دانند نه اینکه محدود به دست یابی نیرو و تجدید قوا باشد!
شهید بهشتی که از گذشته های بسیار دور در پی احیا گری دین بود و با این نگاه به سازگاری میان دین و تمدن جدید می اندیشید و تلاش می کرد، فعالیت های اجتماعی بویژه درحوزه ی رفتار در جوامع صنعتی را با دین و معنویت تطبیق دهد، چون به خوبی از تحولات جوامع آگاه بود ، اسلام سنتی را که مشحون از خرافه ها و تحریف ها و زواید می دید، مورد نقد و بررسی قرار می داد. طرح او در بازگشت به دین، تفسیر های نو و پالایش اندیشه ی دینی از افکار غلط ومسایلی که نوعی تضاد و گریز از دین را فراهم می ساخته بود.
درباره تفریح دراسلام ، در دوره ی معاصر دو نظریه وجود دارد:
اول: تفریح در حد ضرورت جایزاست و باید محدود به صورتی شود که برای دست یابی نیرو تجدید قوا شود.
دوم: تفریح یکی از نیازهای زندگی انسان است، از این رو تنها در محدوده ارزش های اخلاقی و دینی مشروع است و نه تنها جایز، بل که ضروری است.
شهید بهشتی از طرفداران نظریه ی دوم است و در رساله ای که در این باره دارد، چنین می نویسد:
به استناد برخی از روایات صوفیانه که نمی تواند هیچ ارتباط اصیلی با قرآن و پیشوایان اسلام داشته باشد، قرنهای متمادی تفریح کردن، داشتن نشاط در زندگی و امثال این امور برای یک مسلمان ارزنده، نقطه ضعف معرفی می کرده اند.ایشان درادامه چنین توضیح می دهد : چون تفریح یکی ازنیازهای زندگی انسان است،لازم است نه این که تفریح را محدود به تأمین قوا کنیم،بل که به عنوان یکی از نیازها در کنار نیازهای دیگر مانند غذا، پوشاک و خواب.  البته ایشان اعتراف می کند که دراین زمینه کار اساسی انجام نگرفته، ولی روشن است وقتی شادی یکی از نیازهای طبیعی است، باید به مثابه ی یکی دیگر غرایز تلقی گردد. اگر هدف خوردن غذا از نظر طبیعت کسب انرژی باشد، یعنی آن مقدار از کالری و انرژی که بدن مصرف می کند مجددا از راه خوردن غذا تولید شود . این یک نیاز طبیعی است که هدفش تأمین قوای تحلیل رفته است ؛ اما یک نیاز طبیعی است نه ارادی . تفریح برای انسان ها یک چنین حالتی دارد؛ یک نیاز طبیعی است نه یک نیازارادی .
این واقعیت در کلمات معصومان تأیید شده است. ازعلی (ع)رسیده است :«السرور یبسط النفس و یثیر النشاط» (غررالحکم،ج ٢، ص۱۱۳) شادی سبب انبساط روان آدمی است ونشاط رادردرون وی بر می انگیزاند.  در کلام دیگری ازآن حضرت آمده است: « بقدر السرور یکون التنغیص» (همان ،ج3، ص216) به اندازه شادی ها تلخکامی ها وجود دارد.
منتشر شده در یادداشت
چهارشنبه, 09 اسفند 1396 08:51

شهید بهشتی مقتدر و جذاب

داود فیرحی
در حوزه اندیشه سیاسی متفكران اعم از مسلمان و غیرمسلمان قدیم یا جدید، تفكیك میان افكار موقعیتی با اندیشه‌های بنیادین اهمیت اساسی دارد. یعنی برخی اندیشه‌های هر متفكری تحت تاثیر استرس‌های زمان و اقتضائات مكان القا شده است و برخی دیگر اندیشه‌های بنیادی و مستمر آن متفكر است.
معمولا تفاوت متفكران برجسته با دیگران در این است كه چندان تحت تاثیر موقعیت قرار نمی‌گیرند و كوشش می‌كنند اندیشه‌های‌شان چارچوب پایداری داشته باشد، یعنی به مسائل بنیادی یك جامعه توجه می‌كنند. مرحوم آیت‌الله شهید دكتر بهشتی نیز چنین است، یعنی گفتارها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایش تحت تاثیر شرایط موقعیتی است. گاهی می‌تواند ایده و اندیشه خود را پیش ببرد و زمانی نیز نمی‌تواند چنین كند. مثلا در بعضی از اصول قانون اساسی دیده می‌شود كه مرحوم شهید بهشتی مجبور است كه كوتاه بیاید و عقب‌نشینی‌های سنجیده‌ای دارد، زمانی نیز ایده‌اش را روان‌تر با كمك گرفتن از برخی همفكرانش پیش می‌برد.
مرحوم شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین رهبران فكری- سیاسی انقلاب اسلامی و بلكه جمهوری اسلامی است. علت نیز آن است كه شهید بهشتی اندیشه منظم و منسجمی داشت. ممكن است امروز بخش‌هایی از آن فكر را بپذیریم و با بخش‌هایی نیز موافق نباشیم. ایشان همچنین یك اراده و توان مدیریتی بالایی داشت و می‌توانست آن اندیشه‌اش را به كرسی بنشاند. شهید بهشتی همچنین سخنوری توانا بود، یعنی در اقناع دیگران توانمند بود و زمانی كه فكری را می‌پذیرفت، دفاع جانانه‌ای از آن صورت می‌داد. بنابراین شخصیت شهید بهشتی جالب توجه و مهم است. بنابراین من چهار ویژگی شخصیتی در ایشان تشخیص می‌دهم؛ نخست اینكه فكر نسبتا منسجمی داشت، دوم اینكه مدیریتی مقتدر داشت، سوم اینكه بیان خوبی داشت و چهارم اینكه در مقام یكی از سادات چهره جذاب و گیرایی داشت. بالاخره در میان مردم جذابیت سیمای شهید بهشتی با صورت خندان و در عین حال قاطع اهمیت دارد، ضمن اینكه جامعه ایران برای سادات احترام ویژه‌ای قائل است، به خصوص كه در آن زمان لباس روحانیت نیز بسیار محترم بود. این چهار ویژگی شهید بهشتی سبب شده بود كه بتواند در انقلاب و جمهوری اسلامی بسیار اثر بگذارد.
شهید بهشتی جزو كسانی است كه توانسته بود سازماندهی‌های خوبی ایجاد كند. حتی برخی آثارش نیز نشان می‌دهد كه یك كار گروهی خوبی تحت عنوان ایده یا طرح حكومت اسلامی داشت. وقتی هم كه انقلاب شد، شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین شخصیت‌های مورد اعتماد مرحوم امام (ره) بود. بهشتی هم در حوزه مدیریت اجرایی فعال بود و هم به ایده تشكیلات و مساله حزب توجه داشت. این ویژگی شخصیتی ایشان در نهاد روحانیت بسیار حائزاهمیت است زیرا این نهاد چندان تمایلی به كار تشكیلات مدرن و حزبی نداشت. در این شرایط فردی چون مرحوم بهشتی توانسته بود كسانی چون مرحوم آقای اردبیلی، مرحوم آقای هاشمی و آیت‌الله خامنه‌ای و... را به فعالیت حزبی و تشكیلاتی بسیار گسترده قانع كند. كار دیگر مرحوم بهشتی در حوزه مدیریتی طراحی سازمان جمهوری اسلامی در قانون اساسی بود.
ویژگی‌های مذكور ضمن آنكه اهمیت شهید بهشتی را نشان می‌دهد، بر این نكته صحه می‌گذارند كه هر كه بامش بیش، برفش بیشتر. یعنی اگر مشكلاتی در نهاد قانونگذاری و... هست، بخشی به ایده و مدیریت و باورهای مهم مرحوم شهید بهشتی بازمی‌گردد. البته اگر شهید بهشتی امروز بود، از بخشی از آن باورها دست می‌كشید یا توضیح جدیدتری می‌داد. مشكل ما با شخصیت مرحوم شهید بهشتی این است كه در اوج بهره‌دهی عمرش شهید شد. یعنی ایشان مثل كسانی چون مرحوم آقای هاشمی یا آیت‌الله منتظری نماند تا ببینیم طرحش چگونه عملی می‌شود و تحلیلش از شرایط بعدی چگونه است. خیلی‌ها كه با مرحوم شهید بهشتی بودند، بعدها به بازتفسیر و بازاندیشی روی آوردند، مثل مرحوم آیت‌الله منتظری كه مهم‌ترین شخصیت مورد اعتماد شهید بهشتی بود. میزان نزدیكی مرحوم منتظری به شهید بهشتی تا حدی بود كه شهید بهشتی با نهضت آزادی در بحث قائم مقامی به خاطر مرحوم منتظری درگیر شد و آن نامه مهم تحت عنوان «دو بینش» را به امام(ره) نوشت.
بینش مرحوم آیت‌الله منتظری و آقای موسوی‌اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی به سمت بازاندیشی حركت كردند. مثلا من در زمینه آخرین دیدگاه‌های مرحوم هاشمی‌رفسنجانی تحت عنوان آزاداندیشی دینی پژوهش كرده‌ام. حالا پرسش این است كه اگر شهید بهشتی زنده می‌ماند، در كدام بخش از نگرش‌هایش بازاندیشی می‌كرد؟ به نظر من با توجه به سویه‌ای كه شهید بهشتی داشت، به سمت تشكیلات و توسعه دادن جریان‌های حزبی سوق پیدا می‌كرد. بعید می‌دانم كه شهید بهشتی آن حزب را تعطیل می‌كرد زیرا اصلا تفكر او بر این مبنا بود كه امامت و رهبری مبتنی بر تشكیلات است، نه اینكه تشكیلات مبتنی بر رهبری باشد. البته این بیشتر برداشت‌های امروزین ما است و متاسفانه ایشان در قید حیات نماند تا ببینیم چه تحولی در فكر و عملش پدید می‌آمد.
امروز رجوع ما به شهید بهشتی از دو جهت باید صورت بگیرد. نخست اینكه باید بنیاد اندیشه سیاسی شهید بهشتی را از موضع‌گیری‌های موقعیتی تفكیك كنیم. این امر خاص شهید بهشتی نیست، بلكه روش‌شناسی حاكم بر تحلیل اندیشه است. برای نمونه شخصیت بزرگی به نام افلاطون كتاب بزرگ جمهور را نگاشته است و قرن‌ها بعد ابن‌رشد اندلسی كتاب تلخیص جمهور یا ضروری بر سیاست را نوشته است. ابن‌رشد در كتابش تاكید كرده كه با وجود شهرت و بزرگی افلاطون در حوزه تفكر بخشی از اندیشه‌هایش به آن افكار و فرهنگ و اسطوره‌های یونان بازمی‌گردد و این بخش از جنس اندیشه ناب نیست و بخش دیگرش یعنی آنهایی كه پاسخگوی نیازهای جوامع هستند، ضروری هستند.
شهید بهشتی نیز شرایط موقعیتی داشت و برخی از آثارش نشان می‌دهد كه اندیشه‌اش به خصوص در مباحث اقتصادی یا مسائل حزبی به ادبیات چپ نزدیك بود. او تمایل نسبی به تك حزبی داشت، البته ایشان بحث احزاب متعدد را در قانون اساسی گنجاند. اما عملا این طور نشد و تنها یك حزب حاكم شد. ولی شاید این امر به شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره مربوط می‌شود و اگر شرایط تغییر می‌كرد، در خود حزب جمهوری انشقاق و تكثر ایجاد می‌شد و مثلا بخش‌های چپ و راست و میانه حزب از هم جدا می‌شد. بنابراین امروز مراجعه ما به شهید بهشتی باید چنان باشد كه خصایل موقعیتی را جدا كنیم و به این نكته توجه كنیم كه شهید بهشتی معتقد بود كه هیچ راهی وجود ندارد مگر اینكه بتوانیم نسبتی میان دین و دولت جدید و بحث آزادی برقرار كنیم. این بحث مهمی است كه خود شهید بهشتی در برخی جاها پاسخ‌های گاه خوب و گاه ناتمام به آن داده است. اما این پرسش نكته‌ای است كه می‌توانیم با ابتنا و روش‌شناسی شهید بهشتی به آن فكر كنیم و در زمینه آن بیندیشیم.
منبع: روزنامه اعتماد
منتشر شده در یادداشت

