ابوالفضل موسویان در گفت وگو با شفقنا: همه تصمیم گیری باید با مردم باشد/ این دستور اسلام است که مردم بدون لکنت زبان اشکالات را بیان کنند. عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم، گفت: متأسفانه اندیشه ای قبل و بعد از انقلاب، مدام بر این مساله پافشاری می کردند که مردم هیچ حقی ندارند، امروز مقداری این اندیشه جرأت بیشتری پیدا کرده که در مقابل مردم بایستد. وی به حقوق ملت در قانون اساسی و اسلام اشاره و اظهار کرد: آنچه از قرآن و آیات برداشت می کنیم، این است که حق تصمیم گیری با مردم هست و فرد دیگری حق ندارد به جای مردم تصمیم گیری کند. دستورات الهی هم با اراده و اختیار مردم است، مردم می توانند این دستورات الهی را بپذیرند و قبول کنند یا نپذیرند. البته اگر کسی از دستورات الهی تخلف کند، بنا بر آیات و روایات مجازات آن در قیامت خواهد بود.
  • اختیار با مردم است حتی در پذیرش حاکم
  • برخی به جای جمهوری اسلامی به دنبال حکومت اسلامی هستند
  • این دستور اسلام است که مردم بدون لکنت زبان اشکالات را بیان کنند
  • مردم کسانی که حقوقشان را پایمال می کنند، نمی پذیرند
  • اختلاس ها و تخلفاتی که در کشور آشکار می شود، مایه روسیاهی ماست
  • دولت ها از ذخایر و منابع درآمدی کشور استفاده کردند و به حق مردم توجهی نداشتند
  • حکومت ها در طول تاریخ نمی خواستند مردم با حقوق خود آشنا باشند
  • کسی که اصلاً رأی مردم را قبول ندارد، چطور می خواهد به عنوان نماینده مردم، وارد مجلس شود!
حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان استاد دانشگاه مفید ادامه داد: آنچه مربوط به این دنیا می شود، حقوق انسانهاست که باید مراعات شود و مجازات مربوط به قیامت است. جهان مجازات هایی برای کسانی که حقوق دیگران را مراعات نمی کنند، تعیین می کند. اسلام هم به صورت ارشادی این دستورات را داده، ولی اختیار با مردم است که مردم چه انتخابی داشته باشند حتی در مورد پذیرش حاکم، اختیار با مردم است که انتخاب کنند.
موسویان گفت: متأسفانه اندیشه ای قبل و بعد از انقلاب، مدام بر این مساله پافشاری می کردند که مردم هیچ حقی ندارند و دین تکلیف آنان را مشخص می کند، این حرفی است که گفته می شد و قبل از انقلاب هم برخی به دنبال حکومت اسلامی بودند نه جمهوری اسلامی، حتی پس از اینکه جمهوری اسلامی توسط امام خمینی(ره) مطرح شد، باز هم شعار حکومت اسلامی دادند و مقصودشان این بود که به جمهوری کاری ندارند یعنی مردم هیچ حقی ندارند در حالی که حضرت امام، بر جمهوری تکیه داشتند و این نشان می دهد که نظر حضرت امام هم این بود. برخی حتی پا را فراتر از این هم گذاشتند و گفتند باید تصمیم گیری در همه مسایل توسط مجتهدین صورت گیرد نه مردم! یعنی ۵۰۰ نفر از مجتهدین تصمیم بگیرند و قوانینی که می خواهند را وضع کنند و اداره مملکت و اجراها به دست اینان باشد که امام به شدت با این مساله برخورد کردند و فرمودند: «این مطلب از ایده ای که قبل از انقلاب مطرح می شد و می گفتند روحانیت باید از سیاست جدا شود، به مراتب بدتر است. به خاطر اینکه منظور این است که همه ملت کنار بروند و ۵۰۰ نفر برای مملکت تصمیم بگیرند»
وی افزود: این ایده وجود داشته و مدام هم روی آن پافشاری می کردند اما امروز مقداری این مساله قوت بیشتری پیدا کرده یا به عبارتی این اندیشه جرأت بیشتری پیدا کرده که در مقابل مردم بایستد.
موسویان تأکید کرد: همه تصمیم گیری باید با مردم باشد، مردم خود تصمیم بگیرند، نظارت داشته باشند و بتوانند اعتراض کنند. این امر یکی از دستورات اولیه اسلام است که اسلام در همین قالب مساله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرده و  عمدتاً هم در رابطه با حکومت هاست نه با مسایل جزئی و شخصی. لذا امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند: «اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر را کنار بگذارند، اشرار بر آنها مسلط می شوند» پس معلوم می شود که مساله اصلی در امر به معروف و نهی از منکر رسیدگی به امور حکومت و نظارت بر کارهای حکومت است کما اینکه امام حسین(ع) هم فرمودند: «من براساس وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام و حرکت کردم»
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم ادامه داد: این دستور اسلام است که مردم وظیفه نظارت و امر به معروف و نهی از منکر دارند و اگر جایی به نظرشان اشکال رسید، باید بدون لکنت زبان توان بیان آن را داشته باشند لذا باید این اختیار را به جامعه و مردم دهیم؛ این آزادی که خداوند عطا کرده باید وجود داشته باشد تا مردم بتوانند نظرات خود را مطرح کنند.
وی گفت: اسلام و قانون اساسی برای مردم حق تعیین سرنوشت، حق اعتراض، آزادی و اختیار و غیره قائل شدند، همه این  محورها دلایل روشن و آشکاری است بر این امر که اسلام این حق را به رسمیت شناخته و هر کسی بخواهد در مقابل این حق بایستد، مسلماً مردم آن را نخواهند پذیرفت و قبول نمی کنند و اگر دین اینگونه نشان داده شود یک چهره منفی از دین خواهد بود که ممکن است به تدریج اصل دین را از بین ببرد.
موسویان در مورد سیره و کارنامه مسئولین سنوات مختلف در تحقق حقوق ملت، اظهار کرد: عمده موفقیت ها در نظارت است، هیچ نظارتی از نظارت مردم قوی تر و محکم تر و کارآمدتر نیست. یعنی هر دستگاه نظارتی که گذاشته شود، آن دستگاه نظارتی می تواند توسط برخی خریداری شود و احیاناً به تکلیف و وظیفه خود به درستی عمل نکند، اما اگر مردم نظارت می داشتند و داشته باشند مسلماً موانع بسیاری از خلاف ها برطرف می شد که متأسفانه این اصل وجود ندارد. وقتی می شنویم که هزاران میلیاردها اختلاس صورت گرفته، طبعاً این امر، یک شبه و توسط یک نفر ممکن و میسر نمی شود و حتماً دهها نفر در جریان این مساله بودند، اگر افراد می توانستند با شهامت این تخلفات را بیان کنند ما شاهد این همه تخلف در کشور نبودیم. برخی از این تخلفات که آشکار می شود، مایه روسیاهی برای ماست که در جامعه خود با این همه فقر و مشکلاتی که وجود دارد، عده ای اینگونه اموال ملت را چپاول و غارت کردند؛ اینگونه مسایل برای نظام ما جزء سرافکندگی چیز دیگری ندارد.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم به موانع تحقق حقوق ملت در کشور اشاره و خاطرنشان کرد: متأسفانه به دلایل ذخایر و منابع درآمدی که در کشور وجود داشته، حکومت ها و دولت هایی که حاکم شدند، هیچ نیازی به مردم نداشتند، نفت می فروختند و خرج می کردند در نتیجه یکی از اشکالاتی که وجود داشته، بی حساب و کتاب بودن درآمدهای هنگفتی است که دولت ها داشتند. در دوره هایی نفت بالای صد و چند دلار فروختیم، ولی پول آنها کجا می رفته؟ چه کسی بازخواست می کرد؟ چه کسی تحقیق کرده؟
وی افزود: دولت هایی که در دنیا می بینیم با اینکه هیچ منبع درآمدی ندارند، اما در عین حال با مالیات به بهترین وجه جامعه را اداره می کنند و فشاری هم بر مردم نمی آورند، اما متأسفانه در ایران هم فشار مالیاتی بر مردم آورده می شود و هم درآمدهای هنگفتی که وجود داشته، باز هم پول کم می آورند و مشکلاتی درست می شود.
موسویان گفت: مانع دیگر برای تحقق حقوق ملت این است که مردم به حقوق خود کمتر آشنا هستند. البته شاید حکومت ها هم در طول تاریخ نمی خواستند مردم با حقوق خود آشنا باشند و بدانند که کسانی که در رأس امور قرار می گیرند خدمتگذار و حقوق بگیر مردم هستند، نه اینکه آقا بالاسر مردم باشند.
موسویان در مورد میزان حساسیت روشنفکران و حوزویان امروز نسبت به حقوق ملت، اظهار کرد: متأسفانه این حساسیت جهت منفی پیدا کرده است. بر طبق صحبت هایی که امروز می شود منشأ بسیاری از مفاسد گردن انتخابات انداخته می شود، در صورتی که همین انتخابات به گونه ای است که کسی نمی تواند درست انتخاب کند، افراد قبل از اینکه توسط مردم انتخاب شوند، توسط گروه دیگری معرفی و تأیید می شوند. لذا تعجب می کنم کسانی که این صحبت ها را مطرح می کنند چطور شورای نگهبان به آنان اجازه می دهد که در انتخابات شرکت کنند و با رأی مردم وارد مجلس شوند! کسی که اصلاً رأی مردم را قبول ندارد، چطور می خواهد به عنوان نماینده مردم، وارد مجلس شود!
هادی سروش
در جمع اصولگریان افراد عاقل و متشخص و امتحان پس داده‌ای هستند که وجودشان در مواقع حساس مثمر ثمر بوده است .سخن این قلم‌، که صدایش از حوزه بلند است، با همان اصولگرایانی است که از عُقلای قوم اصولگرایی به حساب می‌آیند.
آقایان اصولگرا؛ حتما ملاحظه نمودید و یا باخبر شدید که در فاصله زمانی هفته اخیر، در سه مصاحبه تلویزیونی که روی آنتن رفت مطالبی طرح شد که نه با مبانی اعتقادی "اسلام" همخوانی داشت و نه با "حقوق شهروندی" سازگار بود !!
یکی برای دفاع از مجاهدات نیروهای برون مرزی، مرز اخلاق را درنوردید و به "طعنه ناموسی" متوسل شد !دیگری سانحه تلخ اصابت موشک به هواپیما را در پرتو مکتب باطل "جبر و تقدیرگرایی مطلق" قرار داد و به "خواست حتمی خدا"  گره زد و سومی سخنی را به روی آنتن آورد که فقط از شاه معدوم شنیده شده بود که؛ اگر نمی‌خواهید جمع کنید و ازاین کشور بروید !
