بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
حضرت آیت الله میر سید محمد یثربی
خبر در گذشت والده مکرمه  تان موجب تاثر و تألم گردید. آن مرحومه با تربیت فرزندان صالح  و مصاحبت با مرحوم مغفور آیت الله سید مهدی یثربی از علمای بزرگ  و خدمت گذار کاشان،  خدمات شایسته ای به انجام رساند.
این مصیبت وارده را به حضرتعالی و خانواده معزز یثربی و کلیه علاقمندان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومۀ مغفورۀ علو درجات و حشر با فاطمه زهرا )سلام الله) علیها خواستاریم
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
11/ 5/ 1399
آیت‌الله ایازی: برخی از امامزاده‌های دماوند از علمای زیدیه هستند و اصلا امامزاده نیستند
یک مفسر قرآن کریم با اشاره به سوره انفال در قرآن کریم گفت: کوه دماوند مثل جنگل ها و دریاها جز انفال است و کسی نمی تواند دست ملکیت روی آن ها بگذارد.
آیت الله سیدمحمدعلی ایازی، در گفت وگو با خبرنگار ایلنا، در خصوص مباحث مربوط به واگذاری بخشی از کوه دماوند به سازمان اوقاف و بعد تکذیب این موضوع و واگذاری کامل آن به منابع طبیعی، به آیات قرآن کریم در سوره انفال اشاره کرد و اظهار داشت: در ابتدا باید گفت که دماوند یک اسم کلی است که وقتی به آنجا می رویم، می بینیم که چندین روستا زیرمجموعه آن قرار دارند؛ مشابه این در مورد کوه سبلان هم هست؛ و چون بحث موضوعی است باید به صورت دقیق مشخص شود که کجای دماوند مورد بحث بوده است؛ اگر خود کوه باشد که مثل مراتع، جنگل ها و دریاها، این ها جزء انفال هستند و جنبه شخصی ندارد؛ البته می‌توانند اجاره دهند؛ مثل گذشته که برخی انفال را اجاره می‌دادند.
 عضو برجسته مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در توضیح بیشتر لغت انفال گفت: انفال در لغت به معنی کار غیر واجب است اما در اصطلاح به اموالی گفته می‌شود که در اختیار دولت‌هاست و در اختیار شخص خاصی نیست و کسی هم نمی‌تواند این اموال را در اختیار و انحصار خودش بگیرد و دست ید ملکیت بر آن بگذارد؛ مثل مراتع، جنگل‌ها، کوه‌ها، آب دریاها، دریاچه‌ها و ... که این‌ها به اصطلاح امروزی اموال عمومی هستند.
این قرآن پژوه خاطرنشان کرد: البته الان گاهی به نقاطی مثل شمال کشور که می رویم، می‌بینیم که قسمتی از جنگل‌ها مالک شخصی دارند و اصلا جز محدوده یک روستای خاص محسوب می‌شوند؛ یعنی درست است که جنگل است، اما اینطور نیست که مالک شخصی نداشته باشد؛ و از این رو فقط یک سری جاهای عمومی هست که ملکیت آن شخصی نبوده و مالکیت آن عمومی است.
آیت الله ایازی خاطرنشان کرد: حالا که بحث دماوند مطرح شده، بد نیست اشاره شود که امامزاده‌ای در یکی از روستاهای محدوده دامنه کوه دماوند گذاشته‌اند که من برای اولین بار در ۴۰ - ۵۰ سال اخیر شنیدم و آن مسئله امامزاده هارث است؛ بحق اسم‌های عجیب و غریب است که می شنویم! این هم خودش مسئله‌ای است که این اصلا وجه تملکش برای کجا و چی بوده که این جای بحث است. این اصلا روشن نیست که بتوانیم راجع به آن صحبت کنیم.
وی افزود: امامزاده‌های زیادی در محدوده دماوند هستند که اکثرشان علمای زیدیه هستند و اصلا امامزاده نیستند، حتی همین امامزاده بالای روستای کن یعنی امامزاده داوود هم همینطور است. من یکباری که به این مکان رفتم و شجره نامه آن را نگاه کردم، دیدم که تقریبا با ۱۳ واسطه به امام معصوم می‌رسد و بعد هم تحقیق کردم دیدم ایشان از علمای زیدیه هستند؛ یعنی ایشان با یک، یا دو یا حتی سه واسطه به امام معصوم نمی‌رسد که لفظ امامزاده به آن اطلاق شود، بلکه با ۱۳ واسطه به امام معصوم می رسد و از علمای قرن چهارم هست؛ امامزاده هارث هم ممکن است مثل ایشان باشد.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همین‌طور در اصفهان هم امامزاده‌هایی هستند که اصلا جزو دراویش هستند؛ دراویش دوره متأخیر قرن چهارم و پنجم و حتی برخی برای قرن دهم هستند که حالا عنوان امامزاده روی آن گذاشته اند.
هادی سروش
دو سخن زیبا از شیخ اشراق
"فلسفه اسلامی" دارای دو روش بوده: یکی ؛ "مشّاء" که بزرگانی چون فارابی و ابن سینا دارد. دیگری "اشراق" است که سرسلسله او "شیخ اشراق" است و بزرگی چون حکیم خواجه نصیرالدین طوسی را به خود جذب کرده. البته بعدها "حکمت متعالیه" که فلسفه صدرایی است ، مانند موجی آمد و تمام افکار آندو را با تلفیق و عرضه تفکر بسیاربالاتری به کنار نهاد.
 شیخ اشراق دارای مباحث و ابتکاران فنی در حوزه فلسفه است . اما آنچه در این گفتار قابل عرضه و استفاده است دو کلام مهم از شیخ اشراق است :
 ۱ ) میفرماید :  "شما" نور هستید ، پس از این نور بهرمند بوده و روشنایی بخش باشید. "شیخ اشراق" بر این باور است که تمام موجودات از نور به وجود آمده اند؛
قرآن میفرماید :"اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" (نور/۳۵)
این موجودات که نوراند دارای این خصوصیت اند که میتوانندانوارشان را محدود به خود نکرده و به یکدیگر نیز بتابانند .در "فلسفه اشراق" ؛ این تابش متقابل ، به «اشراق» نامیده میشود. پس موجودات هم نوراند و دارای اشراق اند یعنی هم روشن اند و هم روشن میکنند.
زیباترین "اشراق" در نگاه این شیخ بزرگوار در آنجا شکل میگیرد که نور ضعیفی از نور قویی "اشراق" بگیرد و روشن تر شود. و اینجاست که میبینیم در "نصوص دینی" مانند قرآن و احادیث آمده که خود را به "نور الهی" روشن و منور کنید. مهمترین و پرفروغ ترین مصداقِ آن نور الهی که "نور قوی" است و نورش، نورِضعیف را قوی میکند ؛ نور قرآن ، نور اهلبیت (ع) است.
امام صادق(ع)در تفسير آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ» مى فرمايد : "آیه نور مَثَلی است که خدا برای ما قرار داده ؛ پیامبر و ائمه نشانه های الهی اند که دیگران را به توحید و دین راهنمایند  ؛ -   هُوَ مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللّهُ لَنا ، فَالنَّبِيُّ و الأْئِمَّةُـ مِن دَلالاتِ اللّهِ وَ آياتِهِ الَّتي يُهتَدى بِهَا إلَى التَّوحِيدِ وَ مَصالِحِ الدِّين .. " (توحید صدوق)
کسانیکه خودرا در معرض نوری مانند قرآن و اهلبیت (علیهم السلام) قرار دادند و میدهند به نورِ علم و معرفت نورانی شده ، و نیز ؛ برای دیگران نور و اشراق -که انعکاس نور است - خواهند داشت.
 
 ۲ ) سخن دیگر جناب شیخ اشراق در رابطه با «ذوق» است ، که میگوید: "اهل ذوق شویدراه باز است". "ذوق" به معنای چشیدن است، اما در ادبیات جناب شیخ اشراق بمعنای دریافت معارف و حقائق و اخبار، بصورت بلاواسطه از عالَم غیب است.
شیخ اشراق سهروردی قائل است؛ ارتباط و اتصال به جهان غیب و عالم ربوبی اختصاصی به افراد خاصی ندارد ، بلکه هر کسی بر اساس تهذیب نفس که با تقوا و سلوک معنوی ایجاد میشود، میتواند از آن سوی عوالم "خبرها و حرفهایی" را بگیرد. این "ذوق" یعنی شنیدن های ملکوتی ، که نصیب انسانهای وارسته میشود، نتیجه ی اشراقات "نورالانوار" است که خدای متعال میباشد. و این "ذوق" و یا ارتباط و شنیدن های ملکوتی ، که نفس وارسته ی انسان های مهذّب دریافت میکنند ، در سیره وزندگی و نوشته ها و سخنان آنان ظهور میکند.
 آنچه از کلام شیخ اشراق درباره ارتباطات ملکوتی و بهرمندی از معارف غیبی ملاحظه نمودید ، ریشه در نهج البلاغه دارد. امیرالمومنین (ع) فرمود : « همیشه در دنیا افرادی هستند که خداوند در باطن ضمیرشان با آنها حرف می زند  ؛ - وَ ما بَرِحَ لِلّهِ عَزَّتْ آلاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فی اَزْمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُمْ فی فِکرِهِمْ وَ کلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقولِهِمْ» (خطبه ۲۲۰) و این اوجِ انتظار اهل بیت (ع) از عالمان و اندیشمندان دینی است که ؛ عالمان ربانی به رتبه ای از "علم و معرفت و خلوص"  رسیده باشند که از باطن شان ، با آنان حرف زده شود و آنان از آن حقائق باطنی خبردار شوند - " انا لا نعد الفقیه منکم فقیها حتی یکون محدثا.." .
این مقام عالمانی است که به آنان معارف و حقائق از جای دیگری تفهیم می‌شود، چراکه روح‌ شان بر اساس آن نورانیت چنان باز شده و دارای سعه صدری است که نور را گرفته و بدیگران بصورت اشراق منتقل میکنند.
استاد مطهری بر این باور زیباست که : "اینان عالمانی هستند که مافوق عدالت را واجدند،واز حد یک عالم عادی بالاتراند، یک صفا و معنویت و نورانیتی دارند که همان نورانیت مؤیدشان است و آنان را تأیید میکند. و در این مهم ؛ تنها مجهز بودنِ دستگاه فکری کافی نیست، بلکه باید دستگاه روحی و معنوی او هم مجهز باشد."
