اجتماعی

سیدعلی میرموسوی

هرچند پس از گذشت نزدیک به 4 دهه از پیروزی انقلاب ، شاید شعار وحدت حوزه و دانشگاه برای برخی تکراری و خسته کننده باشد، ولی بازنگری در این مفهوم و تامل در معنا و موانع آن همچنان اهمیت دارد. حوزه و دانشگاه دو نهاد علمی و فرهنگی، با سرشت ، پیشینه ، اهداف و کارویژه های متفاوت هستند که نه تنها در عرصه فرهنگی، بلکه در زندگی اجتماعی و سیاسی  ما نقشی موثر دارند. این نقش به نوع ارتباط و پیوند آن ها بستگی دارد و در سایه آن می تواند مثبت یا منفی باشد. در این نوشتار با تاملی دوباره در مورد این مفهوم  و نگاهی گذرا  به کارنامه ارتباط این دو نهاد ، شرایط و عوامل لازم برای دستیابی به وضعیت مطلوب را بررسی خواهیم کرد.

همچنان که اشاره شد، حوزه و دانشگاه دو نهاد علمیِ متفاوت هستند. اولی نهادی سنتی، با پیشینه ای  طولانی است، که هدف آن تربیت و آموزش کارشناسان دینی بوده و کارکرد اصلی آن تبیین، پشتیبانی و دفاع از آموزه های دینی و تبلیغ دین و اجرای مراسم دینی است. دومی نهادی جدید با پیشینه ای نزدیک به یک قرن،که هدف آن تربیت و آموزش کارشناسان در حوزه های گوناگون دانش بشری و کارکرد اصلی آن تولید و بارورکردن دانش و دانش پژوهی و تربیت دانشمندان و پژوهشگران و کارشناسان است.

برخلاف اروپای غربی و انگلستان،که دانشگاه در فرایندی تدریجی طی چند قرن  و همراه با تحول در نهادهای سنتی آموزشی و حوزه های علمیه شکل گرفت، در ایران دانشگاه، با نگاهی نوگرایانه و در پروژه نوسازی ایران، چونان نهادی مستقل و بدیل برای حوزه علمیه تاسیس شد. شیوه تاسیس دانشگاه در ایران به گونه ای بود که از همان آغاز به عنوان رقیب حوزه قلمداد و همچون نهادی بیگانه به آن نگریسته شد. این تگرش زمینه ساز  واگرایی و جدایی بین این دو نهاد شد و در درون وحشتی را پدید آورد،که رویارویی پنهان آن ها با یکدیگر را در پی داشت و روحانیان و دانشگاهیان را در برابر هم قرار می­داد.  این رویارویی البته هیچ گاه حالت آشکار نیافت و این دو نهاد نوعی همکاری احتیاط آمیز با یکدیگر داشتند. هجرت برخی از روحانیان همچون استاد مطهری از حوزه و حضور در بین دانشگاهیان، این  همکاری را تقویت می کرد.

مبارزه با رژیم شاه و  ائتلاف نیروهای سنتی و مدرن در جریان این مبارزه، همگرایی این دو نهاد را به دنبال داشت و از وحشت و نگاه خصومت آمیز روحانیان و دانشگاهیان به یکدیگر به طور چشم گیری کاست. در پرتو این شرایط و در چارچوب این زمینه  ایده «همبستگی  یا وحدت حوزه و دانشگاه» فراهم شد. رهبر فقید انقلاب، در استقبال از این ایده اظهار داشت که  «از پیوستگی دانشجویان مدارس قدیم و دانشگاهها و همکاری آنها ... احساس مسرت و سربلندی می کنم« (صحیفه امام ، ج 2، ص 87 ) او با درک اهمیت  این پیوند، روحانیان و دانشگاهیان را به تغییر ادبیات خود در قبال یکدیگر فراخواند و آن ها را از کاربرد اصطلاح هایی همچون فاسق، فاجر و مرتجع نسبت به هم پرهیز داد. ( همان ج 3 ص 249- 251)

پیروزی انقلاب اسلامی، مرحله ای مهم در تحول روابط این دو نهاد بود. امام خمینی «ره» یکی از مهم­ترین دستاوردهای این پیروزی را آشتی روحانیان و دانشگاهیان دانست و اظهار داشت : «من بزرگترین پیروزی را آشتی بین دانشگاه و مدارس علمی [حوزه‏های علمی‏] می‏دانم. اگر ما هیچ پیروزی پیدا نکرده بودیم الّا همین معنا که بین دانشگاه و طبقه روحانی نزدیک کردیم و تفاهم حاصل شد.». افزون بر این او در مقاطعی دیگر نیز بر ضرورت تداوم این پیوند تاکید کرد. به این ترتیب وحدت حوزه و دانشگاه به آرمان و شعاری اساسی در ادبیات انقلاب بدل شد و نهادهایی در این راستا شکل گرفت.