سروش محلاتی: شهید بهشتی هیچ اعتقادی به تعطیلی خرد در جامعه اسلامی نداشت.

یک استاد حوزه درباره «نقش عقل در جامعه دینی» از دیدگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: برخی در جامعه اسلامی معتقدند هر چه وحی و قرآن برای جامعه اسلامی توصیه کردند، مسلمانان هم باید به همان تاکید کنند اما شهید بهشتی قوه تعقل و وحی برای انسان ها را نور علا نور می داند و معتقد است جامعه اسلامی نباید به دلیل حضور وحی و قرآن اندیشیدن را هم تعطیل کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در بزرگداشت شهید بهشتی در کانون توحید، گفت: سی سال است که سالانه در مورد شهید بهشتی صحبت می کنیم؛ آیا واقعا پس از این مدت نا گفته‌ای هم از اندیشه‌ و تفکر ایشان باقی مانده است؟ او اظهار کرد: از دو جهت در مورد این بزرگوار سخنان زیادی بیان شده است. یکی از این ویژگی ها، ویژگی های رفتاری است که همیشه گفته شده شهید بهشتی شخصیت متخلقی داشت، او الگوی نظم و اهل کار تشکیلاتی منظم بود. مطلب دیگری که درباره ایشان به طور فراوان گفته می شود بررسی نظرات و آراء شهید بهشتی است. از این رو امروز در جمهوری اسلامی ما سوالات فراوانی داریم که می توانیم با اندیشه او مطرح کنیم و پاسخ سوالات خودمان را در میان اندیشه و افکار ایشان پیدا کنیم. این استاد حوزه با اشاره به نقش شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی، عنوان کرد: ما امروز در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی بحث می کنیم، این اصل از یادگاران شهید بهشتی است. ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث می کنیم، می توانیم از بهشتی بپرسیم چرا در هنگام بررسی قانون اساسی، به اصل پنجم که رسیدی تاکید کردی، به تصویب رساندی و در قانون اساسی هم آوردی رهبری از آن فقهی است با ویژگی های مشخص که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؛ این قید را تو آوردی. یادگاران زیادی از بهشتی به جا مانده است و می توانیم سوالات خود را با او مطرح کنیم و جواب بگیریم.

می توان برای حل مساله آتش به اختیار به آراء شهید بهشتی رجوع کرد

سروش محلاتی با توجه به موضوع آتش به اختیار بیان کرد: امروز موضوع آتش به اختیار مساله است؛ دیروز از آنها به عنوان نیروهای خودسر تعبیر می شد. در دهه ۶۰ هم چنین گروه هایی وجود داشتند که اینگونه عمل می کردند. این استاد حوزه درباره حضور نیروهای خودسر در دهه ۶۰ و نظر شهید بهشتی، تصریح کرد: اتفاقا از شهید بهشتی هم سوال کردند نظر شما چیست؟ با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها مردم وارد میدان عمل شوند و اقدام کنند؟ چه باید کرد؟ او درباره نیروهای خود سر نظر داد که اگر نهادی ضعیف عمل می کند و نمی تواند به وظایف خود به درستی انجام دهد آن نهاد را باید اصلاح کرد و اگر شما دلسوزی دارید باید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف او اقداماتی صورت بگیرد ولی حق ندارید خودسرانه اقدام کنید. او ادامه داد: فرض دیگر این است که اگر هم چنین نبود و یک نهاد دچار توقف و رکود شده ضرورت دارد تا مردم وارد شوند؛ حکم این صورت چیست؟ او فرمود: اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون گردن گرفتن مسوولیت آن توسط یک شخص، معقول نیست و به هرج و مرج می انجامد. اگر چنین ضرورتی وجود دارد که افرادی خارج از نهادهای قانونی اقدام کنند، خود رهبری باید در آن مورد خاص وارد شده و با تشخیص و صلاحدید ایشان اقدام شود و رهبری باید مسوولیت آن را به عهده بگیرد. او باید تشخیص بدهد اینجا جای اقدام است. منظور من این است که ما برای تک تک سوالات می توانیم به این منبع مراجعه کنیم. و بهشتی برای سوالات امروز ما، پاسخهای روشن و مستدل ارائه می کند. این استاد حوزه با بیان اینکه چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر در مورد موضوعات یکسان متفاوت است، افزود: این مساله برای ما به وجود می آید که چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر فرق می کند؟ موضوع صحبت من ریشه یابی این تفاوت است. شهید بهشتی راه، روش، افکار و راهکارهای متفاوتی نسبت به علمای هم زمان با خودش داشت.

توجه شهید بهشتی به عقل او را از دیگر متفکران متمایز می کند

سروش محلاتی تاکید کرد: به نظر من تفاوت در این است که نگاه بهشتی به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت است و همه این پاسخ های متفاوت از این مبنای متفاوت نشات می گیرد، او نگاه دیگری به عقل دارد. او با بررسی جایگاه عقل در کلام و در آرا فقها توضیح داد: از نظر آنها عقل بشر از توانایی کافی برای روشن کردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست. این مقدمه اساس برهان نبوت عامه است؛ ابن سینا یکی از پیشگامان این استدلال است، و به طور خلاصه معتقد است که ما در زندگی به قانون نیاز داریم، انسان زیست اجتماعی دارد و زندگی بدون قانون امکان پذیر نیست. وقتی به این نقطه رسیدیم فیلسوفان ما یک اظهار عجزی از فهم و درک قانونی که مطابق صلاح او باشد، می کنند. به نظر آنها عقل ما کشش و توانایی تشخیص راه زندگی را ندارد پس باید پیامبران بیایند تا قانون را ارایه کنند که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما را تامین کنند. این استاد حوزه با بیان اینکه با تحقیر و تضعیف عقل و توانایی اندیشیدن، بحث نبوت و شریعت آغاز می شود، گفت: گویی کسی که می خواهد اثبات نبوت کند، پای خود را بر گلوی عقل می گذارد و عقل را خفه می کند. اما این میراث هزار ساله که مبنا و ضرورت نبوت است وقتی این میراث در اختیار آیت الله بهشتی قرار می گیرد او می گوید من این استدلال را قبول ندارم.

انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است

سروش محلاتی تصریح کرد: ایشان در بحث های خود بیان می کند چرا عقل را تضعیف می کنید ما کارهای روزمره، شغل و انتخاب هایمان بر اساس محاسبات عقل است. به علاوه مگر انسان نمی تواند خوبی ها و بدی ها را از هم تشخیص دهد. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است. برخی در استدلال های خودشان عقل را نادیده می گیرند؛ نمی توان گفت انسان بی عیب است اما چرا باید قوه تعقل را نادیده گرفت. این قوه در بسیاری از موارد تواناست. او با توجه به کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» این جملات شهید بهشتی را خواند: بحث چنین آغاز می شود که عقل ما کوتاه است خدا همه چیز را می داند، قانون بشر ناقص است و باید انسان کامل را خداوند بیاورد و … این بحث ها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی می کرد اما با گسترش بحث های اجتماعی به اشکالاتی برخورد کرده است که قدرت روشنگری گذشته را ندارد؛ من اصلا در زمینه نبوت این طرز بیان را نمی پسندم. این استدلالی است که آن را حکیم، مفسر و عالم بیان کرده است یعنی بنیاد دین بر خرابه های عقل بنا شود. وی درباره تاکید شهید بهشتی به تعقل و اندیشیدن، اظهار کرد: ایشان می گوید من چنین تفکری را نمی پسندم چون آنچه که در ابتدا باید مشخص شود عبارت است از قدرت اندیشه و تفکر بشری؛ اگر شما این قدرت را باور ندارید از کجا متوجه می شوید که چه کسی پیامبر است؟ اگر نبوت بگوید عقل بی کار است، زیر پای خودش را خالی می کند و بنای دین فرو می ریزد. او با اشاره به بخش هایی از سخنان شهید بهشتی، افزود: اگر همان عقل، سرمایه و تشخیص خوب از بد که ما با فکر خودمان تشخیص می دهیم، زندگی دنیایی ما نمی گذشت؟ چرا می گذشت.

لطف حضور انبیا و عقل از دیدگاه شهید بهشتی لطفی مضاعف است

این استاد حوزه حضور انبیا و عقل را برای انسان لطف دانست و تصریح کرد: متکلمین برای توصیف وجود انبیا از لطف استفاده می کنند، وجود انبیا لطف است اما نه آن لطفی که متکلمین می گویند؛ لطفی که مد نظر آنهاست یعنی انسان عاجز و درمانده می شود تا لطف الهی برسد؛ اما لطفی که شهید بهشتی برای وجود انبیا توصیف می کرد نور علا نور می دانست. یعنی نور وحی بر نور عقل افزوده می شود. بهشتی می گفت: انسان باید بدون امام هم حرکت کند. اما لطف خداوندی مزید لطف او را سبب شد که نور علا نور شود؛ با اینکه به انسان توان و آگاهی لازم برای این حرکت داده بود خواست قافله سالارانی هم بفرستد تا با اتصال خداوند از طریق وحی به کمک انسان بشتابند. این تفاوت میان اندیشه بهشتی و دیگر متکلمان وجود دارد. سروش محلاتی عنوان کرد: نظر شهید بهشتی به صورت اجمالی این است که ما نباید بر ویرانه های عقل دین را بنا کنیم، این تلقی درستی نیست که سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد. برخی از آقایان معتقدند عقل قاتل حکومت اسلامی است پس نباید برای او سهمی در نظر گرفته شود. اما شهید بهشتی عقل را زنده نگه داشته بود و دین می آمد بر حیات می افزود. مانع فکر و اندیشه را از مقابل اندیشه بر می داشت، عقل قدرت و پرتو بیشتری پیدا می کرد.

بهشتی دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند

او اضافه کرد: براین اساس چند نتیجه می توان گرفت، ابتدا قلمرو دین است، آن بزرگواران می گفتند دین یک برنامه ای برای سعادت دنیا و آخرت است که جامعیتی در این برنامه بود. تاکید می کردند همه چیز باید در وحی و شریعت ارایه شده باشد و ما نمی توانیم از عقل استفاده کنیم؛ اما بهشتی این قلمرو را محدود می کند و می گوید آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد. و البته بسیار قوی تر از درک و فهم بشری است. اما آیا وحی همه جا حضور دارد؟ او دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند و او قلمرویی هم برای علم و دانش بشری در نظر می گیرد؛ البته گاهی هم این دو قلمرو نقطه تلاقی داشته و در موضوعات مشترکی وارد می شوند. این استاد حوزه درباره سنجیدن همه افعال با دین و شریعت، گفت: برخی برای پاسخ همه سوالات خود به دنبال دلیل شرعی هستند برای مثال حتی در مسایل پزشکی یا صنعت و معدن هم به دنبال پاسخ شرعی هستند تا برای آنها اعتبار پیدا کند. سروش محلاتی باتوجه به حرمت عقل، تاکید کرد: باید حرمت و اعتبار عقل را حفظ کرد، چون دین نیامده است که این حرمت را از بین ببرد یا عقل را از سبک قرار بدهد. همان جایی که عقل حرکت می کند باید جایگاه دانش و اندیشه نیز حفظ شود. حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد ما مستقل از عقل نیستیم، چون هم در فهم این مساله شرعی نیازمند عقل هستیم و هم در کیفیت اجرا و پیاده این موضوع به عقل نیاز داریم. او باتوجه به سخنانی از شهید بهشتی گفت: پیامبران(ص) نور افکن های قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده عقل و تجربه بی نیاز نمی کنند. چون اگر پیامبر تک تک احکام و قواعد را هم برای ما بیاورد باز هم اجرای قانون یک دنیا عقل تجربه می خواهد.

بزرگترین چالش امروز ما چالش عقل و علم است

این استاد حوزه چالش عقل را بزرگترین چالش دانست و افزود: امروز بزرگترین چالش ما چالش عقل و علم است. تا زمانی که جایگاه عقل، علم و دانش مشخص نشود، تکلیف هیچ مساله دیگری هم مشخص نمی شود. بهشتی پاسخ های متفاوت می داد چون نگاه او به عقل، فکر و دانش بشری با دیگران متفاوت بود. البته در استنباط از شریعت نیز متفاوت عمل می کرد اگر هم می خواست شرع را پیاده کند باید عقل را ملاحظه کرد. سروش محلاتی در پایان با اشاره به بهره گیری از تجربه حکومت های اسلامی، توضیح داد: باید تجربه حکومت های اسلامی مورد بررسی قرار بگیرد، باید موفقیت ها و کاستی های آنها را مطالعه کرد. شهید بهشتی پاسخ هایی به مسایل امروز ما دارد خوب است که بدانیم این پاسخ ها چیست اما خوب تر آن است که بدانیم از چه راه حل هایی به پاسخ برای این مسایل رسیده است.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از3
بازگشت به بالا