  این گفتمانِ "خداخواسته است" و یا گفتمانِ "ما مالک و صاحب اختیاریم" ! در عصر اهل بیت (علیهم السلام)، توجیه گر به خاک و خون کشاندن های زیادی شد !بارزترین نمونه آن؛ مصیبت بزرگ "کربلا" است که با توسل به "تقدیرگرایی مطلق" و انتساب امور اختیاری انسان به خدا! و خود را بی گناه جلوه دادن، آن جنایت را آفریدند !
تاریخ که خوانده‌اید و خوانده‌ایم که بنی امیه و خصوصا معاویه؛ با همین منطق ناصواب، خود را "مالک کون و مکان" دید و "کاخ سبزی" بر پا کرد که ادامه آن؛ ظهور قدرتمندانی دیکتاتور و بی‌رحم چون حجاج بن یوسف شد که خودی و ناخودی و بیخودی را در صورت کوچکترین انتقادی از دم تیغ گذارند !و این تفکر انحرافی در دوره های بعدی شیعیانِ آزاده را خانه نشین کرد !!
این سخن حضرت امیر (ع) آنچنان جامع است که هر گروهی را در برمی‌گیرد که فرمود: «از حضور افراد فاقد اندیشه که وجودشان ضرر است ، در جمع خود جلوگیری کنید» (نامه ۶۰) و دربیان زیبای دیگری فرمود: «تندروی اگر علاج نشود به دیوانگی منتهی می‌شود" (حکمت ۲۵۵) در نتیجه خارج هرگونه محاسبه‌ای، آسیب‌های بی‌حسابی خواهد رساند.
عزیزان اصولگرا؛ معترفم که تندروی اختصاصی به یک جناح ندارد و چه بسا در جناح مقابل هم باشد، اما شما چه بپذیرید و چه نپذیرید این افراد و این گفتمان در اردوگاه شما خیمه زده‌اند و بهترین کسانی که می‌تواند و اصلا ضروری است که فارغ از نگاه‌های جناحی، به مداوای آن همت گمارد، خود شما هستید .
کم توجهی در این موقعیت باعث می‌شود که دیری نپاید و [خدای نخواسته] این گفتمان خطرناک دامن شما را بگیرد! چرا که؛ تمسک به "تقدیرگرایی مطلق" و یا زبان "غیراخلاقی" و یا باورِ "مالک کون و مکان" دیدن خود، شُتری نیست که فقط در خانه رقیب شما بخوابد!
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است ...
 
«وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ»
محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی دام عزه
سلام علیکم
ضایعه‌ وارده بر جنابعالی موجب نگرانی علاقمندان و ارادتمندان حضرت‌عالی گشت که با همت عالی اطباء، دعای خیر مومنین و مقلدین و عنایت مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع)، شفاء و عافیت الهی قرین وجود شد تا سایه پرفیض آن جناب بر سر ملت ستم دیده عراق مستدام باشد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم از درگاه خداوند باری تعالی تقاضای سلامتی و عافیت کامل و توفیق روزافزون جناب‌عالی را خواستار است.
مجمع مدرسین ومحققین حوزه علمیه قم
۲۸/۱۰/۱۳۹۸
 
«یا اَیّها الَّذینَ آمَنوا اتّقُوا اللّه و کُونوا مَعَ الصّادقینَ»
ساقط کردن هواپیمای 737 بوئینگ متعلق به شرکت هوایی اوکراین که جان 176 انسان را گرفت از دل‌خراشترین سوانح اتفاق افتاده در ایران بود؛ به‌ویژه این که تعدادی از نحبگان علمی ایرانی در این حادثه هولناک جانشان را از دست دادند. دل‌خراشی و دردناکی سانحه از یک طرف؛ آنچه که بر درد انسان می‌افزاید، برخورد غیرصادقانه برخی مسئولان و اطلاع‌رسانی نادرست به ملت ایران و دنیا بود. انتظار نمی‌رفت حادثه‌ای که علت آن احتمالا برای برخی روشن بود و همه رسانه‌های دنیا سبب سانحه را گفته بودند، در رسانه جمهوری اسلامی قاطعانه در طی چند مصاحبه بر خلاف آن گفته شود و بر درد داغداران بیفزاید. از نگاه مردم این نخستین بار نیست که رسانه رسمی کشور برای پاره‌ای مصلحت‌ها حقیقت را از چشم مردم پنهان می‌کند و مردم را محرم نمی‌داند، غافل از این که شبکه‌های خبری در اسرع وقت حقایق را به گوش مردم می‌رسانند .
حادثه‌ای که در ایران و در کنار چشم مسئولین اتفاق افتاده سه روز بعد اعلام می‌شود و بیانیه صادر می گردد؛ درحالی که بسیاری از مردم حقیقت را دریافته بودند. پدافندی که در این جریان و یا جریان‌های مشابه، اعتماد و اخلاق را نشانه می‌گیرد دردآورتر از پدافندی بود که یک پرواز را نشانه گرفت. وحدت و همدلی­ای که مردم در تشییع سردار حاج قاسم سلیمانی به نمایش گذاشتند، با کمال تاسف در این رخداد به خاطر بی‌صداقتی از دست رفت و بار دیگر در گوشه و کنار کشور فریاد اعتراض و آشوب بلند شد.
انتظار می‌رفت برخی منصوبین دولت با عجله و گفتن سخنان نادرست حقیقت‌پوشی نمی‌کردند و یا این جریان را به استعمار و آمریکا وصل نمی‌کردند. خطای انسانی در هرجای دنیا  محتمل است و چنین واقعه‌ای برای نخستین بار نیست که صورت می‌گیرد؛ اما انتظار مردم از نظامی که به نام اسلام است، اخلاق و صداقت بود. از این که ستاد فرماندهی نیروهای مسلح پس از سه روز در طی بیانیه‌ای حقیقت را اعلام کرد جای تشکر دارد؛ اما چون حادثه‌ای دردناک اتفاق افتاده صدور چند بیانیه کافی نیست؛ بلکه علاوه بر عذرخواهی مقامات عالی باید برخورد قانونی با مسبیین حادثه و یا دست کم عزل برخی کسانی که دیر یا نادرست اطلاع‌رسانی کردند، صورت بگیرد تا اندازه‌ای درد مردم و خانواده‌های داغ‌دار التیام یابد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن تسلیت به تمامی خانواده‌های داغدار، از مسئولان می‌خواهد مردم را در جریان ریز واقعه بگذارند و با مسببین حادثه برخورد عادلانه نمایند. همچنین انتظار می‌رود که صدا و سیما و برخی رسانه‌ها اخلاق، صداقت و حقیقت را به پای مصلحت‌های زودگذر قربانی نکنند و از قرآن بیاموزند:«آنچه که نجات بخش است صداقت است؛ هذا یوم ینفع الصادین صدقهم» (سوره مائده /11۹)
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۲/۱۰/۱۳۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
خبر تلخ بود و‌ جانفرسا و جان ایران عزیز امروز دوباره مجروح شد؛ مجروح زخم‌هایی پی در پی که بیش از پیش اعتماد و امید مردم را نشانه گرفته است. ایران هنوز سوگوار شهادت مظلومانه سردار سلیمانی بود که جمعی از هموطنان به دلیل سوء مدیریت در مراسم تشییع سرباز وطن در کرمان جان خود را از دست دادند، افزون بر هموطنانی که در چند روز اخیر قربانی سوانح جاده‌ای در گوشه و کنار کشور شدند.
هنوز اندوه از دست دادن آنها التیام نیافته بود که خبر آمد همه مسافران هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ اوکراینی پرواز ۷۵۲ در شبی که پایگاه امریکایی عین الاسد در عراق مورد حمله سپاه پاسداران قرار گرفت، در اثر سانحه‌ای دل‌خراش جان خود را از دست داده‌اند.اما آنچه بر این غم ها افزود، فرار از پاسخگویی و بیان حقایق و دلایل اصلی سقوط هواپیما بود. در حالیکه از زبان مقامات و رسانه های خارجی خبر از فعال شدن سامانه پدافندی کشور و اصابت موشک به عنوان دلیل سقوط این هواپیما مطرح می‌شد، مقامات و رسانه‌های رسمی اصرار داشتند که نقص فنی عامل این سانحه بوده است
متاسفانه آنچه که بر عمق این فاجعه افزود، تاخیر در بیان حقایق و کتمان دلایل اصلی سقوط بود. این نوع مواجهه با رخداد تلخ جان باختن هم‌وطنان و نوع رفتار رسانه‌های رسمی و به خصوص صدا و سیما به موجی از بی‌اعتمادی‌ها دامن زده است که در عمل مرجعیت اخبار را به رسانه‌های غیر واگذار کرده است. سؤال این است که چه آسیب و تهدیدی می‌تواند برای امنیت ملی کشور از این رویه و رفتار جدی‌تر باشد؟
هیات رییسه شورای عالی سیاست گذاری جبهه اصلاح طلبان ضمن ابراز تأسف عمیق نسبت به این ضایعه تلخ و تسلیت به بازماندگان و ملت ایران، از مقام های مسئول می خواهد به جای فرافکنی، جبران خسارت های معنوی و مادی به بار آمده را در اولویت قرار دهند و ضمن عذرخواهی از ملت ایران و خانواده های همه جانباختگان ایرانی و غیر ایرانی و پذیرش مسئولیت این فاجعه ملی با عزل و مجازات عاملان و نیز خاطیانی که سعی در پنهان کاری و فریب افکار عمومی داشتند، پاسخگوی اعتماد از دست رفته شهروندان ایرانی باشند.
سید علی میرموسوی
پاره‌ای حوادث چنان فاجعه بارند که زبان و قلم در رثای آن فرو می‌مانند. چونان آوار بر سر انسان فرو می‌ریزند و فرصت آه و فریاد را از او می‌ستانند. در سوگ سرنشینان هواپیمای سرنگون شده چه می‌توان گفت. کاروانی ارزشمند از آدمیان، با سرمایه‌ای پرافتخار از نخبگان، که سودای افتخارآفرینی بیشتر در سر داشتند، فدای معرکه‌ای از انتقام‌جویی شدند که نه در آن نقشی داشتند و نه اندک احتمالی نسبت به آن می‌دادند.