آرمان وحدت را دست کم از دو دیدگاه می توان معنا کرد: از یک دیدگاه وحدت به معنای ادغام و یکی ساختن این دو نهاد است. این نوع وحدت نه تنها مطلوب نیست ، بلکه در عمل نیز امکان ندارد. از دیدگاه دوم وحدت(unity) در برابر بیگانگی (estrangement) و به معنای همبستگی و تعامل با یکدیگر است. از این دیدگاه وحدت، همچون آزادی  دارای دو بعد منفی (سلبی) ومثبت( ایجابی) است. وحدت منفی در برابر وحشت است و نفی جدایی ،  بیگانگی و وحشت زدایی از یکدیگر را معنا می دهد. وحدت مثبت به معنای تعامل و همکاری در راستای بهره مندی از نقاط قوت و  مزایای یکدیگر و اصلاح کاستی ها و معایب است.

این دو بعد وحدت را به روشنی می توان در اندیشه بنیان گذار جمهوری اسلامی نشان داد. او با اشاره به وضعیتی که در گذشته در روابط این دو نهاد وجودداشت می­گوید: «یک روز بود که دانشگاه و حوزه‏های علمیه نه آنکه از هم جدا بودند، جَوّی به وجود آورده بودند که با هم شاید دشمن بودند.... آن وحشتی که دانشگاهیها از معمَّم داشتند و آن وحشتی که معمَّمین از دانشگاهیها داشته‏اند، به اذن خدای تبارک و تعالی مرتفع شد.» در ادامه نیز، با تاکید بر استقلال این دو نهاد، وجه ایجابی وحدت را یاد آور می شود :« دانشگاه و حوزه‏های علمیه و روحانیون می‏توانند دو مرکز باشند برای تمام ترقیات و تمام پیشرفتهای کشور. و می‏توانند دو مرکز باشند برای تمام انحرافات و تمام انحطاطات». در نهایت او در وصیت نامه خویش نیز چنین گوشزد می کند: « دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند»

با توجه به تفاوت های این دو نهاد و استقلال آن ها از یکدیگر، تحقق این آرمان، دست کم  به دو شرط بستگی دارد: نخست این که  این دو نهاد مرزهای یکدیگر را به رسمیت بشناسند ، دوم این که از دیدگاهی برابر به یکدیگر بنگرند. حوزه نهاد دین است و دانشگاه نهاد علم و رابطه ای آن ها به نوع نگرش به رابطه علم و دین بستگی دارد. در آموزه های دینی و سنت اندیشه اسلامی، همواره مرزهای این دو به رسمیت شناخته شده است. با وجود این برداشت های محافظه کارانه و ایدئولوژیک از آموزه اسلامی سازی علوم و دانشگاه تا حدی این مرز ها در هم ریخت و در عمل به جای واگرایی بیشتر این دو نهاد را  به دنبال داشت.

 همچنان که پیشتر بیان شد، کارویژه حوزه شناخت دین و بسط دانش های دینی است. دانشگاه نیز برای فهم و تولید دانش  در کلیه عرصه ها فعالیت می­کند. همبستگی این دو نهاد  در گرو درک و شناسایی متقابل  کارویژه ها و مرزهای یکدیگر است. دانشگاه به عنوان نهاد علم از روش های علمی به ویژه تجربی بهره می برد و بر بنیان عقلانیت و مرجعیت عقل استوار است. حوزه به عنوان نهاد دین، در پی فهم و تفسیر دین است و با وجود التزام به مرجعیت متون دینی، از همه روش هایی که به فهم درست دین یاری می کند بهره می برد. همکاری و تعامل بین این دو نهاد در درجه نخست،  نیازمند  فهم و شناسایی این تفاوت ها است.

در پرتو این شناسایی متقابل، دانشگاه برای فهم دین  نیازمند  بهره بردن از  یافته ها، برداشت ها و نظریه هایی است که حوزه علمیه ارائه می کند. حوزه نیز برای فهم درست و روز آمد،طبیعت، جامعه و انسان و نهادهای بشری مانند سیاست، اجتماع ، فرهنگ و  اقتصاد  نیاز مند بهره بردن از یافته ها و نظریه های به دست آمده از روش های عقلی و تجربی است.همچنین همکاری و همگرایی این دو نهاد در  صورتی امکان پذیر است که آنها از منظری برابر به یکدیگر بنگرند و هیچیک در صدد اعمال سلطه و حاکمیت بر دیگری نباشد. این نکته به ویژه در ارتباط با حوزه بسیار با اهمیت تر است، زیرا حوزه به اعتبار انتساب دیدگاه های خود به دین ظرفیت بیشتری برای بی توجهی به این شرط دارد.

کارنامه وحدت حوزه و دانشگاه در چهاردهه گذشته به روشنی نشان می دهد ، که فراز و نشیب این روابط تابعی از  این دو شرط بوده است. اگر چه در طی این دوره نهادهایی در راستای تحقق ارمان همبستگی و وحدت این دو نهاد شکل گرفته و کوشش های زیادی در این عرصه صورت گرفته است، ولی چنین فعالیت هایی در نبود شرایط لازم بیان شده ، به نوعی صوری سازی و مباحث شکلی منجر شده است.

خوانده شده 6077 بار آخرین اصلاح در تاریخ یکشنبه, 26 آذر 1396 09:31
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا