چهارشنبه, 20 شهریور 1398 08:49

جایگاه امام حسین (ع) در اسلام

آیت الله ایازی: امام حسین سرمایه اجتماعی برای اسلام به وجود آورد./ امام حسین یک بعد عقلانی و یک بعد عاطفی دارد ، ما بیشتر بر روی بعد عاطفی تکیه می کنیم اما توجه کنیم یک پایه ی اصلی که در تمام ادعیه و زیارات آمده است که او راهنمای مومنین است و به عبارتی عقلانیت اسلام امام حسین است .
گزارش سخنرانی آیت الله سید محمدعلی ایازی از اعضای شورای مرکزی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم و استاد حوزه و دانشگاه
جایگاه امام حسین را پیامبر (ص) به وجود آورد و تعبیراتی درباره ی حسین داشته است که نسبت به غیر نداشته «حسین منی و انا من حسین» یا تعبیری هست که «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة» حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است. بعضی تعبیرها با امام حسن مشترک است.از امیر مومنان نیز تعبیراتی درباره ی جایگاه امام حسین هست.
بعد از عاشورا ما ادبیاتی را نسبت به امام حسین از امامان بعد از از امام حسین مشاهده می کنیم . نقش امام حسین محوری و اساسی بود . بعد از رفتارهای بنی امیه علیه امیر مومنان با دستگاه دروغپردازی ها و تحریفاتی که نسبت به زندگی او داشتند و اینکه فشار و استبداد را سنگین کردند که نقل حدیث درباره ی امیر مومنان هزینه مند شود. علامه مجلسی می گوید : کسی سراغ حسن بصری آمد و از بصری پرسید که تو حدیث از پیامبر نقل می کنی مگر پیامبر را دیده ای ؟ بصری گفت عجیب است تا بحال کسی این سوال را از من نکرده است . من راوی را نمی گویم تا زندگی ام را خراب کنم .
امام حسین اسم فرزندانش را علی گذاشت . بعد از قصه ی کربلا مساله عوض شد ، محوریت روی امام حسین پیدا شد ، مظلومیت او ، موقعیت او و اینکه باید بر او تکیه شود و برنامه ریزی شد تا این سرمایه حفظ شود .
در زیارت وارث ، حسین وارث آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی و عیسی است . درباره ی ائمه ی دیگر چنین چیزی وجود ندارد ، نام حسین باید محوریت پیدا کند. امام سجاد در کوچه ای حیوانی را به هنگام ذبح می بیند سوال می کند آیا آبش دادید یا نه و بعد گریه می کند به یاد پدرش.
وضعیت دوران امام صادق و امام باقر کمی بهتر شده بود ، منصور دوانقی به راحتی نمی توانست با امام صادق برخورد کند ، روزی منصور افرادی را فرستاد آتش به سوی خانه امام صادق پرتاب کنند . معاویه بن عمار می گوید اهل خانه مشوش هستند وقتی وارد شدم امام صادق در حال گریه بود ، امام صادق گفت من این حادثه را دیدم به یاد حمله ی عصر عاشورا به خیمه ها افتادم .
این محوریت وقتی شروع شد ، در شام در جلسه ای که همه جمع شده بودند ، یزید گفت : چه طور می بینی؟ زینب (س) فرمود : ما رایت الا جمیلا ، چیزی غیر از زیبایی نمی بینم . از ماجرای کربلا مدتی نگذشته بود که مردم همه علیه یزید اعتراض کردند ، یزید می گفت کار من نبوده است ، این کار ابن زیاد بوده است . ما مشکلات را می بینیم ولی تاثیر و جایگاه حسین (ع) را نمی بینیم
امروز در جامعه شناسی ، تعبیر سرمایه اجتماعی وجود دارد ؛ امام حسین سرمایه اجتماعی برای اسلام به وجود آورد . تعبیرات ویژه ای درباره ی امام حسین (ع) به کار رفته است .
امام حسین یک بعد عقلانی و یک بعد عاطفی دارد ، ما بیشتر بر روی بعد عاطفی تکیه می کنیم اما توجه کنیم یک پایه ی اصلی که در تمام ادعیه و زیارات آمده است که او راهنمای مومنین است و به عبارتی عقلانیت اسلام امام حسین است .
ادعیه ای که در جهت زائر امام حسین است بسیار مهم است . معاویه بن عمار : وارد منزل امام صادق شادم ، امام بعد از نماز به زائران قبر امام حسین دعا می کرد . تلاشی ست برای حفظ این پایگاه . شاهد قیام هایی هستیم که تحت تاثیر نهضت حسینی بود ، قیام توابین و مختار و ...
اگر زمینه فرهنگی قیام ایجاد نشود ، قیام کنندگان همان کار حکومت قبل را انجام می دهند . قیام ها حرکت ها تاثیر گذاری بوده اند .حکومت بنی امیه نماز جمعه و مراسم های ظاهری خوب اجرا می کردند .
در زمان امیرالمومنین ، در مسجد کوفه مردی به امیرمومنان ناسزا می گوید کسی می ایستد جواب بدهد و کسی دیگر دست به شمشیر می برد ، پاسخ دادن با زور معنا ندارد . یا درباره ی خوارج ، کسی به امام علی گفت چرا با اینها برخورد نمی کنید ، امام علی گفت : تا اینها دست به شمشیر نبرده اند حتی حقوقشان از بیت المال را قطع نمی کنم . امام باقر ما حکومتی با تحمل حرف مخالف می خواهیم .
بعد از شهادت امام حسین ، قصه ی عاشورا یک قصه ی تنها شیعی نیست . تا اواخر قرن پنجم جز 2 مقتل ، بقیه ی مقاتل همه از اهل سنت هستند . مقتل ابومخنف و البدایه النهایه ابن کثیر و ... اکثرا اهل سنت هستند ، تعبیرات امام شافعی نیز تعبیرات بزرگی است .ما امام حسین را کوچک می کنیم و شیعی کنیم و می خواهیم هویت خاصی به او بدهیم .
اشعار مختلفی که مولوی و سعدی و حافظ و سنایی و اقبال لاهوری درباره ی امام حسین گفتند و از عالمان اهل سنت هستند
حداقل ده مستشرق درباره ی امام حسین کتاب نوشته اند و صحبت کردند . وقتی کسی مثل گاندی مبارزه با استعمار انگلیس را در یادگیری از حسین بن علی می داند . باید جایگاه حسینی پاسداری شود مانند نگهداری از یک گل .
در 150 سال اخیر کتاب هایی در حوزه ی آسیب شناسی عزاداری امام حسین به وجود آمده است . در دوران معاصر کتاب استاد مطهری ، تحریفات عاشورا ست . حرکت امام جنبه سیاسی ، اخلاقی ، عرفانی و اعتقادی و ... داشته است .
اولین حرکت امام حسین آگاهی بخشی ایشان بود . دوم مساله ی صف بندی ارزش های محمدی (ص) و علوی در برابر آن صف بندی های اموی . جهت سوم ، مساله ی ابعاد مختلف حرکت امام حسین ، بعد از انقلاب به ابعاد سیاسی امام حسین توجه شد ، امام حسین تنها اختصاص به ابعاد سیاسی ندارد ، ایشان جنبه های اخلاقی و عرفانی دارند . نکته ی چهارم حرکت امام حسین یک حرکت دو جنبی بود ، یک حرکت بیرونی و یک حرکت داخلی بود ، تحول از درون مسلمین . نکته پنجم در مقاتل دو جا نقل شده است یکی در آغاز حرکت ، انا ما خرجت لطلب اصلاح امت جدی ، یک جای دیگر هم این تعبیر را نقل کرده اند ، این حرکت و تعبیر به اصلاح بسیار مهم است . حرکت اجتماعی با بی تفاوتی صورت نخواهد گرفت .
امام حسین حرکت خودش را امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده است ، ابتدا گفتن و راهنمایی کردن است ، ما نباید این مساله را کوچک کنیم ، در اصل یک اصلاح اجتماعی ، سیاسی ، اخلاقی و اصلاح در تفکر است .
کتاب محمد اسفندیاری درباره ی هدف شناسی نهضت حسینی ، تحولاتی که در اندیشه درباره ی امام حسین ایجاد شده است .
به جز گروهی از مداحانی که سوادی ندارند یا راهنمایی نشده اند در محافل عمده ی ما چنین فضایی به وجود آمده که یک بعد جنبه ی عاطفی و یک بعد دیگر توجه به آرمان امام حسین باید توجه شود .
منتشر شده در ویژه نامه محرم
شنبه, 28 ارديبهشت 1398 14:13

مشیت الهی در قرآن

سید محمدعلی ایازی[1]
در قرآن کریم 400 آیه وجود دارد که با زبان های مختلف خبر از مشیت الهی دارد. به عنوان مثال در آیه ۲۶ سوره آل عمران «قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ إِنَّک عَلی‏ کلِّ شَی‏ءٍ قَدیر؛ بگو: بار خدایا، تویی دارنده مُلک. به هر که بخواهی مُلک می‏دهی و از هر که بخواهی مُلک می‏ستانی. هر کس را که بخواهی عزت می‏دهی و هر کس را که بخواهی ذلت می‏دهی.»
باور بسیاری از مردم بر این است که  بسیاری ار مصائب و بلاهای عمومی که در زندگی فردی و شخصی انسان ها به وقوع می پیوند، اراده خداوند است که به خاطر گناه های شخصی بر سر آنها می آید. این باورها نوعی بدفهمی در حوزه کلام به وجود آورده و آثار اجتماعی  آن در اجتماع بروز و ظهور  پیدا کرده است.
در25 شهریور سال1357 زلزله وحشتناکی در طبس رخ داد. بین 15000 تا 25000 کشته شدند. بسیج عمومی صورت گرفت. گروهی از  روحانیون مبارز از مشهد، تهران و قم به طبس آمدند. من هم طلبه جوانی بوم و همراه آنها به طبس رفتم در پارک وسط شهر روحانیون چادر زدند و مشغول کمک به زلزله زدگان بودند. شبی مرا به یکی از روستاهای آسیب دیده برا ی سخنرانی اعزام کردند. وقتی با مردم آسیب دیده روبرو شدم  آنها بسیار غم زده و ملول بودند؛ وقتی علت را پرسیدم توضیح دادند یک روحانی دیشب آمده بود و سخنرانی کرد و گفت علت این زلزله  گناه و معصیتی است که مردم منطقه مرتکب شده اند و آن چهره های سوخته و غم زده خود را گنهکار می دیدند.
من در توضیح گفتم علت این خرابی و مرگ و میر عدم  رعایت اصول مهندسی است. چرا اداره بهداشت یا بانک ها خراب نشده اند مگر آنها در این منطقه نبودند. آنها چون اصول ساخت و ساز را رعایت کرده اند از آسیب در امان بودند. در ژاپن شبانه و  روز زلزله می آید و تلفاتی ندارد؛ پس کوتاهی شما در عدم مراعات اصول شهرسازی علت است  نه گناهکاری شما. این آثار اجتماعی بدفهمی از آیات مشیت است.
پس آیات مشیت چه معنای دارد؟ چند آیه که درباره مشیت خداوند سخن می‌گوید را اشاره می کنم و بعد به معنای مشیت در قرآن می پردازم:
«وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»
و كسانى كه شرك ورزيدند گفتند: «اگر خدا مى‏خواست- نه ما و نه پدرانمان- هيچ چيزى را غير از او نمى‏پرستيديم و بدون [حكم‏] او چيزى را حرام نمى‏شمرديم.» كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز] چنين رفتار كردند، و [لى‏] آيا جز ابلاغ آشكار بر پيامبران [وظيفه‏اى‏] است؟ (35)
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ»
و اگر خدای تو می‌خواست همه (ملل و مذاهب) خلق را یک امت می‌گردانید و لیکن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.
«وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ یضِلُّ مَن یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» (الرعد، 27)
ترجمه: و كسانى كه كافر شده‏اند مى‏گویند چرا از جانب پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نشده است بگو در حقیقت‏خداست كه هر كس را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كس را كه [به سوى او] بازگردد به سوى خود راه مى‏نماید.
از  واژه شاء، یشائ و...227 مشتق در قرآن آمده است. که به نحوی حکایت از مشیت الهی دارد. مشیت از ماده «شیء» مصدر «شاء، یشاء» است که در لغت از آن به اراده تعبیر شده و در اصطلاح به معنی تمایل یافتن به سوی چیزی است تا حدّی که به طلب آن چیز منجر شود. این لفظ در نزد متکلمین از الفاظ مشترک بین خدا و خلق است. راغب آن را به معنی «ایجاد کردن شیء» و «اصابت کردن» معنا نموده با این تفصیل که مشیت در مورد خدا به معنی ایجاد و وجود شیء است و برای انسان‌ها به معنی اصابت است.
لازم به ذکر است که قرآن از مشیت الهی با تعابیری از قبیل «شاء» و «أراد» و مشتقات آن یاد نموده که ماده «شاء» ۲۲۷ بار و ماده «اراده» ۱۴۷بار در قرآن به کار رفته است. این کثرت کاربرد، نشانی از اهمیت ویژه این موضوع از دیدگاه توحیدی اسلام می‌باشد.
مشیت الهی مبتنی بر علم، قدرت، حکمت و عدالت است. اراده و سنت حاکم  بر هستی تحت مشیت الهی است و روند اداره جهان بر این سنت و قانون استوار است.
بشر در جهان قانونی جعل نمی کند بلکه سنت و قانون الهی را کشف می نماید. اگر بر اساس سنت و قانون حاکم بر جهان حرکت کند در راستای اراده الهی است و تحقق آن حتمی است؛ زیرا بر اساس قانون هستی حرکت کرده و اگر بر خلاف آن گام بردارد محکوم به شکست است؛ بنابراین بسیاری از مصائب مانند خشکسالی ، سیل،  فقر  و... ناشی از عدم عمل به سنت حاکم بر جهان است. مشیت الهی براین است که دنیا براساس قانون خاص جاری باشد اگر خلاف آن اقدام  شود. آثار آن در زندگی به صورت مصائب رخ  می دهد و نمی توان آن را به گناه های شخصی نسبت داد.

[1]. گزارشی از سلسله جلسات تفسیر در ماه مبارک رمضان در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، پنجم ماه رمضان مصادف با 21 اردیبهشت
آیت الله ایازی: برخی سخنرانان هنگام بیان پیام های قرآن، مردم را از دین فراری دادند! /هر روز آیاتی که ناظر به چالش های مهم جامعه هست را بیان کنیم.
  • مهجوریت یعنی ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی
  • در جامعه ای که قرآن مهجور است افراد نا شایسته، بی­ خاصیت و ناسالم بر سرکار می آیند
  • اگر روز به روز فقر و ناداری کاهش یافت، یعنی قرآن در متن زندگی ما حضور دارد
  • جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است
  • اگر روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، جامعه دینی است
  • اگر جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد، نه ضعف و ترس یا تحقیر، قرآن در جامعه حضور عینی دارد
  • جامعه قرآنی دچار یأس نمی شود و برنامه ریزی و با مشکلات مبارزه می کند
  • بازگو نشدن پیام های مهم و اساسی قرآن در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است
  • سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است
  • اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم
  • در جامعه دروغ مورد پذیرش قرار می گیرد چون مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند
  • اقدام تزئینی در جهت تکریم قرآن بدون پرداختن به اصل مفاهیم، مورد انتقاد قرار می گیرد
  • عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند
آیت الله سیدمحمد علی ایازی، پنج معیار و شاخصه را بیان کرد که اگر این پنج شاخصه در میان ما وجود داشته باشد، بدین معناست که قرآن در زندگی‌مان حاضر و جاری است و اگر نباشد، بدین معناست که قرآن در زندگی ما حضور ندارد و مهجور است. این استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر معتقد است که اگر این پنج شاخصه در میان افراد و مسئولین کشور وجود ندارد، باید به فکر اصلاح جدی بیافتند. کاری کنیم که جهانیان وقتی به ما نگاه می‌ کنند، با احترام و کرامت باشد. وقتی در جامعه بزهکاری و جرم روزبه‌روز کاهش پیدا کند، نزاع و دعوا کمتر پیدا شود، طلاق و ازدواج‌های سفید کاهش یابد، چنین جامعه‌ای اخلاقی و قرآنی خواهد شد. جامعه قرآنی جامعه ای است که به دستور قرآن مأیوس نمی شود، آیه یأس نمی خواند. به فکر چاره می افتد و همه را تشویق به حرکت و اصلاح می کند؛ برنامه ریزی می کند که با این مشکلات مبارزه کنند.
متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله ایازی را می خوانید:
* پیامبر(ص) در زمان حیات خود به‌نوعی از مهجور بودن قرآن در میان مسلمانان ابراز نگرانی می‌کنند و می‌توان گفت به‌نوعی به مسلمانان هشدار داده می‌شود که عدم توجه به دستورات این کتاب سبب شکایت پیامبر(ص) از مسلمانان نزد خداوند خواهد شد. در حال حاضر قرآن چه جایگاهی در میان مسلمانان دارد، که ممکن است همین مهجوریت را به وجود آورد، آیا واقعاً قرآن مهجور است؟ 
عنوان مهجوریت، عنوانی است که از سوی قرآن به مسلمانان هشدار آن داده شده است: «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» (الفرقان:۳۰). این نگرانی و دغدغه‌ای که از سوی صاحب وحی مطرح گردیده، این نبوده که قرآن از بین می­رود و یا خوانده و حفظ نمی­شود یا قرآن در اختیار گروهی انحصاری قرار می­گیرد که همگان نتوانند از آن استفاده کنند. زیرا در آن صورت قرآن نامحفوظ و مفقود است و نه مهجور. خود قرآن برای چنین صورتی نوید داده که هرگز چنین نخواهد شد. فرموده: «إنا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». بلکه منظور از مهجوریت کنارگذاشته شدن است. مبادا قرآن به عنوان کتاب زندگی از صحنه زندگی مردم دور شود و حضور عینی و عملی خود را از دست بدهد.
مهجوریت یعنی ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی
بنابراین نکته اساسی و مهم معنای مهجوریت ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی است؛ این سخن و دغدغه‌ وقتی جدی و فریبنده است که قرآن در صورت ظاهر حضور داشته باشد، اما حقیقت و محتوای آن در جامعه نباشد. ظاهرا قرآن محترم و عزیز است، اما حضور عملی و عینی ندارد، کارهایی در جامعه اتفاق می­افتد که ضد قرآن باشد. لذا متفکرین مسلمان، مسئله بازگشت به قرآن را مطرح کردند، در دوره‌ای افرادی مانند سیدجمال الدین اسدآبادی این شعار را مطرح کردند و متفکرین بعدی بسیار مانند علامه طالقانی، استاد مطهری و امام خمینی(ره) آن را ادامه دادند و ایشان در وصیت‌نامه خود مسئله قرآن و مهجوریت آن را مطرح کردند.
بدون شک منظور آنان از این مهجوریت، مهجوریت ظاهری قرآن نبود، چون در سال میلیون‌ها نفر این کتاب را چاپ می‌کنند، حافظین و خطاطان و قاریان قرآن بسیار داریم، مرتب نمایشگاه. مسابقات بین ­المللی، مجالس قرائت قرآن برگزار می‌شود، در آغاز کنفرانس­ ها، مجالس ترحیم و بر سر قبور قرآن خوانده می‌شود، صورت قرآن هست، اما حقیقت قرآن چه عرض کنم. مسئله اصلی حضور عینی و عملی قرآن بوده که مبادا فرمان‌ها، دستورات و توصیه‌ های این کتاب اولاً شناخته بماند و ثانیا در حیات معنوی جامعه ظهور و بروزی نداشته باشد.
در جامعه ای که قرآن مهجور است افراد نا شایسته، بی­ خاصیت و ناسالم بر سرکار می آیند
* چه در سطح مردم و چه در سطح مسئولان با توجه به رفتار، گفتار، تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم سازی‌ها قرآن بین ما مهجور است؟ چه نشانه‌ای برای این مهجوریت وجود دارد؟
این مسئله دارای ابعادی است. وقتی به تعالیم اصلاح­ گرایانه قرآن توجه نشود، دین کاملاً مهجور است. وقتی دیده شد که کارآمدی جامعه و سرمایه ­های انسانی تخریب شده و حرکت اصلاحی بازمانده، و مهاجرت گسترده شده و فرار مغزها افزایش پیدا کرده، قرآن که این همه به علم بها می­ دهد، مهجور است. وقتی به جای دستورات قرآن در احترام به حیات و کرامت انسان غیر آن عمل شد، مصداق مهجوریت است. وقتی به جای افراد شایسته افراد بی­ خاصیت و ناسالم سرکار آمدند جای افراد مصلح افراد مفسد قرار گرفته ­اند. اگر بخواهیم به پیام‌های قرآن توجه کنیم، باید در حیات علمی، معنوی و فرهنگی جامعه تشخص پیدا کند. به تعبیر دیگر پنج معیار و شاخصه را بیان می‌کنم، اگر این پنج شاخصه در میان ما وجود داشته باشد، بدین معناست که قرآن در زندگی‌مان حاضر و جاری است و اگر نباشد، بدین معناست که قرآن در زندگی ما حضور ندارد.
اگر روز به روز فقر و ناداری کاهش یافت، یعنی قرآن در متن زندگی ما حضور دارد
شاخصه اول: ‌این است که جامعه روزبه‌روز به لحاظ مادی، اقتصادی، توسعه و پیشرفت، وضعیت بهتر و مناسب‌تری نسبت به گذشته داشته باشد و هر چه پیش می‌رود فقر و ناداری کاهش پیدا کند، به عبارتی مردم امروزشان نسبت به دیروزشان بهتر باشد. زیرا فقر زمینه ­های بسیار فراوانی را بوجود می­آورد. مثلاً در حوزه مبارزه با فقر و رفاه و عدالت اقتصادی یکی از معیارهای جامعه سالم است. قرآن می‌فرماید: الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ وَیَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ؛ ترس از فقر کشنده است. فساد اخلاقی نابودکننده است. لذا در روایتی از امام صادق رسیده است: اللّهمَّ بارِکْ لَنا فى الْخُبْزِ وَ لا تُفَرِّقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صُمْنا وَ لا صَلَّیْنا خدایا به ما نان و برکت بده و میان ما و او جدایی میانداز. اگر نان نباشد، ما نماز و روزه هم نمی­توانیم بگیریم. بله اگر جامعه از نظر اقتصادی و مالی روزبه‌روز بهتر نباشد، وضعیت معنوی خوبی هم نخواهد داشت.
جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است
شاخصه دوم، مسئله اخلاق و وضعیت رفتاری جامعه است. جامعه قرآنی جامعه­ای اخلاقی است که در آن آرامش و سکینه برای اندیشیدن و عمل کردن است. در آن جامعه آسیب­های اجتماعی روز به روز در کاهش است. در برابر جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است. بر طبق آمارها نزاع‌های خیابانی سال به سال افزایش پیدا کرده است، طلاق افزایش‌یافته و همچنین اعتیاد، رفتارهای خارج از عرف متداول، ناامنی، دزدی به صورت باندی، فساد، رشوه، سوء استفاده و رانت­خواری افزایش پیدا کرده است، اگر آسیب‌های اجتماعی روزبه‌روز در حال کاهش بود، اگر رفتار مردم اخلاقی‌تر می‌شد، معلوم می­شد که حرکت جامعه درست است. چنین جامعه­ای در حال تحول است. اگر کسانی که در یک آپارتمان و شهر و محله و کشور زندگی می‌کنند، اخلاقی‌تر زندگی می‌کردند، جامعه ما قرآنی بود و قرآن در این جامعه مهجوریت نداشت.
اگر روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، جامعه دینی است
شاخصه سوم، مسئله دین‌داری است. دین‌داری یعنی مردم به نماز و روزه و دستورات دینی پایبندی و التزام بیشتری دارند، اگر دیدیم که روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، معلوم می­شود، جامعه دینی است. یا اگر دیده شد، که کمک به دیگران و یاری کردن در حال توسعه است و کسانی که صدقه می‌دهند و انفاق می‌کنند و کسانی که وجوهات دینی خود را می‌دهند، روزبه‌روز در حال افزایش است، مشخص می‌شود که این جامعه یک جامعه متحول دینی و معنوی است و مشخص می‌شود که قرآن در چنین جامعه‌ای حضور عینی و تربیتی دارد. اما اگر دیده شد که مرتب در حال کاهش است باید نگران شد و معلوم شد که قرآن مهجور است.
استعلای هویت مسلمانان در جهان و جامعه انسانی 
شاخص چهارم، استعلای هویت مسلمانان در جهان و جامعه انسانی است؛ در جهان یک هویت مطلوب مورد توجه همگان است؛ به‌عبارت‌دیگر وقتی یک ایرانی به خارج می‌رود، چنان ارزش و کراماتی داشته باشد که بگویند این شخص مسلمانی است که تابع قرآن است، به لحاظ علمی، اخلاقی، فرهنگی افتخارآمیز باشد. مردم جهان از مسلمانان نترسند. خشونت، رفتارهای ناهنجار عمومی نداشته باشند. از حضور مسلمانان در میان خودشان وحشت و ترس نداشته باشند.
اگر جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد، نه ضعف و ترس یا تحقیر، قرآن در جامعه حضور عینی دارد
شاخص پنجم: سطح روابط مسلمانان با جهان از موضع علم، قدرت و تمدن است. از لحاظ اجتماعی بگوییم که روابط مردم و کشور ایران با جهان یک روابط بسیار خوب و پسندیده‌ای است، اسلام ­هراسی و ایران ­هراسی زمینه های داخلی و بیرونی دارد. نباید سخنان دینی ما وحشت­آفرین باشد. جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد و نه ضعف و ترس و یا تحقیر. اگر چنین بود، مشخص می‌شود که قرآن در جامعه حضور عینی دارد. امروز بسیاری از جوامع دستورات عدالت، کرامت، آزادی را عمل می­ کنند، اما ما چطور؟ امیرالمؤمنین علی(ع) تعبیری در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه در رابطه با جامعه قرآنی دارند، ایشان می‌فرمایند: «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ؛ خدایا خدایا مبادا که دیگران در عمل به قرآن از شما پیشی بگیرند».
جامعه قرآنی دچار یأس نمی شود و برنامه ­ریزی می ­کند با مشکلات مبارزه کند
* در این صورت چه باید کرد و قرآن چه می­گوید؟
اصلاح از همان راهی می­آید که افساد آمده است. باید دید چه مسائلی باعث این وضعیت شده، به فکر چاره برمی­آیند. خوب وقتی پنج شاخصه و معیار را در نظر بگیرید، یک جامعه قرآنی، جامعه‌ای است که این پنج معیار را به‌درستی بشناسد و در جامعه پیاده کند، و اگر این پنج شاخصه در جامعه‌ای نیست، مشخص می‌شود که قرآن در این جامعه و میان مردم آن مهجور است. لذا اگر دید که این پنج شاخصه در میان فرد و مسئولین کشور وجود ندارد، باید به فکر اصلاح جدی بیافتند. کاری کنند که جهانیان وقتی به ما نگاه می‌کنند، با احترام و کرامت باشد. وقتی در جامعه بزهکاری و جرم روزبه‌روز کاهش پیدا کند، نزاع و دعوا کمتر پیدا شود، طلاق و ازدواج‌های سفید کاهش یابد، چنین جامعه‌ای اخلاقی و درست قرآنی خواهد شد. همه افراد مسئول خواهند بود. دنبال مقصر نمی­ گردند. دنبال راه حل عملی می­ افتند. آگاه ­سازی خوب است، اما یأس بد است. لذا جامعه قرآنی جامعه ­ای است که به دستور قرآن مأیوس نمی ­شود، آیه یأس نمی ­خواند. به فکر چاره می­ افتد و همه را تشویق به حرکت و اصلاح می­ کند. برنامه ­ریزی می ­کند که با این مشکلات مبارزه کنند.
* همان‌طور که اشاره کردید ما در ظاهر به قرآن توجه می‌کنیم، اما چرا در این پنج معیار و شاخصه‌ای که عنوان کردید، موفق نبودیم و توجه به قرآن در ظاهر بوده و به عمل نرسیده است؟
در این زمینه عوامل متعددی وجود دارد، اصولاً پدیده‌های اجتماعی یک عاملی نیستند. یکی از عواملی که بسیار تأثیرگذار هست و در روایات ما هم رسیده، که مردم به حاکمان خود نگاه می‌کنند. حاکمان ما چقدر قرآنی هستند؟! «الناس علی دین ملوکهم»؛ ما می‌خواهیم جامعه راستگو داشته باشیم، مال مردم را نخورند و به یکدیگر آزار و اذیت نرسانند، اگر کارگزاران و حاکمان کشور این‌چنین باشند، مردم هم بسیار به این جهت سوق پیدا می‌کنند. کارآمدی یک جامعه و نظام در موفقیت و حل مشکلات جامعه بسیار مهم است. چرا برخی از جوامع کارآمد نیستند!؟ برای این که به مسائل مهم و اصلی بپردازند، اما به امور فرعی می­پردازند. به جای مبارزه جدی با فساد و رانت در افراد مقتدر هیاهو برای چیزهای مسخره و فرعی راه می­اندازند. گویی این کشور مشکل فقر، بیکاری ندارد. ده سال است که شعار سال ما اقتصادی است، اما چیزی که تغییر پیدا نکرده، اقتصاد کشور است. امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی درباره سقوط ملت‌ها صحبت می‌کنند، اولین علت آن را فراموشی اصل‌ها و ارزش‌ها عنوان می‌کنند، حضرت می‌فرمایند: وقتی اصل‌ها و ارزش‌ها دست‌کاری شدند و از بین رفتند، بر روی مسائل فردی و جزئی دست گذاشته می‌شود و آن‌ها بزرگ و برجسته می‌شوند و به‌این‌ترتیب ملت‌ها سقوط می‌کنند.
بازگو نشدن پیام های مهم و اساسی قرآن در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است
* در حال حاضر توده‌های مردم چقدر قرآن را می‌شناسند و از محتوا و پیام‌های آن اطلاع دارند؟
مهجوریت قرآن در جامعه و میان مسلمانان یک‌سوی قضیه است، جهت دیگر این است که قرآن کریم به‌درستی معرفی و شناسانده نشده، معارف و پیام‌های مهم و اساسی آن به‌درستی بازگو نشده است و این مسئله در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است. بسیاری از مردم حقیقت را دوست دارند، اما آیا تصور درستی از حقیقت دارند؟! خطبا، سخنرانان و ائمه جمعه چقدر توانستند پیام‌های اصلی قرآن را برای مردم بیان کنند؟ برخی یکسری مسائل را بیان می‌کنند که به‌جای اینکه باعث جذب و علاقه مردم شود، زمینه فرار مردم می‌گردد و همه این موارد تأثیر منفی نسبت به دینداری می‌گذارد.
سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است
* به نظرتان در تبیین آموزه‌های قرآن به زبان ساده و عینی به‌خصوص برای جوانان و نوجوانان چقدر موفق بودیم؟ در این مسیر باید چه تحولاتی رخ دهد؟ آیا نیاز نیست تفاسیر، کتب، فیلم و… به‌روز و کاربردی از آموزه‌های قرآن داشته باشیم تا افراد بتوانند به‌طور عینی و کارآمدی از آن استفاده کنند؟
همیشه برای هر کاری، یک سکو لازم داریم، به‌عنوان مثال جمعیتی را در نظر بگیرید، اگر داخل این جمعیت همهمه و سروصدا بسیار است و کسی می‌خواهد حرفی بزند که حرفش در این همهمه‌ها شنیده شود، باید چه‌کار کند؟ مثلاً به بلندی برود تا مردم او را بشناسند و به حرف او اعتماد کنند، وقتی روی آن سکو حرف زد و صدایش بلند شد، همه ساکت ‌شوند و به حرف او گوش ‌دهند. مشکلی که اکنون داریم این است که این سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است، در حوزه علوم اجتماعی یکی از مسائلی که امروز مطرح می‌شود، سلبریتی ها یا مرجعیت و کانون­ های اجتماعی هستند، شاهدیم که از روحانیت گذشتن و به سراغ فوتبالیست‌ها و هنرمندان رفتند. گاهی در ماه رمضان هم می‌بینید که صداوسیما بازیکن و هنرمندی می‌آورد و او درس اخلاق می‌دهد چون می‌دانند که این سکو جابه‌جاشده است، ولی متأسفانه تحقیقات اجتماعی نشان می‌دهد که این مرجعیت هم افت و ریزش پیدا کرده است. وقتی بناست سخنی در آستانه ماه رمضان گفته شود، گوینده باید شاخصه‌هایی داشته باشد که وقتی در میان همهمه کشور حرف زد، همگی صداهایشان را آرام و گوش‌هایشان را تیز کنند و گوش بدهند که او چه می‌گوید. به‌عبارت‌دیگر این سکو باید خراب نشود، یا این سکو درست شود یا اجازه دهیم از این سکو صداهای مختلف شنیده شود نه اینکه این سکوها را تک‌صدایی کنیم و جلوی برخی از صداها را بگیریم و باعث شویم که دیگر حتی صداهای ما را نشنوند، اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم، در آن صورت قطعاً سکوی دین خراب خواهد شد.
اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم
* مراجع عظام تقلید و بسیاری از کارشناسان و علما هرساله نسبت به توجه عملی به قرآن تأکید می‌کنند، اما از امسال تا سال آینده تقریباً حرکتی ثمربخش را شاهد نیستیم، راهکارهایی که علما و کارشناسان ارائه می‌کنند، کافی نیست؟ نیاز به خلاقیتی در این زمینه داریم یا اینکه دیگر افراد دغدغه­مند در این حوزه‌ها وجود ندارند؟
راهکار عملی عمومی سازی فهم قرآن و تکیه بر آیات زندگی است. مثلا ایام ماه رمضان، ماه بهار قرآن است و در این مورد روایات بسیاری داریم، ولی یکی از مسائلی که درباره قرآن مطرح هست بر طبق روایت اهل‌بیت: «لاَ خَیرَ فِی قَرَاءَهٍ لَیسَ فِیهَا تَدَبُّرُ؛ در خواندن قرآنی که تدبر نباشد، ارزش و فایده­ای نیست. بیائیم به جای تشویق روی قرائت بسیار، هر روز یکی از آیاتی که ناظر به چالش مهم جامعه است و مردم از مراجع توقع بازگوئی آن را دارند، بیان کنند. نکته بعدی اینکه جلسات ختم قرآن که در ماه رمضان برگزار می‌شود، من نمی‌گویم این جلسات مفید نیستند و قرآن قرائت نشود، اما چقدر جلسات تفسیری که بتواند نسل جدید را علاقه‌مند به معارف قرآن کند، داریم!؟
 درگذشته عالمانی بودند که آموزه‌های قرآنی را در عمل و گفتار خود نشان می‌دادند مانند علامه طباطبایی و…، این افراد در جذب مردم به رفتار و عملی قرآنی بسیار مؤثر بودند، امروز میزان اعتماد مردم به عمل علما را چطور ارزیابی می‌کنید؟ علما تا چه میزان بر قرآنی شدن یا دور شدن جامعه از قرآن تأثیرگذار هستند؟
در جامعه دروغ مورد پذیرش قرار می گیرد چون مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند
تلقی من این است که ما عالمان عامل بسیار داریم، روحانیت مفید و کارآمد بسیار داریم اما از این ظرفیت استفاده نمی­شود. قدرت به دنبال تک­صدائی است و لذا آن سکو هم خراب شده است. به‌عبارت‌دیگر اینکه می‌خواهیم دخالت و تصرف کنیم باعث می­شود که همان هم زیر سئوال برود. لذا می‌گوییم سکوهای دیگران را برنداریم تا فقط سکوی ما باشد. وقتی اجازه دهند که فقط عده‌ای خاص صداهایشان شنیده شود، باعث می‌گردد که صداهای خوب هم شنیده نشود. ما افراد عامل داریم، ولی چون تخریب شدند، مردم در مورد همه دچار شک و شبهه شدند. متأسفانه امروز به دلیل این وضعیتی که وجود دارد، بسیار می‌شود در مورد یک آدم خوب هر چیزی را منتشر کرد و زمینه پذیرش را برای جامعه فراهم کرد. چرا این‌گونه می‌شود؟ چرا در شبکه‌های اجتماعی گاهی یک دروغ منتشر و بسیار مورد پذیرش قرار می‌گیرد؟ برای اینکه آن سکو یا به‌اصطلاح مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند.
اقدام تزئینی در جهت تکریم قرآن بدون پرداختن به اصل مفاهیم، مورد انتقاد قرار می گیرد
 * یکسری از اقدامات تزیینی را در جهت تکریم قرآن شاهدیم مانند اینکه آیات قرآن کریم با طلا نوشته می‌شوند، آیا جنین اقداماتی ضروری است؟ آیا جنین اقداماتی کمکی به ترویج و عمل به آموزه‌های قرآن می‌کند؟
به‌طور مطلق نمی‌گویم که از هنر برای امور معنوی استفاده نکنیم، ولی مسلماً توجه زیاد به این امور به‌مرور مانند این است که یک‌چیزی جایگزین یک‌چیز دیگری می‌شود. به عبارتی وقتی عملاً مقوله ظاهرگرایانه بسیار ترویج و تبلیغ می‌شود، مسائل دیگر را نیز تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. به‌عنوان مثال سالانه چقدر مسابقات قرآن و حفظ قرآن و … برگزار می‌شود که البته مخالف آن هم نیستم، اما واقعاً در حوزه‌های دیگر مربوط به قرآن چقدر سرمایه‌گذاری می‌شود و به آن توجه می‌شود؟! این ظاهرگرایی درباره قرآن مانند چاپ‌های نفیس و تهذیب و طلاکاری کردن و شکل‌های مختلف نوشتن آیات، وقتی معنای خوبی می‌تواند داشته باشد که ابعاد معنوی، توجه به معنا و عمل و نهادینه کردن قرآن را در زندگی نیز در نظر داشته باشیم، پس از آن انجام فعالیت‌های هنری با آیات قرآن اصلاً مشکلی ندارد، ولی وقتی این حرکت‌های ظاهرگرایانه نسبت به آیات قرآن انجام می‌شود و در عمل چیزی دیده نمی‌شود، انتقاد می‌شود که با وضعیت اقتصادی و مالی فعلی جامعه این حرکت‌ها چرا؟ اگر توجه به قرآن در بطن زندگی و میان مسئولین وجود داشته باشد، این حرکت‌های هنری قابل دفاع می‌شود، ولی وقتی آن‌ها انجام نمی‌شود و یک وجه و صورتی به آیات قرآن توجه می‌شود، انتقاداتی نسبت به آن صورت می‌گیرد.