آنان که این فاجعه را آفریدند، اگر بر جان آدمیان حساس بودند، دست کم با اعلام وضعیت اضطراری، از آن جلوگیری می کردند. مگر می‌توان به بهانه خطای انسانی، این گناه بزرگ را بخشودنی کرد، یا زندگی و جان از دست رفته قربانیان را بازگرداند، یا از غم و اندوه بازماندگان، کاست.
گیرم خطای انسانی پذیرفتنی باشد، پنهان کاری و دروغ و فریب در خبر رسانی چه؟ آنان که در جریان پرتاب موشک بودند و همان زمان که هواپیما سقوط کرد، بی هیچ تردیدی جنایت را دریافتند، چرا دست کم به جای سکوت و وعده کوشش برای علت یابی درست، بر اخبار و تحلیل های نادرست و دروغ پافشاری کردند.
آنان نه تنها به خطا انسان های شریف را به کام مرگی دردناک و سخت فرستادند، که با دروغ و کتمان، انسانیت و اعتماد ملت را نیز به مسلخ بردند. مردمی که همین دیروز با تشییعی پرشکوه و کم نظیر، میهن دوستی و حق شناسی نسبت به سردار پر  افتخار خود را به جهانیان نمایاندند و در اوج احساسات گروهی از آنان زیر فشار مظلومانه، جان باختند.
 سخت‌تر آن که مسئولان آن گاه لب به سخن گشودند، که با فشار شدید قدرت‌ها و رسانه‌های بیگانه روبرو شدند؛ واکنشی که صداقت مسئولان را بیشتر در معرض تردید قرار داد و بسیاری را با این پرسش رو برو کرد که آیا اگر چنین فشاری نبود، دست اندرکاران حاضر به اعلام بودند؟
چگونه می‌توان به آسانی چوب حراج بر  اعتماد و اعتبار ملتی زد،که بیش از چهل سال بر تمام سختی‌ها بردباری پیشه کرده و با وجود ناملایمات از همراهی باز نایستاده است؟ آیا این را نیز می‌توان به بهانه خطا توجیه کرد؟ زخمی که در این حادثه بر خانواده های قربانیان و احساسات پاک مردم رفت، به راحتی التیام نمی پذیرد و اگر با عقلانیت و تدبیر خسارت آن جبران نشود، معلوم نیست سر از کجا درآورد.
نخستین کاری که برای التیام این فاجعه می‌توان کرد، افزون بر پرداخت بی‌چون چرای غرامت، برخورد قاطع با عاملان اصلی آن است. دست کم انتظار می‌رود به جای انداختن گناه آن بر سر فردی بی‌پناه و قربانی کردن وی، مسئولان اصلی نه تنها از کار برکنار بلکه در دادگاهی بی‌طرف به شکلی عادلانه محاکمه شوند.
خود را به جای مردم بگذاریم و از دید آنان به واقعیت‌ها بنگریم. آنان نه تنها داغدار از دست رفتن عزیزان پرافتخارشانند، که در رثای راستی و صداقت گریان و نالانند. به جای هراس، بگذاریم با صدای بلند فریاد بزنند و از مسئولان خود شکوه و شکایت کنند و به آنان ناسزا گویند. به جای سرکوب با آنان همدلی کنیم و چونان پیشوایمان علی(ع) از آنان دلجوئی کنیم.
منه دل بدین دولت چند روز                            به دود دل خلق خود را مسوز
بسمه تعالی
انالله و انا الیه راجعون
سردار سرافراز ایران حاج قاسم سلیمانی که عمر با برکت خود را در راه دفاع از کشور و ملت ایران و مبارزه با تروریسم‌های داعشی و دیگر گروه‌های تکفیری صرف نمود و دیگر همرزمانش به ویژه فرماندهان ارشد حشد الشعبی عراق، به دست مزدوران آمریکایی و متجاوزان به عراق، به لقاء الله پیوستند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی و دیگر همرزمانش را به ملت بزرگوار ایران، مقام معظم رهبری، خانواده‌های شریف ایشان تبریک و تسلیت عرض می‌کند. از خداوند باری تعالی علو درجات و حشر با سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین را برای آن شهیدان والامقام مسألت نموده و برای خانواده‌های آنان صبر و اجر خواهانیم
۱۳/۱۰/۱۳۹۸
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
 
 رضا احمدی
مارکوپولو،[1] پسر تاجر ونیزی و بزرگ‌ترین سیاح قرن 13 م/ 7 ق است که شرح سفرهایش را در کتابی به نام سفرهای مارکوپولو ثبت کرده است. مارکو هنگامی‌که هفده ساله بود به همراه پدر و عمویش با کشتی به آسیا سفر کرد و پس از ۲۴ سال همه به ونیز بازگشتند. در هنگام بازگشت آن‌ها، ونیز با جمهوری جنوا در جنگ بود و مارکو به زندان افتاد. او داستان‌های سفر خود را برای هم‌سلولی‌اش تعریف کرد و سپس مکتوب و منتشر شد. پس از انتشار سفرنامه مارکوپولو، زمینه آشنایی اروپاییان با دنیای متمدن و ثروتمند آن زمان فراهم آمد و ذهن اروپاییان را به شرق معطوف کرد و اهمیت سیاسی و اقتصادی شرق را برای آن‌ها روشن ساخت. اروپا در این دوره در حاکمیت کلیسا قرار داشت. آشنایی آن‌ها با مسلمانان و شرق، زمینه‌ساز آگاهی و بیداری و پی بردن به عقب‌ماندگی از کاروان تمدن شد. این‌گونه سفرنامه‌ها الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب و ماژلان واسکودوگاما شد. در بین ایرانیان محمدعلی سیاح در قرن نوزدهم، چنین نقشی را ایفا کرده است. وی پس از بیست سال سفر به اروپا، امریکا، هندوستان، ژاپن و شرق آسیا و حتی شهرهای ایران مشاهدات خود را ثبت و در سه جلد به نام سفرنامه حاج سیاح محلاتی تدوین کرد. بعضی از آن بارها منتشر شده است. حاج سیّاح به دور دنیا به راه افتاد و به قول خودش، برای «پیدا کردن آدمیّت» و برای «کشف خودش» در اقالیمی بیرون از محیط عرفی و مذهبی‌اش به جست‌وجو پرداخت. این سفر آفاقی آن روی سکّه سفر انفسی است، برای کشف خود.
چرا باید حاج سیّاح را بهتر شناخت؟
 اولین ایرانی که به‌طور تمام و کمال در دوران مدرن، جهان را دیده است حاج محمدعلی سیّاح است و با بسیاری از بزرگان نیمه دوم سده نوزدهم میلادی، ازجمله تزار روس، گاریبالدی، امپراتور بلژیک، رئیس‌جمهور امریکا و امپراتور یونان دیدار و بحث کرده و از آن گزارشی به دست داده است. مارکوپولوی ایرانی برای بسیاری از ایرانیان شناخته‌شده نیست، به همین دلیل به‌حکم وظیفه ملی بر خود فرض دانستم چنین انسان اندیشمند و آزاده در حد بضاعت معرفی شود.
حاج محمدعلی سیاح
حاج محمدعلی سیاح در خانواده‌ای اهل علم در سال 1218 ش در محلات به دنیا آمد و در سال 1304 ش درگذشت. محمدعلی برای تحصیل علوم دینی ابتدا به تهران آمد و سپس برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات شد. حوزه نجف فرصتی شد تا با طلاب دیگر کشورها آشنا شود. این آشنایی‌ها، اندیشه و نگرش محمدعلی را نسبت به جهان متحول کرد و شوق دانستن را در او زنده کرد. میرزامحمدعلی محلاتی در ۲۳ سالگی، سفرِ خود را به‌عنوان یک جهانگرد به دور دنیا آغاز کرد. به گرجستان، روسیه، عثمانی، اروپا، امریکای شمالی، شمال افریقا و مصر، عربستان، سوریه، لبنان، یمن زنگبار، ترکمنستان، ژاپن، چین، افغانستان و هندوستان مسافرت کرد و در 1256 شمسی به‌خاطر تقاضای مادرش به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران نیز سیاحتی به شهرهای ایران را آغاز کرد و به دلیل سفرهای فراوانش به حاجی سیاح معروف شد. وی نخستین بار از طریق نیویورک وارد امریکا شد و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت. در ۲۶ مه ۱۸۷۵ در دادگاه ناحیه ۱۲ کالیفرنیا تابعیت آمریکا را رسماً پذیرفت. دو نوبت موفق به دیدار پرزیدنت اولیسس گرنت رئیس‌جمهور امریکا شد.
او مسافرت خود را از تبریز به‌سوی قفقاز آغاز و در هندوستان به پایان آورد. با زبان‌های ارمنی، ترکی و روسی، فرانسه و انگلیسی و عربی آشنایی داشت، آن‌قدر که بتواند با آن تکلم و رفع حاجت کند. او از گرجستان روانه استانبول شد و از آنجا به اروپای شرقی، فرانسه، انگلستان و ایتالیا؛ سپس به سوئد، نروژ و آلمان رفته و در آلمان دو بار بیسمارک، صدراعظم بنیان‌گذار آلمان نوین، ملاقات کرد و از آنجا دوباره به روسیه رفت و به کمک قونسول ایران به حضور تزار الکساندر دوم رسید و در مراجعت به استانبول، با سید جمال‌الدین اسدآبادی و افکار او آشنا شد و از مریدان او شد.
آن‌گاه سایر ممالک اروپا را از قبیل سوئیس و اتریش و دانمارک و پرتغال و یونان و اسپانیا و رومانی و بلغارستان را سیاحت کرد. سپس از بندر هاوز به کشتی نشسته و به نیویورک رفت و سال‌ها در ممالک متحده امریکای شمالی به گردشگری پرداخت. خود او نوشته است که کراراً به ملاقات رئیس‌جمهوری، مستر گرنت، نائل آمده است.
با استفاده از تابعیت امریکا مسافرتی به ژاپن کرد. در ژاپن با حاج عبدالله بوشهری نامی-که چهل سال در ژاپن اقامت داشت آشنا شد. آنگاه از ژاپن به چین و از آنجا به هندوستان رفته و مدت‌های مدید آن سرزمین را سیاحت و از آنجا به افغانستان و ترکمنستان -که تازه به تصرف روس درآمده بود- رفته است. وی آن‌طور که خودش نقل کرده، نُه مرتبه به مکه مشرف شده بود.
بازگشت به ایران
حاج سیاح در سال 1256 شمسی به ایران مراجعت کرد. در بدو ورود به خاک ایران از راه بوشهر این‌گونه وصف می‌کند: نسیم وطن بر رخسارم وزیده، لذت دیگری درک کردم، لکن این نسیم را عفونت ظلم و بی‌نظمی و بی‌تربیتی زهرآگین کرده، از طرفی شادی وصول به وطن از دیگر اندوه خرابی آن حالی به من دست داد که نمی‌دانستم شرح دهم.
وضع ایران را عجیب می‌بینم. مدت مدیدی خارجه را دیده‌ام و تأسف‌ها بر حال حاضر ایران وطن محبوب دارم که زیاد در حال تنزل است. همه به ظاهر سازی اکتفا می‌کنند. پس از هجده سال دوری، انتظار داشتم که تغییراتی در وضع مملکت انجام‌یافته و مردم در رفاه و شهرها آباد شده باشد، ولی با دیدن بندر بوشهر معلوم شد که انتظاری بیهوده داشته‌ام و چنان تأثری به من دست داد که اگر شوق زیارت مادرم نبود، از همین بوشهر مراجعت می‌کردم. (ج 2 ص 12.)
دستاورد مارکوپولوی ایرانی
حاج سیاح از 23 سالگی تا پایان عمر در پی سیاحت بود و حاصل آن دو جلد کتاب است. جلد اول سفرنامه حاجی، سیاحت غرب است که شامل هجده سال سیاحت در چهار قاره جهان است. حاجی روزانه مشاهدات خود را می‌نوشت. به‌مرور به سیاح معروف شد. به هر شهری می‌رسید مورد احترام بود. این اثر با کوشش علی دهباشی تدوین شده است.
حاج سیاح گزارش‌هایی از اوضاع شهرها و تمدن غرب ارائه و با افسوس به مقایسه آن‌ها با ایران پرداخته است. گزارش از اخلاق اجتماعی، پیشرفت‌های چشمگیر صنعتی، تربیت و آموزش مردم و رونق اقتصادی و پیشرفت‌های اجتماعی و سیاسی، چهره اروپای قرن نوزدهم را به ایرانیان ترسیم می‌کند.
جلد دوم خ‍اطرات ح‍اج‌س‍ی‍اح، دوره خ‍وف و وحشت نام دارد که درواقع گزارشی از سیاحت‌های او در شهرهای ایران است. در این کتاب به اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران توجه دارد و در خلال بحث‌ها، خلق‌وخوی ایرانیان را نقد و بررسی می‌کند. این اثر ب‍ه ک‍وش‍ش ح‍می‍د سیاح و به ت‍ص‍حیح سی‍ف‌ال‍له گ‍ل‍کار زی‍ر ن‍ظر شادروان ای‍رج اف‍ش‍آر آماده چاپ شد و 1359 به همت انتشارات امیرکبیر چاپ شد و به‌خاطر مطالب انتقادی و ریزبینی‌های اجتماعی اوضاع ایران قرن نوزدهم دیگر اجازه چاپ نیافت.
جلد سوم کتاب خاطرات سفرنامه امریکاست (دکتر علی فردوسی مشغول تدارک طبع آن است). هنگامی‌که به امریکا می‌رسد آن را به‌صورت تمام و کمال تجربه می‌کند. خواسته بود بفهمد که چرا جمهوری دموکراتیک انتخابی در امریکا خوب کارکرده است و نه آن‌چنان درجاهای دیگر.
او نخستین نویسنده خاطرات زندان در تاریخ معاصر ماست؛ برای این‌که او نخستین ایرانی است که عبارت «حقوق بشر» را به همان معنا و زاویه کاربرد امروزی آن به کار برده است؛ از نخستین کسانی است که مشروطه‌خواهی کرده است و مطلوبش از آن فرهنگ‌سازی مدرن بوده است؛ برای اینکه پس از دیدن بخش بزرگی از جهان سرتاسر ایران را هم گشته است تا نخستین آدمی باشد که کوشیده خارجه و داخله را سیاحت کرده‌باشد.
حاج سیاح اندیشمندی بود که به دنبال آزادی می‌گشت. در دیدار با گرنت، رئیس‌جمهور امریکا، نیز همین ارزیابی را بیان کرده است و گفته است که پس از پانزده سال سفر در جست‌وجوی آزادی به‌راستی تنها هنگامی‌که به امریکا می‌رسد آن را به‌صورت تمام و کمال تجربه می‌کند. این جمله نشان‌دهنده این است که یک تعارف یا ذوق‌زدگی محض نیست.
کارنامه حاج سیاح
در سده‌ای پیش از آغاز جنبش مشروطه‌خواهی که ایران از خواب گران قرون‌وسطای خود بیدار و نطفه اندیشه نوگرایی و آزادی‌خواهی در ایران بسته می‌شد، با سفرنامه‌ها به کشورهای بیگانه و رساله‌های اجتماعی و سیاسی دو نوع نوشته ادبی بود که تجددخواهان ایرانی برای انتشار اندیشه جدید به تحریر آن روی آوردند. تردیدی نیست که نوشتن سفرنامه و رساله‌های اجتماعی و سیاسی یکی از عمده‌ترین راه‌های آشنا کردن ایرانیان با اندیشه تجدد بود؛ اما تجددخواهی به یگانه صورت اجتماعی و سیاسی آن محدود نمی‌شد. (طباطبایی،1386، ص 335.)
سیاحت بیست‌ساله حاج سیاح به حوزه تمدنی غرب، روسیه، اروپا و امریکا و تحریر مشاهده‌هایش و گزارش از تجددگرایی آن‌ها، زمینه آشنایی ایرانیان با تمدن جدید شد. این آشنایی، آغاز اندیشیدن و تفکر جدید ایرانی است. گرچه ایرانیان به‌واسطه تمدن کهنشان و مذهب، خود را از سخن جدید مستغنی می‌دانستند و همین شیوه تفکر، موجب عقیم ماندن در اندیشه شده است.
از سوی دیگر به‌موازات این بستر عقیم اندیشگی، جامعه بسته و سنتی ایران که از دویست سال قبل در یک سکون و ایستایی قرارگرفته است، عدم وجود راه‌های پیوند و مبادله، بی‌اطلاعی و بی‌خبری مستمر شهرها، بی‌سوادی فراگیر، ناامنی نهادینه‌شده، فقر و مسکنت بالا و سرزمینی نیمه‌خشک و روستاهای پراکنده و کوچک، جمعیت کوچنده و صحرانشین، اقتصاد معیشتی، حکام ولایات که از هیچ ظلم و تعدی کوتاهی نمی‌کردند، خرافه‌گری، قشری‌گرایی و عقل‌ستیزی که سنت جاری بود جامعه را از حرکت باز داشته بود.
ایرانیان از تحولات دنیای جدید پیرامون خود غافل مانده بودند. در این دوره ایران در محاصره جغرافیایی طبیعی و سیاسی گرفتار آمده است. در شمال و غرب دو قدرت نیرومند روسیه و عثمانی معارض چونا دیوار بلند مانع رسیدن آگاهی و تجددخواهی می‌شدند.
آنگاه‌که هیئت‌ها و کارگزاران و مسافرانی چون حاج سیاح به آن دیار می‌رفتند، با دنیا و سرزمینی متفاوت مواجه می‌شدند. عمق تفاوت و فاصله به حدی بود که جز حیرت و شگفتی و اعجاب چیزی نمی‌یافتند.
آن‌ها با دنیای جدیدی پرشکوه و جلال، متنوع و متکثر روبه‌رو شدند که رفاه و امنیت رعیت و توان تکنیکی و تولیدات بزرگ و خلق آثار باشکوه داشتند. مردم در شهرها و آبادی‌ها و با نظم و قانون و همراه با آزادی به‌گونه‌ای که بزرگ و کوچک حق تخطی از آن نداشت و همه در برابر قانون مساوی بودند. ایرانیان در مواجهه با این وضع جدید در حیرت، حسرت و شرمندانه، کنجکاوانه می‌نگریستند.
حاج سیاح با دیدن این شگفتی‌ها به ثبت و ضبط آن پرداخته و برای هم‌میهنان خود سوغات آورد تا آن‌ها را از خواب گران و توهم بزرگی و عقل کل دانستن بدر آورد.
مصاحبه با روزنامه امریکایی
در سال ۱۸۷۵ یکی از خبرنگاران سانفرانسیسکو از نشریه «اینتراوشِن» با حاج سیاح مصاحبه مفصلی کرده است: «میرزا جنتلمنی است با قامتی متوسط، پیشانی‌بلند متفکرانه، گیسوان درازی که به شانه‌اش می‌رسد و آن حالت غیرقابل‌توصیف وقار و طمأنینه که وجه متمایزه شرقیان فرهیخته است. سکنات و وجنات او آرام است، خطاب او مؤدبانه و هنگامی‌که به موضوعی علاقه خاص داشته باشد، چشمان درشت سیاهش از هیجان به درخشش درمی‌آیند، حرکات او سریع‌اند، امّا همیشه متناسب و موقّر و جریان کلامش به‌ویژه بلیغ، آن‌هم برای یک خارجی که طبیعتاً دانش زبان انگلیسی‌اش محدود است. امّا میرزا در زبان‌های دیگر به شکل چشمگیری روان است، به فرانسه، آلمانی، ایتالیائی و روسی به‌راحتی حرف می‌زند و در کل قادر به تکلّم به هشت زبان متفاوت است. او می‌گوید: «من پوینده‌ای بودم به دنبال دانش، نه به دنبال باختن خود.»
سیاحت در غرب
در این قسمت موضوعاتی را که حاج سیاح در ده‌ها کشور و صدها شهر دیده بود و در نوشته‌هایش به آن اشاره دارد، می‌توان بدین گونه دسته‌بندی کرد:
نظم و آبادی
سیاح از نظم حاکم بر نظام شهری و حکومتی در تعجب است: «به رفیق خود گفتم برادر فایده نظم اینست که ملک بدین درجه ترقی و آبادی حاصل می‌کند. گفت: فی الحقیقت در کتاب‌های ما که وصف بهشت را نوشته‌اند از این بهتر نخواهد بود.» (سفرنامه حاج سیاح، همان، ص 158)
فایده نظم
«از بلوار استراگ و ایتالیا (شهر پاریس) گذشته آن شب به هرکجا که رفتم جز نور چراغ به خط مستقیم ندیدم. خانه‌ها جمیع منور به چراغ‌گاز تا طبقه هفتم. ...الحق گویا یکپارچه جواهر بود. به رفیق خود گفتم برادر فایده نظم این است که ملک بدین درجه ترقی و آبادی حاصل می‌کند.» (همان، ص 159)
شهرسازی
سیاح از تمیزی و نظم کوچه‌های شهر که بر اساس مهندسی است می‌آورد: «در تمام شهر آنچه از تماشای خانه‌ها و غیره سیاحت نمودم، جمیع از سنگ فرش کرده‌اند و دیوار آن از آجرهای تراشیده، کمتر ناتراشیده دیدم. خانه‌ها اغلب چهار طبقه کمتر و بیشتر کم دیده شد. کوچه‌ها، جمله به یک نسق برای عبور انسان، هر دو طرف سنگ تخته فرش شده که پیاده بر آن برود.»