راه رسیدن به آنچه شیخ اشراق آموزش مان داده این حدیث است :رسول الله (ص) فرمود: "بر قلبي که با شهوات و فساد هاي اخلاقي انس گرفته ، حرام است که در ملکوت آسمانها سير و حرکت کند ؛ - حرام على كل قلب عزي بالشهوات أن يجول في ملكوت السماوات"(مجموعه ورام ، ج۲/ص۱۲۳)
محمدتقی فاضل‌میبدی: عدم برگزاری مراسم عزاداری محرم به دلیل کرونا، خللی در دین وارد نمی‌کند نباید مصلحت عده قلیلی که هویت صنفی آن‌ها در مراسم عزاداری است، در نظر گرفته شود. / مردم می‌توانند در خانه‌های خود زیارت عاشورا و زیارت وارث بخوانند. مردم می‌توانند در خانه‌های خود مطالعه کنند و کتاب بخوانند. با این کارها می‌توان جبران کرد؛ حتماً که نباید به جلسه و هیات رفت. قبل از حکومت صفویان و یا قبل از حکومت آل‌بویه که چنین مراسمی نبود، پس مردم چگونه این فرهنگ را حفظ می‌کردند؟
اشاره: حدود شش ماه از شیوع کرونا در کشور گذشته و این ویروس تمامی مناسبات اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و موجب تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها، کم رونق شدن بازارها، کاهش سفرها، لغو مسابقات ورزشی و... شده است. این بدان معناست که هرگونه تجمعی در شرایط فعلی مجاز نیست. متأسفانه آمار مرگ‌ومیر روزانه در اثر کروناویروس به بیشترین حد خود در شش ماه اخیر رسیده و روز گذشته رکورد 235 فوتی در کشور ثبت شد که جای نگرانی و تأمل دارد. در چنین شرایطی دولت خواستار برگزاری مراسم عزاداری محرم شده و رئیس‌جمهور در جلسه ستاد ملی کرونا رسماً اعلام کرده مراسم عزاداری محرم با رعایت پروتکل‌های بهداشتی برگزار می‌شود. موضوعی که با اعتراض متخصصان و کارشناسان سلامت مواجه شده است؛ دکتر مینو محرز، عضو کمیته علمی مبارزه با کرونا، برگزاری تجمعات محرم را «خطرآفرین» و «فاجعه‌آمیز» خوانده است. دکتر مسعود مردانی، دیگر عضو این کمیته نیز گفته با وضعی که کشور دارد و شاهد طغیان مجدد بیماری کروناست، «برگزاری هرگونه تجمعی جایز نیست». علیرضا رئیسی، معاون وزیر بهداشت نیز گفت: «برگزاری مراسم پرجمعیت در محرم ممنوع است.» برخی فشارها و اصرارها برای برگزاری مراسم ماه محرم در حالی صورت می‌گیرد که فریضه «حج» که عبادتی واجب و از فروع دین اسلام است، برخلاف سال‌های گذشته که با حضور میلیونی مسلمانان جهان برگزار می‌شد، امسال فقط با حضور هزار نفر از اتباع عربستان برگزار می‌شود. ستاره صبح از ابتدای هفته یادداشت‌ها و گزارش‌هایی در این خصوص منتشر کرده است. محسن حسام مظاهری، پژوهشگر مطالعات اجتماعی و آیین‌های دینی در یادداشتی که روز یکشنبه در سرمقاله ستاره صبح هم منتشر شد نوشت: «تخطی از ملاحظات و قواعد بهداشتی لازم در برگزاری عزاداری‌ها، ممکن است علاوه بر تلفات جانی، شکاف در جامعه را نیز تعمیق کند.» همچنین دکتر عماد افروغ، جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس در سرمقاله روز دوشنبه ستاره صبح نوشت: «دولت لازم است به‌درستی اوضاع را کنترل و مدیریت کند و این باور را در جامعه تزریق کند که امسال ضروری است مراسم به شکل حداقلی برگزار شود.» در همین راستا خبرنگار ستاره صبح به سراغ حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، استاد دانشگاه مفید و از روحانیون نواندیش دینی رفت تا نظرات او را پیرامون اولویت‌های دینی در ماه محرم جویا شود. مشروح گفت‌وگوی مصطفی صباغ، روزنامه‌نگار با این استاد حوزه و دانشگاه را در ادامه می‌خوانید.
‌ ‌این که به نام دین احتمالا افراد را بیمار کنیم یا به کام مرگ بکشانیم، اتفاق بسیار بدی است عده‌ای طوری وانمود می‌کنند که گویی با تعطیلی مراسم عزاداری بناست دین از پا دربیاید عزاداری‌های امروز ما، به دلیل وجود انحراف و خرافات، بدون کرونا هم بدون آسیب نیست
حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل‌میبدی، استاد حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با ستاره‌صبح گفت: «مردم و ملت ایران ادای احترامی که نسبت به امام حسین دارند به دلیل ظلم‌ستیزی و برای این است که جان خود را در راه آرمان‌های انسانی داد و در تاریخ چنین حرکت و مبارزه‌ای کمتر دیده‌شده است. ولی اگر خواسته باشیم اسلامی و دینی به ماجرا نگاه کنیم، این است که اگر چیزی در دین ما در تعارض با جان انسان بود و سلامتی انسان را تهدید کرد، حفظ سلامتی و جان انسان بر هر چیزی مقدم است و هر حکم دینی اگر در تعارض با جان و سلامتی انسان باشد باید تعطیل شود.»
اهمیت جان و سلامتی
این استاد حوزه در ادامه صحبت‌های خود تاکید کرد: «حتی اگر انسان احتمال این مسئله را بدهد که جان و سلامتی اش در خطر است، نباید روزه بگیرد. حتی اگر انسان در وقت نماز احتمال بدهد که سقف خراب می‌شود، نباید نماز بخواند بلکه باید به‌جای دیگر برود. جان انسان در دین اسلام بسیار مهم است و این ترس عقلایی است. در حج نیز اگر احتمال خطر بدهید، باید حج را برای حفظ جان خود تعطیل کنید. همان گونه که مراسم حج امسال نیز در عربستان بسیار محدود شده است. بنابراین باید گفت مراسم عاشورا نیز ضمن اینکه برای ما ایرانیان بسیار مهم است، عملی مستحبی است و واجب نیست. اگر نظر کارشناسان بر این باشد که ممکن است و احتمال دارد در عزاداری‌ها و احیای مراسم شیوع بیماری بیشتر شود، می‌توان گفت حتی برگزاری آن نه‌تنها مستحب نیست، بلکه حرام است. چون احتمال شیوع زیاد است و نباید برگزار کرد.»
تجمعات محرم
حجت‌الاسلام فاضل‌میبدی تاکید کرد: «من از رئیس‌جمهور محترم تعجب می‌کنم. چرا به‌گونه‌ای صحبت کردند که ما حتما مراسم محرم را برگزار می‌کنیم و از شرط زدن ماسک گفتند؟ امروز در روستاها چه کسی ماسک می‌زند؟ اصلاً چه کسی ماسک گیرش می‌آید؟ افراد زیادی در جامعه حتی پول خرید ماسک ندارند. نیمی از مردم به هر دلیل از ماسک استفاده نمی‌کنند. حتی در پایتخت که شهر پیشرفته‌ای است، بسیاری از مردم ماسک نمی‌زنند. ضمن آن که رسم و رسوم این ماه به گونه‌ای است که در ماه محرم مراسم عزاداری، آشپزی و سایر مراسمات برگزار می‌شود و مردم در تکایا و حسینیه‌ها در کنار هم می‌ایستند یا می‌نشینند و غذا می‌خورند؛ درنتیجه کنترل جمعیت مشکل است و حفظ پروتکل‌های بهداشتی در چنین وضعیتی بسیار سخت است. بنابراین نباید اجازه داد مراسم به هر قیمتی برگزار شود و به نظر من باید این فضا را در نظر گرفت، چون این که به نام امام حسین و به نام دین هزاران انسان را بیمار کنیم و تعداد زیادی را به کام مرگ بکشانیم، اتفاق بسیار بدی است.»
بدبینی نسبت به دین
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در پاسخ به این پرسش خبرنگار ستاره صبح مبنی بر این که حضور بخشی از اقشار جامعه در مراسم محرم بدون رعایت ضوابط و پروتکل‌های بهداشتی، چقدر ممکن است تصویر دین و مذهب را در جامعه تضعیف کند، گفت: «اگر چنین اتفاقی بیفتد و قوانین بهداشتی رعایت نشود و اصول زیر پا گذاشته شود و آمار ابتلا و فوتی‌ها بالا برود، بدبینی و یاس ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه برای جوانان و تحصیل‌کرده‌ها که دین را پکیجی برای سعادت انسان می‌شناسند. به عقیده من دولت و روحانیون و رسانه‌ها باید تبلیغ کنند این مراسم مستحب است و تعطیلی آن برای حفظ سلامتی انسان‌ها هیچ اشکالی ندارد. عده‌ای مسئله را جوری تبلیغ می‌کنند که گویی با تعطیلی این مراسم بنا است دین از پا دربیاید. البته به عقیده من این مراسم حتی بدون کرونا نیز به دلیل شکل و شیوه برگزاری و برخی مداحان و مداحی‌ها در سال‌های اخیر، باعث وهم نسبت به دین و انحراف نسبت به اصول اخلاقی دین شده و می‌شود و حالتی بسیار بدبینانه ایجاد می‌کند و به‌نوعی ترویج خرافات است. عزاداری‌های ما امروز بدون کرونا هم آسیب‌دیده است چه برسد به اینکه کرونا نیز باشد و عده‌ای گرفتار شوند قطعاً آسیب‌پذیرتر خواهد شد.»
فرهنگ ظلم‌ستیزی
حجت‌الاسلام فاضل‌میبدی در ادامه با اشاره به این که فرهنگ عاشورایی از بین نمی‌رود، افزود: «فریضه حج از مراسم عاشورا واجب‌تر است، اما امسال حج تعطیل شد. با وجود آن که دعوت به حج در قران آمده است و از فروع دین به شمار می‌رود، ولی با تعطیلی امسال، خللی به این فرهنگ دینی وارد نمی‌شود. زمانی خلل وارد می‌شود که ما به نام دین کاری انجام بدهیم که جان انسان‌ها را تهدید کند. متأسفانه عده‌ای دین را به‌گونه‌ای ترویج کرده‌اند که فکر می‌کنیم اساس و پایه اسلام حفظ این نوع شعائر است. هدف اسلام حفظ جان انسان‌ها و کرامت انسان‌ها و سلامتی انسان‌ها و راحتی انسان‌ها است؛ هدف دین این است و اگر این موارد به خطر بیفتد، اسلام به چه دردی می‌خورد؟ شعار مهم اسلام و قرآن، تحقق عدالت اجتماعی است تا در جامعه عدالت محقق شود. ما این روزها حرکت‌های زیادی را برخلاف عدالت اسلامی می‌بینیم و ناراحت نیستیم و می‌گوییم مسئله‌ای نیست. به نظر من تحقق عدالت در جامعه بسیار مهم‌تر از این شعائر است؛ چون امام حسین (ع) دعوایی شخصی یا قوم و قبیله‌ای با یزید نداشت که بخواهد جان خود و خانواده و اصحابش را در این راه فدا کند؛ بلکه مسئله عاشورا تقابل عدل و ظلم بود. دستگاه امویان دستگاه ظلم بود و امام حسین در مقابل آن ایستاده است. مگر ظلم چیست؟ اگر ما نتوانیم در خصوص کرونا مدیریت داشته باشیم و نتوانیم کنترل کنیم ظلم کرده‌ایم. و ظلم چیزی است که امام با آن مبارزه کرده است.»
راه‌های جایگزین
این روحانی نواندیش دینی در ادامه در پاسخ به این سوال که افرادی که دل در گرو دین و باورهای دینی داند، از چه راه‌های جایگزینی می‌توانند فرهنگ عاشورایی را حفظ کنند، یادآوری کرد: «مردم می‌توانند در خانه‌های خود زیارت عاشورا و زیارت وارث بخوانند. مردم می‌توانند در خانه‌های خود مطالعه کنند و کتاب بخوانند. با این کارها می‌توان جبران کرد؛ حتماً که نباید به جلسه و هیات رفت. قبل از حکومت صفویان و یا قبل از حکومت آل‌بویه که چنین مراسمی نبود، پس مردم چگونه این فرهنگ را حفظ می‌کردند؟ اتفاقا در زمان ائمه معصومین نه هیئت و نه عزاداری بود، کجا مردم تکیه داشتند و حسینیه‌ها کجا بودند؟ این موارد از قرن‌های بعدی، به خصوص از دوران صفویه اضافه شد که آنان می‌خواستند برای ایستادن در مقابل عثمانی‌ها، فرهنگ شیعی را به اشکال نمادین درآورند تا مردم را پایبند به شیعه کنند. تاریخ به این صورت است. بنابراین هیچ لزومی ندارد ما حتما در مراسم عزاداری شرکت کنیم.»