* با توجه به پنج معیاری که اشاره کردید و وضعیتی که بین مردم و مسئولان وجود دارد نشان می‌دهد که قرآن در میان ما مهجور است، اگر سال‌های پیشرو را هم به همین صورت سپری کنیم، آیندگان چه قضاوتی در مورد مسلمانی ما خواهند داشت؟
عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند
امروز در غرب چرا دین این گونه افول کرده است. کلیسا خود اعتراف دارد که در گذشته در برخورد با خواسته­ های طبیعی مردم اشتباده کرده است. به تعبیر استاد مطهری در کتاب علل گرایش به دیگری ما باید از این تجربه پند بگیریم و گرنه لا یَبْقَى مِنَ الإِسْلامِ إِلا اسْمُهُ وَلا یَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلا رَسْمُهُ؛ چیزی نمی‌ماند غیر از رسم و صورت آن. افراد ظاهرگرا و کسانی که می‌خواهند از دین برای رسیدن به اهداف و منافع خود استفاده کنند، بسیار هستند. عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند و از آن در این جهت سوء استفاده کنند. اگر در آینده همین وضعیت ادامه یابد، اوضاع بسیار نگران‌کننده خواهد بود چراکه زمینه‌های گریز و ستیز با دین توسعه و افزایش پیدا می‌کند.
منتشر شده در گفتار
استاد محمدعلی ایازی: قرآن یک‌جا در سوره اسراء و نوبت دیگر در سوره حجرات در باب کرامت انسان دو آیه بیان فرموده است؛ در سوره حجرات موضوع اکرمیت است و در سوره نساء سخن از کرامت ذاتی است.
امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست
کرامت ذاتی انسان به دلیل اراده و عقلانیتی است که هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
وی که در نشست علمی «جایگاه کرامت انسان در استنباط فقهی» در مؤسسه فهیم سخن می‌گفت، افزود: اینکه انسان متولد شده چه جایگاه و مقامی دارد بحث سوره نساء است و بحث سوره حجرات این است که انسان به کجا می‌تواند برسد؛ کسانی خواسته‌اند نوعی تفاوت‌نظر مطرح کرده و بگویند تمام مسائل ما شدن است و کرامت انسان جنبه استعدادی دارد؛ یعنی انسان در ذات خودش چیزی نیست و اگر تلاش و کوشش کند به آن مرتبه می‌رسد، ولی آنچه در قرآن در سوره حجرات مطرح است مسئله اکرمیت است و نه کرامت ذاتی که این افراد به آن استناد کرده‌اند.
کرامت قاعده حاکم یا فرع فقهی
ایازی با اشاره به معنای کرامت و دلالت آن و تقریری که می‌توان از آن برای استنباط احکام ارائه داد، بیان کرد: این سؤال مطرح است که استنباطی که از این مسئله می‌شود فرع فقهی و یا قاعده حاکم بر فقه است؟ همچنین لوازم کلام در احکام و حقوق انسان چیست؟ قبل از دوره معاصر چند شخصیت در ذیل آیه ۷۰ سوره اسراء «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا» تصریح فرموده که آیه صرفا بیان اخبار نیست؛ از جمله سیدمحمد فضل‌الله کرامت در این آیه را اصل فقهی می‌داند؛ همچنین آیت‌الله منتظری در چند جا به این موضوع پرداخته است و در ۲۴ مورد استناد به اصل کرامت کرده است؛ شخصیت دیگر هم آیت‌الله صانعی است که در باب حقوق انسان و زن استناد به اصل کرامت کرده است.
ایازی اظهار کرد: در میان شخصیت‌های گذشته هم مرحوم سیدمرتضی در قرن پنجم در مورد بحث ولدالزنا و شهادت و قضاوت او این بحث را مورد توجه قرار داده است؛ سیدمرتضی معتقد است که ولدالزنا نقشی در گناه زانی و زانیه نداشته و شهادت او مورد قبول است؛ وی تأکید دارد وقتی زانی و زانیه از گناهشان توبه کنند شهادت آنان پذیرفته است، لذا چرا نباید ولدالزنا این طور باشد.
ایازی با اشاره به آیه ۲۹ توبه «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ» ادامه داد: عمده علمای ما با اشاره به واژه صاغرون گفته‌اند اهل کتاب وقتی می‌خواهند جزیه بدهند باید با نوعی تحقیر (مثلا خم شود و با نوعی تحقیر) آن را پرداخت کنند. البته در آیه‌ای در وصف جهنمی‌ها نیز همین تعبیر صاغرون به کار رفته است؛ آیت‌الله العظمی مکارم در معنای صاغر آن را به معنای تحقیر نگرفته بلکه آن را به معنای التزام گرفته است، یعنی فرد باید در برابر قانون پایبند باشد؛ از این موارد لغات و اصطلاحات زیادی داریم که ممکن است با برداشتی بار کرامتی ایجاد کند و یا برعکس آن را.
بازسازی جدی و عمیق فقه بر مبنای اصل کرامت
این قرآن‌پژوه تصریح کرد: امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
ایازی با بیان اینکه شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست، تصریح کرد: محقق اردبیلی در مانعیت قضاوت زن بحث کرده، ولی واقع این است که بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
تاکید بر کرامت ذاتی انسان
وی با اشاره به تعبیر «لَقَدْ کَرَّمْنا» در آیه ۷۰ اسراء با بیان اینکه در این آیه بر کرامت ذاتی انسان تأکید شده است، اظهار کرد: آیه شریفه با تأکید زیاد که در واژه «وَ لَقَدْ» و «کَرَّمْنا» مشهود است بر این کرامت تأکید فرموده و از «بنی آدم» تعبیر کرده است؛ علامه می‌گوید خداوند نفرمود: «کَرَّمْنا المؤمنین و الموحدین و مسلمین» و یا حتی تعبیر انسان را به کار نبرده است؛ این آیه در مقام اخبار و نه انشاء است و در خطابش هم رنگ، جغرافیا، خصوصیات، تعلقات، منطقه و مکان جغرافیایی دخالت ندارد و فرموده ما به تمام انسان‌ها کرامت داده‌ایم؛ البته عدیل «کَرَّمْنا» «فضلنا» است که در تعبیر بعدی آن به کار رفته است؛ وقتی بحث از کرامت است تعبیر بنی‌آدم به کار برده، ولی وقتی سخن از تفضیل است دیگر از کرامت بحث نمی‌شود.
ایازی ادامه داد: اگر به آیه ۱۳ سوره حجرات «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» رجوع کنیم بحث تفضیل متناسب با تقواست؛ البته آیه دیگری هم عدیل این آیه است؛ قرآن فرموده انسان را در احسن تقویم خلق کرده است؛ یعنی موضوع مورد بحث انسان فارغ از ایمان و کفر است و یا فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» که بر کلیت انسان تمرکز دارد.
وی با بیان اینکه علامه بر کرامت ذاتی در آیه مورد بحث تأکید دارد اظهار کرد: رقیب این نظریه سخن کسانی است که می‌گویند کرامت شأنیت دارد نه ذاتیت، فرق استعداد با ذات این است که خود انسان از ابتدایی که به دنیا آمده تا مراتبی که می‌یابد و حتی به مرتبه کسانی مانند شمر و ابن‌ملجم می‌رسد باز هم این کرامت برقرار است؛ لذا نباید جنازه این افراد به سگ داده شود و تکه تکه شوند و ... لذا در مجموعه آیات قرآن وقتی در باب انسان سخن می‌گوید مسئله کل انسان است.