شهرداری
آشنایی با مدیریت شهری و شهرداری که امور آن را به عهد دارد: «هر شب شهر را جاروب نموده، صبح آب می‌پاشند که روز غبار نشود و شب تا صبح چراغ‌ها روشن است که هر کس هر جا می‌خواهد برود، روز و شب تفاوتی نیست.
چراغ‌ها به چراغ‌پایه چدن نصب و روشنی آن‌ها از چراغ‌گاز و بدان خیابان و دیوار، کرسی‌ها نهاده جهت عموم مردم که چون شخصی بخواهد شهر و دشت را سیاحت کند ممکن باشد و مردمان بیکار، روزنامه‌ها به دست گرفته، فراز کرسی‌ها، در سایه درختان نشسته روزنامه می‌خوانند؛ و آب جاری به تدبیر بالای دیوار آورده‌اند.» (تاریخ اندیشه ص 521-519)
لوله‌کشی
آب به تمام شهر به‌قدر لوله سماور بزرگ از چدن برده‌اند و به پیچ باز می‌شده آب می‌آید و برای فواره به هراندازه که بخواهد می‌جهد و نیز لوله‌پیچ دیگری را بدان وصل می‌کنند. (سفرنامه، ص 149)
مریضخانه
حاج سیاح که در اثر پیاده‌روی زیادی پاهایش زخمی شده بود، در شهر لایباخ در بیمارستانی بستری شد تا هم استراحت کند و هم مداوا. «از پلیس نوشته گرفتم دو روزی به مریضخانه بروم. چون وارد مریض‌خانه شدم پاهایم را شستند. راهبه آمد گفت شستن پا کافی نیست باید حمام برود. مرا به حمام بردند، حمام بسیار خوبی بود. در آنجا دو شیر داشت و یک حوض کوچک حلبی که هر طور خواست آب سرد و گرم کند. صابون به من دانند. دیدم چند تخت در آنجا نهاده‌اند و بر بالای آن اسم صاحبش را نوشته‌اند. یک مرتبه طعام می‌دهند و هر که فقیر باشد خرجش از شهر داده می‌شود و چون می‌خواهد بیرون برود برحسب تصدیق طبیب است. روز دو بار طبیب به بالین هر مریض می‌آید.»(همان، ص 100.)
کشتی
در پاریس شرکت‌های بسیار است که تذکره راه‌آهن و کشتی آتشی می‌فروشند. به هر جای معروف دنیا کشتی فرنگیان می‌روند. تجار بسیار معتبر معروف که با اکثر شهرهای مشهور دنیا مراسلات و معاملات دارند (تاریخ اندیشه، ص 547.)
حمل‌ونقل شهری
کالسکه‌های عمومی فراوان است، باقیمت بسیار ارزان، عراده عمومی که از یک طرف شهر به‌طرف دیگر می‌بردند. (سفرنامه، ص 271)
راه‌آهن
اکثر شهرهای اروپا و حتی روسیه و امریکای شمالی به راه‌آهن مجهز است و مهم‌ترین وسیله حمل‌ونقل بار و مسافر است. در بین راه یکی از حاج سیاح می‌پرسد وضع راه‌آهن شما چطور است؟ با شرمندگی پاسخ می‌دهد: «در ایران راه‌آهن نیست. اولین بار امیرکبیر در پی آن بود تا از تبریز تا بندر گواتر در دریای عمان قطار بکشد. پس از او میرزا حسین سپهسالار به دنبال آن بود. در ایران هنوز بحث در جواز و عدم جواز آن مانده است.
در مرکز پاریس پیاده شدیم. مرکز بی‌مانندی درنهایت خوبی، پوشیده از شیشه، گردشگاه بسیار نیکو، حجرات مختلفه برای نشستن و انتظار وقت، قهوه‌خانه خیلی خوب، دفتر راه‌آهن و تلگراف‌خانه و پولیس هریک جداگانه مکانی دارند و منور است آنجا چراغ‌گاز و کالسکه‌ها بر در منتظر از هر هتل به کرایه اختیاری که هر جا بخواهند بروند.» (همان، ص 156.)
مترو
حاج سیاح در لندن بر مترو سوار می‌شود: «راه‌آهن اسبی در بسیاری از کوچه‌های بزرگ کشیده‌اند که با اسب می‌رود. زیر اکثر کوچه‌ها راه‌آهن است که به بخار می‌رود. شصت‌وشش مرکز در آن شهر بنا شده، از پله‌ها پایین می‌رود و تذکره گرفته بهر محله که بخواهد سوار شده می‌برند. با کمال تحسر و تحیر که چرا ما از این جنس مردم خارجیم و پس مانده‌ایم؟ چه وقت از خواب غفلت بیدار خواهیم شد.»(همان، ص 207)
تلگراف
ابزار اطلاع‌رسانی که در قرن نوزدهم در اروپا اختراع شد و همه را به هم نزدیک کرد. حاجی در سیاحت از آن یاد کرده است: «تمام شهر به چراغ‌گاز منور، راه‌آهن به تمام انگلند و اسکاتلند کشیده شده، تلگراف هم به نحو مزبور، تجارت آنجا بسیار معتبر است.»(تاریخ اندیشه، ص 504)
هتل
هجده هتل بسیار خوب و مشهور بود؛ که بهترین آن‌ها موسوم به گراند هوتل و هوتل دلوار بود. قیمت مخارج مشخص، شاه و گدا یکسان. (همان، ص 526)
پارک
باغچه‌های کوچک سر هر گذر است. باغچه نبات نزدیک شهر جهت تفریح مردم.
زندان
دیدار از زندان در شهر میلان ایتالیا که از چه نظم و ترتیبی برای زندانیان تدارک دیده‌اند. وقتی حاج سیاحی به بازدید می‌رفت برخلاف ایران ممانعتی از بازدید نمی‌کردند: «بالجمله داخل قلعه مانند شدم؛ از هر طرف پنجره‌های آهنین، یک طرف محبس زنان و طرفی محبس مردان، ولی تماماً به مدت معین که تا چند وقت باید آنجا باشند، روزها قبل از ظهر گردش می‌کنند و خوراک معین به ساعت معین می‌خورند. حمام معین به‌روز معین می‌روند.» (سفرنامه، ص 121)
نهادهای آموزشی، مدرسه
تنها مدرسه به سبک جدید توسط امیرکبیر بنیان نهاده شد. زمان افتتاح آن سر امیر را بر خاک نهاده بودند؛ و هنوز بحث در جواز و حرمت مدرسه حل نشده است. در اروپا مدارس متعدد وجود دارد. مدرسه مجانیه برای عموم مردم و مدرسه کوچکی است که راهبه ها اطفال بسیار کوچک را می‌آورند. پستانی ساخته در او شیر می‌ریزند و به دهان طفل می‌گذارند، می‌مکند، معاینه پستان مادر. هرکه پول دارد ماهانه می‌گیرند و هر کس ندارد محض خدا تربیت می‌کنند. بعد از حد رشد اگر دختر است کارهای شایسته دختران به او می‌آموزند از خواندن و نوشتن و دوختن و بافتن و پختن و غیره، اگر پسر است به او صنعت می‌آموزند، غالباً بهر صنعتی که خودش مایل باشد. (همان، ص 146)
کتابخانه
یکی از نهادهای آموزشی است که اروپا بسیار موردتوجه و حمایت است. در پاریس دوازده کتابخانه بسیار مشهور معروف دارد؛ که بزرگ‌ترین همه آن‌ها در راه مسمای به «رورشلو»، هر روز از ساعت نه که بامداد فرنگیان است الی ساعت ده که هنگام شام باشد. هرکه به آنجا خواهد رفته و هر کتاب که خواهد می‌ستاند. (همان، ص 175)
دانشگاه
 در دیدار از کپنهاگ به دیدار دانشگاه آن شهر رفته است: دارالفنون بسیار خوبی دارد، موسوم به اونیورسیته، علوم متداوله یورپ به تمام آنجا تحصیل می‌شود و السنه مختلف درنهایت خوبی تحصیل می‌کنند. (تاریخ اندیشه، ص 495)
دانشکده پزشکی
«تربیت طبیب از وظایف آن است، در این دوره دانشکده‌های پزشکی مسئولیت این مهم را عهده‌دار بودند. در پاریس مدرسه طبیه بسیار مشهور ممتاز در جهان است که تحصیل طبایع و خواص اشیاء و امزاج و امراض آدمیان از بریدن و قطع کردن در آن مدرسه، تشریح خانه بسیار خوبی دارد، چنانچه حجره‌ای مملو بود از اعضاء قبیحه انسان، تشریح جگر و ...» (سفرنامه، ص 176)
زنان
«زن کاپیتان کشتی اطلاعات وسیعی درباره شیراز، تهران و بغداد داشت. متحیر شدم با خود گفتم سبحانه الله چنین ملکی که زنان ایشان این‌گونه تحصیل می‌کنند، من مفلوک پریشان می‌خواهم به گدایی تحصیل کنم.» (تاریخ اندیشه، ص 513.)
 اقتصاد، کارخانجات
در سیاحت به منچستر مهم‌ترین بندر بریتانیا از عظمت آن می‌گوید: «به تماشای کارخانجات، الحق و الانصاف نخستین کارخانه یوروپ می‌باشد که از هر جهت منظم است. در جایی که آهن گداخته می‌شود، پنجاه من آهن یا چدن و غیره دفعتاً گداخته و چکش به قوت بخار بالا رفته و یک مرتبه به روی آن صفحه و غیره می‌خورد. به‌سان چوب آهن می‌برد». (همان، ص 501)
کارخانه
«در قرن نوزدهم اکثر کالاهای تولیدی در جهان مربوط به اروپایی‌ها بود. کارخانه‌های بهره‌مند از نیروی بخار تولید می‌شد. کارخانه‌های کنار رودخانه که انواع اقمشه و اجناس دیگر ترتیب می‌دهند. از چیزهای که دیدم چکشی بود قریب دویست من وزن داشت، به قوت بخار از جای بلند می‌شود. برای آلت کشتی یا چیز دیگر می‌سازند.»(سفرنامه، ص 189)
سگ هم باید کار کند
«در اروپا همه کارها به دست بخش خصوصی است و همه باید کار کنند و حتی حیوانات را هم در خدمت خود گرفته‌اند.» حاج سیاح از دیدن سگ تعجب می‌کند. در وین دیده بود که سگ‌ها را به کالسکه بسته و عرابه را می‌کشند: «در این ولایت سگ هم نان مفت نمی‌خورد، بی‌جهت به سگ هم نمی‌دهند.» (همان 93.)