منطق به جای مصلحت
حجت‌الاسلام فاضل‌میبدی در پایان در پاسخ به این سوال که اگر دولت با فشار اقشاری در معذوریت قرار بگیرد چه راهکاری پیش رو خواهد داشت، تاکید کرد: «دولت باید تابع منطق باشد و نه مصلحت. ما باید مصلحت جامعه و مصلحت کل ملت را منظور کنیم. مردم نیز راضی به رخ دادن اتفاقات بد نیستند. نباید مصلحت عده قلیلی را که کسب و هویت صنفی آن‌ها در زنده ماندن این مراسم است در نظر گرفته شود. شیوع دادن یک ویروس خطرناک به مصلحت مردم و جامعه نیست. رئیس‌جمهور در این مورد باید محکم بایستد و بگوید هر چه کارشناسان گفته‌اند باید انجام شود، نه اینکه خود ترویج کننده باشد. وزارت بهداشت با کارشناسانش باید نتیجه‌گیری کنند و نظر بدهند. تجربه نشان داده است برگزار شدن این مراسم در چنین شرایطی به مصلحت نیست. ازاین‌رو باید قرنطینه را حفظ کرد و سلامت جان انسان‌ها را تضمین کرد.» در پایان لازم به یادآوری است که کمیته اطلاع‌رسانی ستاد ملی مدیریت و مقابله با کرونا، با توجه به نزدیک شدن ایام محرم و برگزاری آیین‌های سوگواری سیدوسالار شهیدان، اطلاعیه‌ای را با تاکید ویژه بر رعایت «دقیق و کامل دستورالعمل‌های بهداشتی از سوی مردم، سخنرانان و مسئولان هیئات مذهبی، تکایا و حسینیه ها» در ایام ماه محرم منتشر کرد.
سید ابوالفضل موسویان استادیار دپارتمان الهیات دانشگاه مفید به تشریح پیامدهای دوری مردم از حاکمان از منظر امام علی(ع)، پرداخت و گفت: اختلاف کلمه، افزایش دغل‌بازی در دین و غلبه مناسک‌گرایی بر روح دینی از جمله این پیامدها است.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدابوالفضل موسویان، عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، در نشست علمی «پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیرالمؤمنین(ع)» که در پژوهشکده اندیشه دینی معاصر برگزار شد، گفت: اگر حکومت بخواهد سیاست‎هایی را اجرا و اعمال کند، بدون همراهی مردم، موفق نخواهد شد؛ لذا فاصله میان مردم و حکومت، نگران‌کننده است، زیرا حکومت باید مشروع و مقبول باشد تا بتواند کارهای جامعه را به پیش ببرد.
استادیار دپارتمان الهیات دانشگاه مفید با بیان اینکه البته برخی حکومت‌ها ممکن است مدتی با قوه قهریه برخی امور را به پیش ببرند، ولی در درازمدت امکان ادامه این مسیر وجود ندارد، افزود: دغدغه گسست میان مردم و حکومت در طول تاریخ وجود داشته است. امام علی(ع) در خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه(۱) که در جنگ صفین ایراد شده، به بحث حقوق متقابل مردم و حاکم(رعیت و والی) پرداخته و فرموده‌اند که اگر رعیت بخواهد اصلاح شود، جز با اصلاح حاکمان تحقق نخواهد یافت.
موسویان تصریح کرد: در تعبیر دیگری از مولا بیان شده که مردم به حاکمانشان شبیه‌تر هستند تا به پدرانشان؛ یعنی تأثیر اخلاقی حاکمان تأثیر زیادی بر مردم دارد و از تأثیر خانوادگی هم بیشتر است؛ این مسئله جای تأمل دارد و باید بحث شود که تعبیر امام از منظر جامعه‌شناسی چگونه است؟
استادیار دانشگاه مفید با بیان اینکه امیرالمؤمنین در جای دیگری فرمودند کسی که می‌خواهد مردم را اصلاح کند، ابتدا باید خودش را تأدیب و اصلاح کند، اضافه کرد: امام در خطبه یادشده فرمودند که «وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ...؛ اگر مردم بر والی چیره شدند یا اینکه والی و حاکم بخواهد بر رعیت ستم کند، هر دو یک تأثیر دارند؛ یعنی چه مردم حکومت را قبول ندارند و هر کاری می‌خواهند بکنند و چه اینکه حکومت، مردم را مجبور به کاری بکند، در هر دو صورت آثار بدی دارد.
نتایج دوری مردم و حکومت
وی اضافه کرد: اولین اثر آن است که اختلاف کلمه به وجود می‌آید که دردناک، مشکل‌ساز و منشأ بسیاری از مفاسد است. دومین اثر منفی این پدیده آن است که نشانه‌های ظلم، ظاهر می‌شود؛ چون این دو با هم هماهنگ نیستند، یکی باید بر دیگری ظلم کند و از مسیر عدالت خارج شود.
موسویان تصریح کرد: پیامد منفی دیگر دوری مردم و والیان و زیاد شدن دغل‌بازی در دین است؛ یعنی حکومت، چیزهایی را به دین اضافه می‌کند تا مردم باور کنند و معتقد شوند که این مسئله دستور دینی است؛ چنین دینی پر از خرافات و سرگرم‌کننده برای انحراف مردم از مسائل اصلی است. گاهی اندیشه‌هایی درست می‌کنند که منشأ دینی ندارد و تنها برای دلخوش کردن مردم به این موضوع است که دین در جامعه وجود دارد.
 استادیار دپارتمان الهیات دانشگاه مفید، ادامه داد: در دوره بنی‌امیه همین اتفاق رخ داد و آنچنان ظواهر دینی تبلیغ شد که نماز جماعت و جمعه و مناسک با شکوه برگزار می‌شد، ولی به اصل دین، مشروعیت حکومت و انطباق آن با اهداف پیامبر توجهی وجود نداشت؛ نقل شده که معاویه از ابن عباس پرسید که چه می‌کنی و او گفت تفسیر قرآن می‌کنم؛ معاویه برای بقای حکومتش، او را از تفسیر منع کرد.
وی افزود: اجازه می‌دادند که قرآن با صوت و لحن زیبا و قرائت‌های مختلف خوانده شود، اما از تفسیری که بر ضد حکومت باشد، منع می‌کردند. ظاهر کلام امام این است که اساساً همه حکومت‌ها از مقدسات و اندیشه‌های مقدس در میان مردم بهره‌برداری‌های خود را دارند و این اختصاص به حکومت‌های اسلامی هم ندارد؛ یعنی اگر این اتفاق در هر جامعه‌ای رخ دهد، حاکمان در اعتقادات و اندیشه‌های مردم دخالت کرده و به آن جهت مدنظر خود را می‌دهند.
وی افزود: امام در ادامه فرمودند: «وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ ...، یعنی اگر سنت‌های درست و مستقیم در بین مردم(که صرفاً باورهای دینی هم نیست)، ترک شد؛ در این صورت مردم به جای پایبندی به سنت‌ها و رسوم خوب به هوا و هوس و خواسته‌های خود عمل می‌کنند و به قول معروف هر کسی به فکر بیرون کشیدن گلیم خود از آب است، و نتیجه دیگر هم اینکه احکام و فرائض شرعی هم تعطیل می‌شود.
موسویان تصریح کرد: نقل شده ابوذر وقتی از شام برگشت به دارالخلافه عثمان رفت و دید که اموال و غنائم زیادی در نزد عثمان است؛ عثمان گفت خوب است من این اموال را نگه دارم تا مال زیادتری به دست آید و بعد تقسیم کنم و ابوذر به او فرمود: این خلاف کار پیامبر است، زیرا ایشان اموال بیت‌المال را سریع توزیع می‌کردند تا به دست فقرا و نیازمندان برسد.
کیفیت رسم‌الخط عثمان طه
محمدعلی کوشا
عثمان طه نمی‌توانسته در عین حال که به کتابت هنرمندانه نسخه خود فکر می‌کرده است، کار علمی تصحیح متن را نیز به عهده گیرد، اصولاً یک فرد هر قدر هم مقام شامخ علمی و قرآن‌شناسی داشته باشد به تنهایی صلاحیت، اجازه و اختیار این کار خطیر را ندارد.
کیفیّت رسم‌الخطّ عثمان طه
تضادها و تهافت‌هایی در این رسم‌الخط وجود دارد که طی جدولی در انتهای کتاب به نمونه‌هایی از آن اشاره کرده‌ایم، اما از انصاف نمی‌توان گذشت که در کنار نواقصی که این مصحف دارد زیبایی‎ها و محاسن بسیاری نیز دارد که در اینجا مناسب‌ترین وصف از چند و چون زیبایی‌های هنری رسم‌الخط عثمان طه، از زبان و قلم استاد بهاءالدین خرّمشاهی نقل می‌شود:
یکی از رویدادهای مهم فرهنگی ـ هنری دهۀ اخیر جهان اسلام، چاپ نفیس قرآنی است که خطاط شهیر معاصر سوری، عثمان طه، به خط معجزه‌آسای نسخ خویش نوشته و نخستین چاپ آن در قطع رحلی در حدود سال ۱۴۰۰ق از سوی «الدار الشامیة للمعارف»، با همکاری مؤسّسۀ علوم القرآن، و با تأیید و همکاری علمی چند کشور اسلامی در دمشق انتشار یافته است. کتابت این قرآن، طرح سنجیده و برنامه‌ریزی شده‌ای داشته است، به این معنا که هر صفحۀ آن پانزده سطر دارد و هر صفحه با اوّل یک آیه آغاز و به آخر یک آیه ختم می‌گردد و هر جزء از سی جزء قرآن در بیست صفحه نوشته شده و با احتساب دو صفحه در اوّل و دو صفحه در آخر که برای تهذیب و تزیین‌های دیگر در نظر گرفته شده، مجموعاً در ۶۰۴ صفحه تدوین شده است. باید گفت: این ویژگی ابتکار خطّاطان و قرآن‌نویسان هنرمند عثمانی (ترکیه) است و سابقۀ آن به یک یا دو سده اخیر می‌رسد. چنان‌که درعصر جدید، قرآن معروف به قرآن سلطان عبدالحمید، مکتوب به خط مصطفی نظیف (قدر غه‌لی) [تجدید چاپ در تهران، امیرکبیر، ۱۳۴۳ شمسی، همراه با فهارس مرحوم دکتر محمود رامیار] و قرآن خوش نوشتۀ استاد حامد الآمدی نیز همین ویژگی‌ها را دارد.
قرآن مکتوب به خط عثمان طه که به خط نسخ بسیار شیرین و شیوه‌ای آمیخته به ثلث به نگارش در آمده و به تصدیق خبرگانِ فن از نظر خوشنویسی و استحکام دست و قلم و چشم‌نوازی و یکدستی، در میان قرآن‌های خوشنوشتۀ قدیم و جدید نظیر ندارد، چنان‌که انتظار می‌رفت به محض انتشار با استقبال وسیعی در سراسر جهان اسلام رو به رو شد و به انواع شکل‌ها و قطع‌ها مخصوصاً قطع وزیری تجدید چاپ گردید... طبعاً عثمان طه نمی‌توانسته است هم به کتابت هنرمندانۀ نسخۀ خود فکر کند و هم کار علمی تصحیح متن را به عهده بگیرد و اصولًا یک فرد هر قدر هم مقام شامخ علمی و قرآن‌شناسی داشته باشد، به تنهایی صلاحیت و اجازه و اختیار این کار خطیر را ندارد. در حسن انتخاب و روش‌دانی و کاردانی او همین بس که متن مصحف (معروف به طبع ملک فؤاد) را که دقت و احتیاط علمی عظیمی صرف اصلاح و آماده‌سازی آن شده است، مبنای کتابت خود قرار داده است، لذا هم هوش و هنرش فقط صرف خوشنویسی و بازنویسی بس هنرمندانه این اثر شده است. و هیئت عالی‌رتبه‌ای از «کبار علماء بلاد شام» مرکب از پنج نفر قرآن‌شناس که اسامی آنها و نیز کیفیت طبع مصحف خوشنوشتۀ او در خاتمةالطبع آنها آمده است، در این کار و نظارت بر کتابت او، همکاری داشته‌اند. و نیز اجازه سازمان‌های دینی ـ فرهنگی سوریه، مصر، عربستان سعودی، اردن، و جمهوری اسلامی ایران به ترتیب و با ذکر شمارۀ اجازه‌نامه درج کرده‌اند.
چند سال پس از انتشار، مصحف با کتابت عثمان طه، هم از نظر ظرافت خطّ و نفاست طبع و دقت و صحّت متن، نظر قرآن‌شناسان عربستان را جلب کرد و پس از آنکه فهد در سال ۱۴۰۳ قمری در صدد طبع مصحفی صحیح برآمد، صاحب‌‌نظران همین مصحف را به او پیشنهاد کردند و نام آن را «مصحف المدینة النبویة» گذاشتند و لجنه‌ای برای مقابله و مراجعۀ مجدّد به «امهات کتب قرائت و رسم و ضبط و فواصل و تفسیر» به ریاست رئیس دانشکدۀ قرآن کریم و تحقیقات اسلامی در دانشگاه اسلامی مدینه با شرکت قاریان و مقریان و قرآن‌‌شناسان و قرآن‌‌پژوهان دیگر تشکیل دادند. در اینجا بود که مصحف مصر و روش تصحیح و تدقیق و منابع مشورتی آن را مبنای کار بازبینی قرار دادند و به چند منبع علاوه بر آنها نیز رجوع کردند. نکته‌ای که فراموش کردیم بگوییم این است که هم مصحف مصر، هم شام (کتابت عثمان طه) و هم مصحف مدینه از همکاری قرائت‌‌شناسانی که به یک یا چند قرائت از قرائت‌‌های هفتگانه یا دهگانۀ قرآن مجید احاطه دارند بهره‌مند شده‌‌اند.
خط قرآن
خط قرآن و یا «رسم المصحف» همان روش نگاشتن قرآن است که در زمان عثمان برای کتابت قرآن برگزیده شد. دانشمندان این روش را «رسم المصحف» نامیدند و عدّه‎ای نیز از آن به «رسم عثمان» یا «رسم عثمانی» یاد می‌‎کنند. امّا بعداً همان اصل رسم عثمانی هم دستخوش تغییر و تبدیل شد و کم و زیاد گردید.
ابن خلدون در این باره گوید:
آنها با خطوطی نااستوار از لحاظ زیبایی و اصول خط، قرآن را نوشته‎اند و در نتیجه بسیاری از رسم الخط‎های آنان با قواعد و اصول صنعت خطّ مخالف است و اهل فنّ آنها را بر خلاف قیاس تشخیص داده‎اند، سپس تابعان نیز همان رسم الخطّ را از لحاظ تیمّن و تبرکِ رسم‌الخط اصحاب پیامبر(ص) پیروی کرده‎اند، همان صحابه‎ای که پس از پیامبر(ص) بهترین افراد به شمار می‎رفتند و گفتارهای وحی را از کتاب خدا و کلام پیامبر فراگرفته بودند. چنان‎که هم اکنون نیز برخی از کسان، خطّ ولیّ یا عالمی را از لحاظ تبرک می‎پسندند و رسم‌الخط او را خواه درست یا نادرست تقلید می‎کنند؛ ولی هیچ نسبتی میان اینان و آنچه صحابه نوشته‎اند وجود ندارد ... در صورتی که این شیوه درست نیست و باید دانست که خطّ در بارۀ آنان از کمالات نیست. زیرا این فن از جمله صنایع مدنی است که برای کسب معاش به کار می‎‎رود و کمال در صنایع از امور نسبی است و کمال مطلق نیست. زیرا نقصان در آن به ماهیّت دین یا خصال انسان باز نمی‎گردد، بلکه نقصان صنعت مربوط به مسائل معاش آدمی است و بر حسب عمران و همکاری در راه آن پیشرفت می‎کند.
به هر صورت، نوشتن قرآن به رسم‌الخطی جز رسم‌الخط عثمانی تحریم نشده و گناه و وعید و نهی و تهدیدی دربارۀ آن به کار نرفته است، ولی عدّه‎ای از فرط دقّت در حفظ کلام الهی و از نظر احترام به یاران پیامبر(ص) و برای پرهیز از هرگونه تصرّفی، اگرچه به کمترین شیوۀ مفید هم باشد کتابت قرآن را جز بر همان رسم و روش، ناروا می‎پندارند!
اِعجام و نقطه‌‎گذاری قرآن
واژۀ «اِعجام» مصدر باب افعال است و در زبان عرب یکی از معانی باب اِفعال، سلب است که در اینجا از میان بردن ریشۀ فعل را می‌‎رساند. چنان‎که «أعْجَمْتُ الکلامَ» یعنی از آن سخن، رفع گنگی و ابهام کردم؛ چون نقطه‎‌گذاری بر حروف و زیر و زبر گذاشتن بر آن، ابهام و گنگی سخن را از میان می‎برد، از این رو آن را «اِعجام» نامیده‎‌اند.
خطّی را که عرب‎ها از سُریانی و نَبَطی اقتباس کردند بدون نقطه بود و خطوط سُریانی تا امروز نیز بدون نقطه است. زمانی که حجّاج بن یوسف ثقفی از جانب عبدالملک مروان (۷۵ ـ ۸۶ ق) حاکم عراق بود، مردم با کاربرد نقطه آشنا شدند و حروف نقطه‎دار را از بی‎نقطه مشخص ساختند. این کار به وسیله «یحیی بن یعمر» و «نصر بن عاصم»، شاگردان ابوالاسود دُئَلی متداول گردید.
علت این کار هم «موالی» بودند (یعنی مردمان غیر عرب که با عرب زبان‎ها مرتبط بودند) که گاهی کلمات قرآن را به گونۀ نادرست تلفّظ می‎کردند به گونه‎ای که تغییری در معنا به وجود می‎آمد و سبب نگرانی جامعه اسلامی می‎‌شد. حجّاج بن یوسف نگرانی خود را از این کار به نویسندگان عصر خود اظهار نمود و از آنان خواست برای رفع اشتباه در قرائت، علایم و نشانه‎هایی وضع کنند تا خواندن آن به آسانی بدون اشتباه ممکن شود. و این کار نخستین بار توسّط دو شاگرد ابوالاسود انجام پذیرفت، می‎‌دانیم که ابوالاسود نیز تعلیم یافتۀ امیرالمؤمنین علی(ع) بود.
ابوالاسود شنید که کسی کلمه «رسوله» در آیۀ «أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ» را به کسرِ لام می‎خواند که صد در صد معنایش عوض می‎شود او با شنیدن این اشتباه فاحش، گفت: «تصور نمی‎کردم که کار مردم به اینجا رسیده باشد» آنگاه کاتبی را طلبید و کیفیت اعراب‎گذاری قرآن را بیان داشت و آیات را اِعراب‎گذاری کرد. آن روز به جای فتحه و ضمّه و کسره فقط نقطه را بالا و پایین حرف قرار می‎دادند که بعداً شکل کار تغییر پیدا کرد و به شکل کنونیِ آن درآمد.
گویند: علایمی که اکنون برای بیان حرکات حروف به کار می‌‌‎برند از ابتکارات خلیل بن احمد فراهیدی است و نیز گفته‎‌‌اند: تقسیم قرآن به قسمت‌‌‎‌های «ده‎گانه» و «پنج‎گانه» و «حزب» و «جزء» و تعیین علامت و نشانه برای آنها، به موجب امر مأمون عباسی انجام گرفته است. برخی گفته‎‌اند: حجّاج بن یوسف این کار را کرد و در زمان او کسانی مأمور تعیین کلمات و حروف آیات شدند و نشان دادند که قرآن دارای ۷۷۴۳۹ کلمه و ۳۲۳۰۱۵ حرف (و به قولی ۳۴۰۷۴۰) و ۶۲۳۶ آیه است. معروف است که تقسیم قرآن به ۱۲۰ حزب و ۳۰ جزء برای تسهیل قرائت آن در مکتب‌‎خانه‎‌ها بوده است.
منبع: کتاب «نقد رسم الخط عثمان‌طه از قرآن»، نشر سرایی
استاد محمدعلی ایازی: هشدار نسبت به حضور افراد بی مبالات در مراسم/ اگر در مراسم محرم افراد بی­ مبالاتی حضور پیدا کنند و با این شعار که «امام حسین خودش نگه­دار ماست»پروتکل ها را رعایت نکنند، تعداد مبتلایان افزایش چشم گیری پیدا می کند.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به موضوع برگزاری یا عدم برگزاری مراسم عزاداری ماه محرم در شرایط شیوع کرونا اظهار کرد:  توصیه به رعایت کردن مردم، مجوز خوبی برای آزاد کردن مراسم ها نیست. خطر رعایت نکردن موارد بهداشتی تنها متوجه کسانی نیست که خودشان رعایت نمی‌کنند، بلکه همه‌ اطرافیان را نیز در معرض خطر قرار می دهد و فاجعه به بار می‌آورد.
آیت الله سیدمحمدعلی ایازی در گفت و گو با خبرنگار جماران، درباره برگزاری مراسم عزای اباعبدالله الحسین(ع) در ماه محرم با توجه به شیوع کرونا گفت: عزاداری برای امام سوم شیعیان(ع) از شعائر فرهنگ اهل‌بیت(ع) است و یک سنت دیرین در فرهنگ ما مسلمانان محسوب می شود و حتی در فرهنگ بسیاری از غیر شیعیان نیز وجود دارد و هرساله برگزار می‌شود.
وی افزود: اما امسال به دلیل شیوع بیماری خطرناکی که جان انسان‌ها را تهدید می‌کند، با چالشی بزرگ مواجه هستیم. متاسفانه شرایط عزاداری ماه‌های محرم و صفر، قابل مقایسه با مراسم شب‌های قدر و سایر مراسم های ماه مبارک رمضان نیست. بدین جهت که در مراسم ادعیه رمضان، رعایت پروتکل های وضع شده تا حدودی ممکن بود و افراد می توانستند مراسم را با فاصله برگزار کنند.
وی ادامه داد: اما در بسیاری از مراسم های عزاداری، ازدحام و تداخل زیاد است و معمولا احساسات و عواطف مذهبی اجازه نمی دهد، امور بهداشتی و فاصله های اجتماعی رعایت شود. در این میان، سینه‌زنی ها و نوحه‌خوانی ها نیز باعث اختلاط بیشتر می شود.
این قرآن پژوه گفت: حتی ماسک زدن نیز برای عزاداران بسیار دشوار است. به این دلیل که خواندن و پاسخ دادن به مداحان داخل جمعیت را سخت می کند. بنابراین با اینکه می توان در برخی از مراسم مانند عزاداری یا عروسی از ماسک استفاده کرد، ولی در عزاداری‌های پرازدحام، احتمال خطر انتشار بیماری بسیار افزایش می یابد.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم بیان کرد: در هنگام خطر ضروری است که تا احتیاط لازم صورت گیرد. مسلما اگر این مراسم ها امسال برگزار نشوند در سال­ها و ایام دیگر برگزار خواهند شد. بنابراین جای هیچ نگرانی نیست و به نظرم باید تابع نظر متخصصان متعهد و آگاه به مسائل اجتماعی بود.
وی با بیان اینکه ما مراجع بزرگی داریم که هم‌نظر با متخصصان هستند، گفت: چند روز پیش استفتائی از حضرت آیت‌الله وحید خراسانی خواندم که نوشته بودند، «اگر این مراسم بخواهد برگزار شود باید با رعایت مسائل بهداشتی و نظرات کارشناسانه و رعایت اصول بهداشتی باشد».
ایازی گفت: در صورتی که اجازه برگزاری مراسم به شرط رعایت پروتکل های بهداشتی را صادر کنند، باید بگویند که چگونه در مجالس بزرگ، رعایت فاصله و سایر امور بهداشتی ممکن است؟ بنابراین باید احتیاط کرد و احتمال رعایت نکردن موارد بهداشتی نیز داده شود. امروز بیشتر استانهای کشور یا در وضعیت قرمز و یا هشدار قرار دارند. اگر در مراسم محرم افراد بی­ مبالاتی حضور پیدا کنند و با این شعار که «امام حسین(ع) خودش نگه­دار ماست»پروتکل ها را رعایت نکنند، تعداد مبتلایان افزایش چشم گیری پیدا می کند.
او ادامه داد: در سال‌های گذشته نیز شاهد بودیم با وجود آنکه قمه زنی را ممنوع اعلام کردند، اما یک عده به‌صورت زیرزمینی قمه زدند. این نوع رفتارها نشان می دهد که تضمینی برای رعایت صددرصدی پروتکل های بهداشتی وجود ندارد. همین رفتارها را در دست کشیدن و زبان کشیدن یک عده نادان به ضریح ها در ایام اولیه کرونا شاهد بودیم. لذا در صورت صادر کردن مجوز برای برگزاری مراسم، باید به موارد نادر نیز توجه شود.
این استاد دانشگاه گفت: توصیه به رعایت کردن مردم، مجوز خوبی برای آزاد کردن مراسم ها نیست. خطر رعایت نکردن موارد بهداشتی تنها متوجه کسانی نیست که خودشان رعایت نمی‌کنند، بلکه همه‌ اطرافیان را نیز در معرض خطر قرار می دهد و فاجعه به بار می‌آورد. لزومی ندارد مراسم را حتماً به‌صورت مستقیم برگزار کنیم. باید ببینیم با چه روش‌هایی می­ توان به شکلی مناسب مجالس را برگزار کنیم. مراسم امسال ماه مبارک رمضان تعطیل شد، اما مراسمی که به‌صورت آنلاین و به اشکال دیگر برگزار شد، کمتر از مجالس سال‌های قبل نبود و همین الگو می تواند مدنظر قرار گیرد.
اختلاف مصحف‎‌ها از کجا ناشی می‌شود؟
محمدعلی کوشا
جمع‌کنندگان مصحف‌‎ها متعدّد بودند و با یکدیگر هم رابطه‎‌ای نداشتند و میزان علم و آگاهی آن‌ها هم متفاوت بود، از این جهت از نظر ضبط کلمات، ترتیب سوره‎‌ها و قرائات با همدیگر اختلاف داشتند و همین امر سبب اختلاف‌‎های اجتماعی و گروهی و فرقه‌‎ای نیز شده بود و جدال و نزاع‌‎هایی را به وجود آورده بود.
وقتی حذیفه از جنگ ارمنستان برگشت، داستان اختلاف مصاحف و بگومگوهای پیروان قاریان را با عثمان در میان نهاد و گفت: ای خلیفۀ مسلمان‎‌ها، این امّت را دریاب تا گرفتار همان اختلافی که یهود و نصارا شدند، نشوند. عثمان پرسید چه اختلافی؟ حذیفه گفت: در جنگ ارمنستان شرکت داشتم، در آنجا مردم شام، قرآن را به قرائت اُبیّ بن کعب می‎خواندند که مواردی از آن را مردم عراق نشنیده‌‎اند. مردم عراق از قرائت ابن مسعود تبعیّت می‎‌کردند که در مواردی مردم شام از آن بی‎اطّلاع بودند، و هر گروه، گروه دیگر را تکفیر می‎کرد.
همین امر سبب شد که عثمان درصدد یکسان کردن مصاحف برآمد. عثمان در این کار با آن دسته از اصحاب پیامبر(ص) که در مدینه بودند به مشورت پرداخت و آنان، یکسان‌‎سازی مصاحف را تأیید کردند. آنگاه چهار تن از خواصّ خود را برای کار برگزید که عبارت بودند از: زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبدالله بن زبیر و عبدالرّحمان بن حارث. این چهار تن، اعضای اوّلیّۀ کمیتۀ یکسان کردن مصاحف به‌شمار می‎روند که زید بر آنان ریاست داشت، سپس کسان دیگری چون اُبَّی بن کعب، مالک بن ابی عامر، کثیر بن افلح، انس بن مالک، عبدالله بن عبّاس، مصعب بن سعد و عبدالله بن فطیمه به آنان پیوستند. گویند: امیرالمؤمنین(ع) رأی موافق خود را با این برنامه به گونۀ اصولی اظهار فرمود. ابن ابی داود از سوید بن غفله روایت کرده است که علی(ع) فرمود:
«سوگند به خدا که عثمان دربارۀ مصاحف هیچ عملی را انجام نداد مگر اینکه با مشورت ما بود. او دربارۀ قرائت‎‌ها با ما مشورت کرد و گفت: به من گفته‎اند که برخی می‎‌گویند: قرائت من بهتر از قرائت توست و این چیزی نزدیک به کفر است. به او (عثمان) گفتم: نظرت چیست؟ گفت: نظر من این است که فقط یک مصحف در اختیار مردم باشد و در این زمینه، تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتم: نظر خوبی است، و در روایتی دیگر آمده است: «لَوْ لَمْ یَصْنَعْهُ هُوَ لَصَنَعْتُهُ؛ اگر عثمان این کار را انجام نداده بود، من خود آن را به انجام می‌رساندم». سید بن طاووس نیز در کتاب «سعد السعود» می‌‌نویسد:
«ثم عاد عثمان فجمع المصحف برأي مولانا علي بن أبي طالب...‏؛ عثمان قرآن را با رأی علی(ع) جمع‌آوری کرد».
و در حقیقت پشتوانه کار عثمان در جمع و ترتیب قرآن، آگاهی‌‎های امیرالمؤمنین(ع) درباره قرآن بوده است.
پس از آنکه علی(ع) به خلافت رسید، مردم را بر آن داشت تا به همان مصحف عثمان ملتزم باشند و تغییری در آن ندهند، گر چه در آن غلط‌‎های املایی وجود داشته باشد.
این دستور امیرالمؤمنین علی(ع) دستوری کاملاً بجا و منطقی و در راستای گرایش و توجّه مردم به مصحفی واحد با قرائتی واحد است و جز این راه دیگری برای حفظ قرآن از تشتّت قرائات وجود نداشت. امّا اینکه برای اثبات این معنا به حدیث «إنَّ القرآنَ لا یُهاجُ الْیَوْمَ وَلا یُحَوَّلُ» (امروز [دیگر شکل کتابت و قرائت] قرآن، تغییر و تحوّلی پیدا نخواهد کرد) از قول آن حضرت استشهاد می‌‎کنند، صحیح نیست، زیرا:
اوّلاً: در مقام استشهاد باید همۀ آن حدیث نقل شود نه بخشی از آن.
ثانیاً: لازمۀ تمسّک و استشهاد به آن، چیزی جز تحریف قرآن به دست نمی‌‎آید!
ثالثاً: این حدیث، تنها در منابع اهل سنّت نقل شده است و مرحوم مجلسی هم بدین معنا تصریح نموده است که: «روت العامة عن عليّ(ع)، قرأ عنده رجلٌ: وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ، فقال: ما شأن الطّلح، إنّما هو طلعٌ کقوله: وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ. فقیل له ألا نُغَیِّرُهُ؟ فقال(ع): إنّ القرآنَ لا یُغَیَّرُ الْیَومَ».
امّا اصل این حدیث بنا به نقل طبری در تفسیرش چنین است:
«قرأ رجل عند علیّ وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ. فقال علیّ: ما شأن الطلح، إنّما هو «وَطَلْعٍ مَنْضُودٍ». ثُمَّ قَرَأ «وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ» فقلنا: أ و لا نُحَوِّلُها؟ فقال: إنَّ القرآن لا یُهاجُ الیَوْمَ وَلا یُحَوَّلُ».
پرواضح است که اگر چنین حدیثی را قبول کنیم، ناخواسته تحریف قرآن را پذیرفته‎‌ایم! زیرا طبق این حدیث، کلمۀ «طلح» در آیۀ ۱۶ سورۀ واقعه، تحریف شده و اصل آن «طلع» بوده است! در حالی که استشهاد به آیۀ ۱۴۸ سورۀ شعرا که در آن کلمۀ «طلع» آمده نه «طلح» هیچ‌‌گونه دلیلی ندارد که در سورۀ واقعه هم «طلع» باشد نه «طلح»؛ زیرا هر یک از این دو واژه معنای خاصّ خود را دارند.
علاوه بر این، اگر این حدیث صحیح می‎‌بود نباید امیرالمؤمنین(ع) در مقابل چنین تحریفی ساکت بماند و هیچ‌‎گونه اعتراضی نکند! و از سوی دیگر آوردن کلمۀ «الیوم» اشعار به این نکته دارد که امروز قرآن قابل تغییر و تحوّل نیست، یعنی مثلًا در شرایط دیگر قابل تغییر و تحوّل است! آیا چنین چیزی آن هم از علی(ع) باور کردنی است؟! به هر حال استشهاد به چنین حدیث پر از ایرادی صحیح نیست. و از طرفی می‎‌بینیم که امیرالمؤمنین(ع) پس از رسیدن به خلافت، مردم را واداشت تا به همان مصحف عثمان ملتزم و پایبند باشند و تغییری در آن ندهند اگر چه غلط‌‌‎های املایی داشته باشد. روشن است که حتّی تصحیح غلط‎‌های املایی در شرایط آن روز، منجر به اختلاف‌‎های بیشتری می‎‌‌شده است چون زمینۀ فکری و فرهنگیِ چنین کاری اصلاً فراهم نبوده است.
ضمناً باید توجّه داشت که امامان شیعه پس از آن نیز، مصحف عثمان را تأیید فرموده‎‌اند و هیچ‌گونه اعتراضی به آن ننموده و بلکه مردم را به حفظ و نگهداری آن ترغیب و تشویق کرده‎اند. شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشیعه، باب «ابواب القرائة» روایاتی را در این باره آورده است. از این رو اجماع علمای شیعه بر این است که آنچه امروزه در دست است، همان قرآن کامل و جامع است.
مراحل کار یکسان‌‌سازی مصاحف
کاری که گروه یکسان‎‌سازی انجام دادند عبارت بوده است از:
الف. جمع‌‎آوری همۀ منابع و مآخذ صحیح برای تهیّۀ مصحف واحد.
ب. مقابلۀ دقیق مصاحف برای دستیابی به مصحفی واحد.
ج. انتخاب مصحفی واحد در میان همۀ مصاحف مختلف.
د. کتابت مصحفی واحد با قرائتی واحد و انتشار و استنساخ آن و منع مردم از قرائت‎‌ها و تلاوت‎‌های مصاحف دیگر.
گویند: پس از انجام کار، عثمان دستور داد دیگر مصاحف را بسوزانند.
یعقوبی در تاریخش می‌‎‌نویسد: «عثمان قرآن را جمع‎‌‌آوری کرد و مرتّب نمود، و سوره‎‌های بلند را با سوره‌‌‎های بلند و سوره‎‌های کوتاه را با سوره‎های کوتاه پهلوی هم آورد و به اطراف و اکناف نوشت که قرآن‌‎‌ها را جمع‌‎‌آوری کنند تا همه جمع‌‎آوری شد. سپس آن‌ها را با آب گرم و سرکه جوشانید و به قولی آن‌ها را سوزانید و جز مصحف عبدالله بن مسعود با همۀ مصحف‌‎ها چنین کرد. ابن مسعود در کوفه بود و زیر بار نرفت که قرآن خود را به عبدالله بن عامر فرستادۀ عثمان بسپارد.
عبدالله بن هانی بربری (غلام عثمان) نقل می‌‎‌کند: «من نزد عثمان بودم و می‎‌دیدم که نسخه‎‌‌های مختلف مصحف‎‌ها را با یکدیگر مقابله می‎‌‌کردند. عثمان استخوانِ کتف گوسفندی را به من داد که در آن این کلمات نوشته شده بود:
«لَمْ یَتَسَنَّ» و «لا تَبْدیلَ لِلْخَلْق اللهِ» و «فَأمْهِلِ الکافِرینَ». من آن را نزد اُبَّی بن کعب بردم و او آن‌ها را به این گونه تصحیح کرد:
«لَمْ يتَسَنَّهْ»، «لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» و «مَهِّلِ الْكَافِرِينَ».
مرحوم آیت‌‌الله معرفت بیان می‌‌‌دارد که در مرحلۀ مقابلۀ مصحف‎ها با یکدیگر سهل‌‎انگاری‌‎‌هایی رخ داد به‌گونه‌‎ای که در مصحف‎های عثمانی، اشتباهات و تناقض‎‌‌های املایی به وجود آمد.
چنان‌که به خود عثمان نيز نسبت داده می‌‌‌‌شود كه گفته بود: «در نسخه‌‏‌ها از جهت نگارش خطاهایى مى‌‏‌بينم كه عرب آن را اصلاح خواهد كرد».
اگر انتساب اين سخن به عثمان درست باشد منظور وى از اصلاح، همين تكميلات و تحسينات املائى بوده كه بعداً به عمل آمده است. و به هر حال در اين باب منظور از خطاها و غلط خوانى‌‌‏ها مسائلى بوده كه با اختلاف محيط‌‌ها و عصرها از رسم‌الخط قرآن ناشى می‌‌شده است وگرنه خود نصّ قرآن قابل تغيير و تحول نبوده، چون اين نصّ در سينه‏‌هاى حافظان و قاريان با مصونيّت كامل نگهدارى می‌شد و سينه به سينه، دهان به دهان و با تواتر قطعى از نسلى به نسل ديگر منتقل مى‏‌گرديد. و شاید همین امر موجب می‌شده که تصحیح این اشتباهات املایی در ابتدا امری لازم و ضروری دیده نشود.
دکتر رامیار در مورد یکسان‌سازی مصاحف می‌‌نویسد:
درباره كار عثمان و آن هيأتى كه مأمور انجام آن بود، بسيار سخن گفته شده است، اما ارزيابى و سنجش درست آن به واقع كار مشكلى است. در اين جهت، در وهله اول بايد پرسش مسأله و حدود مطلب روشن باشد. آيا این كار را به خوبى انجام دادند؟ و آيا نتيجه مطلوب به دست آمد؟ پاسخ مكفى به همين دو سؤال مطلب را به درازا خواهد كشاند و در اينجا ناچار به كوتاهی سخن خواهيم بود. اين درست است كه سنجش، دو كفّه مى‏‌خواهد و ما از مصاحف عصر عثمان و از مصحف خود او، نسخه‌‏اى اصلى در دست نداريم و اين كار، داورى را بس مشكل مى‏‌كند. اما آنقدر در متون و روايات براى ما گفته‌‏اند، و آنقدر دلايل كافى وجود دارد كه بتوان در اين باره لااقل قضاوتى كلّى كرد. آن‌ها نوشته‌‏هاى عصر پيامبر را گرد آوردند. هر نوشته‌‏اى، اعم از اينكه به‌صورت كتيبه و پاره چوب بود و يا كتابى مرتب، خواستند و ديدند. ياران پيامبر را نيز يك به يك خواستند و گاه تا چند طیّ روز راه به دنبالشان رفتند و آنچه بود جمع كردند. خود، حافظ قرآن بودند و خود هريك مجموعه‌‏اى مرتّب داشتند، ولى تنها بدان‌ها اعتماد نكردند. از يكايك مردم هم شهادت گرفتند. سپس به نوشتن پرداختند و سه بار نوشته خود را با منابع موجودشان مقابله و مقايسه كردند. سرانجام نسخه‌‏اى كه به زمان ابوبكر تهيه شده بود خواستند و يك بار ديگر آن را وارسى كردند و با نسخه خود مقابله نمودند. براى مردمى كه در اين كارها هيچ تجربه‌‏اى نداشته‏‌اند، براى مردمى كه در طول تاريخ خود، از بدو خلقت تا آن روز، كتاب نداشتند و در اين وادی‎ها گامى نزده بودند اين همه دقّت و رعايت نكات مهمّ و دقايق حسّاس شگفت‌آور است.
مرحوم معرفت گوید:
مصحف‎های عثمانی از نظر ترتیب سوره‎ها نزدیک به مصحف‎هایی است که صحابه نوشته بودند و بر همان شیوه، سوره‎های بزرگ، مقدّم بر سوره‎های کوچک ترتیب یافته است. حروف مصحف‎های عثمانی خالی از نقطه و علایمی بوده است که اِعراب کلمات را نشان می‎دهد. این مصحف‎ها به احزاب و اعشار و اخماس، تقسیم‎بندی نشده بود و مملوّ از غلط‎های املایی و تناقض‎هایی در رسم‌الخطّ بوده است که علّت آن، ابتدایی بودن خطّی است که صحابه در آن زمان می‎شناخته‎اند.
آنگاه ایشان چنین نتیجه‎گیری می‎کند:
اشتباهات املایی که در مصحف هم‎چنان باقی بوده و تغییر داده نشده، خود حجّتی است بر سلامتِ قرآن از هر گونه دستبرد و تحریف؛ زیرا تصحیح اشتباهات املایی که سزاوار بود انجام شود ولی برای حفظ کرامت، سَلَف دربارۀ آن اقدامی نکرده، دلیل روشنی است که در سرتاسر قرآن هیچ‌گونه تغییری صورت نگرفته و موجب شده کسی جرأت نکند به آن دستبردی بزند.
کاشفی سبزواری در مقدّمۀ جواهر التفسیر دربارۀ رسم‌الخطّ مصحف عثمان که معروف به «مصحف امام» شد، می‎نویسد:
از علوم متعلّقۀ به قرآن که علم تفسیر را بدان احتیاج است، اوّل علم رسم‌الخطّ است و مراد از این خطّ «متَّبَع» می‎تواند بود، چه خطّ به تقسیم اوّلی «مُختَرع» است یا «متَّبَع». مخترع آن است که کتاب بر آن اصطلاح نموده باشد، و هر که خواهد در آن تصرّف تواند کرد. و متّبع آن است که در آن متابعت دیگری می‎باید نمود و در او به هیچ نوع تصرّف نمی‎توان نمود، و قیاس آن بر اقیسۀ نحویّه و غیر آن نشاید کرد؛ چون: خطّ عروض و از جمله خطوط مُتَّبَعَه خطّی است که مصحف امام بدان مکتوب بوده، و آن را «رسم» گویند، و قواعد متّفقٌ‌علیها که در رسم امام است به اجماع صحابه نوشته شده است. و گفته‎اند: رسم این خطّ نیز مُنْزَل است و به تعلیم جبرئیل بود و امام مالک بر وجوب رعایت آن تنصیص فرموده و گفته است: «القرآن یُکتب بالکتابة الاُولی»، و امام ابوعمرودانی که صاحب تیسیر است و در علم قرائت و غیر آن مصنّفات دارد، تقویت این سخن نیز می‎کند و می‎گوید: «هذا قول مالك لا مخالف له في ذلك». و صاحب کشّاف آورده که متابعت خطّ مصحف، سنّتی است که خلافِ آن نشاید کرد و ائمّۀ سلف منع کردندی از نقطه و اعراب، و اگر جهت سهولت تعلّم رخصت دادندی، رقم آن به قلمی و مدادی دیگر که قرآن بدان نوشتندی تجویز می‎فرمودندی.
مراد از رسم مصحف، نحوۀ کتابت کلماتِ قرآن است در مصحف عثمانی بر هیئت مخصوصی که با قواعد معمول کتابت موافقت ندارد و با قواعد املایی سازگار نیست و این شش نوع است که عبارتند از: حذف، زیاده، همز، بدل، وصل و فصل.
مثال حذف: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا».
«فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ».
«أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ».
و حذف واو «داوُد» و یک نون «ننجی» در سورۀ انبیاء «وَكَذَلِكَ نُجِي الْمُؤْمِنِينَ». و حذف یکی از دو لام الَّیْل در «اللَّیل» و حذف الفِ اسم در «بسم الله» و حذف واو در «یمحُ الله الباطل» و «یدعُ الانسان».
مثال زیاده: سَأُورِيكُمْ آياتِي.
«وَلَا تَقُولَنَّ لِشایْءٍ».
مثال «همزه»: همزه یا وصل است یا قطع. همزۀ وصل به صورت الف ترسیم می‎شود و بر حسب نظر اهل رسم در پنج مورد حذف می‎گردد. همزۀ قطع بر دو قسم است: یکی ساکن و دیگر متحرّک و شرح آن را باید در کتب قرائات خواند.
مثال بدل: «یَتَوَفَّیکُمْ»، «الاقصا»، «الصّلوة»، «الرِّبٰوا»، «الزکوة»، « وَ لَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرينَ»، «إنّ رَحْمَتَ الله».
مثال وصل: «أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِدًا»، «أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه»... .
مثال فصل: «مالِ هذا الکِتاب».
و مثال کلماتی که دو قرائت دارند و به یکی از آن دو قرائت می‎شود مثل «صراط» که به صاد نوشته می‎شود ولی به روایت مکّیان به سین؛ و نیز «بصطه» و «بِمُصَیْطِر»!
نکته: کسانی مثل کاشفی سبزواری در واقع می‎خواهند غلط‎های رسم‌الخطّ مصحف امام را که در زمان عثمان نگارش یافته به نوعی رسمیّت بخشند و توجیه ساختاری کنند و آن را قانونمند گردانند! گویی که این غلط‎ها نیز وحی مُنزَل است! در حالی که حتّی رسم‌الخطّ مصاحف چندگانه‎ای که به اطراف و اکناف فرستادند با هم متفاوت و متهافت بوده است! مثلًا کلمۀ «لدا» در سورۀ غافر در آیۀ «لدی الحناجر» با یاء مکتوب است ولی در مصاحف دیگر در سورۀ یوسف همین کلمه در آیۀ «لدا الباب» با الف نوشته شده است. و نیز در سورۀ روم «ربوا» با واو و در مصحف دیگر همین کلمه «ربا» با الف نوشته شده است.
امروزه هیچ یک از مصحف‎های خطّی عصر عثمانی در دست نیست، و آنچه دربارۀ اختلاف رسم و کتابت مصاحف عثمانی گفته شده و در کتب قرائات و مصاحف ثبت شده مواردی است که پیشوایان متقدّم علم قرائات به سند متّصل از کسانی که مصاحف عثمانی را دیده و تتبّع و پی‎جویی کرده‌‎اند، نقل شده است. و به طور مسجّل روشن نیست که اختلاف رسوم مصاحف مذکور به امر عثمان صورت گرفته یا اینکه این اختلاف در نحوۀ قرائت است. چون بعضی از خلاف‎‌های منقول ناشی از رسم‌الخطّ است، و بعضی دیگر مربوط به نحوۀ قرائت است و ظاهراً نویسندگان مصحف‌‎های عثمانی در نحوۀ نگارش سلیقۀ خود را به کار برده‌‎اند. برخی برآنند که مصاحف عثمانی چون به حرف واحد و لغت (قرائت) قریش نوشته شد و قرائت قریش به صور و رسوم مختلف اثبات و حذف و ابدال جلوه‎گر بوده است؛ از این‎رو در بعضی مصاحف به روایتی و در بعضی دیگر به روایتی دیگر که اختلاف را کم کند و قابل قبول بُوَد ترسیم و تصویر شده است.