عقل و اراده؛ عامل کرامت ذاتی انسان
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به آیه امانت و «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» و آیات مرتبط با حیات و مرگ انسان از جمله اینکه اگر کسی یک انسان را بکشد گوئی همه بشریت را کشته است، اظهار کرد: این آیات معلوم می‌کند که حیات و ممات انسان و کشتن او با بقیه موجودات تفاوت دارد؛ یا در جایی قرآن کریم وقتی فرمود «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» و «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» بحث اصل انسان و نه انسان خاص مطرح است البته علامه طباطبایی و سیدمحمدحسین فضل‌الله که قائل به ذاتیت کرامت هستند، این سؤال را مطرح کرده‌اند که چرا به مقام انسان کرامت ذاتی داده شده است و پاسخ داده‌اند که انسان اراده و عقلانیتی دارد که این اراده و عقلانیت را هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
این محقق و قرآن‌پژوه اظهار کرد: برخی در نقض ذاتیت گفته‌اند که انسان می‌تواند گناه کند ولی ملائکه نمی‌توانند، ولی آن طرف بحث هم هست؛ اینکه انسان بتواند گناه کند و نکند، اما در مورد ملائکه در یک خطی هستند که نه بالا و نه پائین‌تر از آن می‌روند؛ از طرف دیگر انسان برای رسیدن به هدف می‌تواند موجودات را استخدام کند؛ همچنین انسان به واسطه عقل و اراده بر موجودات ممتاز و دارای شان آینده‌نگری و برنامه‌ریزی است.
ایشان  با طرح این سؤال که از کجا گفته می‌شود که کرامت اصل حاکم بر فقه و قواعد فقهی است؟ اظهار کرد: آیه‌ای نداریم که عدالت را اصل قرار داده باشد، ولی در قواعد فقهی آن را اصل می‌گیریم؛ کسانی مانند علامه و صاحب تفسیر «الفرقان» معتقدند که این نوع اخبار در برابر انشاء در آیات مورد بحث، نشانه اصل بودن است.
وی اظهار کرد: علامه فضل‌الله در تفسیر خود آورده است که از منظومه آیات مرتبط با کرامت در قرآن می‌فهمیم که منظور فقط اخبار نیست بلکه قصد دارد بفهماند که این مسئله مانند عدالت اصل است. فقهای ما در فقه گاهی از آیاتی استفاده می‌کنند در حالی که سبک و سیاق آیه مرتبط با آن موضوع مدنظر هم نبوده است؛ مثلاً در آیه ۱۹۵ بقره «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». موضوع انفاق است و اینکه در انفاق افراط و تفریط نکنید، ولی فقها از آن قاعده عام عدم ضرر رساندن به خود را استفاده کرده‌اند.
احتیاط بیش از حد در فقه
وی با بیان اینکه به تعبیر آیت‌الله بروجردی فقه ما از ترس افتادن در ورطه قیاس احتیاطات بیش از از اندازه در برخی مسائل دارد تاکید کرد: قیاس فرع با فرع دارای ایراد است در حالی که قیاس فرع با اصل ایرادی ندارد.
وی با بیان اینکه هفت معیاری که فقها در مورد اصل بودن چیزی بیان کره‌اند در بحث کرامت هم وجود دارد تصریح کرد: وقتی شرع و صادق مصدق فرموده که بنی آدم کرامت دارد باید بپذیریم؛ همچنین عقلی بودن این مسئله قابل درک است مثلا در بحث معاد با اینکه خدا خبر داده، ولی موضوعی عقلی هم هست؛ همچنین در قرآن برخی موضوعات به عرف واگذار شده مثلا عدل و احسان تعریف نشده، ولی مخاطب از آن فهمی مطابق با عرف دارد بنابراین وقتی سخن از کرامت است می‌تواند متناسب با عرف عقلا حتی در مناطق مختلف، متفاوت شود؛ مثلا آتش زدن انسانی در ایران بعد از فوت مخالف کرامت، ولی در هندوستان موافق کرامت است.
ایازی تاکید کرد: موضوع دیگر معناداری بحث کرامت است؛ همچنین نوعی بودن کرامت مسئله‌ای تابع درک نوع بشر است و اگر در جایی نقض کرامت شد باید نوع بشر و نه فقط یک فرد یا گروه بر آن صحه بگذارند همچنین باید بر این موضوع تاکید شود که در روایات متعددی از اهل‌بیت (ع) بحث کرامت قابل دنبال کردن است و فرمایشات آنان موید ذاتی بودن کرامت انسانی است و ما امروز می‌توانیم این معارف را به دنیا منتقل کنیم.
منتشر شده در نشست های علمی
سه شنبه, 30 بهمن 1397 08:07

برابری دیه زن و مرد در قرآن

آیت الله ایازی: قرآن دیه زن و مرد را یکسان وضع کرده است/ افزایش دیه در ماه‌های حرام برای همه زمان‌ها و مکان‌ها صدق نمی‌کند./ در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است.
به گزارش شبکه اجتهاد، دیه یا خون‌بها از قوانین اسلام است و بر اساس تعاریف فقهی، مال یا پولی است که به سبب کشتن انسان یا نقص عضو به کسی که صدمه دیده است یا به بازماندگان او پرداخت می‌شود. در تعریف حقوقی، دیه کیفر نقدی است که از مجرم به نفع مجنی‌علیه یا قائم مقام او گرفته شود. میزان دیه از سوی شارع(دادگاه) برای جنایت تعیین شده‌ است. میزان دیه در دین اسلام برای مرد و زن مسلمان و مردان و زنان سایر دین‌های آسمانی متفاوت است. چهار ماه قمری ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب ماه‌های حرام هستند. در این چهار ماه – به‌جز برای دفاع- جنگ کنار گذاشته می‌شود و دیه افزایش می‌یابد. ایکنا در همین رابطه گفت‌‌وگویی با آیت الله سید محمدعلی ایازی، محقق و پژوهشگر قرآن و استاد حوزه و دانشگاه داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
فلسفه دینی و اجتماعی دیه چیست؟ آیا این موضوع در ادیان دیگر هم سابقه داشته است؟
ایازی: دیه یکى از انواع مجازاتی است که ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران می‌کند و به‌عنوان جریمه بر مجرم خطایی اعمال میشود و به این دلیل نقش بازدارنده دارد. درباره چند و چون دیه باید توجه کرد که دیه در قانون مجازات اسلامى که پیش از اسلام وجود داشته، پیشینه تاریخی و دینی دارد و تحولات بسیار پیدا کرده و در جزئیات آن در هر دوره مناسب با احوال و عقلانیت آن منطقه و فلسفه حقوقی مشخص وضع شده است. از این لحاظ فلسفه وضع آن، ناشناخته نبوده و جنبه ماؤرایی نداشته است.
البته میزان و مقدار آن در روایات نبوی و اهل‌بیت(ع) با اقرار و تأیید از روش گذشته مشخص شده، اما روشن است که این قانون کیفری، همه آن چیزی نبوده که در جزیره‌العرب و پیش از اسلام جریان داشته است؛ زیرا احکام کیفری اسلام هر چند از متن واقعیات و نیازهای آن عصر برخاسته و مسائل و مشکلات آن منطقه را در نظر گرفته، اما این گونه نبوده که همه قوانینی بوده که پیش از آن عمل می‌شده است. برای نمونه در آنجا دیه رئیس قبیله بیش از سایر افراد بود. دیه فرد عادى از قبیله‌ای که قوی‌تر بود، بیش‌تر از دیه قبیله ضعیف بود، دیه مرد دو برابر زن بود، دیه فرد آزاد بیش‌تر از دیه بنده بود، اگر کسى امکان پرداخت بدهى خود را نداشت، بنده طلبکار خود می‌شد، خانواده در تحویل جانى به حاکم و رئیس قبیله مسئول بود و چنانچه مجرم فرارى می‌شد و او را تحویل نمی‌دادند، اموال آن‌ها ضبط و تا زمان تحویل جانى، مصادره می‌شد؛ اما قرآن همه آن‌ها را نپذیرفت و تنها یک دسته از این احکام را امضا کرد و برخی دیگر را رد کرد و برخی دیگر را به سکوت گذراند.