اتاق بازرگانی
«در لیون در کنار نمایشگاه فرش اتاق تجار هم وجود داشت. فرش‌های کهنه از قبیل قالی منتخب برای تماشای آن گذاشته‌اند. دارالشورای تجار که همه‌روزه مجمعی از اجزا دارد مشورت می‌نمایند.» (تاریخ اندیشه، ص 525)
اوقات فراغت، روزنامه
روزنامه پدیده‌ای است که ایرانیان در قرن نوزده با آن آشنا شدند و اولین روزنامه در زمان محمدشاه و توسط میرزا صالح شیرازی یکی از دانش‌آموختگان اروپا بنام کاغذ اخبار راه‌اندازی شد: «در اینجا اغلب فعله ها (کارگر) و بیکارها محض وقت‌گذرانی نشسته و روزنامه می‌خوانند و خود را مشغول می‌کنند؛ و نیز چاپخانه‌هایی بخاری دارد و آلتی که آنجا هر روزنامه و هر نوع کتاب را چاپ می‌زنند.» (تاریخ اندیشه، ص 547)
چاپخانه
«کارخانه بخاری دیدم که روزنامه طبع می‌نمود، یک روز هفده روزنامه چاپ می‌شد.»(همان، ص 526)
تئاتر
«از سرگرمی‌های رایج در اروپا تئاتر بود؛ که مردم در زمان فراغت برای تماشای آن می‌روند. چند شب صاحب هتل تذکره تیاتورها را گرفت و ما نیز سیاحت نمودیم. شب اول در سیرگاه موسوم به گران اوپرا که اولین تیاتور پاریس می‌باشد. طبقات مختلفه قیمت حجرات و غرفه‌ها جهت خدام و غیره جداگانه، خدمه را لباسی معین، مبال‌های بسیار خوب با آب جاری و مستراح با ملزومات که کاغذ و آب باشد و مبال‌ها در یک طرف که در درجه شش باید ایستاد.»(سفرنامه، ص 161)
باغ‌وحش
«به باغچه دپلانت داخل شدیم، ابتدا اکثر وحوش درنده و چرنده را سیر کردیم که برای هریک جای مخصوص ساخته‌اند. باغ‌وحش ترتیب داده‌اند که مرغ‌ها غریبه از هر قسم، وحشی و بومی بر وفق عادت خودشان آشیانه دارند. گاو کوهی و آهوی دشتی و زرافه و غیره» (همان، ص 177)
 موزه
«موزه‌ای نیز در همان باغچه است. مشحون از صنایع حجاران معروف قدیم و تشریحات استخوان جمله حیوانات و محجری که دور باغچه کشیده‌اند.» (همان، ص 118)
آثار باستانی
«توجه به آثار باستانی و آشنایی با گذشته اقوام از مسائل موردتوجه اروپائیان بود که هنوز این باور در بین ایرانیان رایج نبود. از علامات قدیمه مخروبه آن شهر طامپل ذاکر می‌باشد. این‌ها را محترم داشته‌اند چون‌که از علائم قدیمه است و نشانی از کمالات ... آن مردم دارد که بسان معابد محترم خود محترم می‌دارند.» (تاریخ اندیشه، ص 524)
سیرک بازی
«شب به تیاتور رویال رفتم، بازی جانبازی بود. اکثر دختران و زنان لباس بسیار شیک پوشیده به رنگ بدن و تور در زیر پابسته و ریسمان و چوب آویز.»(سفرنامه، ص 199)
جشن‌ها
ورود سیاح به پاریس مصادف با ورود سلطان عثمانی به آن شهر بود از دیدن جشن و چراغانی متعجب شده بود: «کسی راضی نبود که شب صبح شود. بعد از ساعتی بنای آتش‌بازی شد میان نهر در همان میدان به‌نحوی‌که تقریرش عچز دارم تا تحریر چه رسد؛ چراغ‌های الوان به اشکال مختلفه لاتعد و لاتحصی و...متصل سبحان الله مشغول بودم که جنس انسان از تربیت تا چه درجه ترقی می‌کند. در تمام آن شهر یک نفر با لباس چرکین ندیدم». (همان، ص 159)
نهاده‌های حقوقی و سیاسی، عدالتخانه
«نظم حاکم ناشی از بر قراری قانون در این سرزمین است. هنوز عدالت‌خانه در این دیار شکل مناسبی نیافته است. سبحان الله آن پایه صنعت و این پایه آزادی که ابداً نمی‌تواند کسی با کسی سؤال و جواب کند، هرکس به تکلیف خود عالم، اگر گناهی کند جزا داده می‌شود، بلکه خود جزای خود را می‌داند، نظم و قانون ولایت را سلطان مشاهده می‌کردم زیرا که برای هر گناهی عدالتخانه معینی دارند». (همان ص 160)
عدالتخانه
با تحقق تفکیک قوا در غرب دادگاه مستقل از اراده حاکمیت شکل گرفت: «یکی از عمارات بی‌مثل عالم آنجاست. داخل شدیم، جمعی را دیدیم هریک بجای خود درنهایت ادب و سکوت نشسته، چون یکی تکلم می‌کند دیگران همه گوش می‌دهند. وکیل دعوی و حاکم لباس عدل کلاه‌سفید بر سربسته مانند سر پیرزنان. دفترخانه کوچکی در پیش رونهاده، فراز میزی با کتاب قانون که هرکس سخن بگوید و خلاف قاعده نمی‌نماید به کتاب رجوع و جزا می‌فرمایند». (همان، ص 200)
پارلمان
«مجلس نمایندگان که به قوه مقننه شهرت دارد، پس از تفکیک قوا در اروپا گسترش یافت. مفهوم در این هنوز روشن نیست و بعد در نهضت مشروطه در ایران شکل گرفت. مشورتخانه بسیار بزرگ خیلی منظمی دارد موسوم به پارلمنت، در آنجا مکان‌هایی برای وکلای مشورتخانه فراهم می‌شوند، هریک کرسی جدا دارند. می‌نشینند و گفتگو می‌نمایند در مصلحت امور جمهور مردم از هر طبقه که باشند». (همان، ص 208)
کتاب قانون
رفتم در پلیس شهر دیدم کتابی دارد و مقصرین را که می‌آوردند، به‌موجب کتاب قانون جزای کردار او را می‌دادند. گفتم چرا علماء پا توسط نمی‌کنند. گفت اگر علماء یا روسا هم خلافی بکنند مثل سایرین جزا می‌بینند. (تاریخ اندیشه، ص 507)
آزادی
حاج سیاح در گزارش‌های خود بیشتر به مدرنیسیون حاکم بر اروپا توجه داست. در اینجا به وضع آزادی در فرانسه نظر می‌کند: «چند تا از کارگران فرانسه را دیدم که دشنام به ناپلئون می‌دادند و می‌گفتند با این ریشخند مردم را از خود راضی کردی آفرین، امید آنکه لوی سیسر بر تخت سیاه طوق گیوتین را به گردنت ببینم متحیر شدم که این‌ها چه مردمانی هستند.» (سفرنامه، ص 164)
هایدپارک
در انگلستان پارک بزرگی وجود دارد که در آن آزادی کامل وجود دار د حاج سیاح از آن دیدن کرده بود: «هاید پارک که باغچه بسیار خوب با برکه‌ای است برای گردش عموم مردم در آنجا». (همان، ص 210)
جمع‌بندی:
آنگاه‌که ایرانیان با دنیای جدید، آشنا گردیدند، دل در گرو دست یافتن آن داشتند. کارگزاران حکومتی در مأموریت‌ها، دانشجویان و سیاحان جزء اولین کسانی بودند که با تمدن جدید روبرو شدند. آن‌ها این آگاهی‌ها را به داخل ایران منتقل کردند. در 150 سال اخیر تجدد و مدرنیته مهم‌ترین مسئله ایران بوده است.
حاج سیاح پس از بازگشت اضطراری به ایران، همت خود را جزم کرد با انتشار آگاهی اوضاع را تغییر دهد. آنگاه که سید جمال‌الدین اسدآبادی مصلح شرق وارد ایران شد، در رکاب او قرار گرفت. در راه قانون‌خواهی و مشروطه در تلاش بود و بدین خاطر در این راه با تبعید، زندان و محرومیت روبه‌رو شد. او در جنبش مشروطه همراه دیگر اندیشمند نقش‌آفرینی کرد.
منابع:
- حاج سیاح، محمدعلی؛ سفرنامه حاج سیاح محلاتی به فرنگ، به کوشش علی دهباشی، انتشارات سخن، 1390.
- حاج سیاح محلاتی، محمدعلی، خاطرات، به کوشش حمید سیاح، زیر نظر ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر، 1359.
- طباطبایی، سید جواد، مکتب تبریز، مبانی تجددخواهی، انتشارات ستوده، چاپ دو ا 386.
- معتمد دزفولی، فرامرز، تاریخ اندیشه جدید ایرانی، نشر شیرازه، 1390.
 (bukharamag.com/1389.04.2107.html)

[1] Marco Polo
آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی
انتخابات باید نمود خواست ملت باشد و آنهایی که به نهادهای انتخابی مثل مجلس راه می‌یابند نیز باید خواسته‌های مردم را پیگیری کنند. نخستین خواست اکثریت مردم این است که اجازه داده شود افراد باسواد، متخصص، متعهد و متدین بدون دخالت دادن سیاست‌بازی‌های خاص و باندبازی، کاندیدا شوند و در بررسی وضعیت اینها خدای ناکرده چنین چیزهایی دخالت داده نشود.
در انتخابات مجلس باید افرادی که مستقل و باسواد هستند و جرات حرف زدن دارند شرکت کنند نه کسانی که برای اهداف دیگر پا به این عرصه گذاشته‌اند، چرا که اگر اینگونه نباشد شاهد مجلس قدرتمندی نخواهیم بود. وقتی که افراد درجه یک به بهانه‌های مختلف رد صلاحیت بشوند بقیه افراد دیگر حساب کار خود را برای آینده خواهند کرد و نخواهند توانست ماموریت و مسئولیت اصلی نمایندگی را که فکر مستقل و رای و سخن بجا و به صلاح مردم است انجام دهند. اینجاست که آن مجلس به مشکل می‌خورد و دیگر نمی‌توان از آن انتظاری داشت. لذا به‌نظر می‌رسد که اولین مشکل کشورمان در عرصه انتخابات نیزهمین مورد باشد. اگر مسئولان در شورای نگهبان و هیأت‌های نظارت توجه و دلسوزی نسبت به نظام و انقلاب داشته باشند و این مشکلات را حل کنند و هر اتفاقی تاکنون درخصوص رد صلاحیت‌ها افتاده پایان یابد نه تنها انتخابات مجلس می‌تواند به خوبی برگزار شود؛ بلکه نمایندگان قدرتمندی وارد خانه ملت خواهند شد تا بتوانند گرهی از مشکلات جامعه باز کنند.
مشکلات، برنامه‌های اقتصادی و مدیریت کشور بالای 80 درصد می‌تواند با دست مجلس باز شود. اگر چنین مجلسی شکل گرفت و نمایندگانی مستقل و با فکر به تصمیم‌گیری پرداختند باید نیازهای لازم و ضروری کشور اولویت‌بندی شوند، مقدمتا مورد بررسی قرار گیرند و بودجه مناسبی برای آنها در نظر گرفته شود. آن زمان می‌توان گفت که مجلس در راس امور است؛ همان طور که امام(ره) هم فرمودند. در راس امور بودن مجلس نیز یعنی اگر مجلس مستقلا در همه مشکلات وارد شود و مانعی در راه خود نبیند می‌تواند مشکلات را حل کند. البته با توجه به تداخل وظایف برخی نهادها چندی است که مجلس محدود شده و از جایگاه اصلی خود در امر قانونگذاری و نظارت خارج شده است. مثلا در بحث لوایح FATF با وجود تصویب مجلس بازهم هیأت نظارت مجمع تشخیص به لحاظ قانون‌گذاری اشکالاتی را به مصوبات مجلس وارد کرد که به نوعی تداخل در امر قانون‌گذاری مجلس بود. حکمت اقدام حضرت امام(ره) در مورد مجمع تشخیص نیز به خاطر برداشتن موانع و گره‌های پیش روی مجلس بود. چرا که در مجالس اول و دوم مجلس و شورای نگهبان در برخی از مسائل با یکدیگر به اختلاف می‌خوردند امام(ره) پیشنهاد کردند که مجمع تشخیص مصلحتی متشکل از برخی نمایندگان مجلس برخی اعضای شورای نگهبان و برخی مسئولان رده بالای کشوری تشکیل شود تا در برخی مسائل که محل اختلاف مجلس و شورای نگهبان بود مجمع تشخیص از سر مصلحت کشور و نظام نظر نهایی را بدهد. این مجمع از همان ابتدا گره‌گشا بوده، اما چندی است که همین مجمع نیز نه تنها گره‌گشا نیست بلکه گره‌های دیگری نیز اضافه شده مثل مساله FATF که نظر قطعی نسبت به آن داده نمی‌شود.
فاضلی میبدی: نواندیشی دینی در صدد نجات دین از انحراف‌ها و کج اندیشی‌هاست و تلاش می‌کند دین را در عصر جدید متناسب با مقتضیات جامعه دوباره بازسازی کند. نواندیشی دینی هم به آزادی نیازمند است و هم اینکه در مسیر خود آزادی را به وجود می‌آورد. نواندیشی دینی تلاش می‌کند دین را متناسب با مقتضیات زمان و جامعه بازسازی کند و به شکلی این کار را انجام می‌دهد که با مدنیت امروزی ناسازگار نباشد.
به نظر من جامعه دینی در ایران امروزه با مشکلات زیادی روبه‌روست. یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه دینی مساله تحجر است. در شرایط کنونی برخی از رسانه‌های گروهی به نام دین دست به هر کار غیراخلاقی می‌زنند. به همین دلیل این عده از نواندیشی دینی و روشنفکری دینی وحشت دارند. دلیل این مساله نیز این است که نواندیشی دینی با ایجاد فضای باز فکری و رسانه‌ای اجازه نمی‌دهد برخی پشت پرده تصمیم‌گیری کنند. نواندیشی دینی تلاش می‌کند تمام مردم در بیان دیدگاه‌ها آزاد باشند و با آزادی و تعقل بتوانند درباره نوع نگاه به دین تصمیم‌گیری کنند.
آرمان ملی- احسان انصاری: حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و استاد دانشگاه مفید است. وی در ۶ مرداد ۱۳۳۲ در شهر میبد استان یزد زاده شد. در سال ۱۳۵۰ به حوزه علمیه قم وارد شد. در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم اساتید سطح او آیات باکوبی، میرزا یدا... دوزدوزانی، سیدحسین موسوی تبریزی و یوسف صانعی بودند. اساتید فلسفه او آیات یحیی انصاری شیرازی و عبدا... جوادی آملی بودند. و درس خارج اصول را برای ۶ سال نزد آیت‌ا... ناصر مکارم شیرازی خواند. وی سابقه تدریس دروس شرح لمعه، حاشیه منطق، بدایه الحکمه، اصول فقه و کفایه را دارد. همچنین با مراکز علمی پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی و دفتر تحقیقات به‌عنوان محقق همکاری می‌کند. میبدی یزدی از نزدیکان فکری رئیس دولت اصلاحات به شمار می‌رود و از جمله روحانیون نواندیشی است که تلاش می‌کند چهره روشن‌تر و مدرن‌تری از اسلام به جهان ارائه کند. به همین منظور درباره «نواندیشی دینی در ایران معاصر» با وی گفت‌وگو کردیم که در ادامه از نظر می‌گذرانید.
تعریف شما از نواندیشی دینی چیست؟
نواندیشی دینی تعریف واحدی ندارد و تاکنون تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. با این وجود اغلب صاحب نظران معتقدند نواندیشی دینی در صدد نجات دین از انحراف‌ها و کج اندیشی‌هاست و تلاش می‌کند دین را در عصر جدید متناسب با مقتضیات جامعه دوباره بازسازی کند. نواندیشی دینی با کارنامه‌ای مشخص و تاریخچه‌ای معین، در ایران و برخی از کشورهای مسلمان‌نشین شناخته می‌شود. ما در کارنامه نواندیشی دینی با فعالیت‌های فکری و کنشگری اجتماعی- سیاسی اشخاصی روبه‌‌رو هستیم که جست‌وجوگر حقیقت، دین‌دار و دین‌شناس، نقاد سنت و تجدد و جانبدار تغییر و اصلاح‌اند. در کارنامه فکری و عملی این متفکران، از سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سیدعبدالرحمن کواکبی و محمد عبده گرفته تا مهندس بازرگان و دکتر شریعتی می‌توان وجوهی از حقیقت‌جویی، دلبستگی دینی، نقادی و کنشگری اجتماعی- سیاسی با هدف تغییر و اصلاح را مشاهده کرد. بنابراین، جریان نواندیشی دینی یک واقعیت عینی در تاریخ است که پس از چالش میان معتقدات و ارزش‌های دینی از سویی و اندیشه‌های برآمده از دوران تجدد در مغرب‌زمین از سوی دیگر، خاستگاه و موجودیت خود را در میان نواندیشان دینی نشان می‌دهد. از صد سال پیش تاکنون، یعنی از دوران سیدجمال‌الدین اسدآبادی تا روزگار ما، نواندیشان دینی در قلمرو اندیشه و در عرصه عمل، توامان، فعال بوده‌اند و هستند؛ چراکه طرح نواندیشی دینی، به شهادت کارنامه‌اش، طرح تغییر و اصلاح است. نواندیشی دینی می‌کوشد به پرسش‌های نو پاسخ‌های نو بدهد و در راه ارتقای جامعه‌ای ملی، مومنانه و دموکراتیک با تمام توان بکوشد و حتی در تاسیس نهادهای مدنی، دینی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی گام‌های موثری بردارد. از آنجاکه در جامعه ایران، دلبستگی به فرهنگ و سنت‌های ملی، گرایش دینی و دموکراسی‌خواهی به موازات یکدیگر به چشم می‌خورند، جایگاه و اعتبار نواندیشان دینی در میان ایرانیان تاکنون بی‌بدیل بوده است. این سخن به معنای خود همه‌انگاری و انحصارطلبی نیست، چراکه نواندیشان دینی با پذیرش کثرت‌گرایی معرفتی، دینی، سیاسی و اجتماعی، علی‌الاصول نمی‌توانند انحصارطلب باشند. از این‌روست که در دو دهه اخیر شاهد گسترش گفت‌وگوی انتقادی میان روشنفکران سکولار و دینی و همگامی‌هایی میان این دو جریان، پیرامون هدف‌های عام و مشترک انسانی بوده‌ایم.
نواندیشان دینی چگونه با قدرت سیاسی رابطه برقرار می‌کنند؟ آیا به نقد قدرت سیاسی موجود می‌پردازند و یا اینکه با قدرت سیاسی همراه می‌شوند؟
نواندیشی دینی قرابت نزدیکی با مفهوم روشنفکری دارد. به همین دلیل نواندیشان دینی نیز به مانند روشنفکران با موانع موجود در راه آزادی مقابله می‌کنند. نواندیشی دینی به صورت غریزی به دلیل اینکه به دنبال نجات انسان از راه دین است نمی‌تواند نسبت به قدرت سیاسی بی‌تفاوت باشد و اگر قرار باشد نواندیشی دینی توانایی نجات انسان از راه دین را نداشته باشد و اسیر قدرت سیاسی باشد، مفهوم خود را از دست می‌دهد. متأسفانه برخی نواندیشی دینی را در کتاب‌ها، مجلات و گفت‌وگو‌ها خلاصه کرده‌اند؛ این در حالی است که نواندیشی دینی به همراه روشنفکری تلاش می‌کند راه نجات را از طریق دین به بشریت نشان دهد و موانع آزادی را از سر راه جوامع بردارد. نواندیشان دینی اگر مشاهده می‌کنند که قدرت‌های سیاسی برسر راه آزادی مانع ایجاد می‌کنند و اجازه نمی‌دهند حقوق شهروندی و جامعه مدنی محقق شود، باید نسبت به اینگونه اقدامات اعتراض کنند و فریاد آزادی سر دهند.