و عجیب اینکه برخی تصوّر کرده‎اند که رسم‌الخطّ مصحف به دستور خاصّ پیامبر(ص) به همین گونه و شکل فعلی تدوین شده است و نویسندگان اوّلیّه دخالتی در نحوۀ نوشتن کلمات نداشته‎اند! ابن المبارک از شیخ و استادِ خود، عبدالعزیز الدّبّاغ نقل می‎‌کند که او گفته است: رسم‌الخطّ قرآن سرّی از اَسرار خداوند است و تعیین آن از پیامبر(ص) است!
و عجیب‎تر اینکه بعضی در توجیه غلط‌‎های رسم‌الخطّ آن برآمده‎اند مثلًا گفته‎اند: زیادت «یاء» در «وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَ[يْـ]ـیدٍ» برای اشاره به تعظیم قدرت الهی است که به وسیلۀ آن، آسمان را بنا نهاده است که با هیچ قدرت و نیروی دیگر شباهت ندارد و این به مقتضای قاعدۀ «زیادة المبانی تدلّ علی زیادة المعانی» است.
ابوالعبّاس مراکشی معروف به ابن البنّاء (متوفّای ۷۲۱ ق) در کتاب خود با نام الدلیل فی مرسوم التنزیل، اَسراری را برای غلط‎های رسم‌الخطّی مصحف شریف تراشیده که به قول خودش از اسرار و حکمت‎های نهانی عوالم غیب و شهود و مراتب وجود و مقامات است!
مثلًا گوید: اضافه کردن الف در آیۀ «... لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَ[ا]ذْبَحَنَّهُ» برای توجّه دادن به این معناست که ذبح از عذابی که در صدر آیه ذکر شده، شدیدتر است!
یا: در آیۀ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ[ا] الْمَكْنُونِ» الف بعد از همزه اضافه شده است تا بر سفیدی و جلای آن نسبت به مروارید غیر مکنون و غیر پوشیده دلالت داشته باشد، لذا در آیۀ «كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ» اضافه نشده است!
یا: در «سَأُ[و]رِيكُمْ آياتِي» واو اضافه شده است تا بر آن دلالت کند که عالم وجود در بالاترین مرتبۀ وضوح است!
یا: در «وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ» واو حذف شده (یَدْعو) تا بر آن دلالت کند که انجام کار بد و شرّ برای انسان، آسان است و آدمی در انجامش سرعت به کار می‌‎برد!
یا: در «وَ زَادَهُ بَسْطَةً...» و «وَ زَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً» در یکی با سین و در دیگری با صاد نوشته شده است؛ زیرا با سین سعۀ جزئی و با صاد به‌ معنای سعۀ کلّی است!
یا: در «سَنَدْعُ الزَّبَانِيةَ» واو در آغاز آن حذف شده برای اینکه در آن سرعت فعل و اجابت شعلۀ جهنّم و شدّتِ عمل، مقصود است!
یا: در «وَجِاْيءَ «يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» رسم الخطّ «جِاْيءَ» به جای «جِيءَ» برای آن است تا دلیل بر آن باشد که این مجیء و آمدن، آشکار است!
روشن است که این گونه توجیهاتِ بی‎پایۀ مضحک، مصداق دفاع جاهلانه و یا متعصّبانه از کاتبان کم‎سواد و ناآشنای به فنون خطّ در آن زمان است. بعید نیست که ریشۀ چنین دفاعیّات و توجیهات، به رخ کشیدن حدیث «أصْحابِی کَالنُّجومِ بِأیِّهِمُ اقَتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ» باشد که به آسانی با چنین حدیثی می‎‌توان هر گونه نادرستی و خطای آنان را درست و صواب دانست!
در جواب این گونه توجیه‌گران، ابن خلدون گوید: «برخی از افراد ناآگاه گمان کرده‎‌اند که صحابه صنعت خطّ را به خوبی و به طور کامل می‌‎دانسته‌‎اند، و برخی از نوشته‎‌های آنان که مخالف قواعد است، از روی حکمت و علّتی بوده است ... ولی این قبیل مطالب هیچ اصلی ندارد و جز گفتاری بدون دلیل نیست».
دکتر صبحی صالح نیز در این باره گوید:
تردیدی نیست که این مطالب، غلوّ و مبالغه‎ای دربارۀ تقدیس رسم‌الخطّ مصحف عثمانی تکلّفی است که ما فوق آن تصوّر نمی‎شود؛ زیرا از منطق دور است که رسم الخطّ را امری توقیفی و با دستور پیامبر(ص) بدانیم و یا تصوّر کنیم که مشتمل بر اَسراری است.
به همین جهت ابن خطیب معتقد است:
باید رسم‌الخطّ مصحف تصحیح شود و با خطّی که همۀ مردم به خواندن آن قادر باشند، نوشته شود؛ زیرا رسم‌الخطّ پیشین با دستور پیامبر(ص) نبوده، بلکه روش نویسندگان آن روز بوده، یا کتابت در مراحل بدوی بوده و از دقّت لازم برخوردار نبوده است. امّا امروزه با پیشرفت روش‎های کتابت و تکمیل آن، که خواندن را برای همگان آسان کرده است، چاره‎ای جز تغییر رسم‌الخطّ گذشته به رسم‌الخطّ کنونی که همه بدان آشنا هستند، نیست بلکه این امر موجب تحقّق بخشیدنِ منظور و هدفی است که قرآن کریم برای آن نازل شده و آن هدایت و راهنمایی همگان برای همیشه است.
قاضی محمّد بن الطیّب ابوبکر باقلانی (متوفّای ۴۰۳ ق) در کتاب الانتصار گوید:
خداوند شکل و نحوۀ خاصّی از کتابت و نوشتن را بر مردم واجب نکرده است. برای نوشتن قرآن و نویسندگان مصاحف، رسم‌الخطّ خاصّی معیّن نشده که موظّف باشند بر طبق آن، قرآن را ثبت کنند و از غیر آن بپرهیزند؛ زیرا وجوب این موضوع منوط به وجود مدرک شرعی است و در نصوص کتاب به این موضوع اشاره‎‌ای نشده است که مثلًا کتابت، ثبت و ضبط قرآن به طریقه‎ای خاصّ و با خطّی معیّن انجام گیرد و از آن تجاوز نشود. همچنین در سنّت، چنین مطلبی وجود ندارد و اجماع امّت نیز این امر را واجب نشمرده است. بلکه سنّت، دالّ بر آن است که قرآن را می‎توان به هر شکلی که آسان‎‌تر باشد، نوشت. زیرا پیامبر(ص) فقط به «کتابت قرآن» امر کرد و هیچ طریقۀ خاصّ و رسم الخطّ خاصی را برای نوشتن آن معیّن نکرد و هیچ کس را از کتابت آن نهی نفرمود. از همین رو خطوط مصحف‎‌ها مختلف است و هر گروهی با روشی که بین خود آنان مصطلح و متداول بوده است، قرآن را نوشته‌‌‎اند.
این مطالب، خلاصه‎ای است از گفتار قاضی باقلانی که عبدالعظیم زُرقانی آن را در مناهل العرفان نیز آورده است. زُرقانی پس از نقل سخن باقلانی، درصدد جواب دادن به او برآمده، امّا سستی جواب‎‌های او در مقابل تحقیق محکم و استوار باقلانی به خوبی آشکار است.
دکتر صبحی صالح دربارۀ سخن باقلانی گوید:
عقیدۀ قاضی ابوبکر در این باره، قابل قبول است. او دلایلی محکم و نظری دوراندیش دارد. عواطف و احساسات خود را دربارۀ بزرگداشت پیشینیان بر دلیل و برهان، مقدّم نشمرده و میان آن خلط نکرده است. آنان که رسم‌الخطّ قرآن را توقیفی و همیشگی می‎دانند، گرفتار احساسات خود هستند و عواطف و مذاق شخصی خود را در این امر دخالت داده‎‌اند. در حالی که عواطف و ذوق‎‌های شخصی، نسبی است و نباید آن‌ها را در امور دینی دخالت داد، زیرا حقایق شرعی از ذوق و عاطفه استنباط نمی‎‌شود.
هادی سروش
دو سخن غیر مستند و فاقد دلیل در این روزها از دو شخص مطرح در عالَم "سیاست" و عالَم  "خطابه" در فضای مجازی دیده شد که جای بررسی و تامل دارد ؛
اولی سخنی از آقای میرباقری است که عضو خبرگان است و ظاهرا رسانه ملی !  همتی دارد که ایشان شناخته شود ! و جان کلام ایشان این است: "«دیگر از مرحله قرنطینه عبور کرده‌ایم و به وضعیت ایمن‌سازی رسیده‌ایم. ما در ماه مبارک رمضان نیز کوتاهی کردیم. ضرورتی نداشت که ما مسأله قرنطینه را مقدم براجرای برگزاری مراسم‌هابدانیم.»
خوب ، پاسخ روشن است ؛ بیماری کرونا و پیشگری و درمان آن ، از اموری که کارشناسی آن ارتباطی به روحانیت ندارد . و در فقه این یک اصل مسلّم است که ؛ «واجب است "غیرخُبره" به "خبره" ، یعنی کارشناس مربوطه مراجعه کند.» و این وجوب ، وجوب عقلیِ است که بوسیله "وجوب شرعی" تایید شده است .
چه زیبا این معیار عقلانی از سخن آفتاب گونه امام علی (ع) قابل استفاده است که فرمود: "رحمت الهی بر آن شخصی که دانایی و دارایی و ظرفیت خود را ارزیابی کند و از آن خارج نشود ؛ -  رَحِمَ اللهُ امْرءً عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَهُ."
دومی سخن جناب آقای شیخ حسین انصاریان است که جان کلام ایشان چنین است ؛ «نترسید، مراسم محرم را برگزار کنید. عزاداری و گریه برای ایشان از افضل قربات است ولی در شرایط فعلی به جان امام حسین قسم می‌خورم که از افضل واجبات است و فراتر از این حرف‌ها رفته است.»
 گرچه بنده به ایشان علاقمندم اما اجازه دهید در بررسی علمی، خارج از علاقه ها ، صحبت کنیم .
پاسخ این سخن هم روشن است؛ در اینکه مراسم محرم یعنی عزاداری و گریه از "افضل قربات" است بحثی نیست. چون از نظریه مبانی فقاهت که علم شریف "اصول فقه" عُهددار آن است ؛ افضل قربات هم می‌تواند واجبات را شامل شود و هم می‌تواند مستحبات را زیر پوشش خود داشته باشد. خوب سوالاتی اینجا مطرح است؛
آیا مراسم محرم ، واجب شرعیِ تعبدی است؟ بسیار خوب ؛ فرض بر این باشد که به دلیل اطمینان بخشِ فقهی ، عزاداری ، واجب شرعی باشد ، آیا یک عمل واجب فردی است یا اجتماعی و یا اجتماعی که باید به شکل انبوه برگزار شود؟ بفرمایید ؛ در صورت "تزاحم" با خطر جانی که مستند به نظریه کارشناسی شده باشد ، چه حُکم فقهی پیدا میکند؟
سوال دیگر اینکه ؛ چگونه مراسم محرم از "افضل واجبات" دانسته شده؟ نشانه افضلیت این است که واجب افضل که اصطلاحا "راجح" نامیده می‌شود باید بتواند بر واجب غیر افضل یعنی بر  "مرجوح" ، ترجیح و سیطره پیدا کند و احیانا آن واجبات غیر افضل را ، تعطیل کند. آیا "افضل واجبات" ، با قسم به جان امام حسین (ع) از دیدگاه فقهی، مستدل و مستند می‌شود؟
بله ؛ منکر نیستم اگر فقیهی یک "عملی" را "افضل واجبات" معرفی کند، چون نظریه اش مبتنی بر نظریه کارشناسی فقهی اوست ، برای او و مقلدانش محترم و مجزی است.