دیه برای این وضع شده تا کسی که اقدام به جنایت خطایی کرده، ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران شود و به‌عنوان جریمه بر مجرم اعمال مى‏شود تا بر شخص مرتکب قتل یا جرح بار ‏شود. نکته دیگر دیه به عنوان یک امر عقلایی در همه ادیانی که شریعت دارند نیز وجود دارد و پیروان آن ادیان به این امر پایبند هستند. در نظر آن ادیان نیز دیه برای جبران آن خطایی است که اتفاق افتاده و باعث ضرر جانی برای فرد مقابل شده و در قرآن نیز این امر عقلائی تأیید شده است.
اینکه دیه زن و مرد متفاوت است، ناشی از چه نوع فلسفه و هدفی است؟
ایازی: در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، خداوند فرموده: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَ دِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلى‏ أَهْلِهِ». (نساء: ۹۲). اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است؛ پس از منظر قرآن، فرقی بین زن و مرد از لحاظ دیه وجود ندارد. امروزه نیز برخی از مراجع حوزه قم، نیز بر مبنای همین حکم قرآنی تفاوتی بین زن و مرد در موضوع دیه نمی‌بینند. نکته اساسی که ما به آن استناد می‌کنیم، قرآن است، روایات را از جنبه تاریخی برسی می‌کنیم، آن ‌هم صرف نظر از اشکالاتی که بر برخی از این روایات وارد است.
این تفاوت موجود در فقه مشکلاتی ایجاد کرده و اشکالاتی را به وجود آورده است، لذا درباره برای برابر شدن دیه زن و مرد، اقداماتی در قانون‌گذاری جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر انجام گرفته شده است، یکی از راه‌های از طریق تساوی در بیمه خطائی است. اگر کسی تصادف کند و فرد آسیب‌دیده زن باشد، آیا حق بیمه او نصف باشد، این خلاف عدالت است. لذا در بحث بیمه برای جبران خسارت، قانونی وضع شده که در آن تفاوتی در پرداخت دیه بین زن و مرد وجود ندارد و به شکلی تصنعی گفته شده که بیمه‌گذار مبلغی بیشتر می‌گیرد، اما در عوض بین زن و مرد تفاوتی نمی‌گذارد. این در حالی است که می‌دانیم بیمه‌گذار پولی اضافه از افراد نمی‌گیرد و این نشان می‌دهد که واقعاً فرقی میان زن و مرد نیست و قابل توجیه هم نیست. حرکت دیگری که انجام گرفته و بجاست، قانون تساوی دیه همه شهروندان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است. این در حالی است که در فقه ما تفاوتی بین دیه مسلمان و غیرمسلمان وجود داشت که مجلس آن قانون را به دلایل مختلفی تغییر داده است.
نکته دیگر، آیه شریفه ظاهراً به‌قاعده اشتراک زنان با مردان در احکام به‌صراحت بر وجوب دیه در قتل غیرعمد و عدم تفاوت میان مردان با زنان دلالت دارد و در این باره عام افرادی و زمانی دارد و شائبه هیچ تخصیصى در آن نیست و تفصیلی هم نداده و اگر قرار بوده چنین تفصیلی بدهد، باید مانند بسیاری دیگر از آیات این تفصیل را خود قرآن بدهد و اگر آن‌گونه که مشهور از فقها می‌گویند، تفصیل در روایات ناظر به تخصیص این آیات تلقی می‌شود، این پرسش مطرح است که چرا در آیاتی مانند: «وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا». (بقره: ۲۲۱) در احکام مشرکات و مشرکین سخن گفته و به‌صراحت هردو صورت را بیان کرده، ولی در اینجا تفصیل نداده است؟ چه اشکالی داشت که تفصیل می‌داد و این نشان می‌دهد که قرآن به‌عمد صورت کلی آن را بیان کرده و نخواسته میان زن و مرد تفاوت قائل شود و تفصیل دهد. و الله اعلم.
بنابراین دیه؛ به معناى جبران خون است و نه خون‌بها، یعنى مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- مى‏دهند. همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که باید مبنای دیه را این نظریه قرارداد که به شخص آسیب دیده دیه برای جبران خسارت مالی پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه بر مبنای تعالیم قرآن کریم و روش عقلا در تمام جهان است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار دیه مطرح است و نمی‌توان جبران خسارت مرد را از معالجه و درمان و بیکاری و یا مشکلات مستقیم زیان‌های وارده بر شخص یا خانواده، جبران کرد، باید مبنای کارشناسی را مبنای عمل قرار داد و آنجا که دلالت بر تنصیف دیه زن می‌کند و یا در مقام قصاص زن نصف مرد محاسبه می‌شود، باید به‌طور مساوی همان‌گونه که قرآن گفته و تفاوتی نگذاشته است.
علت علل افزایش دیه در ماه‌های حرام چیست؟
ایازی: این افزایش در زبان فقها از آن تعبیر به «تغلیظ دیه» یعنی به معناى تشدید جریمه خون‌بها در ماه‌های حرام و یا اماکن مقدس شده است. مطابق نظر فقها و روایات اسلامی هرگاه جنایات چه به‌صورت خطا و چه به‌صورت عمد- و به‌جای قصاص- در یکی از ماه‌های حرام و یا در حرم مکه – بنابر نقل مشهور- واقع شود، باید علاوه بر دیه کامل، ثلث دیه را هم به‌عنوان تغلیظ ادا کرد. این تغلیظ و مجازات بیشتر در فقه و حقوق سابقه دیرین دارد و اختصاصی به جنایت ندارد.
در قوانین حقوقی و جزایی بنا بر مصالح عقلایی احکامی در جهت تشدید مجازات وضع می‌شده است. یعنى برای پیشگیری افراد مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- که اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- به مقداری که در روایات آمده و در قرآن به آن اشاره نشده، مى‏دهند؛ اما این پرسش مطرح شده که آیا این حکم اولا مبنای آن کجاست؟ ثانیاً، ابدی و دائمی برای همه مناطق و زمان‌ها است؟ یا در محدوده اماکن اعمال حج و حکم حکومتی و ولایی شهر مکه و مسیرهای منتهی به آن بوده است؟
از نظر دستور قرآن تفاوتی بین ماه‌های مختلف سال نیست. اما مسئله‌ای در اینجا مطرح است که اگر در قبل از اسلام و در بین اعراب، حکم تفاوت بین ماه‌های قمری وجود داشته و این تفاوت به این دلیل ایجاد شده که چون در ماه‌های حرام برای جلوگیری از کشتار مردم جنگیدن حرام می‌شد، دیه نیز افزایش پیدا می‌کرد. این حکم در ماه‌های حرام و برای احترام به کسانی که قصد سفر به حج داشتند، وضع شده است. آیا در دیگر مناطق جهان و ہبین ماه‎های سال هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ وضع چنین قوانینی درست است؟
به نظر می‌رسد که این موضوع یک جنبه تاریخی و موقعیت جغرافیایی خاص عربستان بوده است. زیرا همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد، باید مبنای تغلیظ دیه را مناسب با احوال آن مردم دانست؛ زیرا هدف از جعل این حکم غیرتعبدی و امضایی این بوده که در همان مناطق اعمال حج، به شخص آسیب‌دیده برای جبران خسارت مالی مالی افزون بر دیه برای مواظبت در کار و رفتار پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه جبران خسارت و پیشگیری از خطا و جرم هم همین است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار تشدید دیه مطرح شده، نیز ناظر به همین ملاک اصطیادی و استنباطی از نصوص است، بنابراین توسعه این در مناطق دیگر و یا تشدید دیه برای کسانی که خارج از این محدوده است، دلیلی بر تشدید وجود ندارد.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از21
بازگشت به بالا