نواندیشی دینی از چه زاویه‌ای به مقوله آزادی نگاه می‌کند؟ آیا نواندیشی دینی نیازمند آزادی است و یا اینکه در مسیر حرکت خود آزادی را به وجود می‌آورد؟
به نظر من هر دو وضعیت صحیح است. یعنی نواندیشی دینی هم به آزادی نیازمند است و هم اینکه در مسیر خود آزادی را به وجود می‌آورد. اقبال لاهوری، دکتر شریعتی، شهید مطهری و شهید بهشتی همواره به دنبال آزادی نشأت گرفته از دین بودند. آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل یا اراده خود می‌گیرد. اگر انسان بتواند همه تصمیماتش را عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند در نیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی‌حد و مرز است، اما چون انسان‌ها زندگی اجتماعی دارند، نمی‌توانند آزادی مطلق داشته باشند. زیرا آزادی بی‌حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی افراد دیگر اجتماع می‌انجامد. به همین سبب است که هر جامعه‌ای با قانون‌ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی هم حافظ آزادی‌های افراد آن جامعه می‌شود و هم حد و مرزهایی برای این گونه آزادی‌ها به وجود می‌آورد. قانون‌ها و مقررات جهانی نیز آزادی‌های مردم سراسر جهان و حد و مرزهای آن‌ها را در جامعه جهانی معین و مشخص می‌کنند. تلاش‌ها و مبارزه‌های انسان در طول تاریخ زندگانی او همواره برای به‌دست آوردن آزادی مشروع و قید و بند زدن به آزادی مطلق فرمانروایان بوده است. امروزه با اینکه اصول آزادی‌های فردی و اجتماعی در جامعه‌های کنونی جهان معین شده‌اند، ولی هنوز راه درازی در پیش است تا این آزادی‌ها که بر قانون‌ها و اعلامیه‌ها نقش یافته‌اند در نظام‌ها و حکومت‌های سیاسی گوناگون جهان به سود مردم به کار بسته شوند.
چرا رویکرد جامعه مدنی با جامعه دینی در ایران در برخی از المنت‌ها با یکدیگر متناقض است؟
اگر منظور از جامعه دینی جامعه سنتی دینی باشد این مساله وجود دارد اما در صورتی که تأویل‌های جدید از دین را در نظر بگیریم با این مشکل مواجه نخواهیم شد. نواندیشی دینی تلاش می‌کند دین را متناسب با مقتضیات زمان و جامعه بازسازی کند و به شکلی این کار را انجام می‌دهد که با مدنیت امروزی ناسازگار نباشد. اگر کسی تلاش کند با تفکرات سنتی از دین وارد جامعه مدنی شود به دلیل متناقض بودن زیربنای فکری جامعه مدنی و تفکرات سنتی از دین نمی‌تواند به نتیجه منطقی و معقولی دست پیدا کند. دلیل این مساله نیز به خاستگاه فکری جامعه مدنی که ریشه در تفکرات مغرب زمین دارد و تفکرات سنتی که ریشه در فرهنگ دینی دارد باز می‌شود. برخی از متفکرین به مانند آیت‌ا... طالقانی، دکتر شریعتی و محمد عبده تلاش کرده‌اند در جهان بینی خود این مساله را حل کنند و تاحدودی مبانی دینی را با مبانی مدنیت امروزی پیوند داده‌اند. در میان نواندیشان دینی ایران، با تفاوت‌هایی، سه دغدغه بنیادین «ایرانی بودن»، «دینداری» و «دموکراسی‌خواهی» به‌عنوان ارکان هویتی سه ‌وجهی به چشم می‌خورد. به باور برخی نواندیشان ایرانی، ما نخست ایرانی هستیم، سپس دیندار و دموکرات. درواقع، دینداری و دموکراسی‌خواهی ما ایرانیان در قلمرو ملی کشورمان معنا می‌دهد. چنین نگرشی، واجد پیامدهای مهمی است که تاکنون مورد بحث قرار گرفته و همچنان نیاز به گفت‌وگو و بررسی بیشتر دارد. دموکراسی در مدرسه نواندیشی دینی با حقوق بشر درآمیخته است و بدون آن، جانبداری از دموکراسی راه به جایی نمی‌برد.
نواندیشان دینی در غرب تلاش کردند پس از دوران رنسانس بین دین و سیاست تفکیک قائل شوند. این در حالی است که متفکران شرقی تلاش می‌کنند از دل سنت‌های دینی مسائل جدید را بیرون بکشند. تفاوت این دو رویکرد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
باید بین این دو نوع نواندیشی تفاوت قائل شد. زمینه‌ها و ریشه‌های فکری در مشرق زمین و مغرب زمین با یکدیگر متفاوت است و به همین دلیل هم نواندیشی دینی در این دو منطقه دو نتیجه متفاوت به بار آورده است. اندیشه متفکران غربی پس از دوران قرون وسطی اغلب آمیخته به سکولاریسم و فردیت‌گرایی بود در حالی که اندیشه متفکران شرقی به ندرت به سمت سکولاریسم گرایش پیدا کرد و عمدتأ بر محور دین و اخلاق اجتماعی بروز پیدا کرد.
اگر قصد داشته باشید فضای دینی جامعه ایران را آسیب شناسی کنید به چه نکاتی اشاره می‌کنید؟
به نظر من جامعه دینی در ایران امروزه با مشکلات زیادی روبه‌روست. یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه دینی مساله تحجر است. در شرایط کنونی برخی از رسانه‌های گروهی به نام دین دست به هر کار غیراخلاقی می‌زنند. به همین دلیل این عده از نواندیشی دینی و روشنفکری دینی وحشت دارند. دلیل این مساله نیز این است که نواندیشی دینی با ایجاد فضای باز فکری و رسانه‌ای اجازه نمی‌دهد برخی پشت پرده تصمیم‌گیری کنند. نواندیشی دینی تلاش می‌کند تمام مردم در بیان دیدگاه‌ها آزاد باشند و با آزادی و تعقل بتوانند درباره نوع نگاه به دین تصمیم‌گیری کنند. نکته دیگر اینکه متأسفانه اختلاف دیدگاه‌ها در بین نواندیشان دینی زیاد شده است و این مساله فهم، درک و تصمیم‌گیری را سخت کرده است. اگر شرایطی به وجود بیاید که نواندیشان دینی بتوانند دیدگاه‌های خود را مطرح کنند و سپس به جمع‌بندی مطلوب و معقولی در زمینه اندیشه در دین برسند گامی بلند در تحقق نواندیشی دینی در کشور برداشته خواهد شد. آنچه از جنبه اخلاقی در جامعه امروز ایران می‌گذرد، تردیدی باقی نمی‌گذارد که پرداختن به اخلاق، شامل فرااخلاق، اخلاق هنجاری و اخلاق کاربردی، ضرورت مبرم دهه‌ای است که ایرانیان پیش‌رو دارند. خوشبختانه در دهه اخیر گام‌هایی در این باره برداشته شده، اما سیل ناشی از فروپاشی اخلاقی آنچنان ویرانگر و بنیان‌کن است که اهتمام جدی نواندیشان دینی را در این‌باره ایجاب می‌کند.
نواندیشی دینی با چه سلاحی می‌تواند با جزم‌اندیشی مقابله کند؟
تحجر به معنای دادن رنگ تقدس، اطلاق و جاودانگی به برداشت‏های محدود و مقدم داشتن عادات فكری و عاطفی بر منطق و حقیقت است. معنای تحجر این است كه كسی كه می‏خواهد از مبانی اسلام و فقه اسلام، برای بنای جامعه استفاده كند، به ظاهر احكام اكتفا كند و برای نیاز یك ملت و یك كشور نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه بدهد. این نگاه مانع‌ جدی‌ در شکوفایی‌ اندیشه‌ دینی‌ و ایجاد تعامل‌ مثبت‌ نظری‌ و عملی‌ با حقیقت، معرفت، مدیریت‌ و سیاست‌ و حتی‌ تقدیر معیشت‌ است. افزادی با این نگاه از اسلام‌ جز آموزه‌های‌ بسته‌ و رسوب‌ شده‌ و انعطاف‌‌ناپذیر در برخورد با اقتضائات‌ زمان‌ و مکان‌ و تغییر موضوع‌ و محمول‌ها ندارند و هرگز پذیرای‌ نقد اندیشه‌ و عمل‌ خویش، بازشناسی‌ و بازنگری‌ فکر و فعل‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامی‌ خود نیستند و همواره‌ راکد و تحول‌ ناپذیرند. به هر حال، شك نیست كه وجود چنین حالتى در فرد یا جامعه باعث عقب ماندگى و ای بسا مشکلات بزرگ‌تر می‌شود، پرده‌هاى سنگینى بر عقل و فكر مى‏افكند و انسان را از درك صحیح و تشخیص سالم باز مى‏دارد و گاه تمام مصالح او را به باد فنا مى‏دهد. چنانچه در حدیثی از حضرت رسول(ص) آمده است: «كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور مى‏كند». عقل، سلاح نواندیشی دینی در مقابله با چنین مشکلی است. قرآن کریم در این باره به «جدال احسن» توصیه می‌کند. در نتیجه نواندیش دینی باید با گفتمان‌سازی مثبت و برقرار کردن دیالوگ و گفت‌وگو باب سخن را با جزم‌اندیشان باز کرده و گره‌های ذهنی افکار عمومی را باز کند. با این وجود چنین افرادی همواره به حربه‌های مختلف متوسل می‌شوند تا رقبای خود را از میدان بیرون کنند. یکی از حربه‌ها برای بیرون کردن رقبا خشونت و اقدامات غیرقانونی است. این در حالی است که روشنفکری دینی هیچ‌گونه قرابتی با خشونت ندارد. به باور من، نواندیشی دینی پروژه‌ای ناتمام است، زیرا در مواردی تلاش‌هایی همراه با توفیق داشته است، اما در بسیاری موارد نیاز به کوشش‌ها و کارهای فزون‌تری دارد. هنوز پرسش‌هایی پاسخ داده نشده، پاسخ‌هایی نیاز به بازخوانی و بازنگری دارد و ابهام‌هایی نازدوده مانده است. افزون بر اینها، مسائل تازه‌ای در ایران و در گستره جهانی مطرح می‌شود که نیازمند اندیشیدن و مشارکت فکری و عملی نواندیشان دینی ایرانی است.
صفحه1 از139
بازگشت به بالا