نکته پایانی ؛ امروز که همه صداها شنیده می‌شود و مردم و خصوصا جوانان ما از اندیشه و دانش بهرمند هستند ، ضروری است که هر چهره ی دینی که دارای تریبون و یا شهرتی و یا سِمتی است و خصوصاً  "روحانیت" ، با استنادات شرعی و عقلیِ قابل اعتنا به دفاع از مکتب و حریم اهلبیت علیهم السلام بپردازند.
خدای مهربان لحظه ای ما از معرفت و محبت و عرض ارادت به ذوات مقدسه معصومین(ع)وعلی الخصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، در دنیا و آخرت محروم نفرماید. آمین
چگونگی جمع‌ و تألیف قرآن
محمدعلی کوشا
جمع، ترتیب، نظم و عدد آیات در هر سوره، در زمان حیاتِ پیامبر اکرم(ص) و با دستور آن بزرگوار انجام یافته است. بنابراین چنین کاری توقیفی یعنی به دستور شخص پیامبر(ص) تنظیم می‌شده است و باید تعبداً آن را پذیرفت و به همان ترتیب در هر سوره تلاوت نمود.
تفکیک هر سوره با سوره دیگر با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» مشخص می‎شده یعنی هر سوره با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» آغاز می‌شده است، جز سوره توبه که بدون «بَسْمَلَه» نازل شده است. بنابراین چینش آیات هر سوره طبق دستور رسول خدا(ص) بوده است.
اما در بارۀ نظم و ترتیب سوره‎ها میان اهل نظر اختلاف وجود دارد. کسانی مثل سید مرتضی علم‌الهدی و آیت‌الله خویی برآنند که نظم و ترتیب سوره‎ها نیز همچون آیات، در زمان رسول خدا(ص) و به دستور آن حضرت بوده است؛ زیرا جماعتی در آن زمان، حافظ قرآن بوده‎اند و بعید می‎نماید که مسئله‎ای با این اهمیّت مغفول پیامبر(ص) بوده باشد.
اما این نظر مورد قبول عده‎ای نیست؛ زیرا حافظ قرآن بودن دلیلی بر ترتیب سوره‎ها نخواهد بود و کسی که حافظ بوده، بدون ترتیب سوره‎ها هم، مسئله حفظ برایش قابل تحقق بوده است. بنابراین لازمه حفظ همه قرآن، لزوما ترتیب آنها نیست. بلکه آنچه مهم است مستقل بودن و تکمیل بودن هر سوره نسبت به سوره دیگر است تا آیه‎های هر سوره با سورۀ دیگر اشتباه نشود ولی اثبات ترتیب سوره‎ها از حمد تا ناس به شکل کنونی در زمان پیامبر(ص) کار آسانی نیست؛ زیرا دلیل متقن و روشنی بر این امر دلالت ندارد و روایاتی که بر ترتیب دادن سوره‌ها به امر پیامبر(ص) در عصر نزول دلالت دارد تنها در مورد همان مورد روایت قابل استناد است نه تمامی سوره‌های قرآن! البته این معنا مانع از این نیست که شماری از سوره‎ها در زمان رسول خدا(ص) طبق ترتیب کنونی پشت سر هم قرار گرفته باشند ولی سخن بر سر ترتیب همۀ آنهاست نه تعدادی مشخص.
از این روی بیشتر محققان علوم قرآنی برآنند که جمع و ترتیب سوره‎ها پس از وفات پیامبر(ص) انجام گرفته است. روشن‎ترین دلیل در این باره، جمع‎آوری قرآن به دست امیرالمؤمنین(ع) پس از وفات پیامبر اکرم(ص) است که سوره‎ها را بر اساس زمان نزول مرتب و منظم ساخت و نیز نظم و ترتیبی که دیگران در زمان خلفای راشدین از سوره‎ها داشتند خود دلیل دیگری بر این امر است که ترتیب سوره‎ها در زمان پیامبر(ص) به طور کامل انجام نگرفته است.
ویژگی‌های مصحف امام علی(ع)
در فهرست «ابن‌ ندیم» چنین آمده است: «ابن منادی» گوید: حسن بن عباس برای من نقل کرد که وی از عبدالرحمن بن ابوحماد و او از حَکَم بن زهیر سدوسی و او از عبد خیر از علی(ع) شنیده است که در وقت رحلت پیامبر(ص) در مردم حالت یأس و بدبینی مشاهده می‌نماید از این رو سوگند یاد می‌کند که جامه از تن برنگیرد مگر پس از جمع‌آوری قرآن، و به همین منظور سه روز در خانه نشست و به جمع‌آوری قرآن پرداخت و او اول کسی است که از حافظه خود قرآن را جمع‌آوری کرد و آن قرآن در خاندان جعفر نگهداری می‌شد و من نزد ابو یعلی حمزه حسنی قرآنی به خط علی بن ابی طالب دیدم که چند ورقی افتاده داشت و این مصحف را فرزندان حسن از یکدیگر به ارث می‌بردند.
۱. این مصحف، ترتیب سوره‎هایش بر اساس زمان نزول از آغاز تا انجام آنها بوده است که طبعاً در آن، آیات مکی مقدم بر آیات مدنی و آیات ناسخ، مؤخر از آیات منسوخ بوده است.
۲. در این مصحف، رسم‌الخط و قرائت واحدی بوده است، یعنی درست بر اساس قرائت شخص پیامبر(ص) از آیات، تحریر شده بود نه قرائت‎های گوناگون که بعداً بُروز و ظهور نمودند؛ زیرا تنها کسی که نزدیک‎ترین فرد به رسول خدا(ص) بود و در تمام صحنه‎های مهم زندگی با آن حضرت همراه و همگام بود امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است که عالم‎ترین فرد به قرآن کریم و سنت بود.
۳. در حاشیه این مصحف، شأن نزول هر آیه و یا سوره، همراه با توضیحات لازم از آن آیه به قلم علی(ع)‌ نگارش یافته که به وسیله آنها رفع اجمال و احیاناً ابهام می‎شده است تا خواننده به درستی مقصد و مقصود آیه را دریابد. اما دستگاه خلافت وقت، به هر دلیل چنین کاری را از آن حضرت نپذیرفت و هرگز رسمیّت هم نیافت!
مصحف زید بن ثابت
ابوبکر از زید بن ثابت خواست تا قرآن را جمع‎آوری کند. زید می‎گوید: سنگینی این کار که بر من تحمیل شده بود از تحمل کوهِ گران سخت‎تر بود، ولی به ناچار آن را پذیرفتم و قرآن را که بر صفحاتی از چوب خرما و سنگ صاف نوشته شده بود، جمع‎آوری کردم. زید آیه‎ها و سوره‎های قرآن را جمع‎آوری کرد، هر سوره که کامل می‎‏شد در صندوقچه مانندی از چرم به نام «رَبْعَه» قرار می‎داد تا آنکه سوره‎ها یکی پس از دیگری کامل شد، ولی هیچ‎گونه نظم و ترتیبی میان سوره‎ها به وجود نیاورد. این مجموعه پس از ابوبکر به عمر انتقال یافت و پس از او نیز به دخترش حفصه رسید تا اینکه در زمان عثمان به عنوان یکی از منابع، برای مقابله با نسخه‎های دیگر مورد استفاده قرار گرفت. ولی با مرگ حفصه، مروان که از جانب معاویه والی مدینه بود، آن را از ورثۀ حفصه گرفت و نابودش کرد.
یعقوبی ‎گوید: زید بن ثابت کار جمع‎آوری قرآن را با کمک ۲۵ نفر انجام داد و خود بر کار آنان نظارت می‎کرد و هر آنچه از نُسَخ جمع‎آوری می‎کردند می‎بایست به تأیید دو شاهد برسد. ولی شهادت خزیمة بن ثابت انصاری درباره دو آیه سوره توبه به تنهایی پذیرفته شد، زیرا پیامبر اکرم شهادت او را به جای شهادت دو نفر قرار داده بود.
دیگر مصاحف
علاوه بر زید بن ثابت دیگر صحابه نیز به جمع قرآن پرداختند، از جمله: عبدالله بن مسعود، اُبیّ بن کعب، مقداد بن اسود، سالم مولی ابی حذیفه، معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری.
گویند: نخستین کسی که سوره‎های قرآن را مرتب نمود، سالم مولی ابی‌حذیفه بود که به پیشنهاد گروهی نام «مصحف» را به اعتبار اینکه هر سوره یا چند سوره در صحیفه‎ای قرار گرفته بود، بر آن نهادند.
علامه طباطبایی گوید: آنچه هرگز قابل تردید نیست و نمی‎شود انکار کرد این است که اکثر سُوَر قرآنی پیش از رحلت پیامبر(ص) در میان مسلمانان رایج و معروف بوده‎اند، در ده‎ها و صدها حدیث از طرق اهل سنت و شیعه در وصف تبلیغ پیغمبر اکرم(ص) با یارانش و همچنین در وصف نمازهایی که خوانده و سیرتی که در تلاوت قرآن داشته، نام این سوره‎ها آمده است و همچنین نام‎هایی که برای گروه گروه این سوره‎ها در صدر اسلام رایج بوده مانند «سور طِوال»، «مئین»، «مثانی» و «مفصّلات» در احادیثی که از زمان حیات پیغمبر اکرم(ص) حکایت می‎کند بسیار به چشم می‎خورد.
تقسیمات اصطلاحی سوره‌ها
۱. السّبع الطِوال (الطُوَل): بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال و توبه (سوره‌هایی که طولانی هستند که در اینجا انفال و توبه یک سوره به حساب آمده است).
۲. المئون: مؤمنون، انبیاء، حجر، کهف، اِسراء، یوسف، نحل، طه، شعراء، صافات، هود، یونس (سوره‎هایی که بیش از صد آیه‎اند).
۳. المفصّلات: مفصّل طوال: از حجرات یا ق تا نبأ و بروج؛ مفصّل اوساط: از نبأ یا بروج تا ضحی یا بیّنه؛ مفصّل قصار: از ضحی یا بیّنه تا ناس.
۴. المثانی: سوره‎هایی که کمتر از صد آیه هستند. مثل عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبأ و فاطر.
از این روی آنها را مثانی نامیده‎اند که از لحاظ ترتیب شمارۀ آیات پس از مئون قرار می‎گیرند.
۵. الحوامیم: به سوره‎هایی اطلاق می‎شده که با حروف مقطّعه «حم» آغاز می‎شوند. مانند: غافر، فصّلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف.
۶. الممتحنات: شامل سوره‎های: فتح، حشر، سجده، طلاق، قلم، حجرات، مُلک، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جنّ، نوح، مجادله، ممتحنه، تحریم.(سوره‌ها با هم مناسبت محتوایی دارند و یکی از آن‌ها سوره ممتحنه است).
۷. المسبّحات: اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلی.(سوره‌های که ابتدای آنها با ماده تسبیح شروع شده است).
۸. سورالعتاق: اسراء، کهف، مریم، طه، انبیاء.(عتاق: جمع عتیق، یعنی قدیم که مراد از آن سوره‌های نسبتاً بزرگ دورانِ اوّل نزول است).
۹. العزائم: سجده، فصّلت، نجم، علق.(سوره‌های سجده دار).
۱۰. الزّهراوان: بقره، آل عمران.(دو سوره‌ای که از جهت محتوا درخشندگی خاصی دارند).
۱۱. طواسین: شعراء، نمل، قصص.(سوره‌هایی که با حروف مقطعه «طاسین» و «طاسین‌میم» شروع شده است).
۱۲. قَرینَتَین: انفال، توبه.(دو سوره‌ای که در کنار هم و قرین یکدیگرند).
ادامه دارد
صفحه1 از146
بازگشت به بالا